رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 28 تیر 1405 - Sunday, 19 July 2026

وقتی یک ملت از حذف تیم کشورش در جام‌جهانی خوشحال می‌شود

وقتی یک ملت از حذف تیم کشورش در جام‌جهانی خوشحال می‌شود

 

وقتی یک ملت از حذف تیم کشورش در جام‌جهانی خوشحال می‌شود

نگاهی به مقاله آقای امیر طاهری

 

به قلم: یاشار استهبان‌نژاد و آناهیتا دی‌پیر

آیا تاکنون در تاریخ جام جهانی فوتبال، ملتی از حذف تیم کشور خودش خوشحال شده است؟

این پرسشی است که شاید در نگاه نخست عجیب، حتی غیرقابل تصور به نظر برسد. در سراسر جهان، فوتبال یکی از مهم‌ترین نمادهای هویت ملی است. مردم ممکن است از شکست تیمشان اندوهگین شوند، از داوری‌ها گلایه کنند یا از عملکرد بازیکنان انتقاد داشته باشند، اما در نهایت، تیم ملی را «تیم خود» می‌دانند و آرزوی موفقیت آن را دارند.

اما ایران، در سال‌های اخیر، تجربه‌ای متفاوت را پشت سر گذاشته است. در دو دوره متوالی جام جهانی، میلیون‌ها ایرانی نه‌تنها برای پیروزی تیم جمهوری اسلامی دعا نکردند، بلکه با حذف آن احساس آسودگی و خرسندی کردند و حتی پس از باخت تیم ملی جمهوری اسلامی به انگلیس و آمریکا در جام جهانی قطر؛ در سال ۱۴۰۱، مردم به خیابان‌ها آمدند، بوق زدند، رقصیدند و جشن گرفتند.

چگونه ممکن است چنین اتفاقی رخ دهد؟ آیا این فقط یک اختلاف فوتبالی است؟ یا باید پاسخ آن را در تاریخ معاصر ایران جست‌وجو کرد؟ همین پرسش، نقطه آغاز این مجموعه شش قسمتی است.

این پادکست به بهانه مقاله‌ای از امیر طاهری با عنوان «برای تماشاگران، خودِ بازی زیبا اهمیت دارد، نه مسائل سیاسی، دیپلماتیک و ایدئولوژیک» شکل گرفته است؛ اما هدف آن نقد شخصی نویسنده یا پاسخ به یک مقاله نیست. آنچه این مجموعه دنبال می‌کند، بررسی این پدیده‌ اجتماعی و ورزشی است که بدون شناخت زمینه‌های تاریخی آن، نمی‌توان درباره آن قضاوتی منصفانه داشت.

در این گفت‌وگو، از یک پرسش ساده آغاز می‌کنیم، اما قدم‌به‌قدم از زمین فوتبال فاصله می‌گیریم و به خیابان‌های ایران می‌رسیم؛ به رابطه میان ورزش، سیاست، حکومت، جامعه و حافظه جمعی.

در طول شش قسمت، مخاطب با پرسش‌هایی روبه‌رو می‌شود که فراتر از یک مسابقه فوتبال هستند:

آیا فوتبال را سرمایه‌داری اختراع کرد، یا این تنها یکی از روایت‌های ایدئولوژیک درباره تاریخ ورزش است؟

چه کسی نخستین بار سیاست را وارد فوتبال ایران کرد؟ «مردم» یا «حکومت»؟

چرا نام‌هایی مانند «مهران سماک» و «دختر آبی» به بخشی از حافظه فوتبال ایران تبدیل شدند؟

آیا می‌توان ورزش را در هیچ جای جهان کاملاً از سیاست جدا دانست؟ و اگر نه، مرز میان مسئولیت اجتماعی یک ورزشکار و نقش حرفه‌ای او کجاست؟

در این مجموعه، از تجربه ایران فراتر می‌رویم و نمونه‌هایی از تاریخ ورزش جهان را نیز مرور می‌کنیم؛ از محمدعلی کلی گرفته تا تامی اسمیت و جان کارلوس ورزشکارانی که در لحظه‌ای حساس، میان مدال و وجدان، انتخابی دشوار انجام دادند و نامشان تنها در تاریخ ورزش نماند، بلکه در تاریخ جوامع جهانی نیز ثبت شد.

اما شاید مهم‌ترین ویژگی این پادکست، تلاش برای پرهیز از قضاوت‌های شتاب‌زده باشد. هدف این گفت‌وگو، متهم کردن یا تبرئه کردن افراد نیست. ما نمی‌کوشیم احساسات مردم را تأیید یا رد کنیم؛ بلکه می‌خواهیم بفهمیم چگونه جامعه‌ای به نقطه‌ای می‌رسد که بخشی از آن، حذف تیمی را که قرار بود نماد وحدت ملی باشد، با سرور و شادمانی دنبال می‌کند.

ما بر این باوریم که هیچ ملتی، یک‌شبه پیوند عاطفی خود را با تیم ملی‌اش از دست نمی‌دهد. پشت چنین رخدادی، سال‌ها تجربه، خاطره، رنج، بی‌اعتمادی و تحولات اجتماعی نهفته است؛ واقعیتی که بدون درک آن، تحلیل هر رویداد ورزشی ناقص خواهد بود.

اما این مجموعه، تنها درباره گذشته نیست.

پایان این گفت‌وگو، با امید همراه است؛ امید به روزی که دوباره تیم ملی فوتبال ایران، فارغ از هر وابستگی سیاسی و ایدئولوژیک، بتواند نماینده همه ایرانیان باشد. روزی که پیروزی تیم ملی، بار دیگر شادی مشترک میلیون‌ها ایرانی را رقم بزند؛ همان‌گونه که در خاطره نسل‌های گذشته ثبت شده است.

شاید آن روز، فوتبال دوباره فقط فوتبال باشد. و شاید آن روز، بخشی از زخم‌های تاریخ معاصر ایران نیز التیام یافته باشد.

اگر شما هم می‌خواهید فراتر از نتیجه یک مسابقه فوتبال، به رابطه میان ورزش، سیاست، جامعه و هویت ملی بیندیشید، این مجموعه شش‌قسمتی دعوتی است به گفت‌وگویی آرام، مستند و تأمل‌برانگیز؛ گفت‌وگویی که بیش از آنکه پاسخ‌های قطعی ارائه دهد، می‌کوشد پرسش‌های درست را پیش روی مخاطب قرار دهد.

«وقتی یک ملت از حذف تیم کشورش در جام‌جهانی خوشحال می‌شود»، در نهایت نه فقط درباره فوتبال، بلکه درباره ایران، حافظه جمعی ایرانیان و نسبت میان حکومت، مردم و نمادهای ملی است؛ روایتی که شاید بدون شناخت آن، فهم یکی از پیچیده‌ترین پدیده‌های اجتماعی سال‌های اخیر ایران ممکن نباشد.

 

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

انتشار از:

گفتگوی روز

تصویر

تصویر

تصویر

دیدگاه‌ها

گفتگوی روز
گفتگوی روز

عنوان مقاله:
بخشی از مردم نه یک ملت

با درود به شما جناب آذری
اینکه می‌گویید «به نظر من در این نوشته یک تعمیم نادرست وجود دارد. اینکه بخشی از مردم، چه صد نفر، چه هزار نفر و حتی بیشتر، از حذف تیمی که آن را وابسته به جمهوری اسلامی می‌دانستند خوشحال شدند، به این معنا نیست که بتوان آن را به نام یک ملت نوشت»، کاملاً صحیح میفرماید. اما این نقد شما چند نکته را به ما نشان میدهد.
۱- شما پادکست را گوش نکردید و قضاوت شما با عنوان است که منصفانه نیست. در پادکست ما بارها اشاره به بخشی از مردم کردیم.
۲- نقد شما بر ما زمانی صحیح است که حرف شما، معیار عمومی جامعه‌شناسی و علوم سیاسی و بخصوص پرنسیپ خبرنگاری باشد. امروزه فرضا وقتی در فرانسه امانوئل مکرون با ۶۶ درصد (یک سوم کل آرا) انتخاب شد، جراید از «مردم فرانسه» و «ملت فرانسه» مکرون را انتخاب کردند یا «ملت فرانسه دست رد بر سینه مارین لوپن» زد، گفتند. وقتی فرضا گفته میشود گل فلان بازیکن ملت را شاد کرد، باز هم هستند در هر کشوری که با فوتبال مخالفند و آنرا سرگرمی سرمایه‌داران می‌دانند یا نسبت به آن بی‌تفاوت هستند.
۳- با این همه، اگر خود شما رعایت این پرنسیپ را می‌کردید، خوب ما با خوشحالی می‌گفتیم چه انسان نکته‌ببین و منصف است آقای آذری. اما متاسفانه ما ندیدیم که شما به دوستان مشروطه‌خواه که بارها از «ملت» ایران می‌گویند یا آقای طاهری که همه مردم ایران را به دو بخش «مشروطه‌خواه» و «مشروعه‌خواه» ‌تقسیم میکند، انتقاد کرده باشید.
۴- نکته مهم‌تر که برای ما هم تعجب‌انگیز است که شما خودتان در مقاله‌هایتان از عنوان «ملت ایران» بارها استفاده کردید در حالیکه بر اساس این منطق، به‌جای واژه «ملت» باید از «اکثریت» مردم استفاده می‌کرد!‌
مثلا در مقاله‌ای که در ایران‌گلوبال منتشر کردید در تاریخ ۲۹ ژوئن ۲۰۲۶، عنوان مقاله شما «ملت ایران انتخاب کرده است؛ جمهوری اسلامی رفتنی است، شاهزاده رضا پهلوی محور گذار ملی است!» شما در همین عنوان مدعی هستید که «ملت ایران» انتخاب کرد در حالی که بهترین شرایط هم باید از «اکثریت مردم ایران» میگفتید. در خود مقاله هم اشاره کردید که «آنچه امروز در ایران جریان دارد، جدایی کامل یک ملت از حکومتی است ...».
اگر به نان‌خواران و باج گیران رژیم نگاه کنیم رژیم حتی در بدترین شرایط و در هنگام مرگ هم همچنان میتواند نزدیک به ۱۰ میلیون هوادار داشته باشد. لطف کنید به آمار بسیج، سپاه پاسداران، آخوندها، مستضعفین و ... اعضای خانواده‌های آنها نگاهی کنید.
یا در مقاله منتشره اول ژانویه ۲۰۲۶، عنوان کردید «خیابان یک‌صدا شد، وقت جدل نیست، وقت ایستادن کنار مردم است.» کدام مردم؟ آیا طرفداران رژیم یا آنهایی که جمهوری‌خواه هستند بخشی از مردم نیستند؟
شایان ذکر است که ما هیچ مخالفتی با عنوان‌‌های شما و یا عمومیت دادن و استفاده از «ملت» یا «مردم» نداریم، چرا که از دید «جامعه‌شناسی» سیاسی امروز، آنچه شما باور دارید اکثریت مردم هستند را به نماد، «ملت» یا «مردم» عمومیت دادید.
موفق باشید

پ., 09.07.2026 - 13:18 پیوند ثابت
ارشان آذری
ارشان آذری

عنوان مقاله:
.

.

به نظر من در این نوشته یک تعمیم نادرست وجود دارد. اینکه بخشی از مردم، چه صد نفر، چه هزار نفر و حتی بیشتر، از حذف تیمی که آن را وابسته به جمهوری اسلامی می‌دانستند خوشحال شدند، به این معنا نیست که بتوان آن را به نام یک ملت نوشت. ملت ایران یک مجموعه یکدست نیست و همه مردم نه به خیابان آمدند، نه جشن گرفتند و نه لزوما چنین احساسی داشتند. دقیق‌تر این است که گفته شود بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی، به‌دلیل سیاسی شدن تیم ملی و مصادره آن توسط حکومت، از شکست این تیم احساس رضایت کردند. این اعتراض بیشتر علیه جمهوری اسلامی بود، نه علیه ایران و نه علیه مفهوم تیم ملی. بنابراین عنوان وقتی یک ملت خوشحال می‌شود، از نظر احساسی شاید اثرگذار باشد، اما از نظر تحلیلی دقیق و منصفانه نیست.

د., 06.07.2026 - 05:12 پیوند ثابت