چه پیروزی شگرفی! موفق شدید! شاهزاده رضا پهلوی ۶۰۰۰۰۰ فالوئر از دست داد! یک هفت هشت سالی دیگر هم به مبارزه اتان ادامه بدهند ممکن است ۶۰۰۰۰۰۰ فالوئر دیگر مهاجرت کنند!
من که از فالوئرهای شاهزاده نیستم نمیدانستم ایشان ۱۰ ملیرن فالوئر داشته ! این رقم بزرگی است که تصور نمی کردم هیچ سیاستمدار ایرانی این همه فالوئر داشته باشد، حتی از دست دادن ۶۰۰۰۰۰۰ تا هم چیزی از وزنش نمی کاهد و تصور نمی کنم هنوزهم هماوردی داشته باشد!
این پیروزی بر اپوزیسیون مبارک باشد، اما ایا شانسی هست که جنگ با رضا پهلوی را کنار بگذارند و کمی هم با جمهوری اسلامی مبارزه کنند؟می شود در ساعات فراغت از جنگ با امپریالیسم و صهیونیسم و پادشاهی کمی هم به ایران بیندیشند؟
این اپوزیسیون پیروز ! آیا میداند زباله گردی به طبقه متوسط رسیده است؟
آیا میدانند نیمی از مردم گرسنه اند؟
آیا روزنامه های داخل کشور را میخوانند؟ ندیدند نوشته اند در ۱۷ استان کشور تورم نقطه به نقطه از ۱۰۰ در صد گذشته است؟
آیا میدانند روزانه کشور ۵۰۰ میلیون متر مکعب کسری گاز دارد؟ همین حالا ساعتها خاموشی به مردم تحمیل می شود.
در آینه به خویش بنگرید! به نوشته هایتان نگاه کنید! چندبار به کشتارهای دیماه اعتراض کرده اید؟ با این کارنامه فکر نمی کنید بی جیره و مواجب در خدمت استبداد سیاه مذهبی هستید؟
همه روزه یکی دو اعدام سیاسی بی اهمیت است؟
اینکه جسد گردانی دیکتاتور مقتول ۴۰۰۰ میلیارد تومان به دولتی که در پرداخت حقوق بازنشسته ها درمانده تحمیل می کند ارزش توجه ندارد؟
نمیدانند سکوتشان در مقابل این همه جرم و جنایت چه می کند با آینده مردم ایران؟
پیروزی دسته جمعیتان در مبارزه بی امان با پهلوی ها مبارک..
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
یک اشتباه بزرگ محاسبه در این…
یک اشتباه بزرگ محاسبه در این مقاله آقای مداح وجود دارد.
این اشتباه بزرگ ایشان شاید بصورت ناخودآگاه و یا زیرکانه و عمدی برای زدن توی سر مخالفان شاهزاده باشد که جنس مقاله شان جور باشد که البته من این آخری را بیشتر محتمل میدانم!
اما اگرچه حدس میزنم برای آقای مداح و دیگر دوستان روشن باشد اما این توضیحات لازم است که در براوردها خطا نکنیم:
تفاوت بنیادین میان «مخاطب/همراه عام» و «هوادار تشکیلاتی/ایدئولوژیک»وزن بسیار مهمی در تحلیل رفتار تودهها در فضای مجازی دارد که در براوردها نباید از آن غافل ماند. نه بصورت کامل روی آن فالوئرهای میلیونی حساب باز کرد و نه ریزش های بعدی را. این گونه بالا و پایین شدن ها در مورد بسیاری از مسائل مطرح در میان جوامع انسانی رخ میدهد. مثلا کسانی که رویدادهای ورزشی.. مثلا فوتبال را فعال دنبار میکنند هیچ بازی را از دست نمیدهند و دقیقا میدانند تفاوت لالیگا و جام جهانی چیست. اما آیا همه آن میلیونها که امروز فوتبال جام جهانی را از تلویزیون نگاه میکنند نیز همیشه فعالانه تماشا می کنند؟ خود شمای خواننده اگر امروز کنجکاو جام جهانی شده اید قبلا چند بار در سال فوتبال را به این شدت تماشا کرده اید مگر در رویدادهای بزرگ؟
برای تکمیل و تایید این تحلیل، میتوان چند زاویه دیگر را هم بررسی کرد:
۱. تفاوت «موجسواری احساسی» با «موضعگیری سیاسی»
بخش اعظم جامعه را مردم عادی تشکیل میدهند که زندگی روزمره، دغدغههای اقتصادی، درس و کار اولویت اصلی آنهاست. این بدنه وسیع، فعال سیاسی حرفهای نیستند. آنها در دورههای بحران یا فوران خشم عمومی (مانند اعتراضات شدید)، به دلیل فضای حاکم بر جامعه و همدلی انسانی، به صفحات چهرههای شاخص میپیوندند. وقتی فضا از حالت اضطراری خارج میشود، حضور آنها در این صفحات کمرنگ شده یا با دکمه آنفالو به روال عادی زندگی خود برمیگردند. این رفتار، نشانه تغییر ایدئولوژی آنها نیست، بلکه بازگشت به زیست روزمره است.
۲. تعریف دقیق «ریزش» در ادبیات سیاسی
ریزشِ معنادار زمانی رخ میدهد که کادرهای فکری، فعالان مدنی، سازماندهندگان میدانی و چهرههای رسانهای که با آگاهی، مطالعه و پذیرش یک مانیفست مشخص از جریانی حمایت میکردند، به دلیل ناامیدی، چرخش مواضع یا اختلافات عمیق راهبردی، علناً راه خود را جدا کنند. وزن سیاسیِ جدا شدن یک فعال یا تحلیلگر باسابقه، بسیار بیشتر از نوسان چند ده هزار نفری کاربران عادی در شبکههای اجتماعی است.
۳. حضور در کف خیابان فراتر از فالوورهاست
واقعیت تلخ و در عین حال عینی (مانند آسیب دیدن یا جانباختن در اعتراضات)، ثابت میکند که پیوند مردم با تحولات سیاسی لزوماً از کانال فضای مجازی و دکمههای فالو و آنفالو نمیگذرد. بسیاری از کسانی که در بزنگاههای تاریخی هزینههای سنگینی داده و میدهند، مثلا جانشان را از دست میدهند یا چشم شان آسیب می بیند ممکن است اصلاً در اینستاگرام و ایکس فعال نباشند یا هیچ چهره سیاسی را دنبال نکنند. حرکت آنها ناشی از یک خواست عمومی برای تغییر یا اعتراض به وضعیت موجود است، نه وفاداری تشکیلاتی به یک فرد خاص.
بنابراین، تقلیل دادن پویاییهای جامعه و تحولات سیاسی به آمار عددی فالوورها، یک خطای تحلیلی است. نوسان در این ارقام بیشتر بازتابدهنده «میزان حرارت روزمره فضای مجازی» است تا «عمق وفاداری یا رویگردانی سیاسی جامعه».
نکته مهم دیگر اکانت های تقلبی است که جمهوری اسلامی برای اغتشاش در فضای مجازی روانه بازار می کند. آنها امروز دلیلی برای فعالیت و فحاشی به دیگران ندارند.
Mohammad Arshadi
Mohammad Arshadi
سلام کیانوش جان، در مورد کاهش 6 درصدی فالور های شاهزاده. باید دید علت واقعی چیست؟ کسانی که از او بریدهاند تحت تاثیر تبلیغات ضد پهلوی بودند، یا سیاست او را قبول ندارند؟ چند درصد فالور های او در ایران ساکنند. اگر فرض تقریبا ده درصد یعنی یک ملیون در ده ملیون در ایران ساکنند و حالا 600.000 از انها بریده باشند رقم قابل توجهی خواهد بود. یک سیاستمدار نباید دنبال رویاها برود و از واقعیت غافل شود.
Hadi Riazi
Hadi Riazi
انداختن از دست دادن طرفداران رضا پهلوی به گردن دیگر اعضای اپوزیسیون جمهوری اسلامی همانقدر کودکانه و غیر جدی است که مخالفانش به دست آوردن هواداران به شکل تصاعدی برای او را "مصادر انقلاب مردمی" مینامیدند. تنها مسئول برای از دست دادن یا به دست آوردن حمایت مردمی یک فرد یا جریان فقط خودشان و کارکردشان است.
Kevin Soltani
Kevin Soltani
جالب است؛ به جای پاسخ دادن به سؤال اصلی، یک انشا درباره جمهوری اسلامی نوشتهاید تا کسی نپرسد چرا صدها هزار نفر در مدت کوتاهی تصمیم گرفتند دیگررضا پهلوی را دنبال نکنند. این دقیقاً همان فرار به جلو است !
اگر تعداد فالوئر ملاک حقانیت نیست، پس این همه مانور روی «۱۰ میلیون فالوئر» برای چیست؟ اگر هم ملاک هست، پس ریزش چندصدهزار نفری را هم باید پذیرفت، نه اینکه با بازی با اعداد از کنارش رد شد.
هیچکس نگفته جمهوری اسلامی نباید نقد شود. اما این مغالطه که «هرکس از رضا پهلوی انتقاد کند، به جمهوری اسلامی خدمت میکند»، فقط راهی برای فرار از پاسخگویی است.
بخش مهمی از این ریزش بیاعتمادی هم نتیجه همان وعدهها و روایتهایی است که بارها مطرح شد اما بسیاری از مردم آنها را محققشده ندیدند؛ از صحبت درباره گارد جاویدان و ریزش گسترده نیروهای جمهوری اسلامی گرفته تا القای این تصور که در صورت قطع اینترنت، استارلینک بهسرعت مشکل را حل خواهد کرد، و دهها ادعای دیگری که برای خیلیها با واقعیتهای بعدی همخوانی نداشت. طبیعی است که مردم بعد از چند بار ناامیدی، به عقل و قضاوت خودشان رجوع کنند و تصمیم بگیرند دیگر به چنین وعدههایی اعتماد نکنند.
سیاستمداری که خود را آلترناتیو معرفی میکند، باید آماده پاسخگویی باشد، نه اینکه هر انتقادی را با برچسب «پهلویستیزی» یا «خدمت به جمهوری اسلامی» رد کند.
به جای مظلومنمایی و عوض کردن موضوع، بهتر است یک بار هم به این سؤال پاسخ داده شود که چرا این میزان بیاعتمادی شکل گرفته است. اعتماد مردم با شعار، آمار فالوئر و متهم کردن منتقدان برنمیگردد؛ با صداقت، شفافیت و پاسخگویی برمیگردد.
اصالت در رفتار و گفتار و کردار است؛ نه حجم آمار و ارقام.
درود بر کیانوش عزیز و درود بر آقای مدّاح گرامی،
اگر به خاطر داشته باشی، حدود دو هفته پیش در یادداشت کوتاهی، فرضیهای را در باره پایان جنگ و آغاز مرحلهای از مماشات قدرتهای جهانی، به ویژه تیم «ترامپ تارتوف» و دیگر بازیگران بینالمللی، با واپسماندههای حکومت ولایت گیوتینی مطرح کردم. همان زمان نیز تصریح کردم که درستی یا نادرستی این فرضیه را نه هیاهوی رسانهها بوقهای مزخرف شبکه های اجتماعی و فرستنده های لجن؛ بلکه گذر زمان، روشن خواهد کرد؛ زیرا زمان، تنها محک بی طرف داوری در باره فرضیههایی است که بر شواهد و قرائن استوارند، نه بر آرزوها و احساس.
برداشت من این بود که مجموعهای از قدرتهای جهانی، همراه با طیفهایی از گروههای مدّعی اپوزیسیون، هر یک به دلایل و منافع متفاوت خود، در یک نقطه به هم رسیدهاند: جلوگیری از اینکه «شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهیخواهان» به عنوان آلترناتیوی ملّی، فراگیر و واقعی برای آینده ایران تثبیت شوند؛ آلترناتیوی که بتواند پیوند تاریخی ایران را با روندی که در فاجعه سال 1357 گسسته شد، دوباره برقرار کند. امروز، دستکم از نگاه من، نشانهها و رویدادهای گوناگون، چه در داخل ایران و چه در عرصه بینالمللی، بیش از گذشته این فرضیه مرا شایان تأمل ساختهاند.
امّا مسئله فقط لجنپراکنیهای شبکههای اجتماعی یا هیاهوی تبلیغاتی نبوده و نیست. مقام یک شخصّیت سیاسی را نه شمار فالوورها و دنبال کنندگانش؛ بلکه میزان پایبندی او به آرمانهایش، صداقت در نیّت، وفاداری به منافع ملّی و توانایی او در ایجاد امید و همبستگی ملّی تعیین میکند. از این منظر، حتّا اگر «شاهزاده رضا پهلوی» تنها یک همراه نیز داشته باشد، چیزی از میهندوستی، مسئولیّت پذیری و نقشی که برای خود در اکنون و آینده ایران قائل است، کاسته نخواهد شد؛ زیرا ارزش یک اندیشه را با معیار حقیقت میسنجند؛ نه با شمار تأیید کنندگان آن.
آنچه که بیش از هر چیز تأمّل برانگیز است، شباهت بنیانی رفتار و شیوه مواجهه مخالفان «شاهزاده و مخالفان دودمان و سلسله پهلوی» است. نامها، شعارها، گرایشهای ایدئولوژیک و ادّعاهای آنان ممکن است متفاوت باشند، امّا هنگامی که معیار، شیوه داوری و نوع مواجهه با واقعیّتها باشد، شباهتهای عمیقی آشکار میشود. به گمان من، بخش بزرگی از این مخالفتها و خصومتها و کینه توزیهای وحشتناک [نمونه حقیر و ذلیل و آچمز و عقده ای اش آقای فرامرز دادرس] نه بر پایه سنجشگری، نقد روشمند و انصاف؛ بلکه بر پیشداوری، خصومت و داوریهای از پیش تعیین شده استوار است. در چنین فضایی، حقیقت، قربانی تعصّب میشود و سیاست، جای خود را به جدال هویّتهای فرقه ای و سازمانی و تشکیلاتی و کینههای چندش آور تاریخی میدهد.
سنجشگری، پیش از آنکه مهارتی سیاسی باشد، یک فضیلت اخلاقی و معرفتی است؛ یعنی توانایی اینکه انسان بتواند پیش از داوری، شواهد را بسنجد، میان حقیقت و تمایل شخصی فاصله بگذارد و به جای دشمنتراشی، واقعیّت را محور قضاوت قرار دهد. هر گاه این اصل فراموش شود، سیاست نیز از عرصه تدبیر به میدان حذف و نفی دیگری فرو میغلتد. جنگ سی و نه روزه، فارغ از همه تلخیها و خسارتهایش، از دیدگاه من، آزمونی بود که بسیاری از مرزبندیهای واقعی را آشکار کرد. این رویداد نشان داد که چه کسانی در لحظههای سرنوشتساز، ایران را به عنوان یک حقیقت تاریخی و فرهنگی بر هر ملاحظه دیگری مقدم میدارند و چه کسانی، هر چند که شناسنامه ایرانی داشته باشند، در عمل با میراث تاریخی، فرهنگ و منافع ملی و آزادی و سربلندی مردمان این سرزمین پیوندی استوار احساس نمیکنند و خاصم آنهایند.
به همین دلیل، من «شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهیحواهان» را یکی از مهمترین ظرفیّتهای سیاسی و ملّی برای گذار ایران از نظام خونریز کنونی میدانم؛ ظرفیّتی که میتواند، در صورت شکلگیری همبستگی ملّی، نقشی تعیینکننده در پایان بخشیدن به نظام ولایت فقیه خونریز ایفا کند. از دست رفتن چنین ظرفیّتی، از نگاه من، تنها حذف یک فرد نیست؛ بلکه از میان رفتن فرصتی تاریخی برای گرد آمدن نیروهای ملّی در مسیری مشترک است. در عین حال، باور دارم که هر حکومتی، برای آنکه پایدار و پذیرفتنی باشد، نیازمند لژیتیماتسیون/حقّانیّت است که از رضایت مردم و احترام به کرامت انسانی سرچشمه بگیرد، نه از زور، ترس یا ایدئولوژی. هر گاه حکومتی از این سرچشمه تهی شود، دیر یا زود با بحران لژیتیماتسیون روبرو خواهد شد. بر همین اساس، هر نیروی سیاسی که در برابر امکان همگرایی ملّی برای آزادی ایران بایستد، سزاوار آن است که انگیزهها، روشها و پیامدهای عملکردش با دقّت و انصاف مورد نقد قرار گیرد. اختلاف نظر در سیاست امری طبیعی است، اما اگر اختلاف نظر به مانعی در برابر آزادی، همبستگی ملّی و سرنوشت آینده ایران و مردمانش تبدیل شود، دیگر تنها یک رقابت سیاسی نیست؛ بلکه مسئلهای است که سرنوشت یک ملّت را تحت تأثیر قرار میدهد. تصمیمهای تاریخساز، در نهایت، نه بر اساس شعارها؛ بلکه بر پایه آثار و نتایج کنش انسانها داوری خواهند شد و داوری حافظه تاریخی ملّت، برخلاف هیاهوی روزگار، نه شتاب میشناسد و نه مصلحت اندیشی.
شاد زی و خوش باش!
فرامرز حیدریان