–––––––––––––––––––––––––––––––
به موازات افزایش حضور جریانهای اسلامگرا در برخی جوامع غربی، واکنش به این جریانها نیز در حال گسترش است. احزاب سیاسی، روشنفکران و بخشهایی از افکار عمومی اروپا درباره مهاجرت، ادغام اجتماعی، نقش دین در عرصه عمومی و حدود آزادیهای مذهبی وارد بحثی شدهاند که دیگر نمیتوان آن را به حاشیه راند.
دانمارک نیز از این روند مستثنی نیست.
طبق فراخوانی که در فیسبوک منتشر شده، قرار است روز ۵ سپتامبر ۲۰۲۶، همزمان با «روز پرچم دانمارک»، راهپیماییای در کپنهاگ با عنوان «راهپیمایی برای دانمارک» برگزار شود. برگزارکنندگان، این تجمع را در مخالفت با آنچه «اسلامیشدن دانمارک» مینامند و در حمایت از آنچه «مهاجرت واقعبینانه» توصیف میکنند، فراخواندهاند.
_________________
من، کیانوش توکلی، به همراه همکارم هوشنگ اسدی، لازم میدانیم درباره بخش پایانی مناظره دیشب توضیح کوتاهی ارائه کنیم.
در غیاب آقای سعید خانلو، یکی از شرکتکنندگان در مناظره، یاشار استهباننژاد، انتقاداتی را متوجه ایشان و «پژواک صدای شیران ایران» کرد.
از نظر ما، منصفانهتر آن بود که آقای خانلو یا نمایندهای از این مجموعه در جلسه حضور میداشت تا امکان پاسخگویی همزمان به این انتقادات فراهم باشد. با این حال، من بهعنوان مجری یک «بحث آزاد»، نمیتوانستم مانع بیان انتقاد یکی از شرکتکنندگان شوم.
آزادی بیان و حق نقد، مشروط به حضور فرد یا نماینده تشکلی که مورد انتقاد قرار میگیرد نیست؛ اما انصاف حکم میکند که حق پاسخ نیز به همان اندازه محترم شمرده شود.
بر همین اساس، این حق را برای آقای خانلو و «پژواک صدای شیران ایران» محفوظ میدانیم که پاسخ خود را به انتقادات مطرحشده، به هر شکلی که صلاح میدانند، برای ما ارسال کنند تا همراه با بخش مورد نظر منتشر شود.
من شخصاً از همکار مسئول تدوین برنامه خواستهام تا زمان دریافت پاسخ روشن آقای خانلو یا «پژواک صدای شیران ایران»، از تدوین و انتشار این بخش از برنامه خودداری کند.
دوستان «پژواک صدای شیران ایران» تا پایان این هفته فرصت دارند پاسخ خود را در مدت ۵ تا ۹ دقیقه، بهصورت صوتی یا ویدیویی، برای ما ارسال کنند.
تعهد ما روشن است: نقد یاشار استهباننژاد و پاسخ آقای خانلو یا نماینده «پژواک صدای شیران ایران»، بدون سانسور و در کنار یکدیگر منتشر خواهند شد تا مخاطبان خود درباره استدلالهای دو طرف داوری کنند.
با سپاس
کیانوش توکلی و هوشنگ اسدی
تیم ایرانگلوبال
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
دیدگاهها
از هوش مصنوغی پرسیدم ؛ نژاد…
از هوش مصنوغی پرسیدم ؛ نژاد پرستی چیست و چه تفاوتی با نژاد ستیزی دارد؟و او پاسح داد:
البته. این دو واژه در فارسی گاهی به جای هم استفاده میشوند، اما میتوان میان آنها تفاوت مفهومی گذاشت.
نژادپرستی چیست؟
نژادپرستی (Racism) یک نگرش، باور یا نظام فکری است که برای گروههای انسانی بر اساس «نژاد» یا ویژگیهای قومی ـ ظاهری، ارزش و جایگاه متفاوت قائل میشود.
مثلاً این تصور که یک گروه انسانی ذاتاً باهوشتر، متمدنتر، پاکتر یا شایستهتر از گروه دیگری است.
نژادپرستی میتواند:
فردی باشد؛ مثل تحقیر یک فرد به دلیل نژاد یا رنگ پوست.
اجتماعی باشد؛ مثل کلیشهها و تبعیضهای رایج علیه یک گروه.
نهادی یا ساختاری باشد؛ یعنی قوانین یا ساختارهای یک جامعه عملاً یک گروه را نسبت به گروه دیگری در موقعیت نابرابر قرار دهند.
نژادستیزی چیست؟
نژادستیزی بیشتر به رفتار، سیاست یا اقدام خصمانه علیه یک گروه به دلیل نژاد یا قومیت آن اشاره دارد.
برای مثال، اگر کسی معتقد باشد یک گروه «پستتر» است، این یک نگرش نژادپرستانه است؛ اما اگر بر اساس همین نگرش خواهان اخراج، محرومیت، جداسازی یا آزار آن گروه شود، میتوان از نژادستیزی سخن گفت.
بنابراین بهصورت ساده:
نژادپرستی بیشتر به باور و نگرش اشاره دارد؛ نژادستیزی بیشتر به خصومت و رفتار ناشی از آن.
اما در کاربرد روزمره و حتی در بسیاری از نوشتههای سیاسی، این دو اصطلاح گاهی مترادف به کار میروند و مرز آنها همیشه دقیق نیست.
یک نکته مهم برای مقاله شما
در بحثی که درباره اسلامگرایی و مهاجرت در اروپا داشتیم، این تفکیک بسیار مهم است.
انتقاد از یک ایدئولوژی، سیاست مهاجرتی یا عملکرد یک جریان سیاسی، لزوماً نژادپرستی یا نژادستیزی نیست.
مثلاً گفتن اینکه «من با اسلامگرایی سیاسی مخالفم» یک موضع سیاسی است.
اما اگر گفته شود «همه مسلمانان ذاتاً چنین هستند» یا افراد صرفاً به دلیل مسلمان بودن باید از حقوقی محروم شوند، بحث وارد قلمرو تبعیض و خصومت علیه یک گروه میشود.
همین تمایز کمک میکند مقاله شما درباره مهاجرت و اسلامگرایی محکمتر و قابل دفاعتر باشد؛ چون منتقدان نمیتوانند بهسادگی هر مخالفتی با اسلامگرایی را «نژادپرستی» بنامند.
من کیانوش توکلی -مدیر سایت و…
من کیانوش توکلی -مدیر سایت و برنامه های ایران گلوبال- به همراه همکارم آقای هوشنگ اسدی، ابراز تاسف شدید میکنیم که در غیاب آقای سعید خانلو، یکی از شرکت کنندگان (یاشار استهبان نژاد) در مناظره دیشب، ایشان و «سازمان پژواک صدای شیران ایران» را نقد کرده است.
حق انصاف این بود که آقای خانلو یا نماینده ای از سازمان شما حضور میداشت تا پاسخگوی انتقادات آقای استهبان نژاد باشد. اما به عنوان مجری یک «بحث ازاد» من چنین حقی را نداشتم که جلوی نقد و انتقاد ایشان را بگیرم. »حق آزادی بیان» نمیگوید که نقد یک شخصیت سیاسی یا یک سازمان فقط در هنگامی امکان پذیر است که آن شخص یا نماینده سازمان حضور داشته باشد. اما بنا به «حق آزادی بیان» و «حق دکرانیشی» ما این حق را برای شما قایل هستیم که پاسخ شما را در بخش انتقادات آقای استهبان نژاد منتشر کنیم
من شخصا از همکارم در بخش ادیت خواستم که تا هنگام دریافت پاسخ شما از ادیت و آماده کردن پخش نقد استهبان نژاد خودداری کند
شما دوستان عزیز تا پایان این هفته فرصت دارید که پاسخ خود را از ۵ تا ۹ دقیقه بصورت صوتی یا ویدیویی بفرستید تا همراه نقد یاشار استهبان نژاد بدون هیچ سانسوری منتشر شود
قاتی - پاطی و خلط نکردن مفاهیم
دروود بر کیانوش عزیز،
تحشیه ای تعجیلی از هزارتوی امور اداری حاکم بر جهان!
من فعلا فرصت آن را ندارم که در باره تمام صحبتهای شما سخنی بگویم و وارد بحثی تفصیلی شوم. در این مجال تنها به چند نکته، مشخصا در ارتباط با سخنان آقای بهشاد، اشاره میکنم؛ یعنی نکاتی که به گمان من پیش از هر بحث دیگری، نیازمند یک تفکیک مفهومی روشن هستند؛ زیرا بسیاری از اختلاف نظرها نه از تفاوت در واقعیّت؛ بلکه از خلط مفاهیمی ناشی میشوند که در زبان روزمره گاه به جای یکدیگر به کار میروند، حال آنکه در معنای دقیق خود، ناظر به ساحتهای متفاوتی از هویّت انسان هستند.
در نظامهای اداریِ اغلب کشورهای اروپایی و، بهطور کلی، در بسیاری از کشورهای جهان، هنگامی که فردی فرم مشخّصات فردی یا هویّتی را تکمیل میکند، از او اطّلاعات گوناگونی خواسته میشود؛ از نام و نام خانوادگی و نام دوم یا مستعار گرفته تا نام پدر و مادر، محل و سال تولد، میزان تحصیلات، زبانهای خارجی که تسلي دارد، قومیّت، ملّیت و تابعیّت و موارد دیگری از این دست. این تقسیمبندیها صرفا بازی با الفاظ و اصطلاحات اداری نیستند؛ بلکه هر یک از این مفاهیم به نوعی از نسبت انسان با «خود»، «دیگران»، «جامعه»، «سرزمین»، «ملّت» و «حکومت» اشاره دارند. به همین دلیل، اگر بخواهیم در باره هویّت انسان سخنی دقیق و دانشورانه بگوییم، نخست باید میان این نسبتهای متفاوت تمایز بگذاریم.
یکی از مهمترین این تمایزها، تفاوت میان «اصالت»، «ملّیّت» و «تابعیّت» است. ما ایرانیها حتّا در مکالمات روزمره خود نیز، بدون آنکه معمولا در باره مبانی نظری این مفاهیم بیندیشیم، این تفاوت را تا اندازهای در زبان خویش بازتاب میدهیم. وقتی که از کسی میپرسیم «اصالتت چیست؟»، معمولا پاسخ آدمی ناظر به ریشه، تبار و خاستگاه قومی و فرهنگی است: میگوید کرد هستم، لر هستم، عرب هستم، بلوچ هستم، مازندرانیام، گیلکیام، فارس هستم و مانند اینها. در اینجا «اصالت» پیش از آنکه یک موقعیّت حقوقی یا یک انتخاب سیاسی باشد، اشاره به ریشهای دارد که انسان از آن برخاسته است؛ به تاریخ خانواده، تبار، زبان، فرهنگ، سنت و محیطی که در شکلگیری نخستین لایههای هویّت او نقش داشته است. به بیان دیگر، اصالت، بیشتر به این پرسش پاسخ میدهد که «از کجا و از چه پیشینهای آمدهام؟» و نه الزاما اینکه «عضو حقوقی کدام ملت تاریخی - فرهنگی - سیاسی و حکومت هستم؟».
امّا وقتی که از کسی میپرسیم «ملّیتت چیست؟»، پرسش وارد قلمرو دیگری میشود. در اینجا دیگر موضوع صرفا تبار و خاستگاه قومی نیست؛ بلکه سخن از تعلّق به یک هویّت ملّی و یک جامعه تاریخی - فرهنگی - سیاسی است. به همین دلیل، ممکن است که کسی از نظر قومی و فرهنگی دارای یک اصالت باشد، امّا از نظر ملّی خود را متعلّق به کشور دیگری بداند یا در کشوری دیگر پرورش یافته باشد. هنگامی که کسی میگوید ایرانیام، اهل ترکیه هستم، عراقیام، افغانستانیام و غیره، در واقع به یک صورت گستردهتر از تعلّق اشاره میکند؛ یعنی تعلّقی که در طول تاریخ، از عناصر گوناگونی چون سرزمین، تاریخ مشترک، حافظه جمعی، فرهنگ، زبان، نهادهای سیاسی و تجربه تاریخی شکل گرفته است. بنابر این، «ملّیّت» را نباید با «قومیّت» یکی گرفت؛ همانگونه که قومیّت را نیز نمیتوان صرفا با تابعیّت حقوقی یکی دانست.
و امّا «تابعیّت» اساسا در قلمرو دیگری قرار میگیرد: قلمرو پیوند حقوقی و سیاسی فرد با یک حکومت. وقتی که از کسی میپرسیم «تبعه کدام کشوری هستی؟»، پاسخ او میتواند این باشد که تبعه آمریکا هستم، تبعه یونان هستم، تابعیّت روسیه را دارم، تابعیّت ایران را دارم یا همزمان تبعه دو کشور هستم. تابعیّت، برخلاف اصالت، لزوما چیزی نیست که انسان با تولّد و به صورت تغییرناپذیر با خود حمل کند؛ بلکه میتواند در شرایطی بر اساس تولّد، نسب، قانون، مهاجرت، ازدواج، naturalization یا تصمیم و انتخاب حقوقی تغییر کند و حتّا در مواردی انسان میتواند همزمان تابعیّت بیش از یک کشور را داشته باشد. از همینجا تفاوت بنیانی آن با اصالت آشکار میشود: اصالت، در معنای قومی و تاریخی خود، بیشتر به «ریشه» مربوط است، در حالی که تابعیّت به «مناسبات حقوقی» مربوط میشود.
از این منظر، انسان را نمیتوان در یک برچسب واحد خلاصه کرد. ممکن است که فردی از نظر قومی کرد باشد، از نظر ملّی ایرانی باشد و از نظر حقوقی تابعیّت آلمان را داشته باشد یا انسانی از نظر تبار و فرهنگ عرب باشد، ملیّت یا هویّت ملّی متفاوتی برای خود قائل شود و تابعیّت کشوری دیگر را داشته باشد. حتّا ممکن است که شخصی در طول زندگی، تابعیّت خود را تغییر دهد، بی آنکه بتواند یا بخواهد تبار، زبان، خاطره تاریخی و ریشه فرهنگی خود را نیز به همان سادگی تغییر دهد. این دقیقا همان نقطهای است که نشان میدهد «هویّت»، موضوعی تک ساحتی و یک لایه نیست؛ زیرا انسان مجموعهای از نسبتها و تعلّقات است و هر یک از این تعلّقات میتواند منشأ و معنای متفاوتی داشته باشند.
بنابر این، تفاوت میان «اصالت قومی»، «ملّیّت ایرانی» و «تابعیّت دانمارکی» یک تفاوت صرفا لغوی یا اداری نیست؛ بلکه تفاوتی بنیانی در فهم مفهوم «هویّت» است. اصالت، بیشتر به ریشه و خاستگاه تاریخی و فرهنگی انسان مربوط میشود؛ ملیّت به هویّت و تعلّق ملّی او و تابعیّت به نسبت حقوقی و سیاسی او با یک حکومت. این سه ممکن است که در خصوص یک فرد بر یکدیگر منطبق باشند، امّا هیچ ضرورت منطقی یا تاریخی وجود ندارد که الزاما چنین باشند. خلط این سه مفهوم، در نهایت، به این معناست که «تبار» را با «هویّت»، «هویّت» را با «ملّت» و «ملّت» را با «تابعیّت/حکومت» یکی بگیریم. در حالیکه اینها مفاهیمی متفاوت هستند و هر کدام تاریخ، معنا و قلمرو خاصّ خود را دارند.
به همین دلیل، اگر بخواهیم در باره هویّت انسان، تعلّق قومی، ملّیّت یا تابعیّت او داوری کنیم، نخست باید بدانیم دقیقا در باره کدام ساحت سخن میگوییم. انسان نه فقط یک «تبعه» است، نه فقط یک «عضو ملّت» و نه صرفا حامل یک «تبار/قوم»؛ بلکه در تقاطع مجموعهای از نسبتهای تاریخی، فرهنگی، اجتماعی، ملّی و حقوقی قرار دارد. ممکن است که تابعیّت انسان تغییر کند، امّا خاطره و ریشه فرهنگی او همچنان باقی بماند. ممکن است که محل زندگی او عوض شود، امّا تعلّق تاریخیاش به یک فرهنگ از میان نرود و ممکن است که تابعیّت قانونی او با انتخاب یا اجبار تغییر کند، بی آنکه این تغییر به خودی خود بتواند تمام لایههای هویّت او را دگرگون کند.
بنابر این، فرق و فاصلهای اساسی و کلیدی میان «اصالت قومی»، «ملّیّت کشوری» و «تابعیّت حقوقی - سیاسی» وجود دارد و به گمان من، تا زمانی که این سه از یکدیگر تفکیک نشوند، بسیاری از بحثهایی که ظاهرا در باره هویّت و تعلّق انسانهاست، در واصل، چیزی جز خلط چند مفهوم متفاوت نخواهد بود. همین. فعلاً بیش از این توضیح و تفصیل نمیدهم.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان