خطابه ای برتدفین
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد.حافظ
مردی که امروزهمراه باپسرش بخاک سپرده شد .از این گونه عاشقان بود وجان در آستین داشت.
مردی بود با قلبی به زیبائی وپاکی قلب یک کودک، بوسعت یک اقیانوس که تمام زیبائی های یک انسان در معنای عمیق کلمه رادر خود داشت.
مسئول ،متعهد ،مهربان ،عدالت خواه وآزاده .
عیار مردی که بسیار گرد ستم ها بر قلب او نشست .اما هرگز آئینه مهر آگینش گرد آلود ومکدر نشد.
عاشق مردی در مبارزه دائم باسرنوشت تلخی که روزگار ناسازگار وحکومتی مستبد برای میهن او ،برای مردم او، خانواده او ونهایت فرزند او رقم زده بود. مردی با همه مهربان وغمخوار.
من پیوسته او وهمسرش رادر جدال دائم برای آرامش بخشیدن به فرزندی که قربانی جنگ بود با صدمه سنگین بر مغزتجسم می کنم.
درد پایان ناپذیر اووهمسرش را زمانی که فرزند بی تابی می کرد بی تابانه در فضای کوچک خانه می چرخید.چرخیدنی که چهل واندی سال او وهمسرش را درون لابیرنت تلخ ناشی از درد فرزند گرفتار ساخته بود. فرزندی فرشته سان که حال در روح آن دو حلول کرده وهر دو را عاشق خود ساخته بود.هرسه یک تن شده بودند.
درد های فرزند درتنهائی روحشان را چون خوره می خورد ومی تراشید.
براستی هر کدام از ما که امروز با آنها همدردی می کنیم چه میزان قادریم این عشق عمیق به فرزند وسختی درد هائی که او میکشد را عمیقا دریابیم؟ درک کنیم آن راز درونی ناشی از درد دائم را که هرگز بر زبانشان جاری نمی شد واما در نی نی خسته چشمانشان آن را می دیدیم.
پنجه نرم کردن دو جان شیفته با سرنوشت را که هرگز فرصت نمی کردند عاشقانه وآزاد با هم قدم بزنند. آنها در جنگ با سرنوشتی بودند که خوب می دانستند در آن مصاف نابرابرفاتحی وحود ندارد!
با تمام مداومت وسخت جانی حاصل از نیم قرن جدال بااین راز سر به مهر، پدر به سر انجامی دردناک می رسد که حاصل آن تعین چگونه زندگی کردن وچگونه آگاهانه مهر پایان زدن بر این جدال نا برابربود .
مهر پایانی که نمی خواست اجازه دهد پای سنگین گذر زمان با او ،با همسرش وفرزندش آن کند که تاکنون بر آنها تحمیل کرده بود .وظیفه سنگینی که آنهابا نیروی جوانی وعشق درون بر آن فائق آمده بودند.
وحشت از پیری ودریده شدن همان زندگی منظم روزانه هر چند با سختی او را مصمم به چنین تصمیم و اقدام کرد.
ما در جایگاهی نیستیم که قضاوت کنیم آنها را و اورا! اورا که طی این سال ها روحش با روح فرزند در آمیخته بود . او خود فرزند بود با درد های جانکاه روزانه او.
او برعدم پیرزوی خود در این جدال تلخ ،سخت و دائم آگاه بود. می دانست که پیروزی بر این وضعیت درد ناک هرروزه کم کردن از دردی که حال به دردی مشترک بدل شده بود ممکن نیست!
اما او بر اراده خود وبی هر اسیش از مرگ که قادر به از پای انداختنش نبود نیز آگاه بود.
می دانست که پیروزی اش بر مرگ ارزش نیست .اما این را نیزمی دانست که ارزش انسان تنها در یک چیز نهفته است دلیرانه زندگی کردن و دلیرانه مردن! تن ندادن برآنچه که سرنوشت برایش در حال رقم زدن بود.
باید روزی این جدال سخت با سرنوشت که چنین بازی تلخی بر وی همسرش وفرزندش تحمیل کرده بود پایان می یافت. او می دانست اگر بخواهدنقطه پایانی بر این رنج سه گانه بگذارد به یقین نیازمند پرورش عظیم روح خویش است. پرورشی که روح بر جسم پیشی گیرد ! برسد به آن لحظه ای که جسم وروح توان چشم بستن برقضاوت دیگران ،بر فضیلت های کوچک پیچیده شده در الفاظ را داشته باشد. هراس از زندگی سخت پیرانه سری که توان جسمی از آن ها میگرفت .وحشت زده ،وگرفتاردر چنگ زمانشان می ساخت. شوکرانی که قطره قطره در کامشان ریخته می شد و سرنوشت در حال رقم زدن آن دوره بود .
قرار گرفتن در تنگنای چنین سخت باچشم انداز تلخ ووحشت آور اورا موظف می ساخت که روحش رابر جسم افسر کند تا قادر به بریدن آن بند هائی گردد که چهل واندی سال بود جسم وروحشان را در خود گرفته وراه نفس تنگ کرده بود .
رسیدن به لجظه ای که بتواند بی هراس چشم در چشم مرگ بدوزد وپای بر گرده آن بگذارد! در یابد که کجا باید بیاستد ،چگونه بنگردوچگونه به والا ترین لایه روح آدمی یعنی رو به رو شدن با حقیقت محض زندگی ومرگ برسد.
دریافتی که تنها برای کسانی ممکن است که قادر بسوختن کامل در آتش عشق باشند وعاشق ومعشوق یکی گردند."ای ترا من " عشقی چنان که عقل را در بند کشد. پرده های پندار بر د رد! لنگر کشیده بادبان برافرازد! پرچم عشق بر دست در دریای طوفانی پیش رود. بر زمان ومکان بر زندگی ومرگ حکم راند. دریائی بی لنگر گاه ! جائی که زیبائی نا خوانا می شود. حیات به ابدیت می رسد وسخن پایان می یابد.
آگاه بود وشجاع! عاشق بود! غوطه ور شده در عشق فرزند و همسری که دوستش می داشت از دیدن رنج او درد می کشید. پیروز شد! روح بر جسم غالب گشت .عاشقانه ترانه ای خواند پای بر گردن سرنوشت نهاد وخود فصل پایانی کتاب زندگی خود وفرزندش را نگاشت وهمراه فرزندرفت .با دورد وبدوردی تلخ وماندگار در یاد ها هر چند جانگداز .
.یادشان گرامی باد ابوالفضل محققی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!