شرق - سعید لیلاز تجلی تناقضات بیشترِ ما ایرانیان است. هم ضد سرمایهداری و طرفدار عدالت اجتماعی و طبقه کارگر است، و هم از خصوصیسازی و احترام به مالکیت خصوصی و سرمایهگذاران حمایت میکند. هم موافق مذاکره با آمریکا است و هم معتقد است آمریکاییها غیرقابل اعتمادند، از اینرو یکی از نگرانیهای او این است که ممکن است این یک تله از طرف آمریکاییها باشد، یعنی ایران و آمریکا به لحاظ ژئوپلتیک نتوانند با هم بسازند که شواهد هم همین را نشان میدهد. به همین دلیل، یک توافق تاکتیکی را قابل حصولتر میداند تا توافق جامع
در عین حال لیلاز باور دارد که بهترین روش بازگشت به مردم و مصالحه و مذاکره با مردم است، همچنین راهکار تقویت اقتصادی و نظامی را مؤثر میداند. سعید لیلاز خود را کاسب صلح میخواند و میگوید: «من شخصا نانم در صلح است و از تحریم هیچ سودی نبردهام. من کاسب صلحم، کاسب تحریم نیستم. این هم که میگویند کاسبان تحریم، به نظر من کاسب صلح یا تحریم فرقی ندارند. این تصور بسیار خام و احمقانهای است که برخیها مطرح میکنند که میگویند کاسبان تحریم نمیگذارند! چراکه اگر صلح شود همان کاسبان سابق تحریم صف اول واردات از آمریکا خواهند بود. بنابراین کاسب تحریم و کاسب صلح نداریم».
مذاکرات بین ایران و آمریکا و توافق احتمالی به جاهای حساسی رسیده است و تقریبا همه خوشبین هستند که توافق صورت بگیرد. اما گویا شما از این مذاکرات یا توافق احتمالی چندان خرسند نیستید، درست است؟
من تابهحال در مورد مذاکرات اظهارنظر بدی نکردهام، حتی در گذشته. ولی نگرانیهایی دارم مثل همه کسانی که ممکن است برای کشورشان نگران باشند. هیچ حسن و قبح ذاتی در توافق یا عدم توافق نیست. توافق ادامه مذاکره است، مذاکره ادامه قطع رابطه است و قطع رابطه ادامه جنگ است. ما در جهانی یکپارچه و بههمپیوسته زندگی میکنیم. یک وقتی هست که مصلحت شما در گفتوگو یا توافق است، این بستگی به قدرت شما دارد. من دنیا را بر مبنای قدرت میبینم. حقوق و قانون همگی حرف مفت است.
به همین دلیل بعضی وقتها مخالف مذاکره بودم و بعضی وقتها موافق مذاکره. الان هم بیش از آنکه موافق یا مخالف مذاکره و حتی توافق باشم، سعی میکنم شرایط بیرونی و مادی را بفهمم که منجر به این گفتوگوها شده. در هر توافق و مذاکره، محدودیت ذاتی و قدرت ذاتی وجود دارد. محدودیت ذاتی این است که شما یکسری کسریهایی دارید که ناچار به مذاکره هستید، و قدرت این است که امتیازاتی دارید که سر میز مذاکره مینشینید یعنی کارت برنده به شما میدهد. این از روابط بین زن و شوهر و دو پارتنر هست، تا وقتی پنیر و ماست میخرید، سوار تاکسی و اتوبوس میشوید. حتی انسان با خودش دائما به قول جرمی بنتام در حال مبادله سودمندی و محدودیتهاست که کدام را بر اساس قدرتی که دارد جلو برود.
شما وقتی سوار اتوبوس شرکت واحد میشوید از روی علاقهمندی نیست، ممکن است آدم دوست داشته باشد با اسنپ رفتوآمد کند یا سوار ماشین لاکچری آخرین مدل شود، ولی پول ندارد. تحلیل من از مدتها قبل این بود که ایالات متحده آمریکا و ایران چارهای جز گفتوگو با هم ندارند. از سمت آمریکا محدودیت این است که آمریکاییها برخلاف چیزی که ادعا میکنند امکان حمله یا عملیات نظامی علیه ایران را ندارند. اینها همه خالیبندی است و اگر این امکان را داشتند مذاکره نمیکردند، مثل دفعه قبل که آقای ترامپ امیدوار بود تحریمهای اقتصادی ایران را به زانو درمیآورد و شما میدانید که من از همان اول معتقد بودم این اتفاق نخواهد افتاد.
محدودیت دوم اینکه آمریکاییها فهمیدند تشدید تحریمها راه به جایی نخواهد برد. مکانیسم ماشه هم حرف مفت است، در این ماشه فشنگی نبوده، هرچه بوده قبلا شلیک شده است. ایالات متحده آمریکا، اروپا و همه دنیا را تا سال ۲۰۲۰ میلادی تا جایی که توانست دنبال خودش کشاند. دموکراتها هم برخلاف چیزی که برخی دوستان ما در داخل ادعا میکنند یا خود دموکراتها میگویند، کوچکترین رحمی به ملت ایران در مذاکرات هستهای نکردند و طبیعی هم بود. جنگ، جنگ قدرت است. بنابراین آمریکاییها اگر نتوانند حمله نظامی کنند یا از طریق محاصره اقتصادی به جایی برسند، ناچار به گفتوگو هستند. از سمت ایران محدودیت این است که دیگر نمیتوانیم کشور را به شکل فعلی اداره کنیم.
در یک گفتوگوی تلویزیونی مستقیم به نکتهای اشاره کردم که فکر میکنم مانیفست همه عمرم بود ولی متأسفانه به خاطر جملهای که در آن عنوان «سوراخ ۹ دی» را به کار بردم، همه سراغ آن جمله رفتند و کسی به حرف من گوش نداد. در آن گفتوگویی که با تلویزیون ایران داشتم، مجری محترم از من پرسید بزرگترین مسئله امروز ایران و اقتصاد ایران چیست؟ گفتم سه هزار سال ایران را با رانت توزیع آب اداره کردهایم. رانت توزیع آب را به وفاداران حکومت دادهاند. ۱۲۰ سال با رانت تولید نفت به وفاداران اداره کردند. پنج سال هم با رانت توزیع پول بدون پشتوانه به وفاداران حکومت را اداره کردیم. هر سه اینها دیگر تمام شده، نه آبی مانده، نه نفتی و نه میشود پول بدون پشتوانه بیش از این چاپ کرد. تورم ۴۰ درصدی ملت ایران را نابود کرد. بنابراین الان فقط باید به مردم رو بیاوریم.
این الان بزرگترین چالش ایران است. همین الان با مسئله رانندههای کامیونها و خودروهای سنگین روبهرو هستیم. از یک طرف قیمت گازوئیل در بازار آزاد ایران ۹۰ برابرِ قیمتی است که به رانندهها فروخته میشود، از یک طرف دولت به محض اینکه میخواهد دست به اصلاحات بزند نمیتواند هیچ کاری کند، چون از تبعات اجتماعیاش میترسد. آقای پزشکیان که تقریبا یک سال است به قدرت رسیده، همه اصلاحاتش تا الان به خاطر همین بحرانها پشت در مانده. در این فضا دیگر نمیتوانید ادامه دهید، یا باید اصلاحات سخت اجتماعی انجام دهید که منجر به تلاطمهای اجتماعی میشود، یا باید به سمت آمریکا و مذاکره رو بیاورید. نگرانی من از همین جا شروع میشود.
این نگرانی است، نارضایتی یا عدم توافق نیست. من شخصا نانم در صلح است و از تحریم هیچ سودی نبردهام. من کاسب صلحم، کاسب تحریم نیستم. این هم که میگویند کاسبان تحریم، به نظر من کاسب صلح یا تحریم فرقی ندارند. این تصور بسیار خام و احمقانهای است که برخیها مطرح میکنند و خودشان هم میدانند این حرف مفت است که میگویند کاسبان تحریم نمیگذارند! خب اگر صلح شود فکر میکنید طبقه کارگر یا پرولتاریا و کشاورزان واردکننده کالا و خدمات از آمریکا خواهند بود! همان کاسبان سابق تحریم صف اول واردات از آمریکا خواهند بود. بنابراین کاسب تحریم و کاسب صلح نداریم. نگرانی من از اینجا شروع میشود که اولا ممکن است این یک تله از طرف آمریکاییها باشد. یعنی ایران و آمریکا به لحاظ ژئوپلتیک نتوانند با هم بسازند، شواهد هم همین را نشان میدهد.
یعنی یک توافق تاکتیکی و موفقیتی را قابل حصولتر میدانم تا توافق جامع. شک هم ندارم که آمریکاییها ته کار دنبال لیبیکردن ایران هستند، در این مورد تردید ندارم. اگر ما حواسمان نباشد و دستهایمان را از روی ماشه برداریم، با ملت خودمان صلح نکنیم و اقتصادمان را نیرومند نکنیم، سرنوشت لیبی در انتظار ما است. آنها دنبال صلح شرافتمندانه نیستند. دو نگرانی هم دارم: اینجا مخاطب من صرفا اصلاحطلبان و مردم هستند و در این دو نگرانی با حکومت کاری ندارم. یکی اینکه از سمت اقتصاد اگر این گفتوگوها بخواهد بدل از اصلاحات اقتصادی باشد که آقای پزشکیان به خاطر آن انتخاب شده و اصلاحاتی نکنیم، شک نکنید سرخوردگی عظیمی را پشت سر خواهد داشت. اگر کسی فکر کند به صرف برقراری رابطه با آمریکا و بدون اصلاحات دردناک اجتماعی و اقتصادی میتواند ایران را به طور طبیعی اداره کند، اشتباه میکند.
الان آمریکاییها با چراغ جادو دربهدر دنبال جذب سرمایه میگردند، چطور ممکن است در ایران سرمایهگذاری کنند، آنهم در اقتصادی که سرمایه داخلی دوام نمیآورد و میخواهد فرار کند. بنابراین اگر اصلاحات انجام بدهیم و این اصلاحات فقط به شرکتهای خارجی مربوط شود که همان کاپیتولاسیون است، و میدانم هیچکس حداقل در لفظ موافقش نیست. بنابراین اینهم یک خاماندیشی و در باغ سبز نشاندادن است که هزار یا دوهزار میلیارد دلار جذب سرمایه خواهیم داشت. در بهترین سالهای قبل و بعد از انقلاب که ایران هرگز تحریم نبوده، جذب سرمایه ما بیش از پنج میلیارد دلار در سال نبوده، در حالی که خروج سرمایه از اقتصاد ایران بهطور رسمی، فقط در سال ۱۴۰۲، ۲۱ میلیارد دلار بوده. سال 1403 هم همین حدود بود.
ما سالی 20-22 میلیارد دلار فرار سرمایه داریم که اگر جلوی اینها را میگرفتیم جذب سرمایه خارجی بیمعنی میشد. اگر بتوانیم اقتصاد ایران را جوری سامان بدهیم که سرمایه داخلی فرار نکند، خارجیها هم میآیند. نگرانی دیگر که مربوط به اصلاحطلبان است اینکه اگر مذاکره و توافق با آمریکا بدل از اصلاحات اقتصادی باشد باختهایم و به هیچ جا نمیرسیم. از جنبه مقابلش اگر این مصالحه با آمریکا بخواهد بدل از اصلاحات اجتماعی-سیاسی داخلی باشد که من خیلی به این امر معتقدم، دیگر واویلا. یعنی حکومت بهجای اینکه با ملت خودش آشتی کند بخواهد با آمریکا آشتی کند و آن را جای این قرار دهد و منجر به افزایش فشار داخلی شود.
من سه نگرانی دارم، یکی اینکه آمریکاییها این را تله گرفته باشند و ما وقتی واردش شویم دیگر به سادگی نمیتوانیم بیرون بیاییم. اقتصاد هم تمام شده و به آخر خط رسیدهایم. الان اورانیوم غنیشده را هم بدهیم برود، تمام دندانها را کشیدهاند. دو نگرانی دیگر هم، یکی در حوزه اقتصاد تصور شود این مصالحه میتواند بدل از اصلاحات اقتصادی شود. دوم اینکه مسئله بهبود وضعیت سیاست خارجی منجر به افزایش فشار بر طبقه متوسط و توده مردم شود. اگر فکر میکنید نگرانیهای من بیمورد است، هرکس تضمین بدهد خدا پدرش را بیامرزد.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.