یک مغلطه ای و معرکه ای گرفته اند اهل ولایت فقیه در داخل و نوکران فاسد شان در خارج برای دفاع از میهن! میهنی که تا زمانی نه چندان دور چنانچه مقابل اینها می نهادی جن بود و بسم الله! کسانی که زمانی با دیدن پرچم سه رنگ ایران تن شان کهیر میزد و چوب پرچم را توی سر حامل آن خرد میکردند امروز شده اند میهن پرست و خادم و ما را به خیانت متهم می کنند. با مغلطه و معرکه سعی میکنند که مفهوم دفاع از میهن و دفاع از جمهوری اسلامی را بصورت دوغ و دوشاب به خورد عوام بدهند.
از ایران دفاع کنیم یا نکنیم!؟
هم میهنانی که طی سالیان با مقالات و نظرات نگارنده و نحله سیاسی که به آن تعلق دارم آشنایی دارند، احتمالاً از دیدن عنوان این مقاله یا حیرت خواهند کرد و یا خشمگین خواهند شد. این هر دو مطمئناً ایراندوست و یا میهن پرست هستند. از میان شان آنان که خشمگین میشوند کسانی هستند که نگاه ساده انگارانه ای به امر میهن، چارچوب و تمامیت ارضی و سیاست دارند. و کسانی که حیرت میکنند کسانی هستند که احتمالاً محتوای مطلب را حدس میزنند اما اینکه از قلم کسی مثل من این عنوان بیرون بیاید در حیرت میشوند. دستکم توقع شان این است که در این مورد سکوت کنم. اما من بعنوان یک ایراندوست و یک میهن پرست و یک مردم دوست سکوت را جایز نمیدانم و هرگونه پنهانکاری یا دوپهلو نگری به مساله را در خدمت به ایران و مردمش نمی بینم.
تقی ارانی چه گفت؟ داریوش همایون چه گفت؟
قبل از ادامه بحث از دو ایرانی سرشناس در مورد امر دفاع از میهن نقل قول می آورم. اولی از زنده یاد دکتر تقی ارانی مدیر مجله دنیا در زمان رضاشاه که مارکسیست بود. در خاطرات زندان دکترجهانشاهلو افشار از گروه «53 نفر» که در زمان رضاشاه به دلیل عقاید مارکسیستی به زندان افتادند از جمله میخوانیم که یک روز جهانشاهلو افشار که جوان بود از دکتر ارانی سؤال میکند نقل به مضمون که: با توجه به اینکه ما به حکومت سوسیالیسم جهانی اعتقاد داریم و اتحاد شوری را مادر سوسیالیسم میدانیم و خدمت به شوروی را خدمت به اهداف مان میدانیم، چنانچه روزی اتحاد شوری از ما خواست که برایشان جاسوسی کنیم تکلیف چیست؟ دکتر ارانی بجای آنکه صریح بگوید جاسوسی به نفع شوروی درست است یا درست نیست، پاسخی دوپهلو داد. او گفت در جامعه شغلهای زیادی وجود دارد. یکی پزشک میشود و دیگری کارمند اداره و یک نفر هم رفتگر. چرا شغل بهتر را انتخاب نکنیم. برای خدمت به سوسیالیسم میتوان کارهای دیگری کرد. اینجا نیز ملاحظه می کنیم که گرفتاری تابوی خیانت به میهن یا وفاداری به ایدئولوژی گریبان دکتر ارانی را نیز رها نمی کند. این را از این رو آوردم که تأکید کنم که در اینگونه مسائل نمیتوان بسادگی سیاه و سفید کرد. مساله عقیده است و اینکه کدام روش خدمت به بشریت است شاید برای بسیاری کار آسانی نباشد. اگر برای خدمت به بشریت لازم است که یک ایرانی جاسوس اتحاد شوروی شود آیا اشتباه است؟ از نظر اتحاد شوری عین خدمت به بشریت است و از نظر کسی که به سوسیالیسم عقیده ندارد یک خیانت به میهن است.
آنچه آمد مقدمهای بود برای رسیدن به دو نقل قولی که اول داستان آوردم و اولی باز سؤالی از دکتر ارانی بود و آن اینکه: جهاشاهلو افشار از دکتر ارانی میپرسد اگر روزی اتحاد شوروی به قصد اشغال ایران و ضمیمه کردن آن به خاک خود به ایران حمله کند وظیفه ما چیست؟ دکتر ارانی بدون تردید یا لکنت زبان میگوید وظیفه ما دفاع از میهن در مقابل هر متجاوز است.
شبیه همین سؤال از داریوش همایون پادشاهیخواه نقل میشود که عقیده داشت دفاع از میهن و تمامیت ارضی مهمتر از ایدئولوژی و نگاه به سیاست و نظام پادشاهی یا جمهوری است و اگر لازم باشد باید در کنار جمهوری اسلامی در مقابل متجاوز ایستاد و از میهن دفاع کرد.
نگاهی دیگر به دو سرشناس ما
نظر این دو فرد سرشناس از دو نحله فکری سوسیایسم و لیبرالیسم را ملاحظه کردیم. بسیاری ممکن است نظر این دو را سرمشق سیاست ورزی امروز شان قرار بدهند – که میدهند- و عنوان کنند که جمهوری اسلامی هرچه هست باید از ایران دفاع کرد.
من با این نظر مخالفم. من بر این باور هستم که هم تقی ارانی و هم داریوش همایون اگر امروز حضور میداشتند اگر با نظر امروز شان مخالف نبودند دستکم با آن قاطعیت سخن قبلی شان را تکرار نمیکردند که برای دفاع از خاک میهن باید در کنار خامنه ای ایستاد. دلیل: شرایط تفاوت کرده است.
آنجا که این دو سرشناس آن سخن را در دفاع از میهن به زبان راندند، منظورشان یک وضعیت فرضی بود. منظورشان اشغال کشور و به مخاطره انداختن تمامیت ارضی ایران و ضمیمه شدن خاک ایران به کشور اتحاد شوروی و یا در مورد آمریکا جدا کردن خوزستان و مثلاً عربستان نامیدن آن بود. درست مثل صدام حسین که اوایل جنگ میگفت خرمشهر و آبادان را پس نمیدهد و میخواهد خوزستان را بعنوان استان شماره فلان عراق به خاک عراق ضمیمه کند. در این صورت کنار گرفتن در کنار خامنه ای میتوانست تا حدی و - نه در کل - معنا و مفهومی داشته باشد. اما با توجه به شرایط امروز به لحاظ تاکتیکی و استراتژی سیاسی کنار خامنه ایستادن در مقابل آمریکا و اسرائیل عملی به لحاظ سیاسی عقلانی نیست. فقط ساده لوحان گول خامنه ای و تبلیغات او را میخورند. لذا نباید اجازه داد که رژیم اسلامی از میهن و نگاه میهن پرستانه یک تابو برای ما بسازد و ما را تشویق کند که در کنار او قرار بگیریم. ما همه دقیقاً میدانیم که خامنه ای هیچ عقیدهای به تمامیت ارضی و میهن پرستی و ایرانیت ندارد. مرادش خمینی هم قبل از او گفته بود که ملیت برای او معنا ندارد بلکه اسلام برایش مهم است. نباید گول این تابوسازی آخوندی را خورد چرا که حقیقت عریان این است که نه اسرائیل و نه آمریکا قصدشان از حمله به ایران اشغال خاک ایران و ضمیمه کردن آن به خاک خود نیست. مگر هنگامی که آمریکا سالها در ویتنام می جنگید هدفش ضمیمه کردن خاک ویتنام به خاک کشور خودش بود؟ این را حتا اپوزیسیون پرو رژیم اسلامی نیز میداند اما با خودباختگی ترحم برانگیزی ترجیح میدهد که آلت دست خامنه ای باشد تا این که این رژیم سقوط کند و پهلوی دوباره به کشور باز گردد.
هدف آمریکا و اسرائیل
هدف اسرائیل و آمریکا همان است که مردم ایران میخواهند: سرنگونی رژیم اسلامی! اگر توانستند به آن برسند چه بهتر و اگر نرسیدند جمهوری اسلامی را به لحاظ هسته ای و موشکی ناتوان کنند. عقلانی آن است که ما در آن بخش از اهداف اسرائیل و آمریکا که خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی است با آنها همگام و همنظر باشیم. بشرطی که نیت شان واقعی باشد و قول مردانه بدهند که چنانچه مردم برخیزند و جنبشی مانند جنبش مهسا بوجود بیاید تا آخرش با ما بمانند. (متاسفانه مواردی هست که قول شان در این مورد چندان مردانه نبوده). چنانچه روزی مردم ایران مثل جنبش مهسا یا سالهای قبل از آن قیام کنند نیاز به یک پوشش حمایتی هوایی از نوعی که در لیبی در راندن معمر قذافی بکار گرفته شد و یا از احمد شرع در سوریه حمایت کرد بشدت حس میشود. در چنین حالتی همکاری با اسرائیل و حتا لو دادن محل اختفای نیروی سرکوب معترضین و ساچمه زنها به چشم دختران و پسران ما و نیز محل هایی که تیربارها و دوشکاهای سپاه برای ستاندن جان مردم و درو کردن مردم معترض نه تنها خیانت به کشور نیست بلکه خدمت به ایران و ایرانی است. با زدن نقاط تجمع نیروهای سرکوبگر و از میان برداشتن تیربارهایی که مردم معترض را به رگبار گلوله می بندند مردم توان سرنگونی رژیم را خواهند یافت. اجازه ندهیم که رژیم خامنه ای با به میان کشیدن نقطه قوت ما، یعنی مهین پرستی مان و بازی کردن با آن ما را به دفاع از خود برانگیزد و در دل به ریش ساده لوح آنها که گولش را خوردند بخندد. همکاری مردمان یک کشور با دشمن یک رژیمی که کشورشان را اشغال کرده است، در تاریخ بسیار است. به یک نمونه معاصر آن بسنده می کنم:
حکومت ویشی، نیروی مقاومت فرانسه در مقابل آلمان هیتلری
بسیاری را نظر بر این است که مقایسه خامنه ای و هیتلر مقایسه نابجایی است. به باور من این مقایسه بجاست. هنگامی که آلمان هیتلری فرانسه را اشغال کرد بخشی از فرانسه تحت حکومت مارشال پتن فرانسوی و تحت نظارت آلمان هیتلری قرار گرفت. مارشال پتن بعد از شکست آلمان در دادگاه فرانسه به اتهام خیانت به کشور به مرگ محکوم شد اما حکم او با دخالت ژنرال دوگل تبدیل به حبس ابد شد. حاکم فرانسه، یعنی مارشال پتن، همانجا قرار دارد که هیتلر و خامنه ای همانجا قرار دارد که این هردو! مارشال پتن خائن به کشور و هیتلر اشغالگر است. خامنه ای هم اشغالگر است و هم خائن و در نتیجه جرمش از آن هردو بزرگتر!
در مورد خامنه ای، او نه ژنرال پتن که شخص هیتلر است! او و حکومتش ایران ما را اشغال کردهاند و «حکومت اشغالگر اسلامی» را به مردم ایران تحمیل کرده اند. (صفت «حکومت اشغالگر ایران» را اول بار من در توییتر بکار گرفتم). خامنه ای و دولتمردانش اگرچه از مادران ایرانی زاده شدهاند اما در عمل دشمن ایران و ایرانیان هستند و دوست فلسطینیان و خود را بیشتر از آنان میدانند تا آنکه خود را ایرانی بدانند. لذا اگرچه در قانون این افراد را به دلیل زاده شدن از مادر ایرانی، ایرانی به حساب میآورد اما در عمل آنها دشمن ایران و ایرانی هستند و در نگاه ایرانی میهن پرست تابعیت ایرانی آنها سلب و سپس بعنوان بیگانه متجاوز به میهن باید به دست دادگاه سپرده شوند. در مقالات پیشین به میزان نفرت خامنه ای از ایران و ایرانی اشاره کردهام و اینکه او و اعوان و انصارش به ما ایرانیان به چشم موالی و برده خود نگاه میکنند که چون مخالف حکومت ولایت فقیه هستیم اموال و زنان و دختران ما بر آنان حلال است. اگر امروز نوامیس ما را تصرف نمیکنند تنها به این دلیل است که زورشان نمیرسد اگرنه ایدئولوژی شان چنین امتیازی برای آنها قائل است.
آیا باید در مقابل آمریکا و اسرائیل ایستاد؟
در جنگ جهانی دوم نیروهای مقاومت فرانسه که بر علیه آلمان نازی می جنگیدند، با متفقین در تماس بودند و هنگامی که متفقین به سواحل نرماندی یورش بردند نیروهای مقاومت فرانسه نه تنها در مقابل حمله متفقین مقاومت نکردند بلکه برعکس، از پشت جبهه به آنان یاری رساندند تا روزی که حکومت ویشی و آلمان هیتلری پس زده شدند و پاریس فتح شد. ما ایرانیان مخالف رژیم همانجایی هستیم که جبهه مقاومت ملی فرانسه قرار داشت. ما باید دست در دست دشمنان جمهوری اسلامی قرار دهیم و آخوندها را سرنگون کنیم و ایران را از اشغال چند دهه این اشغالگران اسلامی بیرون بکشیم و این دقیقا ایراندوستی و میهن پرستی است. خاک فرانسه برای نیروی مقاومت مقدس بود چرا که برای فرانسویان و نوادگان شان خانه بود نه برای فرانسویان دست نشانده هیتلر و یا خود آلمان ها و هیتلر. خاک ایران مقدس است بشرطی که ما و نوادگان ما شهروندان درجه اول آن باشیم و اگر قرار باشد ما موالی این خاک باشیم نه!! آن خاک دیگر مقدس نمیتواند باشد. لذا اگر خاک برای تان مقدس است، اگر ایران برایتان مقدس است و حاضرید برای حفظ چارچوب و تمامیت ارضی آن جان بدهید تنها و تنها برای آن است که این خاک آباء و اجدادی ما و ارث پدری مان است و باید برای نوادگان ما نیز باقی بماند نه اینکه نوادگان ما روزی موالی و برده بازماندگان خامنه ای و راذل حکومتی او و فلسطینیان و آفریقایی های معتقد به ولایت فقیه باشند. چنین ایرانی که متعلق به خامنه ای و مومنان او باشد ایران ما نیست. با توجه به آنچه که آمد، هرکس که به بوق دفاع از حکومت اشغالگر اسلامی به بهانه دفاع از میهن می دمد، خائن به ایران و ایرانی است چه آگاه باشد چه نباشد.
این همه گفتم جایی بگذارم که مگر آنکه جنگ از مرحله کنترل شده کنونی خارج شود و مثلاً بجای ریختن بمب های نقطه زن امروز که شر سرداران نابکار و آخوندهای نابکار را – با تلفاتی که گریزی از آن نیست- از سر مردم کم می کند، کار به «بمب فرش» کردن شهرهای ایران و یا بکار گیری بمب اتم بر ایران بکشد که بشدت باید با آن مخالفت کرد. اینجا دیگر نه مساله خاک است، نه میهن، نه ولی فقیه و نه هر چیز دیگر. اینجا مساله نابودی جان ایرانیان است. بدون ایرانی هم خاک و میهن دیگر معنا ندارد.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!