اولين يادداشت هاي دو دوست يك قشقايي و يكي تهراني) كه بعد از ٤٠ سال همديگر را در دوگوشه جهان پيدا كردند يكي در مريلند و يكي در پرتغال.
================
شعله: از پرتغال
درود اشکبوس گرامی. امیدوارم که همه خوب و سلامت باشید.
در صفحه فیسبوک شما دیدم که نوشته شخصی به اسم وثوقی را پست کرده بودید. تعجب کردم. زبان این شخص زبان قلم بدست های رژیم است. الفاظی که استفاده میکند کاملاً نشان میدهند که حزب اللهی منتقد است تازه از نوع خیلی تند رو. سرکوبگران بیرحم یاوه گوی نظامی را با القاب قهرمانانه یاد میکند ....و جنگ را جنگ میهنی قلمداد میکند.
کورکور مجاهد بیگناه دو روز پیش از این بمباران ها اعدام شد. مگر نه؟
اشکبوس جان موضع شما مبهم است. اینکه ملت ما مشکل فرهنگی دارد و دنبال ناجی میگردد خیلی کلی و مبهم است. اینکه ملت نیاز به آموزش دارد باز هم مبهم و حتی تاریخ گذشته است.
آیا میشود با رژیمی که مملکت را به ورطه نابودی و حقارت محض کشیده اینگونه دو پهلو برخورد کرد؟
شعله
———————————-
عزيزم شعله جان ، دوست آسيب ديده من كه بعد از ٤٠ سال همديگر را در دوًگوشه دنيا پيدا كرده ايم .
================
ما مردمي آسيب ديده ، شكست خورده و تراماتيز شده اي هستيم و از اين جهت دچار روان پارگي شده ايم .
در كوچكترين تصميم روزانه فردي و اجتماعي وسياسي خودمان دچار دو گانگي و cognitive dissonance مي شويم و راه را با چاه تشخيص نمي دهيم .
عزيزم در اين ٤٧ سال چه آسيب ها ديده ام ! خودم و خانواده ام و روستايم و ايلم و شهرم و وطنم .
من چه گويم تا طبع لطيف ترا نيازارم .
ما همگي زخمي هستيم و لذا براي آخرين دفاع ( از خود آسيب ديده) آماده حمله به ديگري هستيم تا از خود لرزان و شكست خورده ي خود محافظت كنيم ! فرقي هم نمي كند آن ديگري دوست ٤٠ ساله دوران خشونت هاي دهه ٦٠ باشد يا همسايه و حتي برادرمان باشد !؟
آماده اشاره كردن انگشت اتهام به ديگري هستيم تا گناه را به گردن اين و آن بيندازيم .كه يك نوع فرار از واقعيت تلخ آسيب هاي رواني است يك برون فكني نا خود آگاه كه تقصير را به گردن ديگران انداختن است بعني همان برون فكني نا خودآگاه يا( projection).
ما به يك پالايش ، يك رنسانس و نوزايي و دوباره ديدن و دوباره برخاستن و هشياري آگاهانه اجتماعي عميقي احتياج داريم تا از روان پارگي رها شويم و به خود آييم و با خود و ديگري يگانه شويم و در عين كثرت به وحدت برسيم . مثل سنگاپور مثل ويت نام مثل آلمان و حتي مثل اسپانيا ( كه اين مطلب را از آنجا برايت مي نويسم ).
حتما باز هم خواهي گفت كه كلي گويي مي كنم !
بله چرا كلي گويي نكنم كه پس از ٤٠ سال توانسته ايم كه باهم صحبت كنيم از فاصله پرتغال تا بروكسل !
انتظار داري به جزئيات بروم ؟ چگونه؟؟؟؟؟!!!!!
قربانت - اشكبوس
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
نکته نخست.
ضعف ژورنالیسم !
عنوان یک مقاله باید کوتاه باشد و نه یک جمله !
عنوان یک نوشته مانند کتاب و مقاله باید بین 7-3 کلمه باشد و نه 10-18 واژه !
بيژن- آلمان:
بيژن- آلمان:
درود استاد گرامی امروز سخنی کوتاه با فامیلی خانه دار نسبتاً اندیشمند در وطن داشتم . تصویری به من داد که بیاد چهل سال قبل بازگشتم میگفت هنوز تعداد زیادی میگویند جانم فدای رهبر یعنی همان وضعیتی که باعث ترک وطن کردن ما شد!!!
خسته ام از مذهبیون ،یا افراد ریاکار که تظاهر به مذهب میکنند بدون اینکه به نتیجه کارشان بیندیشند.
بيژن- آلمان
ناجی/منجی
"اینکه ملت ما مشکل فرهنگی دارد و دنبال ناجی میگردد خیلی کلی ..."
ناجی به معنای "نجات یابنده" است و کاربرد آن به معنای "نجات دهنده" درست
نیست. به جای آن باید گفت منجی، یعنی "نجات دهنده".
اقای طالبی اگر بعد از ۴۶ سال…
اقای طالبی
اگر بعد از ۴۶ سال هنوز هنوز نتوانسته اید به این سوال پاسخی صریح دهید باید گفت چیزی برای گفتن ندارید.
شعله. از: پرتغال:
شعله. از: پرتغال:
درود اشکبوس دوست عزیزم. همه این حرفها درست، ولی آشتی با این رژیم و عمله و اکره اش که این روزها در لباس ها و ماسک های مختلف وطن پرست و حتی شاه پرست ظاهر میشوند، هرگز.
تنها امید من به همین نسل جنزی است که درست درکشان نمیکنم. اینها که شعارهای سیاسی شان با فحاشی توأم است! 😅 نسل ما که با شعر نیمایی و اخوان ثالث و شاملو گلی بر سر تاریخ ایران نزد جز اشتباه پشت اشتباه. شاید این نسل خل و چل کاری کارستان بکند.
اسپانیا خوش میگذره ؟ هوا باید خیلی گرم باشه.
ویزای انگلستان من هنوز نیامده. سه هفته گذشته و پاسپورت من هم پیش آنهاست!