رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه 21 بهمن 1404 - Tuesday, 10 February 2026

شوخی تلخ تاریخ!

شوخی تلخ تاریخ!

وقتی یک متهم به جنایت جنگی و نسل کشی، نامزد و کاندید جایزه صلح نوبل پیشنهاد میکند، نفس این پدیده بی کم و کاست حامل طنزی است گزنده، قبل از هرچیز پیرامون اوضاع برآشفته کنونی جهان، و فی نفسه در خود حکایت‌ها دارد که درونمایه آن قرارگرفتن سیرتمدن بشر در حرکت با دنده عقب و برسویه‌‌ تاریک خود است (تا چه زمانی و با چه پی‌آمدهائی‌). این که یک متهم به جنایت جنگی و تحت پیگرد، طبق موازین و معیاری‌های حقوقی همین جهان موجود، به خودجرئت می‌دهد که یک مافوق و یک جنایتکا دیگر را نامزدجایزه صلح کند، براستی یک شوخی تلخ تاریخی است.  

من آن رندم که گیرم از شهان باج / بپوشم جوشن و بر سر نهم تاج!

چرا رند و چرا نا رِند و چرا نارو زن؟

در شرایطی که بی‌بی، استادشروع‌کننده جنگ و ناتوان از پایان دادن به‌ آن، در جنگ غزه و بن بست آن گیر‌می‌کند (فراموش نکنیم که حتی زمانی بایدن و مقامات آمریکائی در حمله گسترده به غزه به وی گوشزد کرده بودند که از تجربه ما در عراق درس بگیرید که صرفا با نفی و فقدان ایجاب واردمیدان شدیم) و در اصل گرفتارانفجاربحران مزمن و تاریخی حل نشده فلسطین و اسرائیل می‌شود، با فراکنی از آن و با گشودن جبهه جدیدی از جنگ به عنوان حمله «پیشگیرانه» و مبتنی بر «حق دفاع از خود» در برابر خطرتهاجم مفروض دیگری* و در همراهی دولت آمریکا، اینک به دیدارترامپ شتافته است تا هم‌چنان مسیر ناتمام موج اول جنگ با ایران را گشوده نگهدارد. چنان که می‌دانیم دولت او با رویکردکلنگی‌کردن خاورمیانه، سودای ساختن خاورمیابه جدید بر ویرانه‌ّای جنگ را به سرگردگی اسرائیل، البته به نیابت از ژاندارم جهان در سر دارد. راه حلش در موردگشودن بن بست غزه، در گام نخست جداسازی و تشکیل اردوگاه جدیدی برای حدود ۲ میلیون نفر با هدف تفکیک آن‌ها و حماس از یکدیگر، و سپس کوچ دادن مردم غزه به سرزمین‌های دیگر است. شکل دادن به خاورمیانه‌ جدید مدنظر چنان بار سنگین و شاقی است که رنج حمل بارطافت‌فرسای افسانه سیزیف که خدایان آسمان برای همیشه عمر او را محکوم به آن کرده بودند، رشک برانگیزاست. اما در سوی مقابل آن، طبع سیال ترامپ قراردارد که به همان اندازه که سریع و ناگهانی بحران و فاجعه می‌آفریند و همدست می‌شود، به همان سرعت‌هم خواهان جمع کردن آن و امتیازخواهی از ِقبل آن می شود.

بر چنین بستر و دیداری است که نتانیاهو و مشاوران ِرند و کمنداندازش که گویا سیاست ورزی را سراسر نیرنگ و حقه بازی می‌دانند، فکربکری به سرشان می‌‌زند: آن‌ها با در نظرگرفتن رگ خواب و خودشیفتگی علاج ناپذیرترامپ و میل وافر و مهارنشدنی‌اش به دریافت جایزه صلح، بدون پرداختن هزینه ای، با نگارش یک متن حاوی درخواست نامزدی ترامپ برای جایزه صلح، و این که او به عنوان معمارصلح در جهان و منطقه شایسته‌ترین کس برای دریافت آن است، و تقدیم نسخه‌ای از آن به او به دلبری پرداخته و به‌دیدارش می‌شتابند. در منطق لویاتان‌ها گزاره‌ای وجود دارد که طبق آن، اگر خواهان صلح هستی باید برای آن بجنگی ( در فلسفه هابز وضعیت طبیعی جوامع انسانی همانا جنگ انسان‌ با انسان و انسان گرگ انسان استواراست ) و چنین است که نتانیاهو و ترامپ خویشتن را صلح‌جوترین رهبران جهان می پندارند. خوب، اگر بتوانند ترامپ را به دام کمندخود بیافکنند، چرا سرحلقه «رندان جهان» نباشند؟

اما چرا نا ِرند؟!

اگر بفرض در جهان وارونه کنونی شانسی هم برای ربودن جایزه صلح نوبل برای یک صلح‌طلب قلابی چون ترامپ و به قول خودوی استقرارصلح از موضع اقتدار وجود داشت، که البته در آنصورت‌هم بیش از آن‌که ترامپ را مفتخر می‌کرد، این نهاد را بدنام می‌کرد. اما نکته آن است که با پیشقدم شدن نتانیاهو همان میزان شانس اندک هم که وجود دارد، حالا احتمالا با خوردن انگ نام نتانیاهو، کسی که خود بدلیل جنایات جنگی و نسل کشی موردپیگرد قرار دارد و بدان شهره آدم و عالم است، دود شده و به آسمان‌می رود و که آن‌گاه است که ترامپ سرگشته باید با خود زمزمه کند:

نه در مسجد گذارندم که رندی/ نه در میخانه، که این خَمّارخام است!

*- البته، این نمی تواند ذره ای از نقش و مسئولیت بزرگ و بحران آفرین حکومت اسلامی  در برافروختن نائره جنگ کم کند. برعکس، در یک جنگ سراسرارتجاعی از هردوسو، وظیفه نخست شهروندان هرکشور آن است که در چهارچوب مخالفت و مبارزه کلی و فراگیر علیه حنگ و بربریت، لبه تیزمبارزه خود را علیه جنگ طلبی دولت خودی و امحاء ریشه‌های جنگ افروزی آن متمرکزکنند و بر همین اساس در ایران خزیدن به زیربال و پر حاکمان تحت عنوان دفاع از وطن، جز پروارکردن مجدد یک رژیم بحران زی و جنگ طلب که کشور را به لبه پرتگاه خطرناکی کشانده است، بجای خشکاندن و امحاء ریشه‌های آن نیست. اساسا دولت‌-ملت‌های ایدئولوژیک و مذهبی و قومی، به‌مثابه دولت‌- ملت‌های بدخیم، هویت وجودی خویش را به‌عناوین مختلف بر نفی و حذف دیگری دشمن بنا می‌کنند و حیات و مماتشان به آن گره می خورد. در همین رابطه است که حکومت اسلامی از بدوتولد خود، سیاست منطقه ای خود را، تحت عنوان صدور«انقلاب اسلامی، آن‌هم با قرائت خاص و فوق ارتجاعی ولایت‌مدارانه خویش» بر نفی اسرائیل و دولت‌ آن گذاشته است. و حال آن که ریشه حل بحران تاریخی و مزمن فلسطین و اسرائیل نیز نه در تفوق این یا آن دولت و این یا آن امت و قوم، که درجراحی و برون افکنی غده بدخیم فوق از کالبد دولت‌قومی-مذهبی و تمکین به شکوفائی ملت مدنی و پیش‌رو و به پلورالیسم مدنی و مدرن از هر دو سو است‌. بر فلسفه‌ای مبتنی بر زیست مشترک انسان‌های متفاوت و رنگارنگ. تاریخ مدرن و پیشرو نه با غرق شدن در گذشته و سودای احیاء آن که با فراتررفتن از گذشته و آغوش گشودن به هم سرنوشتی انسان با هرعقیده و باور و این‌‌که شکوفائی و آزادی هرکس در گروآزادی و شکوفائی‌دیگری است گشوده می شود.

به‌قول شاعر (فرخی سیستانی): فسانه گشت و کهن شد، حدیت اسکندر/ سخن، نوآر که نو را حلاوتی است دیگر!

تقی روزبه ۲۰۲۵.۰۷.۰۹

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

تقی روزبه
برگرفته از:
https://draft.blogger.com/blog/post/edit/7933695/7466348206576434838

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

محسن کردی
محسن کردی

عنوان مقاله:
از زاویه ای دیگر

آیا راه دیگری هست؟

آنچه آقای روزبه مرقوم داشته اند قابل فهم و درک است. اما چه پیشنهاد می کنند؟ در بخش آخر چنین میخوانیم:
«ریشه حل بحران تاریخی و مزمن فلسطین و اسرائیل نیز نه در تفوق این یا آن دولت و این یا آن امت و قوم، که درجراحی و برون افکنی غده بدخیم فوق از کالبد دولت‌قومی-مذهبی و تمکین به شکوفائی ملت مدنی و پیش‌رو و به پلورالیسم مدنی و مدرن از هر دو سو است‌. بر فلسفه‌ای مبتنی بر زیست مشترک انسان‌های متفاوت و رنگارنگ. تاریخ مدرن و پیشرو نه با غرق شدن در گذشته و سودای احیاء آن که با فراتررفتن از گذشته و آغوش گشودن به هم سرنوشتی انسان با هرعقیده و باور و این‌‌که شکوفائی و آزادی هرکس در گروآزادی و شکوفائی‌دیگری است گشوده می شود.»
ببینید آقای تقی روزبه.. و سایر هم میهنانی که با ایشان همنظرند. من هم با شما همنظرم. اما آنچه شما مطرح میکنید با واقعیتی که در جریان است نمیخواند بلکه فقط یک آرزوست! اگر به آرزو بود که جهان بهشت میشد چرا که مادران همیشه بهترین آرزوها را برای فرزندان و همه مردم جهان میخواهند. یک تحلیلگر با توجه به قدرت آتش آمریکا و اسرائیل و جمهوری اسلامی و نیابتی هایش و تاریخ همین دو ساله پیش چشم مان تحلیل کند و راه حل بدهد. پس از جنگ جهانی اول و توافقنامه سایکس - پیکو، اهالی کشورهای جدیدی که از امپراتوری عثمانی باقی ماندند هیچ اعتراضی به مرزهای شان نداشتند بلکه خیلی ساده پذیرفتند چرا که رهبرانی از میان آنها به میدان آمد که این قرارداد آنها را صاحب یک کشور کرده بود پس چه جای اعتراض؟ از طرفی مردمان این کشورها خود را در حدی نمی دیدند و حتا فهمی از ملی گرایی و یا پان عربیسمی که بعدها پدید امد نداشتند. مشتی مردمان بیسواد و واپسمانده که اروپایی ها چند سده آنها را استعمار میکردند و هرچه آنها تصمیم میگرفتند رعایا در این کشورها بی اعتراضی می پذیرفتند. مردمان تا آن زمان به تسخیر شدن سرزمین شان توسط همسایگان عادت داشتند. از دست رفتن هرات در زمان ناصرالدین شاه به کمک انگلیس و پیاده کردن نیرو در بوشهر در سال 1857 انجام شد. از آن زمان تا پایان جنگ جهانی اول و تشکیل کشورهای جدید بازمانده از عثمانی و امپراطوری اتریش مجارستان 60 سال گذشت و مردمان کشورهای جدید سرنوشت شان را پذیرفتند. از جنگ جهانی دوم و تشکیل کشور اسرائیل 78 سال میگذرد اما کسی سرنوشتش را نپذیرفت! شاید اگر یهودیان اروپا آینده خود را بهتر حدس میزدند، پس از پایان جنگ جهانی اول در دورانی که مردمان دیارها سرنوشت شان را که برای شان مقدر میشد راحت تر می پذیرفتند میتوانستند در مرزهای جدید با آرامش در کنار هم زندگی کنند. اما کدام یهودی ساکن آلمان یا لهستان یا روسیه که کشورهای طراز اول جهان بودند حاضر بودند راحت خود را در اروپا رها کرده و در خاورمیانه واپسمانده در میان مگس و پشه زندگی کنند؟ اگر آنها علم غیب داشتند و میدانستند بیست سال بعد هیتلری قدم به میدان خواهد گذاشت سبیل سایکس و پیکو را چرب میکردند و کشور لبنان را هم می بلعیدند. و چه بسا در چنین حالتی مردمان سرنوشت خود را می پذیرفتند و دلیلی برای جنگ های آینده باقی نمی ماند چه قبل از آن هم یهودیان و فلسطینیان در آن سرزمین برادرانه زندگی میکردند و برایشان مهم نبود که مرز کشور کجاست. اصلا از مرز و ملیت سر در نمی آوردند که بخواهند معترض باشند. در نهایت در یک دمکراسی هرکدام به حق خود به احتمال قوی میرسیدند. خب.. نشد که چنین شود. و شاید شما امروز بگویید نظر من ظلم در حق فلسطنی هاست. ظلم به هنگامی معنا پیدا میکند که شما صاحب چیزی باشید. وقتی خود را صاحب ندانید و سرنوشت را بپذیرید، چند نسل بعد که چرخ اقتصاد اسرائیل و کشورهای همسایه برادر براه می افتاد دیگر برای فلسطینی که در کنار یهودیان شغل و کار زندگی دارد چه دلیلی برای اعتراض؟ وطن آنجاست که آزاری نباشد و وسایل راحتی فراهم باشد.
باری.. پس از این مقدمه طولانی برسیم به امروز. این آرزوهای امروز شما شدنی نیست. امروز حماس و دولت اسرائیل و حتا مردمان این کشورها دستکم تا این نسل حاضر زنده هستند به خون هم تشنه هستند. مقامات اسرائیل پس از 7 اکتبر پشت دست شان را داغ کرده اند که بخواهند با حماس که هیچ، حتا نماینده دمکرات مآب فلسطنیان ساکن غزه کنار بیایند. ساکنان غزه مردمانی تن پرور و متوقع هستند که سالها مظلوم نمایی کرده و زندگی خوبی برای خود از راه باج گیری فراهم کرده بودند. خوشی زیر دل شان را زد و حماس به تحریک قاآنی 7 اکتبر را بوجود آورد. باور من بر این است که اسرائیل این بار آنقدر عرصه را بر فلسطینیان تنگ خواهد کرد که آنها خود داوطلبانه سرزمین شان را رها کنند و اسرائیل آنجا را به اشغال در آورد. مسلما اگر چنین طرحی در میان نبود ترامپ از تبدیل غزه با سرمایه آمریکایی به مکانی توریستی سخن نمیراند. چه بسا پولی به مصر بدهند و با یک رفراندم در مصر بخشی از صحرای سینای بی آب و علف را با وعده میلیاردها دلار سرمایه گذاری را به ساکنان غزه بدهند. یک فلسطینی اگر ببیند در سرزمین جدید به او خوش میگذرد چه دلیلی دارد برود بخاطر کینه ورزی پدرانش در اسرائیل بمبگذاری کند؟ نشدنی است؟ مگر ما کشورمان را به دلیل به تنگ آمدن رها نکردیم و نرفتیم جایی که «وطن مان شد و دل مان خوش؟». وقتی که اولین ساکنان فلسطینی در سرزمین جدید در خانه های راحت لمیدند و شغل و درآمدشان مشخص شد بقیه هم با عجله آفتابه و اسباب و اثاثیه را بر گاری ها بار کرده غزه را ترک و راهی سرزمین جدید خواهند شد و چه بسا طرحی که شیمون پرز و اسحاق رابین با همکاری کلینتون برای سرمایه گذاری در غزه در آن دوران صلح نوبل در نظر گرفته بودند با شرایط جدید و حذف حماس و ماجراجویان مسلح فلسطینی امروز قابل اجرا شود. دو نسل بعد کسی یادش نمی آید که 90 سال قبل شیمون پرز و اسحاق رابین و یاسر عرفات و اسماعیل هنیه و شیخ حسن نصرالله چه کسانی بودند و حالشان را می کنند. شما چرا با این طرح مخالف هستید؟ بهرحال قدرتمداران اهل گوش کردن به ندای عدالت شما یا علی خامنه ای که با رندی میگوید در اسرائیل رفراندم کنید موافق نیستند و تصمیم شان را همانطور میگیرند که قدرتمداران در تاریخ گرفتند. هیچ سیاستمدار و قدرتمداری خود را تسلیم ندای عدالت نکرد. نه سران جمهوری اسلامی، نه میرحسین موسوی شما که چشم بر کشتار سال 67 بست و اظهار بی اطلاعی کرد (شما باور می کنید که مطلع نبوده؟) منظورم این است که شاید به نفع مردم فلسطین باشد که جانب ظلم را اگر نمی گیریم معترض هم نباشیم. گاهی در ظلم و پایان شب سیه سپیدی بوجود بیاید. 400 سال دیگر مسلما این موضوعات همه حل شده و آیندگان این سرزمین ها چه یهودی باشند چه مسلمان یا آتئیست شده باشند به اختلافات ابلهانه 400 سال قبل از خود خواهند خندید.
لذا.. در حال حاضر در کف شیر نر خونخواره ای..چنانچه راه حل بهتر و بناچاری در میان باشد چرا این همه لجبازی؟ شاید بگویید اگر کشور تو بود چه؟ اگر کشور من بود البته که مقاومت میکردم. ولی مگر هرات و بحرین و در زمان رضاشاه منطقه وان از دست نرفت؟ آیا ملی گرایی و وطن پرستی در رضاشاه و محمدرضاشاه و مردم ایران کم بود؟ آیا مردم می ترسیدند اعتراض کنند؟ یا.. سرنوشت شان را پذیرفتند؟ آیا مردم بحرین یا ساکنان وان از سرنوشت شان ناراضی هستند؟ آیا ما مردم زمان آن خدابیامرز را خوشبخت ترین دوران مان نمیدانیم؟ لذا.. گاهی زیاد طرف عدالت را گرفتن ممکن است به ضرر 80 سال کشت و کشتار و جنگ نیارزد. بله.. اگر میدیدم که ناچارم کوتاه بیایم اگرنه آنچه را هم که باقی مانده از دست میدهم بله.. خشمم را نگه میداشتم اما بناچار کوتاه می آمدم آنچنان که در قضیه بحرین شاه میهن پرست زورش نمیرسید. اما زورش رسید جزایر سه گانه را پس بگیرد. چون واقع گرا بود.

ش., 12.07.2025 - 18:41 پیوند ثابت
دایی جان ناپلئون

چرا نه؟
اگر قرار باشد جایزه صلح نوبل به کسی داده شود باید و باید این جایزه مشترکن به پرزیدنت ترامپ رئیس جمهوری محبوب آمریکا و نتانیاهو قهرمان ملی ملت اسرائیل داده شود.
چرا؟
برای اینکه این دو و بویژه نتانیاهو طی دو سال جهان را بسیار امن کردند و قاطعانه تروریست ها و تبهکاران خونریز و اشغالگر اسلامی را در جای جای خاورمیانه و ایران هدف قرار دادند تا امنیت را به مردم برگردانند.
حال بگویید که حامیان چپ و لوچ و شخصیت های سرگردان جمهوری اسلامی و تروریست های وحشی فلسطینی ماتم بگیرند.
و بدانند ملت ایران از این ماتمشان بسیار خوشحال میشوند.

پ., 10.07.2025 - 14:41 پیوند ثابت
شازده اسدالله میرزا

فضای کنونی ایران حیرت‌انگیز است. کسی پیش از جنگ ١٢ روزه نمی‌توانست تصوری حتی مبهم از امروز داشته باشد. فضای کشور در اختیار قدرت متخاصم است و مقامات بلندپایه و میان‌پایه در وضعی شبیه به اعضای گروه‌های چریکی مخفی قرار گرفته‌اند در کشور تحت حاکمیت خود. باید هر شب خانه امن عوض کنند و وسایل ارتباطی، مانند موبایل، را از خود دور کنند از بیم ترور. اکنون روشن شده که علاوه بر نیروی هوایی و موشکی و ریزپرنده نیروی فعالی از شبکه ایرانی موساد بر روی زمین فعال است. نمی‌دانم این وضعیت دوگانه تا کی دوام می‌آورد؟ زندگی نسل من سرشار از تحولات عجیب بود و این یکی شاید عجیب‌ترین.
عبدالله شهبازی رئیس سابق مرکز پروهشهای وزارت اطلاعات

پ., 10.07.2025 - 00:00 پیوند ثابت
ناشناس

شوخ تلخ تر انست که بعد از۴۶ سال از جنایت و فجایعی که در کشور ما اتفاق افتاده چپول های ۵۷تی تمام قد برای دفاع از عامل جنایات به اسم میهن پرستی به خط شده اند.

چ., 09.07.2025 - 14:03 پیوند ثابت