انفعال اپوزیسیون مستقل در قبال کنشگری ترامپ و حکومت اسلامی
ما در دورانی هستیم که رویدادهای جهانی، فارغ از قانونمندی های شناخته شده، همانند سیل سرگردان بر حال و آینده جهان و بالطبع، ایران ما اثر می گذارد.
اگر در گذشته غرب مرزها و افق سیاست را تعیین می کرد، اکنون اراده فردی آقای ترامپ جایگزین اراده اشتراکی غرب گشته و سیاست نه منتج از قوانین شناخته شده، بلکه تابع پراگماتیسم کور برخاسته از مزاج فردی آقای ترامپ است.
در شرایط سرگردانی، ناپایداری و شکنندگی سیاست در غرب، شکل دهی به سیمای خاورمیانه در غیبت یک اپوزیسیون فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نواندیش، چشم انداز تیره و تاری برای ایران ما، قابل تصور است و این چشم انداز هنگامی مطرح است که در ایران، انقلابی آغاز شد که می تواند آینده پرشکوه را برابر ملت ایران و کشورهای منطقه قرار می دهد.
انقلابی که در ایران آغاز شد، هنوز نتوانست برنامه خود را تدوین و نمایندگان ارگانیک فرهنگی، اجتماعی و سیاسی خود را در سطوح ملی و جهانی، طرح و تثبیت کند.
در حالیکه حکومت اسلامی از لحاظ ایدئولوژیک، سیاسی و .. ، به پایان عمر ویرانگرانه و خانمانسوز رسیده است، غرب در سردرگمی متاثر از برادر بزرگ (امریکا) بسر می برد، و روسیه برای بقای خود می جنگد و چین آرام و نقشه مند، در همه حوزه ها پیشروی می کند، غیبت اپوزیسیون «زن زندگی آزادی» برای برچیدن حکومت اسلامی و سکانداری سیاست، سخت دردناک و برای آینده ایران فاجعه بار است.
اپوزیسیون نماهای ایرانی، همچنان در پیله های حقیراته خود مشغول اند و درکی از نیازها، قدرتی برای ایستادن و اندیشه ای نو برای رهایی مردم و میهن ندارند.
گرچه از کف جامعه در دو سطح کنشگران سیاسی و اجتماعی، زیگنال های امیدوارکننده به گوش می رسد.
در ۴۷ سال گذشته، حکومت گندیده سیاسی و فرهنگی، مانع تکوین یک اپوزیسیون سالم گردید و برخلاف اپوزیسیون موجود که از سر گندیده، نسلی نو پا به میدان سیاست گذاشته که با وجود آنها، آزادی ملت و میهن اجتناب ناپذیر است. کنشگران سیاسی در ایران و دیاسپورای ایرانی، می توانند به انفعال اپوزیسیون مستقل در قبال کنشگری ترامپ و حکومت اسلامی، زیر پرچم انقلاب «زن زندگی آزادی» پایان دهند. چنین باد!
اقبال اقبالی
11.07.2025
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
پاسخ به جناب محسن کردی در حاشیه مقالهی «انفعال اپوزیسیون مستقل
پاسخ به جناب محسن کردی
در حاشیه مقالهی «انفعال اپوزیسیون مستقل در قبال کنشگری ترامپ و حکومت اسلامی»
درود بر جناب محسن کردی گرامی،
واقعیت اینست که بدرازای عمر حکومت اسلامی، کوششهایی پیوسته برای ایجاد همبستگی در راستای سرنگونی آن، چه در حوزه نظری و چه در پراتیک سیاسی، صورت گرفته است. من نیز، به سهم خود، در کنار یارانم، در این مسیر حاضر بودهام. این تلاشها را میتوان به چهار دوره تقسیم کرد:
1- دورهی نخست (۱۹۹۰ تا ۲۰۰۰):
تمرکز عمده بر ایجاد جبههای کارگری بود، با تأکید بر سازمانیابی طبقاتی.
2- دوره دوم (۲۰۰۱ تا ۲۰۱۰):
کوششی جمعی برای بنیانگذاری جنبش جمهوریخواهان لائیک و دموکراتیک ایران، با هدف تعریف یک آلترناتیو سیاسی لائیک، دمکرات و ملی.
3- دوره سوم (پس از ۲۰۱۰):
ادامه تلاشها در چارچوب جنبش سکولار دموکراسی ایران، که اگرچه به انسجام تشکیلاتی نرسید، اما گفتمان لائیسیته و سکولاریسم را تا حد زیادی به سطح گفتمان مسلط اپوزیسیون ارتقا داد.
4. دوره چهارم (پس از ۱۴۰۱):
امروز در متن تجربه انقلاب «زن زندگی آزادی» ایستادهایم. انقلابی که نقطهی عطفی
پاسخ به جناب محسن کردی
در حاشیه مقالهی «انفعال اپوزیسیون مستقل در قبال کنشگری ترامپ و حکومت اسلامی»
درود بر جناب محسن کردی گرامی،
واقعیت اینست که بدرازای عمر حکومت اسلامی، کوششهایی پیوسته برای ایجاد همبستگی در راستای سرنگونی آن، چه در حوزه نظری و چه در پراتیک سیاسی، صورت گرفته است. من نیز، به سهم خود، در کنار یارانم، در این مسیر حاضر بودهام. این تلاشها را میتوان به چهار دوره تقسیم کرد:
1- دورهی نخست (۱۹۹۰ تا ۲۰۰۰):
تمرکز عمده بر ایجاد جبههای کارگری بود، با تأکید بر سازمانیابی طبقاتی.
2- دوره دوم (۲۰۰۱ تا ۲۰۱۰):
کوششی جمعی برای بنیانگذاری جنبش جمهوریخواهان لائیک و دموکراتیک ایران، با هدف تعریف یک آلترناتیو سیاسی لائیک، دمکرات و ملی.
3- دوره سوم (پس از ۲۰۱۰):
ادامه تلاشها در چارچوب جنبش سکولار دموکراسی ایران، که اگرچه به انسجام تشکیلاتی نرسید، اما گفتمان لائیسیته و سکولاریسم را تا حد زیادی به سطح گفتمان مسلط اپوزیسیون ارتقا داد.
4. دوره چهارم (پس از ۱۴۰۱):
امروز در متن تجربه انقلاب «زن زندگی آزادی» ایستادهایم. انقلابی که نقطهی عطفی تاریخی می باشد و بیگمان، بدون درک بیماری های مزمن دیرینه و نقد ریشهای گذشته، و نیز بدون همصدایی نظری و عملی برای آزادی شهروند، ساختن جامعه سالم و آزادی میهن، آب در هاون خواهیم کوبید و تلاش ها به ثمر نخواهد نشست.
من، با پشتوانه تجربه بیوقفه در چهار دهه گذشته، بر این باورم که شکستهای گذشته، نه تنها به سبب سرکوب حکومت، بلکه بیشتر به دلیل بیماریهای مزمن درونی اپوزیسیون بودهاند.
فرقهگرایی، ایدئولوژیزدگی و فردمداری ما را فلج کرد و مانع ایجاد اراده ای دمکراتیک، لائیک، آزادیخواه و میهندوست در پیوند ارگانیک با کف جامعه گردید.
آنچه امروز ضروریست، نه فقط نقد گذشته، بلکه رجوع صادقانه به آموختههای خود و مردم ایران در ده سال اخیر، بویژه در انقلاب «زن زندگی آزادی» است.
انقلابی که حامل گفتمانی مه راهی نو و افقی شکوهمند برابر ملت ایران گشوده است.
در این مسیر، بارها کوشش شده که با رجوع به چهرههای معتمد و مورد احترام اپوزیسیون، گامی برای شکلگیری یک نیروی ملی برداشته شود، اما نتیجه نداد.
لینک :
طرح «شورایی برای گذر از دیکتاتوری»
آنچه از این تلاشها میآموزیم این است که:
۱- هیچ نیروی خارجی (از جمله ترامپ، نتانیاهو یا هر دولت دیگر) نمیتواند جانشین اراده ملت ما برای تغییر توسط مردم و برای مردم باشد.
۲- بدیلسازی سیاسی نه با تکرار نهادهای نمادین، بلکه با دگردیسی گفتمانی، نهادسازی پایدار و پیوند با جامعه زنده و در حال تحول ممکن است.
۳- نیروی واقعی تغییر، در ایران است. قلب جنبش، نسل جوانیست که در خیابان، دانشگاه، کارخانه و دیاسپورا، برای آزادی و کرامت انسانی مبارزه می کنند.
از اینرو، وظیفه ما در تبعید، نه در تکرار فرمولهای شکستخورده، نه ادامه راه های به بن بست رسیده، بلکه گشودن راههای نو، در کنار و همصدا با ملت ایران است.
باشد که در این مسیر، تجربه انقلاب «زن زندگی آزادی»، جسارت ، فروتنی و خرد جمعی را همزمان با خود داشته باشیم.
با مهر و احترام
اقبال اقبالی
همراهی
همراهی
اول ممنونم که توجه دادید به سوابق فعالیت های تان و این بسیار خوب و مثبت است و نشان میدهد که اهل عمل هستید. اما آیا اشکالی دارد که شما بانی حرکت نباشید و حرکت و ابتکار ملی و میهنی یکی دیگر از هم میهنان تان یعنی شاهزاده را پشتیبانی کنید؟ نامه سرگشاده مهران براتی را ملاحظه کردید. آقای اسدی جوابیه بر آن نوشتند. آنچه در پاسخ به آقای هوشنگ اسدی در مورد آقای براتی آورده ام اینجا می آورم چرا که میتواند دیدگاه ها را بهم نزدیک کند. امیدوارم با نگاه مثبت به آن بنگرید:
با آنچه هوشنگ اسدی نوشته است موافقم. یک اپوزیسیون بهمریخته و معترض به هم از شاهزاده توقع دارند که از قبل برنامه اش را با آنها هماهنگ کند. این اشتباه است. شاهزاده یک راه مبارزه مشخص ارائه کرده است و یک برنامه 100 روز اول پس از سرنگونی جمهوری اسلامی. ممکن است در آن اشکالاتی باشد. اما رهبری مطلق شاهزاده و برنامه 100 روزه اش چه اشکالاتی ممکن است داشته باشد؟ یا حتا به قول براتی بیعت با شاهزاده و رهبری مطلق او تا رسیدن به سرنگونی و طی شدن 100 روز اول پس از سرنگونی چه ایراداتی ممکن است بوجود بیاورد که نگرانش هستید؟ احتمالا خواهند گفت که به نیت او اعتماد دارند اما با توجه به اطرافیانش جای خطا هست. جای کدام خطا؟ نهایت به دوران شاه باز میگردند. اشکالی دارد؟ اما میدانیم که چنین نیست. همانگونه که آقای اسدی گفت، شما بیاید داخل. بیرون رفتن را هم که در این 46 سال بارها تمرین کرده اید. هرکجا باب میل تان نبود مثل همین نامه سرگشاده یک بیانیه بدهید و شاهزاده را خراب کنید و بیایید بیرون! ولی وظیفه ملی و تاریخی تان را برای حضور انجام بدهید و به قول خودتان بیعت کنید. چرا که نه؟ بعد هم تلاش کنید بجای راحت بیرون آمدن بمانید و از اشتباهات احتمالی تا جایی که میتوانید جلوگیری کنید. بهرحال حضورتان از عدم حضور بیشتر به نفع مبارزه است. اگر هم نباشید هم باز نه مردم خبردار خواهند شد و برای شان اهمیتی خواهد داشت و نه سران دولت ها که شاهزاده با آنها در تماس هستند سراغ آقای براتی یا فرخ نگهدار یا حتا مسیح علینژاد و شیرین عبادی و اسماعیلیون را خواهند گرفت. خبرها را ببینید.. دیدار با دو نخست وزیر پیشین بریتانیا و پارلمان انگلیس و دیدار با سایر اهل سیاست معنایش چیست؟ بیعت کنید آقا! اگر مردم تان را و ایران تان را دوست دارید بیعت کنید. من اطمینان دارم که نظرات شما در مشاوره ها حتما راهگشا خواهد بود.
پاسخ به جناب محسن کردی
درود به جناب محسن کردی گرامی
واقعیت اینست که به درازای عمر حکومت اسلامی، برای ایجاد همبستگی برای سرنگونی آن در حوزه نظری و عملی، پراتیک وجود داشته است. کوشش های نیروها (منهم در کنار یاران بودم)، سه نقطه عطف داشت. کوشش های سال های 1990تا 2000 بود که اساسن در مدار ایجاد جبهه کارگری بود. دوره دوم از سال 2001 تا 2010 که اقدامات در مدار ایجاد جنبش جمهوریخواهان لاییک دمکراتیک ایران انجام گرفت. دور سوم در راستای جنبش سکولار دمکراسی ایران بود. و ما اکنون در دوره چهارم و تجربه انقلاب "زن زندگی آزادی" ایستاده ایم. کوشش های پیشین بدون استثنا در ایجاد آلترناتیو شکست خوردند، اما توانستتند اندیشه های لاییسیته و سکولاریسم را در ایران بعنوان گفتمان مسلط ارتقا دهند. تجربه من از حضور بی وقفه در کوشش های سه دوره گذشته، نقد بنیادی و باور به ناتوانی اپوزیسیون نماها در رهایی از بیماری های مزمن فرقه ای، ایدئولوژیک و مکتبی است. دوره چهارم کوشش ها، نمی تواند بدون نقد و نفی گذشته و مهمتر از همه تجارب زنده جامعه ایران در 10 سال گذشته و بویژه انقلاب "زن زندگی آزادی"، به ثمر نشیند. زنده باشید. با مهر و احترام
نمونه ای از دهها اقدام که حتی با بردن نام های 5 تن از سالمندان و معتمدین اپوزیسیون برای پا پیش نهادن جهت اقدام، نتیجه نداد. اما مبارزه ادامه دارد و قلب آن در ایران می تپد. نسل جوان در ایران و جوانان دیاسپورای ایرانی، ثقل امید ما برای ازادی ملت و میهن است.
https://iranglobal.info/fa/node/34560
طرح بحث «شورائی برای گذر از دیکتاتوری»
05.01.2010 - 04:13
اقبال اقبالی
مقدمه
جنبش خیابانی خرداد 1388 که با پرسش "رای من کجاست"، آغاز شد ، در تداوم و تعمیق خود حول نفی دیکتاتوری، نفی ولایت فقیه و برکناری دولت احمدی نژاد کانونی گردید و در روند رادیکالیزه شدن از "اصلاح طلبان حکومتی سبقت گرفته است.
جنبشی که با بهره گیری از تضادهای جناح های حکومتی در خیابان اعلام موجودیت کرد و عناصری از جناح مغلوب حکومتی در راس آن قرار گرفتند از تناقضی رنج می برد که می بایستی سر باز می کرد
. جناح مغلوب حکومتی موضوع اصلاح فاشیسم اسلامی را در برنامه خود قرار داده و ملت ایران گذر از حکومت اسلامی را نشانه گرفته اند. شعار موسوی بهانه است، کل نظام نشانه است به یک واقعیت تبدیل شده است و مطالبات ملت مبنی بر ایرانمداری،آزادی، دمکراسی، جمهوری ایرانی، که از پشتوانه جنبش خیابانی برخودار می باشند، در برابر سیاست درجا زدن در "لجنزار حکومت اسلامی" قرار گرفته است و موضع آقای موسوی در بیانیه شماره 17 واکنش به،تداوم هشدارهای او به شعارهای ساختارشکنانه ( بخوان گذر از سلطه استبداد دینی در ایران) بوده است.
چشم بستن موسوی بر مطالبات ملی نفی دیکتاتوری، نفی ولایت فقیه و به رسمیت نشناختن دولت احمدی نژاد، ناشی از علاقه او به حفظ نظام و تعلقات و پیوندهای 30 ساله او به خانواده حکومت اسلامی است.
اما خانواده ملت ایران که در هیبت جنبشی عظیم و از ورای 30 سال تحقیر، سرکوب، اعدام ، تجاوز به ایران و ایرانیت و حقوق شهروندی سربلند کرده است، چیزی برای از دست دادن ندارد و از همینرو سلحشورانه پا بمیدان مبارزه برای نفی دیکتاتوری نهاده است و عامل بنیادی همبستگی و جانبازی و دلاوری شگفت انگیز نسل جوان همانا، ایراندوستی، آزادیخواهی و امید به ساختن دنیائی بهتر و سربلندی و سرفرازی ایران وایرانیت است.
جنبش کنونی بی تردید حماسه هائی به عظمت مشروطه و بهمن خواهد آفرید که نشانه های آنرا همه جهانیان مشاهده کرده اند که چگونه ملت ایران با دستان خالی در برابر جانوران دست پرورده حکومت اسلامی، با چنگ و دندان از حقوق انسانی خود دفاع می کنند و تن به بالاترین ذلت یعنی پذیرش دیکتاتوری،ولایت فقیه و دولت احمدی نژاد نمی دهند..
عظمت حضور نیرومند و افتخارآفرین ملت ایران در جنبش برکناری دیکتاتوری آنچنان چشمگیر بود که دستگاه سرکوب رژیم در موضع تدافعی و بسیار شکننده ای قرار گرفته است و از هراس انفجار توده ای ، از یکسو آدمکشان فلسطینی، لبنانی و سودانی را اجیر کرده اند و دستگیری های فله ای را در دستور کار قرار داده اند و از سوی دیگر راههای فرار و گریز از خشم فروخفته 30 ساله ملت را بررسی می کنند.
در شرایطی که حکومت اسلامی زیر فشار کشنده عدم مشروعیت ملی و بین المللی و تهاجم بی امان جنبش سبز خیابانی قرار گرفته است و در جستجوی راه فرجی نشسته اند، بیانیه شماره 17 آقای موسوی، چراغ سبزی به مدافعان حکومت دینی در ایران و رویگردانی از شعارهای جنبش سبز خیابانی است.
جنبش سبز ملت، جنبش سبز خیابانی خود را نه با سبز حکومتی – اسلامی، بلکه با هویت ایرانی ، ایرانمداری، آزادیخواهی و سکولاریسم تعریف می کند،بخش های متوهم به "سبز حکومتی" را باید از زیر بار توهم به اصلاحات در چارچوب حکومت اسلامی نجات داد. فاشیسم اسلامی سد راه ایرانمداری، پیشرفت و دمکراسی می باشد و برای برون رفت از بحران کنونی، لایروبی این نیرو از قدرت سیاسی به یک ضرورت عاجل و اجتناب ناپذیر تبدیل شده است. دین باوران "اصلاح طلب" خود مختارند در برابر و یا در کنار این جنبش قرار گیرند!
جنبشی که برای آزادی،دمکراسی، ایرانمداری و جمهوری غیردینی آغاز شده است، اساسا خودبخودی بوده و بخشا توسط محافل و گروههای مستقل هدایت شده که آنها نیز فاقد هماهنگی و ستاد رهبری ملی،دمکراتیک و سکولار رزمنده بوده که این خود پاشنه آشیل آن می باشد.
جناح مغلوب حکومتی و ایران ستیزان می توانند از خلاء هائی که ایجاد خواهد شد، سوء استفاده کرده، با امتیاز گرفتن از جناح غالب و یا مغلوب حکومتی جنبش را در نیمه راه متوقف کرده و مانع تحقق آرمانهای آزادیخواهانه و دمکراتیک ملت ایران - که در چارچوب حکومت دینی و موروثی تحقق ناپذیرند- شوند.
دستیابی به اهداف جنبش زمانی امکانپذیر است،که اپوزیسیون آزادیخواه و دمکرات با همه قوا، نیرو، امکانات و ظرفیت های جنش در برابر حاکمیت صف آرائی کرده و مبارزه سیاسی خود را هوشمندانه و نقشه مند سازمان داده و برای این منظور، اقدام به ایجاد شورایی ملی آزاداندیش،دمکرات، ایرانمدار، لائیک و جمهوری خواه برای گذر از دیکتاتوری اسلامی نماید.
مبانی همپیمانی شورای گذر از دیکتاتوری
- خلع ید از حکومت اسلامی از طریق سازماندهی، هماهنگی و هدایت جنبش برای برکناری حکومت و انحلال دستگاههای سرکوب انتظامی – اطلاعاتی و دسته جات فاشیستی بسیج و سپاه،
انتقال قدرت به ملت ایران از طریق ایجاد پیش شرطهای دمکراتیک انتخابات و برگزاری انتخابات آزاد و تشکیل مجلس موسسان نظام نوین
تامین آزادیهای بی قید و شرط احزاب سیاسی، تشکل ها و نهادهای دمکراتیک و اجتماعی در جامعه در دوران انتقال قدرت به نمایندگان ملت
دفاع از همبستگی و یکپارچگی ملت و میهنمان ایران
تعریف ما از اپوزیسون آزادیخواه نیروهای ملی، ایرانمدار، آزادیخواه، دمکرات، عدالتخواه و سکولاری هستند که در سه طیف سیاسی شناخته شده جنبش ملی، جنبش چپ و دین باوران سکولار و لائیک قرار دارند.
"شورای گذر از دیکتاتوری" همانطور که از نامش پیداست، هدف خود را نه کسب قدرت، بلکه نفی استبداد اسلامی و نقشی فرا حزبی، فراقومی، فرادینی و فراایدئولوژیک خواهد داشت که بر اساس مصالح ملی و میهنی اتخاذ سیاست خواهد کرد.
شورای گذار از دیکتاتوری برای هر کدام از طیف های جنبش ملی ، جنبش چپ و دین باوران لائیک حد نصاب مثلن 150 نفر ( کمتر یا بیشتر) تعیین می شود که رای اکثریت (نصف + یک) مبنای تصمیم گیری قرار خواهد گرفت.
کانون اصلی این نیرو با توجه به شرایط مبارزه مخفی در خارج از کشور بوده و با امکان انتقال این نیرو به داخل کشور، کمیت نیروی خارج از کشور به تناسب یک سوم از نیروی خارج از کشور و دوسوم نیروی داخل کشور تغییر یافته تا نقش اصلی و تعیین کننده در تصمیم گیری ها به نیروی داخل از کشور انتقال داده شود.
شورای گذر از دیکتاتوری می تواند در سازماندهی درونی خود در سه عرصه اصلی سیاسی، اجرائی و روابط بین المللی تقسیم کار صورت گیرد و کار کارشناسانه در رابطه با قانون اساسی نوین، اقتصاد، نظام آموزش و پرورش، و ... را در دستور کار خود قرار دهد.
آنچه در بالا گفته شده است تنها طرحی برای بحث در راستای رفع فقدان آلترناتیو آزادیخواه، ایراندوست، دمکرات و سکولار در شرایط حساس کنونی می باشد، شرایطی که سرنوشت چند دهه ایران را رقم خواهد زد!
دروغ چرا تا قبرآآآآ
...بخشی از علمک های داخل به مشروطه های گازی پیوسته اند و این علمک ها به زودی بسیار بیشتر خواهند شد ولی کل اداره گاز هرگز دچار فروپاشی نخواهد شد بابام جان
کار کار انگلیساست
... ما در حال زیستن دوره بسیار تاریخی، حماسه گازهای پان ایرانیستی هستیم و بار دیگر ثابت شد که موشک اسراییلی و آمریکایی آزادی نمیاورد
حجت الله کلاشی
مومنت مومنت
... از راه علمک ها و لوله های گاز آزادی نمیآید
داریوش اقبالی
نظر
نظر
آقای اقبالی گرامی، امیدوارم به ریش نگیرید ولی جای تعارف نیست. خود شما هم از سر عشق به مردم دستکم دستی به قلم می برید. ولی مانند قشر خاکستری بیشتر به ذکر «ناترازی» های اپوزیسیون میپردازید که خب.. همه میدانیم و ذکر مصیبت است. من ندیدم شما برای یک بار هم شده یک ورقه بدست بگیرید یک اقدامی بکنید، یک پیشنهادی بکنید، و نام ببرید از تعدادی آدم که آقا .. شما که مدعی ارادت به مردم هستید من این راه را پیشنهاد می کنم که به اتفاق فلانی ها و فلانی ها فلان پیکار را پی بگیریم. آقای اقبالی... در دو دهه گذشته شما کدام فعالیت یا اقدام برای یک فعالیت اپوزیسیون را شخصا پایه گذاری کرده اید بجز شاید امضاء نهادن پای بیانیه ای. این مبارزه نمیشود. ز تعارف کم کن و بر مبلغ افزا! بنده حقیر اگر تحویل میگیرید و بعلت سلطنت طلب بودن رد صلاحیت نمیفرمایید در خدمت شما. بفرمایید چکار کنیم که مرقوم فرمودید «کنشگران سیاسی در ایران و دیاسپورای ایرانی، می توانند به انفعال اپوزیسیون مستقل در قبال کنشگری ترامپ و حکومت اسلامی، زیر پرچم انقلاب «زن زندگی آزادی» پایان دهند. چنین باد!». من با دو کلمه آخرش یعنی چنین و بادش تا اینجا همراهم. بعدش چی؟ بگوشم!