اما در میانهی این خیزش و بیداری، جریانی از غبار تاریخ سر برآورده است: چپ واپسگرا. چپی که هنوز در برف سال ۱۳۵۷ گیر کرده و چشم بر حقیقت بسته. اینان نه تنها با مردم همصدا نیستند، بلکه به جای همراهی، به محاکمهی ملت برمیخیزند. وطنپرستی را فاشیسم میخوانند، دفاع از ایران را نژادپرستی، و مطالبهی آزادی را پروژهای نئولیبرال و وابسته به سرمایهداری غربی میدانند. این روایت، در عین حال که مضحک است، بهشکلی خطرناک نیز عمل میکند.
ایران امروز در آتش میسوزد. کشوری گرفتار در ميان دو سنگ آسیاب: از یکسو سایهی سنگین جنگی فرسایشی با اسرائیل و تهدیدهای خارجی، و از سوی دیگر پنجههای خونچکان حکومت جمهوری اسلامی که با اعدام، شکنجه، تحقیر و سلب ابتداییترین حقوق انسانی، زندگی را برای مردم به جهنمی بیپایان تبدیل کرده است.
همان رژیمی که سالها مردم را با وعدهی "امنیت" فریب داد؛ اینکه اگر آب و برق ندارید، دستکم مثل سوریه یا عراق نیستید، حال خود در چنان ورطهای از ترس و ناامنی افتاده که فرماندهان نظامیاش شبانه محل اقامت عوض میکنند و صدای انفجارها حتی پس از آتشبس، در گوشهوکنار کشور قطع نمیشود.
در این آوار، ملت ایران همان مردمی که نه خاموش شدند و نه تسلیم، بار دیگر برخاستهاند. نه برای شعارهای توخالی و وعدههای فریبنده، بلکه برای گفتن یک حقیقت ساده و عمیق: دیگر نمیشود این کشور، این مردم، و این خاک را لگدمال کرد. وطنپرستی امروز در ایران نه یک شعار، بلکه واکنشی غریزی به زخم، فقر، مهاجرت اجباری و مرگ است. عشق به وطن، از دل خون و خاکستر زاده شده، نه از محاسبات ایدئولوژیک.
اما در میانهی این خیزش و بیداری، جریانی از غبار تاریخ سر برآورده است: چپ واپسگرا. چپی که هنوز در برف سال ۱۳۵۷ گیر کرده و چشم بر حقیقت بسته. اینان نه تنها با مردم همصدا نیستند، بلکه به جای همراهی، به محاکمهی ملت برمیخیزند. وطنپرستی را فاشیسم میخوانند، دفاع از ایران را نژادپرستی، و مطالبهی آزادی را پروژهای نئولیبرال و وابسته به سرمایهداری غربی میدانند. این روایت، در عین حال که مضحک است، بهشکلی خطرناک نیز عمل میکند.
این گروه، نه با ملتاند، نه حتی بیطرف؛ بلکه آشکارا در برابر ملت ایستادهاند. آنچنان از فروپاشی ایدئولوژیشان وحشت دارند که حاضرند برای حفظ جمهوری اسلامی، به هر تحلیلگری و نظریهبافی متوسل شوند، جز پذیرش واقعیت. جایی که باید فاصلهی خود را با جلاد روشن کنند، از "تحلیل ساختار قدرت" حرف میزنند. جایی که باید در کنار مردم بایستند، در اتاقهای فکرِ عقیم، روایتسازی میکنند.
تلختر آنکه این چپ ایدئولوژیک، در دفاع از مردم فلسطین پرچم حقوق بشر برمیدارد، اما در برابر شکنجهی زنان و جوانان ایرانی، کر و کور میشود. برای کودک فلسطینی اشک میریزد، اما مرگ نوجوان ایرانی در زیر شکنجه را مسئلهای "پیچیده" میداند که نیاز به بررسی دارد. این نه فقط ریاکاری است، بلکه خیانت به حقیقت و عدالت است.
چپ واپسگرا، بهجای آنکه صدای آزادی باشد، شریک سکوت است. شریکی از سر ترس؛ ترس از جهانی که در آن جایی برای رؤیاهای فرسودهی چریکی و اسطورههای پرطمطراق سوسیالیسم آمرانه باقی نمانده. آنان خواهان سقوط جمهوری اسلامی نیستند، مگر آنکه با آن، آخرین بازماندههای هویت ذهنیشان نیز فرو نریزد.
اما حقیقت این است: مردم ایران دیگر فریب نمیخورند. گوش این ملت، دیگر به این روایتهای دوگانه و مضحک بدهکار نیست. وطنپرستی ایرانیان، برخاسته از زخم است، نه از ایدئولوژی. این ملت، دیگر نه تشنهی سرود مارسیز است و نه دلخوش به شعارهای پوسیدهی جهان سومی؛ این ملت فقط آزادی میخواهد. کرامت، امنیت، خانه، هویت، و آیندهای بیدار و بیشکنجه.
وقت آن رسیده که مفاهیم را دوباره تعریف کنیم؛ از جمله وطنپرستی. این وطنپرستی، نه فاشیسم است، نه نژادپرستی، و نه پروژهای ناسیونالیستی. این وطنپرستی یعنی ایستادن کنار مادری که فرزندش اعدام شده، در کنار کارگری که ماهها حقوق نگرفته، در کنار دختری که تنها بهخاطر پوشش، به بند کشیده شده. این وطنپرستی یعنی بازپسگیری ایران، هم از چنگال جمهوری اسلامی و هم از دستان تحلیلگرانی که برای هر درد، نظریهای دارند، جز شهامت دیدن حقیقت.
و در پایان، باید گفت: این وطنپرستی نه تنها سردرگم نیست، بلکه پایان همان وطنپرستی سردرگمي است که چپ مرتجع سالها براي حفظ ان كوشيده. این وطنپرستی، بلوغ یک ملت است؛ ملتی که از میان خاکستر، هویت خود را بازیافته و با تمام وجود، خواهان آیندهای روشن، آزاد و انسانیست.
یاشار عیسی زاده
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
In reply to یاشار جان از شما بعید بود… by هومن
پاسخ به ديدگاه هومن عزيز
هومن جان مرسي از نكته نظر و توجهي كه به مقاله بنده داشتي. با احترام بايستي اشاره كنم كه من أصلا و هيچ كجاي مقاله ننوشتم كه كسي بره كنار نتانياهو يا پهلوي قرار گيرد. اگر برداشت شما از مقاله چنين بوده به هيچ عنوان نگارنده چنين تصويري ارائه نداده است.
سلامت باشید
ویرانه شود جمهوری اسلامی به زودی
ولله نماند اثر از اصلاحطلبان و چپفارسی
تهران شود آزاد و ایران شود آباد
با میهن ما هرکه درافتاد ورافتاد
یاشار جان از شما بعید بود…
یاشار جان از شما بعید بود این حرفها، برادر من جا بد اما بریم پشت سر پهلویچیها و نتانیاهو واستیم؟ عجیبه واقعا