بیانیه میرحسین موسوی؛ بازتولید امید کاذب در لباس گذار دموکراتیک!
موضعگیری اخیر میرحسین موسوی، مانند موارد مشابه پیشین، واکنشهای گوناگونی را در میان کنشگران و جریانهای سیاسی برانگیخته است. صرفنظر از داوری درباره شخصیت و گذشته او، نکتهی مهمی که همواره باید در تحلیل مواضعش مدنظر قرار گیرد، پایبندی و باور قلبی او به گفتار و کردارش است. موسوی از معدود چهرههایی است که بهراستی به آنچه میگوید باور دارد. اما پرسش اساسی این است: آیا این باور، گرهی از بحران ایران میگشاید یا آن را در بنبست قدیمی نگه میدارد؟
موسوی در جریان جنبش سبز سال ۱۳۸۸ آشکارا اعلام کرد که خواهان بازگشت به "دوران طلایی امام" است؛ نگاهی که نهتنها درگیر نوستالژی گذشتهای سرشار از سرکوب است، بلکه به شکلی بنیادین به مشروعیت همان ساختاری گره خورده که امروز بسیاری از مردم ایران، آن را منشأ فاجعههای سیاسی، اجتماعی و انسانی میدانند. نباید فراموش کرد که او نهتنها از اعدامهای دهه ۶۰ دفاع کرده، بلکه در مقام نخستوزیر، مسئول اجرایی سیاستهایی بوده که به شکنجه و کشتار دهها هزار زندانی سیاسی انجامید.
تحلیل بسیاری از صاحبنظران از شکست جنبش سبز، به همین بازگشت فکری رهبرانش به گفتمان خمینی بازمیگردد؛ بهویژه موسوی که بهجای نقد ریشهای جمهوری اسلامی، در پی پالایش و اصلاح ساختار آن بود. اما تاریخ نشان داد که این راه نه به دموکراسی ختم میشود، نه به عدالت.
اکنون، پس از شکست سنگین جمهوری اسلامی در جنگ ۱۲روزه و فروپاشی امنیت روانی و نظامی آن، بار دیگر شاهد ظهور بیانیههایی از چهرههایی مانند موسوی هستیم. صرفنظر از نیت او، دستگاه امنیتی حاکمیت بهخوبی میداند چگونه از این مهرههای کهنهکار، بدون نیاز به هماهنگی مستقیم، بهعنوان سوپاپ اطمینان استفاده کند.
در شرایطی که آسمان ایران در اختیار دشمنان حکومت است، زیرساختهای نظامی دچار آشفتگیاند، و فضای عمومی کشور بهشدت بحرانیست، طرح رفراندوم از سوی یکی از چهرههای اصلی همان ساختار، بیشتر شبیه بازسازی چهره نظام در لباسی جدید است، تا تلاشی واقعی برای دگرگونی.
برخی از جریانهای اپوزیسیون، از سر ناآگاهی یا سادهانگاری سیاسی، به تبلیغ چنین طرحهایی میپردازند و بیآنکه بدانند، به استمرار عمر جمهوری اسلامی یاری میرسانند. ایجاد شکاف، تفرقه و دوقطبیسازی در میان مخالفان، همواره یکی از ابزارهای بقا برای این نظام بوده است. کافیست یک بیانیه منتشر شود تا صفوف اپوزیسیون به "اصلاحطلبان درونساختار" و "مدافعان گذار ریشهای" تقسیم شوند، و انرژی اعتراض مردمی خنثی گردد.
از نظر نظری، آنچه در بیانیه موسوی آمده، آزادی زندانیان سیاسی، بازنگری در قانون اساسی، برگزاری مجلس مؤسسان، هیچ ایرادی ندارد. اما پرسش اصلی این است که آیا چنین مطالباتی، در فضای واقعی ایران، حتی یک درصد امکان تحقق دارند؟
من، شخصاً، اگر کوچکترین چشمانداز عملی برای چنین طرحی میدیدم، از آن دفاع میکردم. اما تجربه ۴۶ ساله از جمهوری اسلامی بهوضوح نشان داده که این نظام نه میل به اصلاح دارد، نه ظرفیت آن را. ساختار فعلی نه از سر ناآگاهی، بلکه با ارادهای حسابشده برای غارت، سرکوب و تثبیت سلطه عمل میکند. برخلاف تصور برخی، سران این حکومت بسیار خوب میدانند عدالت چیست، دموکراسی چگونه کار میکند، و آزادی یعنی چه؛ اما آن را مانعی بر سر منافع خود میدانند.
تلختر آنکه بسیاری از این افراد تابعیت کشورهای غربی دارند، فرزندانشان در رفاه و امنیت در اروپا و آمریکای شمالی زندگی میکنند، و در حالی که مردم ایران با فقر، ناامنی و سرکوب دستوپنجه نرم میکنند، آنان در ناز و نعمت روزگار میگذرانند. با این واقعیتها، آیا میتوان از اپوزیسیونی که با سادهترین ترفند امنیتی فریب میخورد، انتظار داشت که به چنین سیستمی درس دموکراسی بدهد؟
در نهایت، بیانیه اخیر موسوی بیش از آنکه راهگشای آیندهای آزاد باشد، بازتولید امیدی کاذب در قالب آراسته «گذار مسالمتآمیز» است. ما پیشتر بارها این مسیر را آزمودهایم و نتیجه آن چیزی جز تثبیت وضعیت موجود نبوده است.
اکنون باید صریح گفت: یا باید این نظام را بهتمامی کنار گذاشت، یا به بقای آن تن داد. راه سوم، اگر زمانی هم ممکن بود، سالهاست به پایان رسیده است.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
مومنت مومنت
دیدید قمر دختر عزیز سلطنه رو چطوری بستن به ریش آسپیرال غیاثآبادی مواظب باشید موسوی و... رو نبندند به ریش امت اسلامی