دیپلماسی سرمایه در برابر دیپلماسی تهدید
در سالهای اخیر، خاورمیانه عرصه رقابت جدیدی شده است؛ نه فقط رقابت نظامی یا نفتی، بلکه رقابت برای جذب سرمایه، فناوری و آینده. عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر و حتی مصر، در تلاشاند با بازتعریف سیاستهای خود، جای خود را در نقشه آینده جهان باز کنند. در این میان، چهرههایی مانند ایلان ماسک، جف بزوس، و مدیران بزرگترین شرکتهای تکنولوژی جهان، به این کشورها سفر میکنند، در کنفرانسها شرکت میکنند و درباره شهرهای هوشمند، خودروهای برقی و انرژیهای نو بحث میکنند.
اما وقتی نوبت به ایران میرسد، ماجرا شکل دیگری پیدا میکند. ایران نه میزبان ایلان ماسک است و نه مقصد سرمایهگذاری شرکتهای بزرگ جهانی. در عوض، وقتی تنشها بالا میگیرد، تیتر رسانهها پر میشود از نامهایی مثل «هواپیمای B-2»، بمبافکن پنهانکار آمریکا که نماد تهدید و بمباران است. چرا این شکاف وجود دارد؟ چه چیزی باعث شده که سرمایه و فناوری به کشورهاي همسايه ايران برود، و تهدید و تحریم سهم ایران باشد؟
این روزها در ریاض و ابوظبی، وقتی پای رئیسجمهور آمریکا به فرودگاه میرسد، خیابانها چراغانی میشود و مراسم استقبال پر زرقوبرق برپا میگردد؛ قراردادهای چند میلیارد دلاری امضا میشوند، جشن و پایکوبی به پا میشود، و شبکههای خبری از «پیشرفت» میگویند. اما يك ماه بعد در ایران اندوه است: خیابانهای خاموش، صدای انفجار، تهدید، جنگ، و آسمانی که بهجای پهپادهای نوآوری، پذیرای سایه سنگین بمبافکنهای مرگ است.
مردم ایران، این نمایش جهانی را فقط از قاب موبایلها و ماهوارهها میبینند. آه میکشند، حسرت میخورند، اما سالهاست نقشی در سرنوشت منطقه ندارند؛ نه به عنوان مقصد سرمایه، نه شریک فناوری، نه حتی بازیگر امیدوار. تنها نظارهگران خاموش تاریخند، با نگاهی پر از حسرت و اندوه و سوال.
عربستان سعودی با طرح Vision 2030 تصمیم گرفته تا از یک اقتصاد وابسته به نفت، به اقتصادی متنوع و نوآور تبدیل شود. محمد بن سلمان، ولیعهد این کشور، تلاش میکند عربستان را به مرکزی برای تکنولوژی، انرژیهای تجدیدپذیر، و گردشگری تبدیل کند. پروژههای عظیمی مانند شهر هوشمند «نئوم»، سرمایهگذاریهای میلیاردی در شرکتهای سیلیکونولی، و تعامل نزدیک با مدیران تکنولوژی، نشانههایی از این تغییر هستند.
در مقابل، ایران هنوز درگیر سیاستهایی است که محور اصلی آنها «امنیت» و «مقاومت» تعریف شده است. برنامه موشکی، فعالیتهای منطقهای، و اختلافات با غرب، باعث شده که روابط خارجی ایران عمدتاً بر اساس تنش و تهدید تعریف شود. حتی در مواقعی که فرصتی برای تعامل بوده، نبود شفافیت، سرکوب داخلی، و نگاه امنیتی به فناوری، فرصتها را از بین برده است.
برای بسیاری از کشورهای غربی، ایران به جای آنکه مقصدی برای سرمایهگذاری باشد، یک تهدید محاسبهپذیر است؛ و به همین دلیل است که وقتی صحبت از واکنش به ایران میشود، نامهایی مثل «B-2» و «تحریم هدفمند» شنیده میشود، نه «سرمایهگذاری مستقیم خارجی» یا «مشارکت تکنولوژیک».
کشورهایی مثل امارات و عربستان، با تمام محدودیتهای حقوق بشریشان، توانستهاند خود را در قاب «قدرت نرم» جا بیندازند؛ یعنی از طریق اقتصاد، رسانه، فرهنگ، و تکنولوژی، چهرهای آیندهنگر از خود بسازند. در حالیکه ایران همچنان به ابزارهای «قدرت سخت» وابسته است: موشک، ایدئولوژی، تهدید، و مقاومت.
اینجاست که تفاوت اساسی شکل میگیرد: به عربستان و امارات، ایلان ماسک میرود؛ چون آنها زیرساختی برای آینده ساختهاند. به ایران، B-2 میرود؛ چون آیندهای که به دنیا نشان میدهد، پر از تهدید و تنش است.
این یک انتخاب سرنوشتساز است که مردم ایران باید برای رسیدن به آن تلاش کنند؛ نه با دل بستن به اصلاحات سطحی در ساختاری فرسوده، بلکه با خواستی روشن، یکپارچه و واقعی از سوی مردم، نخبگان، روشنفکران و رهبران. خواستی برای ساختن یک نظم سیاسی تازه؛ نظمی که برخاسته از اراده ملی باشد، با منطق جهانی همخوانی داشته باشد، و بتواند زندگی بهتر، کرامت و آرامش را برای مردم به ارمغان بیاورد.
تا وقتی نظام سیاسی ایران به ساختاری تبدیل نشود که بر پایه عقلانیت، خواست مردم، و درک جهانی بنا شده باشد، چیزی جز مرگ، خودکشی، فقر، فحشا، جنگ، خون و بدبختی، آسمان این سرزمین را پر نخواهد کرد.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!