بازگشت یا عبور؟ تأملی انتقادی بر بیانیهی میرحسین موسوی
بیانیه تازهی میرحسین موسوی، نخستوزیر دوران جنگ، پس از رخدادهای خونبارجنگ دوازده روزه، بار دیگر اورا به صحنه عمومی بازگرداند و همزمان باعث بروز پرسشهایی اساسی شد: او اکنون دقیقاً در کجا ایستاده است؟ آیا با این بیانیه، مرزبندی روشنی با گذشته خونبار جمهوری اسلامی انجام داده یا هنوز به دنبال بازتولید نسخهای «اخلاقیتر» از همان نظم دینی است که خود زمانی جزئی از آن بود؟ و حمایت بیقید و شرط برخی از کنشگران سیاسی و مدنی از او، بر مبنای چه تحلیلی صورت میگیرد؟
این نوشته کوتاه تلاشی است برای بازخوانی انتقادی بیانیه اخیر، بررسی سکوتهای معنادار موسوی، و دعوت به صراحت، شفافیت و مسئولیتپذیری در مسیر عدالت انتقالی و دموکراسی ایران آینده.
سکوت درباره دههی سیاه؛ مسئولیتی که تاکنون پذیرفته نشده: دههی شصت و تابستان ۶۷
میرحسین موسوی در فاصلهی سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸، در کسوت نخستوزیر، یکی از عالیترین مقامات اجرایی نظام جمهوری اسلامی بود. این دوره، بیشک یکی از تاریکترین و خونینترین فصول تاریخ معاصر ایران است. دههای که با سرکوب سازمانیافته دگراندیشان، پاکسازی دانشگاهها، اعدامهای گسترده، و نهایتاً فاجعهی ملی تابستان ۱۳۶۷ شناخته میشود؛ فاجعهای که طی آن، هزاران زندانی سیاسی با حکمهای مشخص،وحتی کسانی که حکم زندانشان پایان یافته بود، در سکوت کامل رسانهای، در پشت درهای بسته به جوخههای مرگ سپرده شدند.
در تمام این سالها، موسوی هیچگاه نسبت به آنچه در دوران مسئولیتش رخ داد موضعگیری نکرد. او هرگز از خانوادههای قربانیان عذر نخواست، و حتی در دوران جنبش سبز (۱۳۸۸) نیز از «بازگشت به دوران طلایی امام» سخن گفت؛ عبارتی که برای هزاران بازماندهی داغدارسرکوبشدگان دههی شصت، طنین زنگدار توهین و تحقیر داشت.
میرحسین موسوی در بیانیهای ، که پس از ۱۵ سال حصر خانگی منتشر شده، از ضرورت برگزاری رفراندوم و تشکیل مجلس مؤسسان برای گذار از وضعیت کنونی سخن گفته است. موسوی در این بیانیه از احیای حقوق ملت، تأسیس یک نظم سیاسی جدید و بازگشت به ارادهی مردم دفاع میکند و به این نکته اشاره می کند که :« تجربه جنگ دوازده روزه نشان داد که ضامن نجات کشور احترام به حق تعیین سرنوشت همه شهروندان است و ساختار کنونی نظام نماینده همه ایرانیان نیست.»
آیا «ساختارکنونی» با آنچه طی این ۴۷سال رژیم اسلامی به ملت ایران تحمیل کرده تفاوت ماهوی دارد یا تداوم« دوران طلایی امام » است؟! متاسفانه در بیانیهی اخیر اقای موسوی ، همچنان هیچ نشانی از شجاعت اخلاقی در مواجهه با گذشته نیست. در حالیکه، بسیاری از چهرههای درون ساختار، از جمله اعضای سابق اطلاعات و امنیت، در سالهای اخیر لب به افشاگری گشودهاند، موسوی هنوز هم ترجیح میدهد سکوت پیشه کند و با کلیگویی از «خطاهای گذشته» عبور کند، بیآنکه سهم خود را به رسمیت بشناسد.
اقای موسوی، دراین بیانیه ، با بهرهگیری از همان زبان و ادبیات دینی که مشروعیتبخش بسیاری از جنایات رژیم بوده، تلاش کرده به سخن خود اعتبار ببخشد.در بخشی از بیانیه ، طبق روال همیشگی او، جملهای از روایات اسلامی در متن میآید:« إنّ لربّکم فی ایام دهرکم نفحات، ألا فتعرضوا لها» این زبان، نهتنها در ساختار واژگان، بلکه در جهانبینی موسوی همچنان نقش مرکزی دارد. در حالی که جامعهی امروز ایران با گفتمانهای متکثر، باورهای متنوع، و نسلی روبهروست که یا بهکلی از دین عبور کرده یا خواهان مرز روشن میان دولت و دین است. زنان، جوانان، اقلیتهای دینی، قومی و جنسی، همگی خواهان پایان دادن به حکومتی هستند که در آن «قرائت رسمی دینی» مبنای قانونگذاری، مجازات، و تبعیض قرار گرفته است.سوال اینجاست: آیا موسوی هنوز هم در همان جایگاه پیشین ایستاده، یا صرفاً لباس جدیدی بر تن همان اندیشه پیشین پوشانده است؟
آیا موسوی هنوز هم بر آن باور است که «نسیمهای فرصت» از دریچه تفسیر دینی عبور میکنند؟ اگر او به رفراندوم برای تغییر قانون اساسی باور دارد، چرا زبان بیانیهاش همچنان بر پایهی مفاهیم شرعی و الهی است؟ چگونه میتوان با زبانی که همواره ابزار حذف و سرکوب بوده، از دموکراسی و حق تعیین سرنوشت سخن گفت؟
آیا آقای موسوی متوجه نیستند که زبان قرآن و مفاهیم شرعی، زبان مشترک مردم ایران نیست؟نسل جوان، زنانی که با حجاب اجباری مبارزه میکنند، اقلیتهای مذهبیای که در سایه این گفتمان سرکوب شدهاند، و میلیونها ایرانی که با بیدینی زندگی میکنند، دیگر با این زبان احساس نمایندگی نمیکنند.
از ساختار سخن میگوید، اما ساختار را نقد نمیکند
در بخشهایی از بیانیه، موسوی از ضرورت تجدیدنظر در ساختار نظام، برگزاری رفراندوم برای تأسیس مجلس مؤسسان، و حق تعیین سرنوشت مردم سخن میگوید. ظاهراً گامی رو به جلوست؛ اما این مفاهیم در غیاب نقد صریح از گذشته، بیمعنا میمانند. نظامی که موسوی خواستار بازنگری در آن است، همان نظامی است که خود در بنیانگذاریاش نقش مستقیم داشت. او پانزده سال در حصر خانگی بوده است؛ فرصتی طلایی برای تأمل، بازاندیشی و مرور گذشتهی سیاسی خود داشته است. آیا در این سالها از خود نپرسیده که چگونه و چرا نظامی که خود یکی از معماران آن بود، اکنون او را زندانی کرده است؟ اگر از منظر اخلاقی و سیاسی هنوز هم به آن نظام وفادار است، چگونه حصر خود را توجیه میکند؟ و اگر به این نتیجه رسیده که نظام جمهوری اسلامی از بنیاد فاسد، سرکوبگر و ضد مردمیست، چرا در این بیانیه سخنی از نقد صریح آن به میان نمیآورد؟ اگراو امروز به تغییر قانون اساسی باور دارد، باید مشخص کند.
آیا همچنان به اصل ولایت فقیه پایبند است؟
آیا به نظارت استصوابی، حجاب اجباری، تبعیض جنسیتی و اعدام بهعنوان ابزار حکمرانی باور دارد؟
آیا اعتقاد دارد که دین باید از سیاست و قانونگذاری جدا شود یا نه؟
پاسخ ندادن به این پرسشها، یعنی مخفی شدن پشت واژههای زیبا ولی مبهم.در حالیکه شفافیت، پیششرط دموکراسی است.
بیانیهای که نقد صریح گذشته و ساختار نظام سیاسی را در خود ندارد، نهتنها راهگشا نیست، بلکه تکرار همان دور باطل اصلاحطلبی از درون نظام است که بارها ناکارآمدیاش را نشان داده است.
امضاکنندگان: از تطهیر گذشته تا بازتولید خطا
اما نگرانکنندهتر از خود بیانیه، واکنشهایی است که با استقبال و تحسین آن را بازنشر میکنند. برخی از فعالان سیاسی، مدنی و حتی روشنفکران، از بیانیه بهعنوان «صدای عقلانیت» یاد کردهاند. اما باید پرسید: عقلانیتی که با گذشتهی خونین خویش مواجه نمیشود، عقلانیت است یا انکار؟ اگر رهبران سابق نظام بدون پاسخگویی به مردم، تنها با ادبیاتی جدید وارد صحنه شوند، چگونه میتوان از عبور از جمهوری اسلامی سخن گفت؟ آیا نباید از موسوی خواست که پیش از نسخه پیچیدن برای آینده، برای گذشته نیز پاسخگو باشد؟
امضاکنندگان بیانیه باید مسئولانه به این پرسشها بیندیشند: پشتیبانی از چهرههایی که در سکوتشان هزاران صدا خاموش شده، چه پیامدی برای اعتبار مبارزات عدالتخواهانهی امروز خواهد داشت؟ حمایت بدون شرط، تنها به تحریف حقیقت تاریخی و ایجاد مانع در مسیر عدالت منتهی میشود.
امروز در میانهی خون، خیزش و سرکوب، ملت ایران با وجدان تاریخی خود پیوند خورده است. دیگر نه «امام» اسطوره است، نه افسانه «دوران طلایی» قابل پذیرش. مردم، حقیقت را میخواهند، نه روایت. شجاعتِ عبور از گذشته، نه در شعار بلکه در صداقت و مسئولیتپذیری معنا مییابد.
آقای موسوی، باید با مردم دربارهی گذشته سخن بگوید. درباره تابستان ۶۷،درباره «طلایی» خواندن سالهایی که برای بسیاری جز زندان، اعدام و تبعید چیزی نداشت. باید از زبان دین به زبان مردم بازگردد. اگر از مجلس مؤسسان میگوید، باید صریحاً بگوید کدام اصول قانون اساسی را ناعادلانه و ناکارآمد میداند.
ملتی که خون فرزندانش دراعتراضات دی۹۶ ، آبان ۹۸ وجنبش زن،زندگی،آزادی ۱۴۰۱ بر سنگفرش خیابان های کشور نقش بست ، برای آیندهای روشنتر، خواستار صداقت و پاسخگویی است، نه فراخون های آراسته به زبان دینی. اگر قرار است رفراندومی برگزار شود، پیش از آن باید رفراندومی در وجدان عمومی ما برگزار گردد.
آیا به گذشتهای که هنوز از نقد آن ناتوانیم، بازخواهیم گشت، یا با شهامت از آن عبور خواهیم کرد؟و ما، بهعنوان جامعه مدنی، وظیفه داریم که هیچکس را فراتر از نقد ندانیم. هیچ چهرهای مقدس نیست، هیچ رنجی نباید فراموش شود.
آینده از آنِ کسانی است که هم گذشته را میبینند و هم شهامت عبور از آن را دارند.
بیتردید، مطالبهی تغییر ساختار حکومت از طریق رفراندوم و تشکیل مجلس مؤسسان، سالهاست از سوی گروههای متنوعی از فعالان مدنی، حقوقدانان، زنان، روشنفکران، و نیروهای عدالتخواه مطرح شده و امروز نیز یکی از خواستههای بنیادین بخش بزرگی از جامعه ایران است. مشکل از آنجا آغاز میشود که این مطالبهی مشروع، اکنون از زبان فردی مطرح میشود که خود، یکی از چهرههای کلیدی در شکلگیری همان نظمیست که امروز مردم در پی عبور از آناند.
پذیرفتن رفراندوم از سوی موسوی، بدون هیچ پیش شرطی وبدون بازخواست گذشتهاش، بهمعنای دفن عدالت انتقالی و خاک پاشیدن بر چشم خانواده خاوران و خانوادههای قربانیان دههی نخست انقلاب است. دنبالهروی از او، بدون نقد، یعنی تکرار چرخهای از فراموشی، مصونیت و بیعدالتی که ملت ایران، بارها قربانی آن شده است.
دعوت موسوی به برگزاری رفراندوم میتواند درسطح شعارجذاب باشد. اما تاریخ ایران یک بار تجربهای تلخ از «رفراندوم زیر سایه استبداد» را از سر گذرانده است؛ جایی که روحالله خمینی در سال ۱۳۵۸، با نظارت کامل نهادهای تازه پا گرفته انقلابی، پرسشی دو گزینهای و جهتدار را به ملت تحمیل کرد و نتیجهی آن، تثبیت یک نظام ایدئولوژیک و تمامیتخواه بود. اگر قرار است امروز رفراندومی برگزار شود، باید دقیقاً مشخص شود که چه نهادی برگزارکننده خواهد بود؟ چه پرسشی مطرح خواهد شد؟ آیا این رفراندوم با وجود نهادهای سرکوبگر فعلی، مانند شورای نگهبان و سپاه پاسداران، اصلاً امکانپذیر است؟ و چه تضمینی وجود دارد که اراده ملت به درستی بازتاب یابد؟ گفتنِ صرفِ واژهی «رفراندوم» بدون تضمین شفافیت، نظارت بینالمللی، آزادی رسانهها و امنیت سیاسی شرکتکنندگان، ما را به همان مسیر خمینی خواهد برد، نه به دموکراسی.
سخنی با اپوزیسیون؛ زمان همگرایی است
سخنی نیز باید با اپوزیسیون، چه در خارج و چه در داخل کشور، داشت. امروز که جامعه ایران تشنهی بدیلی روشن، اخلاقمدار، عدالتخواه و مردممحور است، چرا اپوزیسیون متکثر، هنوز نتوانسته با کنار گذاشتن اختلافات خُرد و گفتمانمحور کردن کنش سیاسی، حرکتی مشترک و تحولآفرین را رقم بزند؟ چرا بهجای ایستادن بر سر اصول روشن عدالت انتقالی، حقوق بشر و گذار واقعی از نظم سیاسی موجود، برخی ترجیح میدهند با چهرههایی چون میرحسین موسوی که گذشتهای سنگین و پاسخناگفته بر دوش دارند، ائتلاف بسازند و فرصتهای تاریخی را از دست بدهند؟ اگر قرار است گذار از جمهوری اسلامی نه تنها تغییر چهرهها، بلکه تغییر ساختارها، مناسبات و ارزشهای آن باشد، پس وقت آن رسیده که اپوزیسیون نقشی ایجابی و پیشرو ایفا کند، نه دنبالهروی از بیانیه ای که ابهامات بسیار دارد.
اگر امروز نجنبیــم، فردا ممکن است دیر باشد. لحظهای تاریخی در برابر ماست: یا با ایستادن بر اصول، شفافیت و پاسخگویی، آیندهای عادلانه و آزاد برای ایران رقم خواهیم زد، یا با تکرار گذشته و چشم بستن بر خطاهایش، چرخهی سرکوب و بیعدالتی را تداوم خواهیم بخشید. انتخاب با ماست.
رضوان مقدم ۱۸ جولای ۲۰۲۵
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
نظر
مقاله خوب خانم رضوان مقدم دارای نکات اساسی است، نکته اول اشاره به میرحسین موسوی است که بدون پذیرش اشتباهات خود در گذشته و بخصوص در دهه ۶۰، پیشنهاد رفرندام میدهد ولی میداند که بدون اجازه خامنه ای این امر امکان ندارد، پس در این کار شفافیت وجود ندارد. نکته دوم انتقاد صریح ایشان به کسانی است که پای بیانیه امضا گذاشته اند، بصراحت میتوان گفت، همین افراد هستند که در کنار اصلاح طلبان باعث ماندگاری رژیم شده اند و در آینده باید پاسخگو باشند و نکته سوم هشدار به اپوزیسیون وامانده و پراکنده است که اگر با خود دارای تعامل و همگرایی و اتحاد عمل بودند، فرد سوخته رژیم میدان اعلام برگزاری رفرندام را شلوغ نمیکرد. کی میخواهیم از اشتباهات درس بگیریم؟؟؟؟
مومنت مومنت
هیچ جای شگفتی نیست و نخواهد بود
مسعود رجوی را میگویم که دوباره از گورِ ایزولوگی اش برخاست و به خویشتن خویش اسلامی از نوع خمینی ناب محمدی برگشته است
میگوید چطوری؟ مومنت مومنت با تکرار انقلاب ایدئولوژیک که در سال ۱۳۶۳ در سازمان مجاهدین خلق آغاز کرد سناریوی اولیه انقلاب ایدئولوژیک با اطلاعیه غیرمنتظره مسعود رجوی در مورد ازدواج با مریم عضدانلو در اسفند 1363 آغاز شد . مریم خود همسری به نام مهدی ابریشمچی داشت ولی در چهاچوب صلاحدید رهبری مجاهدین و خلق قهرمان و به عنوان یک انقلاب ایدئولوژیک از وی بیدلیل جدا شد و به عقد مسعود رجوی درآمد پس اگر مسعود رجوی در انقلاب ایدئولوژیک دیگری زهرا رهنورد به رهبری سازمان مجاهدین خلق در آورده نگید اسدالله میرزا نگفت
با سلام خانم مقدم ممنون از…
با سلام
خانم مقدم ممنون از نوشته خوب شما ودربرگیرنده اکثریت سوالات کاملا ضروری و بدون تکرار خسته کننده مواردی که بارها گفته شده است.