زنبورهای عسل در فضا می چرخند و صدای وز وز ریتمیکشان حیاط را پر کرده است.غرق در زیبائی و آرامش حیات به سرزمین مادریم می اندیشم .به روز های تلخ مردمی که این همه لطافت و زیبائی زندگشان، با مرگ پرستی و جنگ طلبی حکومتی سخت متحجر،دین خو و بی بهره از احساس زیبائی درهم ریخته ،جنگی ناخواسته را بر کشورم ،بر سرزمینم ایران تحمیل کرده است .
زیبائی زندگی در هیاهوی آژیر آمبولانس ها و غوغای انفجاربمب ها وهیاهوی دستگاه های تبلیغاتی حکومت رنگ می بازند.
چرا باید زندگی وانسانی که عمرش این همه کوتاه و آسیب پذبر است!گرفتاراین همه خشونت،این همه جنگ ،این همه کشتارگردد ؟
حال بیش از شصت سال ازروزسرمستی شباب می گذرد. ازروزهائی که جرعه ای آب مستم می کرد و پاره ای نان سیرم می نمود. نوای زندگی را با کوچک ترین ترنم می شنیدم . ضرب آهنگ آن را حس می کردم. جوانی بود و سرمستی، عشق بود و خیالی که به عبث حوصله بحر در سر داشت و میخواست سقف فلک با خشونت و قدرت سلاح بشکافد و طرحی نودر اندازد.هیهات !هیهات!
حال آن شیدائی آمیخته با خشونت ،جای خود را به آرامشی پیرانه داده است. بندهای محکم گشته منطق زندگی بر دست ها و پاهایم مانع از آن می شود که با مشت بر دروازه های سنگین تاریخ این سرزمین بکوبم. فریاد سر دهم"ای دروازه های بسته شده به خشونت یک تفکرقرون وسطائی، بسته شده به استبداد یک مستبد خود شیفته و جنگ افروزسرانجام ترا خواهم گشود! اگر شده به بهای جان."
دیگر توان چنین کوبش و جان بر کف نهادنی نیست. حال تجربه پیرانه سری که ریشه در سال ها و دهه ها دارد می گوید:" از گذشته آمیخته با خشونتت فاصله بگیر در سایه نام و تفکر سال های جوانی نمی توان زندگی کرد. نمی توان خود را زیر سایه نام و تفکری قرار داد که زمان آن سپری گردیده است.
اگر به خود ایمان داری بر نام تازه خود براندیشه حاصل از سال ها مبارزه ات تکیه کن. نامی تازه که زمانه بر تو می دهد. نامی برازنده کاری که خواهی کرد. ترا سیمای جدیدی است. سیمائی که به آن شناخته می شوی و زمان ترا به آن سیما می شناسد. نام خود را فرا گیر! سیمای تازه خود را بشناس! روی سیمای هفتاد سالگیت کار کن. تجربه خود را به کار گیر، بی آن که بر سال های رفته، خود حسرت بخوری.
به بزرگترین وظیفه ات که نقد خود در گذر زمان است عمل کن! با زمانه ات هماهنگ شو! به نسل های جدید! آن ها که بعد تو آمده اند اعتماد کن. تجربه ات را مانند درسی از تاریخ در اختیارشان بگذار، بی آن که فکر کنی تمامی حقیقت در پیش توست. جایگاه خود را با تلاشی که خواهی کرد. تعریف کن نه با جائی که می نشستی ،
دلش می گیرد. هفتاد سالگیش نباید مانع از آن شود که بی هراس به حقیقت نهفته در عمق زندگی خیره گردد و چشم بر منیت های فردی بربندد و اعتراض نکند. باید به صدای رها شده نسیم، در باد و فریادی که از بطن زندگی برمی خیزدگوش فرا دهد. صدایش را با فریاد نسلی که صلای آزادی می دهد درهم آمیزد. از یاد نبرد که هر زمان آوازخوان های خود رادارد. باید که آوازشان را بشنود.
در هفتاد سالگی بر رگ های خود نظر می کنم.بر دیواره های سخت شده آن ، بر خون غلیظ شده ای که به سختی درون آن جاری است.
اگر نتوانم با زندگی،با عنصر نو، با شور جوانانی که تداوم حیات ما هستند در آمیزم .هرگز قادر نخواهم بود خدمت گذار باغ آتشی باشم که ازریشه های جاودانگی حیات حراست می کنند.مهم ترین وظیفه من مرعوب نشدن به هیاهوی کسانی است که با بر جسته کردن جنگ بین حکومت اسلامی واسرائیل چهره جنایتکارانه حکومت جنگ افروز را در سایه میبرند.عنوان بی وطنی بر وطن پرستان واقعی می دهند . با کوبیدن بر طبل تو خالی رفراندومی که خوب می دانند با حضور وتداوم حکومت اسلامی هر گز صورت نخواهد گرفت و تنها زمان را بنفع تداوم حضوراین حکومت و شکاف انداختن بین نیرو های مخالف تغیر خواهد داد. وظیفه من مرعوب نشدن وتلاش کردن در جهت سرنگونی این حکومت است . تلاش برای برپائی یک ائتلاف گسترده بین نیروهای خواهان سرنگونی و برپائی یک حکومت سکولار ودموکراتیک بر آمده از دل انتخاباتی کاملا آزاد.
این واقعی ترین ومهم ترین کاری است که امروز می توانم انجام دهم و انجام خواهم داد. ابوالفضل محققی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
با درود اقای محققی امیدوارم…
با درود اقای محققی
امیدوارم که خسته نشوید وادامه دهید. تنها کوبیدن بر طبل رفراندم نیست بلکه تمام توان خود را بطرف تنها کسی که برای اتحاد اقدام کرده است معطوف نموده اند و تمامی مصیبتی که مردم ایران گرفتار ان هستند فراموش شده است. مگر معجزه ائی برای مردم ما اتفاق بیافتد و گرنه هیچ امیدی به این افراد بیانیه نویس و بیانیه امضاء کن نمیرود.
اتقی ناشناس سابق