در تاریخ معاصر ایران، کمتر شعاری بهاندازه «آب و برق مجانی» در حافظه مردم نقش بسته است؛ شعاری که وعده آیندهای آسان، روشن و بیدغدغه را در دل ملتی که ناآگاهانه در بهمن پنجاه و هفت به خیابان ها آمدند کاشت .
اما امروز، درست در میانه بحرانهای پیاپیِ زیستمحیطی و مدیریتی، همان آب و برق — نماد رفاه وعدهدادهشده — به مسئلهای حیاتی و تهدیدکننده برای حیات عادی شهروندان یک مملکتی مثل ایران بدل شده است.
حکومتی که با وعده آب و برق مجانی آمد، آیا میشود امیدوار بود که با بحران آب و برق به پایین کشیده شود؟
این جمله، تنها یک بازی زبانی یا کنایه نیست؛ بلکه نمایانگر یک خیزش فکریست. ملت امروز ایران ، دیگر همان مردم دیروز نیستند. حافظه تاریخی مردم، اینبار نه با وعدهها، که با تجربههای زیستهشان شکل گرفته. بیآبی در کل کشور ، خاموشیهای پیاپی در پایتخت، و ناتوانی سیستم در پاسخگویی به نیازهای اولیه، فراتر از بحران خدماتیست؛ اینها نشانههای فرسایش مشروعیتاند.
تاریخ گاه با خون، گاه با خشم، و گاه با خاموشی و تشنگی حرف میزند. اگر نظامی با وعدههای ساده به قدرت میرسد، آیا با بحران همان وعدهها، با واقعیت به چالش کشیده نمیشود؟
مردم ایران سالهاست هزینه شعارهای بیپشتوانه را میپردازند. حالا شاید وقت آن رسیده که پرسیده شود: مشروعیت سیاسی را چه میسازد؟ وعدهها یا عملکرد؟ شعارها یا خدمترسانی واقعی؟
در گرمای تابستانی که هم برق میبرد و هم صبر، مردم دیگر نه حافظهشان را از دست دادهاند و نه صدایشان را. آینده، دیگر نه بر مبنای وعدهها، بلکه بر اساس واقعیتها ساخته خواهد شد.
به امید روزهای روشن و پر از آب .
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!