رفتن به محتوای اصلی
جمعه 25 اردیبهشت 1405 - Friday, 15 May 2026

ایران در یک تندپیچ تاریخی قرار دارد. در کنار فرصت ها، مخاطراتی جدی نیز آینده ایران را تهدید می کند

ایران در یک تندپیچ تاریخی قرار دارد. در کنار فرصت ها، مخاطراتی جدی نیز آینده ایران را تهدید می کند

 

متن سخنرانی من در "همایش همکاری ملی برای نجات ایران"
با درود به میزبان گرامی این همایش!
و درود به همه خانم ها و آقایان!
در این فرصت کوتاه اجازه می خواهم از منظر خود چند نکته و رویکرد کلیدی برای گذار از جمهوری اسلامی و رسیدن به یک دموکراسی سکولار و امروزین در ایران را تیتروار بیان کنم.
1- ایران ما در یک تندپیچ تاریخی  قرار دارد. در کنار فرصت ها، مخاطراتی جدی نیز سرنوشت وآینده ایران را تهدید می کند که هشیاری و حساسیت ویژه همه گرایش ها و جریان های اپوزیسیون را می طلبد. پریدن از سایه خود یک نیاز فراگیر و همگانی در سپهرسیاسی ایران است. واقعیت این است که اپوزیسیون در کلیت خود در جریان جنبش ویا انقلاب "زن، زندگی، آزادی" به هیچ وجه نمره ای قابل قبول نگرفت.
2- مهمترین ویژگی یک نیروی هدایتگر و راهبر و شرط داشتن چنین جایگاهی، توانمندی در همگرا، همسو و انتگره کردن نیروهای گوناگون و موثر اجتماعی و سیاسی دموکراسی خواه است.  برپا کردن این همایش گامی است شایسته سپاس اما آغازین. نجات از نظام اهریمنی جمهوری اسلامی نیازمند همگرائی تا حد امکان گسترده و واقعی ملی است. طبعا منهای آن نیروهایی که سودائی بجز نجات میهن دارند و یا در پیچ و خم تاریخ درجا می زنند.
3- برای پیروزی، گریز از انحصار طلبی، نارواداری و خشونت کلامی، پرهیز از قطبی کردن چالش ها و سیاه و سفید دیدن پدیده ها، از اهمیت بالایی برخوردارند. چالش ها در مورد نوع و ساختار نظام آینده را به فردای پس از جمهوری اسلامی واگذاریم و رقیب سیاسی و آنکه راهکار دیگری دارد را دشمن نانگاریم. 
4- خوشبختانه انبوهی از کنشگران سیاسی، فعالین جنبش های مدنی و اعتراضی، زندانیان سیاسی وروشنفکران  با راهبردها و انتخاب های سیاسی گوناگون در صحنه مبارزه حضور موثر دارند. شایسته است برخورد همگرایانه،  هنجار و منش همگانی باشد و باسنت نخبه کشی و تخریب سرآمدان و چهره های شاخص  جدا مقابله شود. 
5- در جنگ روایت ها، هنگام  و پس از جنگ 12 روزه رژیم کوشید با نمایشی مبتذل از ایرانگرایی، دوگانه ای  بسازد یک سو طرفداران حمله نظامی و اتکا به اسرائیل و سوی دیگر مدافعین وطن. باید نسبت به این توطئه ها هشیار بود و از خوراک دادن به این دوگانه  سازی ها اجتناب کرد. 
6- دگرگونی ژرف ناشی از انقلاب زن زندگی آزادی در فرهنگ و جامعه در کنار مجموعه شرایط سیاسی درون و پیرامون ایران  پایه و بنیادی نهاده است که  رهائی ازاین بختک سیاه حکومت اسلامی را  درچشم انداز قرار داده است اما باید تاکید کرد رهائی یک پروژه جمعی است.
به امید ایجاد همبستگی ملی برای نجات ایران

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ایران گلوبال

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

محسن کردی
محسن کردی

عنوان مقاله:
تنگ شیائو پینگ

مهم این است که گربه موش بگیرد

پس از مرگ مائو و تحولات اقتصادی و سیاست اقتصادی در چین زیر رهبری تنگ شیائو پینگ، جمله ای از او شنیدم که نه حاصل آموزه های مارکس، بلکه حاصل تجربه زیستن بر کره خاک و فرزند زمانه خود بودن تنگ شیائو پینگ را نشان میداد.
اگر مارکس زنده بود مسلما تنگ شیائو پینگ را تایید میکرد و ایراد نمی گرفت چرا که مارکس هم فرزند زمانه خودش بود. اگر مارکس و تنگ شیائو پینگ امروز هم زنده بودند سیاست های شی جی پینگ را تایید میکردند که با جمهوری اسلامی همکاری نمی کند و تلاش میکند وضع مردم چین را با سرمایه گذاری در کشورهای جهان بهتر کند. مگر هدف از سوسیالیسم رساندن نان، مسکن و بهداشت و رفاه برای جوامع بشری نبود؟ کسی که عقیده دارد «حرف مرد یکی است» به درد لای جرز دیوار تاریخ میخورد و باید او را در زمان خودش دفن کرد. کسی که فرزند زمانه اش است، اگر می بیند که گربه چین دارد با این سیاست ها موش میگیرد.. اگر تحسین نکند بیمار است. یک آدم بی غرض و بدون عقده اگر می بیند که نان و مسکن و رفاه و بهداشت با رفتن جمهوری اسلامی برای مردم فراهم میشود، منیت خود را و آنچه بوده را به زیر پای خودش میگذارد و صلاح مردم ایران را پی میگیرد. به این میگویند مردم دوستی. اگر سوسیالیست هستی و خواهان بقای جمهوری اسلامی در مقابل آنچه شاهزاده عرضه میکند... اگر نادان است و یا کنترل اعصابش را ندارد و حرف مردش یکی است اصلا نباید محلش گذشت و جدی گرفت. اما اگر میداند دارد چه میکند اینجا دیگر میتوان سخن از خیانت به میان آورد. خیانت به مارکس و مارکسیسم خیانت به لنین، به تنگ شیائو پینگ، و از همه بدتر خیانت به مردم ایران.

چ., 30.07.2025 - 20:50 پیوند ثابت
شازده اسدالله میرزا

به سلامت رفیق هایی که نه دنیا عوضشون میکنه نه ما با دنیا عوضشون میکنم ۸ مرداد روز جهانی رفیق مبارک باد

س., 29.07.2025 - 15:57 پیوند ثابت
دایی جان ناپلئون

تنها ناخدایی که میتواند این کشتی شکسته را به ساحل امید برساند اسمش ناخدا شاهزاده رضا پهلوی است

د., 28.07.2025 - 21:54 پیوند ثابت
شازده اسدالله میرزا

پیام همایش همگرایی ملی برای نجات ایران
(سلامت باشید)...بله
این همایش به باور عقل یک پیام برجسته داشت و آن پیام هم این بود منهای شاهزاده رضاپهلوی و حامیان بزرگ ایشان در طیف پادشاهی و مشروطه خواه و نیز حامیانی پراکنده در طیف جمهوری خواهی و یا مستقل بقیه نیروهای به اصطلاح اپوزیسیونِ عملن موجود همگی و بدون استثنا در خدمت جمهوری اسلامی هستند.
برای همین است چه قبل از همایش و چه بعد از آن عقده های درونیِ طیف ملامصدقی ها
ملی-مذهبی های بی اصل نسب
مجاهدین خلق تروریست و ضد ایران و ضد ایرانی
و چپ در همه-رنگش منهای آنهاییکه به صف حامیان شاهزاده رضا پهلوی پیوستند فوران کرد که خیلی هاشان هم احتمالن سکته کردند.
و چه خوب هم به احتمال زیاد سکته کردند وگرنه ملت ایران تحت رهبری شاهزاده رضا پهلوی با اقبال حداکثری از رهبر محبوبشان و نیز خاندان ایرانساز پهلوی، آنها را آرام آرام به سوی سکته کردن سوق می دهند.
زیرا
ِآنها بقدری بخیل و چشم تنگ و عقده ای و رجاله و فرومایه هستند که حاضر هستند ایران و ایرانی نابود بشود و از بین برود اما جمهوری اسلامی سقوط نکند.
و عجبا این عقده ای ها و رجاله و فرومایه های ضد ایران و

د., 28.07.2025 - 21:49 پیوند ثابت
دایی جان ناپلئون

همیشه خوکها تصمیم میگرفتند سایر حیوانات هرگز نمیتوانستند تصمیمی اتخاذ کنند ولی رای دادن را یاد گرفته بودند.
رنگ پرچم سبز بود برای اینکه نشانه مزارع سرسبز انگلستان باشد. وسم وشاخ علامت جمهوری آینده حیوانات است.که پس از قلع وقمع انسانها برپا خواهد شد. پس از آن برای جلسه میتینگ جمع می شدند.در آن مجمع کار هفته آینده طرح میشد. همیشه خوک ها تصمیم میگرفتند .سایر حیوانات هرگز نمینوانستند تصمیمی اتخاذ کنند. ولی رای دادن را یاد گرفته بودند. سنوبال وناپلئون در مباحثه از همه فعالتر بودند هیچگاه با هم توافق نداشتند.
خوک ها یراق خانه را مرکز فرمادهی کرده بودند .سرگرم تشکیل دادن کمیته های حیوانی بودند .کلاس های خواندن ونوشتن با موفقیت زیادی همراه بود .اهمیت حفظ سلامتی خوک ها برایشان واضح شد. و بی چون وچرا موافقت شد که شیر وسیب های بادزده منحصرا مال خوک ها باشد.
جرج اورول داستان مزرعه حیوانات را با الهام از انقلابی گری و ماحصل آن نگاشته است.در اصل خوک ها در پروسه انقلاب جایگزین انسانها میشوند

د., 28.07.2025 - 12:58 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
گام برداشتن، خودش حرکت است؛ ولو به هیچ مقصدی نرسیم

دروود بر آقای احمدی گرامی،
برخی حرفها و بعضی اشاره ها.
همینکه شما شهامت این را داشتید که در همایش مونیخ شرکت کنید، خودش بزرگترین قدم و نشانه است که ثابت میکند، «امیدواری» حتّا اگر همچون «درخت خشکی [فیلم ایثار از تارکوفسکی]» باشد و به قول زنده یاد «سیمین بهبهانی از خشت جان» آبیاری شود، بالاخره دیر یا زود، ثمر خواهد داد؛ اگر برای ما معاصرین؛ نه؛ دست کم برای آیندگان. مگر سوای این بود که دهقان فرزانه گفت: «دیگران کاشتند و ما خوردیم، حالا ما میکاریم تا دیگران بخورند».

بحث دانش و فلسفه سیاست در همین معنای رایج و شایع، هیچ چیز دیگری نیست، سوای تلاش برای باهمایی از بهر رایزنی به منظور رسیدن به نتیجه مشترک برای گلاویز شدن با معضلات و مسائل باهمزیستی در جامعه. بنابر این، مهم نیست که چه کسانی، چه عقایدی دارند. اصل باید این باشد که تا چه اندازه ای، عقاید آنها، جامعیّت مردم ایران را بدون هیچ تبعیض و تمایز و حقّ کشی، پاسخگو و پوشش انسانی میدهد. انتقاد از عقاید، نباید به معنای تحقیر معتقدین باشد؛ بلکه به معنای گشودگی و وسعت دادن به دامنه دید و بینش دیگران باشد. هر گرایشی واتاب دهنده، بخشهایی از «پازل واقعیّتهای اجتماعی» میتواند باشد. در نتیجه، گوشسپاری و تامّل کردن در باره مواضع آنها و دعوت از آنها برای بیان دلایل و برهانهای قویمایه خودشان و رسیدن به آرزوها و آرمانهایشان، راهیست به سوی در کنار و باهمدیگر و برای همدیگر بودن در معنای وسیع کلمه و همچنین آزمودن بنیانهای عقاید خودشان به منظور سر در آوردن از چند و چونشان و سپس حکّ و اصلاح آنها.
همین امروز نمیگویم؛ بلکه قبلا گفته ام و نوشته ام. از سی سال پیش تا امروز - به گواهی تمام مقالات و دیدگاههایی که نوشته و منتشر کرده ام – بارها گفته ام و هنوز میگویم که کثرت از پیامدهای تجربیات متفاوت انسانها با هستی و زندگی است. به قول حافظ: «یک قصّه بیش نیست غم ِعشق واین عجب ...... کز هر زبان که می‌شنوم نامکرّر است». گفته ام و تاکید کرده ام که اگر جامعه ایرانی را صد در صد در نظر بگیریم، هر گرایشی در جامعه میتواند قسمتی از صد درصد باشد که حقّ و حقوق خودش را طبق و حسب میزان درصدی اش دارد با رعایت و تعهد و تضمین و تایید و تصدیق حقّ و حقوق دیگر درصد داران بر شالوده «پرنسیپهای فرهنگ باهمستان مردم ایران».
گذشته ها را همواره میتوان بررسی و سنجشگری کرد و اتّفاقا شناخت عمیق داشتن از گذشته ها به معنای هراس داشتن از وقایع تاریک و نامعلوم آینده نباید باشد؛ بلکه شناخت عمیق و کریتیکال داشتن از گذشته ها به این معناست که ما بیاموزیم، زندگی، سرشار از غافلگیرکردنهائیست که توانمندیها و استعدادها و هنرها و دانشها و آگاههیها و هوشیاریها و ژرفبینیها و مسئولیّتها و بیدارفهمیهای تک تک ما را -چه فعّال مستقیم سیاسی باشیم، چه نباشیم- به همآوردی فرا میخواند. بنابر این، شناخت گذشته و برخورد کریتیکال با آن به معنای، تکرار گذشته در آینده نیست؛ بلکه به معنای چیره شدن بر گذشته ایست کوله باری سنگین بر دوشمان شده و مانع هر حرکتی و همچنین تنلبار شدن عواقب کنشها و واکنشهای ما در گذشته به معضلات و مسائل امروز در پیش پایمان و مردم جامعه مختوم شده اند، در نتیجه، اندیشیدن کریتیکال در باره گذشته باید بتواند نه تنها معضلات امروز را حلّ و فصل کند؛ بلکه آنقدر دور اندیشانه و حسابشده باشد که راه اکنون و آینده را مملوّ از سنگلاخها و صخره های صعب العبور نکند.
سیاست، دامنه آزمونهاست و تجربیات بی واسطه؛ نه قطعیّتهای مسلّم پنداشته. کسانی که تصوّر میکنند، سیاست، گستره قطعیّتهای ذهنی و محاسبات ریاضی وار و مسلّم پنداشته است، واقعیّتها و رویدادها به آنچنان زمینی خواهند کوبانید آنها را که نای گفتن یک آه را نیز نداشته باشند. بنابر این، درک و فهمیدن و پی بردن به مغزه معنای سیاست باید هر کنشگری را در زمینه «تاریکی گستره سیاست»، فرهیخته و پخته و آگاه کند؛ طوری که وقتی به دامنه سیاست گام میگذارد، بداند و بفهمد که هر موقعیتی در هر زمانی همان، «غار تاریک است و دیو سپید ناپیداست» و باید فقط به حواس و هنرها و توانمندیها و استعدادها و دلاوریها و یقین به خویشتن تکیه کند؛ چنانچه واقعا و اصالتا «پهلوان میدان همآوردی» باشد. با شعار دادن و هارت و پورتهای انکاری، تمسخری، هوچیگری، طعنه زنی، تحقیر شماری، برچسب زنیهای خفّت بار و امثالهم [کاری که آقای پورمندی میکند و اصلا در خور تجربه و سن و سال او نیست واقعا!]، هیچکس «پهلوان عرصه سیاست» از آب در نخواهد آمد و مدام در هر حرکتی که کند، فقط خودش را آچمز و تحقیر کرده است. سیاست؛ یعنی با پوتین، ودکا نوشیدن؛ ولی سفت و سخت بر مواضع میهندوستی و مردمدوستی خود ایستادن و معامله انسانی کردن با او. سیاست؛ یعنی با پرنس چارلز، دست دادن و تعظیم کردن به او و جانی واکر نوشیدن؛ ولی سفت و سخت بر میهندوستی و مردمدوستی ایستادن و در نهایت ادب و شعور و دانش، معامله انسانی کردن. سیاست یعنی؛ با شی جین پینگ در امتداد دیوار چین در کنار یکدیگر قدم زدن و از کنفوسیوس گفتن؛ ولی سفت و سخت بر مواضع میهندوستی و مردمدوستی خود ایستادن و معامله کردن با او. سیاست، یعنی با ترامپ، گلف بازی کردن و به مکدونالد رفتن؛ ولی سفت و سخت بر مواضع میهندوستی خود ماندن و معامله کردن با او. سیاست یعنی؛ با اژدها روبرو شدن و سخن گفتن با او [اسطوره رویارویی ایرج با اژدها در شاهنامه] و تاکید بر اینکه هر کسی باید خویشکاری خودش را دنبال کند؛ نه اینکه در صدد آزار دیگری بر آید. سیاست؛ یعنی با نتانیاهو دیدار کردن و از سر احترام به مردم یهود، عرقچین بر سر گذاشتن و به کنار دیوار ندبه رفتن و سپس معامله کردن با او از بهر نه تنها معاملات اقتصادی و غیره و ذالک؛ بلکه تاکید کردن و مستدل سخن گفتن با او بر سر سرنوشت فلسطینیان در کشور اسرائیل. سیاست یعنی، مردم میهن خود را همچون خواهر و برادر و فرزندان خود دوست داشتن و مهر ورزیدن به آنها و نگران امروز و فردای آنها با چشمانی بیدار و توام با مسئولیّت بودن و آموزگاری نمونه شدن در تمام ابعاد راستمنشی و خویشکاریهای خجسته بودن برای انگیزاندن دیگران به پذیرش مسئولیّت و پهلوان همآوردیهای شدن در فردای مشکلات و معضلات میهن. میدان اینگونه همآوردیها، فقط فردا نیست؛ بلکه همین امروز و اکنون است که امیدی برای فرداهای بهتر را می زایاند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

د., 28.07.2025 - 10:55 پیوند ثابت