رفتن به محتوای اصلی
جمعه 21 آذر 1404 - Friday, 12 December 2025

گزارشی از همایش بزرگ مونیخ

گزارشی از همایش بزرگ مونیخ

راستش وقتی دعوت نامه از طرف دفتر شاهزاده رضا پهلوی برای شرکت در همایش مونیخ زیر عنوان "همکاری  ملی برای نجات ایران " را دریافت کردم خوشحال شدم وبلافاصله جواب مثبت دادم.
با وجودیکه می دانستم از فردای علنی شدن این دعوت از چپ وراست با تیرهای ملامت که برخی از سر غیض ،برخی حسادت ،برخی در چهار چوب خیانت یک کنهه سربازچپ که به آرمانهای خود پشت کرده مورد حمله قرار خواهم گرفت !امری که  فرصت بکسانی خواهد داد که سال هاست بزرکترین افتخارشان انتقاد کردن برهرعمل وهر کسی است که در چهار چوب فکری آن ها نمی گنجد.بخصوص اگر آنکس از مجموعه خودشان باشد وتا حدودی شناخته شده با دایره وسیعی از دوستان .
اما من نه امروزکه از دیر باز اندک استقلالی برای خودم درنظر می گرفتم و از بیان نظر ابائی نداشتم .حال نیز این که این افراد که بسیاری با عنوان ساختگی وبرخی حرفه ای  چه خواهند گفت وچه  خواهندنوشت چندان برایم مهم نبود.
سال ها ازایجاد فضائی توام با حسن نیت جهت گفتگوئی سالم وسازنده بین نیرو های مخالف رژیم نوشته وگفته بودم .حال کنفرانسی بزرگ این امکان را برایم فراهم می ساخت که این پیام بر آمده از دل رادر ابعادی وسیع تر بگوش کسانی که دل در گروعشق به میهن و اتحاد نیروهای اپوزیسیون با هم دارند برسانم .
صدای کوچکی باشم دربین صدا ها که در رسای آزادی فریاد می زند.باامکانی اندک ، قلمی تنها! اما اراده ای خلل ناپذیر درعشق به آزادی ومردم. مردمی رنج دیده  که همیشه به مهر آنان قلم زده وبه ایران شکوهمند فردا اندیشیده ام .
شب بود که همراه دوستان به مونیخ رسیدیم .هتل پر بود از ایرانیانی که از سراسر دنیا برای این همایش آمده بودند. بیشترینشان مدالی از نقشه ایران بر سینه داشتند. محیط برایم غریبه بود.سال ها عادت کرده به محیط چپ حال بعنوان"یهودا " قدم به محیطی می نهادم که پنجاه سال قبل سلاح برکمر مرگ بر "شاه" گویان در مخالفت با چنین کسانی  ازخمینی حمایت میکردم وراه برای آمدن مردی می گشودم که دربان جهنم بود. مردی که ماموریتش به تباهی کشاندن یک سرزمین باستانی وایجاد "ام القرای اسلام بر ویرانه های آن و تبدیل یک ملت به امت بود. 
مردی که کینه شتری به خاندان پهلوی داشت و مدرنیته را زهری می دانست که باعث انحراف جامعه وبی بند باری جوانان می گشت .مردی که قلم می شکست و در دانشگاه ها می بست .
مااگر چه با ادعای نیروی تحصیل کرده و آزادی خواه ،عدالت جو در میدان بودیم و ادعای نمایندگی طبقه کارگر وحمایت از حقوق زحمتکشان می کردیم!  اما در بطن خود حامل همان عقب ماندگی تاریخی وارتجاعی بودیم که قادر به درک روند آغاز شده در جامعه برای بخشیدن سیمای متجدد به کشوروقرار دادن ایران در ردیف کشور های پیشرفته جهان نبودیم.
تمامی این تلاش ها را به نفوذ امپریالیسم جهانی به سرکردگی امریکا در ایران نسبت می دادیم.تخم لقی که مارکسیسم،لنینسم واردوگاه سوسیالیسم در دهانمان شکسته بود ودرعمل ما را به اردوی ضد امپریالستی علم شده توسط خمینی پیوند می داد.پیوندی که به فاجعه روی کار آمدن جمهوری اسلامی منتهی گردید .فاجعه ای که هنوز ادامه دارد وهنوزشعار رنگ رو رفته مرگ بر امریکا نقطه اتصال این جریان ها با جمهوری اسلامی در قالب های مختلف است.
مردی تقریبا هم سن با من نزدیک می شود."درود آقای محققی به جمع وطنپرستان خوش آمدی ! من ازکالیفرنیا  می آیم نوشته های شما را در سایت گویا می خوانم  قلم روانی دارید. خوشحالم که این جا می بینمتان." احساس خوشی در وجودم می پیچد .این در طبیعت هر انسانست که از دیده شدن و مورد تعریف قرار گرفتن خوشحال میشود. ادامه دارد   ابوالفضل محققی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

محسن کردی
محسن کردی

عنوان مقاله:
من هم مدال نداشتم

مدال نقشه ایران

آقای محققی نوشتند که در جمعی آمدند که همه مدال ایران بر سینه داشتند. در همایش بسیاری دو و برخی سه مدال به نشانه گرایش های مختلف بر سینه داشتند. شاید برایتان باورپذیر نباشد که من هرگز مدال نقشه ایران را بر سینه نداشتم! نه این که نخواهم... بلکه به صرافت تهیه اش نیافتادم و اگر کسی به من میداد حتما استفاده میکردم. با توجه به شناختی که دوستان از نگارنده دارند، شاید برای شان کمی جای سوال باشد. واقعیتش این است که من به درونمایه انسانها، مقاصد و معانی و افکارشان بیشتر از دکور ظاهری شان اهمیت میدهم. از همین رو باور دارم که مر مقاله و هر سطری که در این نزدیک به 40 سال کار سیاسی کردم جای هزاران مدال نقشه ایران به نفع کشورم بوده. مهم این است که نقشه ایران در قلب ما باشد که هست. مطمئنا نقشه ایران در قلب آقای محققی و سایر دوستانی که در عکس هستند و یا حتا مخالفان این همایش هم هست و هرچقدر هم باهم اختلاف نظر داشته باشند بر سر ایران و مصالح آن باهم اختلاف ندارند. آیا چیزی بجز عشق به ایران و ایرانی این صدها نفر از جمله جمعی که در این عکس هستند را به همایش کشانده است؟ پیام این عکس و ترکیب نفراتش و پیامی که به مخاطب میدهد بسیار کارآ تر از مدال نقشه ایران بر سینه شان است. در همین حال هستند کسانی که سه چهار مدال بر سینه دارند و هرچه شاهزاده پیام میدهد که آقا شعار نده.. شعار نده.. والله چه عرض کنم. خوب است دوستان بودند و عاجز بودن برگزار کنندگان از دست اینها را دیدند.
اما صحبت جاوید شاه و به سجده افتادن شد. این را هم اضافه کنم که آقا... این کار ایراد است.. اما خب که چی؟ از به سجده افتادن آن جوان و یا جاوید شاه گفتن پسر کورش یغمایی سیاست ایران دگرگون میشود و روی اعضای مجلس موسسان قانون اساسی تاثیری میگذارد؟ بایید یک بار برای همیشه این آدم های «اینجوری» را مثل خاری در گلو تحمل کنیم و کارمان را بکنیم. اینها در فردای ایران هیچ کاره اند. به باور شمایی که در همایش بودید آیا میتوان تصور کرد که آن جماعت شعار دهنده فردا در کشور بتوانند به مقامات حساس برسند؟ سازوکار فردا یعنی تا این حد مبتذل است و اینقدر آدم حسابی هوادار شاهزاده کم هستند که ما ترسی از این به دل راه بدهیم که فردا این گونه افراد مشاغل حساس دولت را اشغال خواهند کرد؟ من که چنین نگرانی ندارم. منتقدین هم نگرانی ندارند اما بهانه ای برای نق زدن به جان شاهزاده و سنگ ندازی در راه او دارند.
اصن چرا راه دور برویم.. آقا... مردم ما همین هستند! برخی از آنها همین امروز مقابل شما کلی فحش به خامنه ای و طلبه و آخوند جماعت میدهند اما همان کنار خیابان اگر آخوندی از مقابل شان رد بشود یک تعظیم هم می کنند که: مخصلیم حاج آقا... و بعد که حاج آقا رد شد می گویند که: ای ... مادرتو..! حالا این یعنی چی؟ یعنی این که این ملت شایسته دمکراسی نیست؟ یعنی این که همان جوان مخلصیم مادرتو و دیگری که شعار میدهد سرنوشت ایران را تعیین می کنند و بقیه 90 میلیون که آنجا حضور نداشتند یعنی بوق؟ وقت آن است که مخالفان شاهزاده که کار را به بی حیای رسانده اند دست بردارند و سنگ نیندازند.

پ., 31.07.2025 - 22:38 پیوند ثابت
محسن کردی
محسن کردی

عنوان مقاله:
من هم مدال نداشتم

مدال نقشه ایران

آقای محققی نوشتند که در جمعی آمدند که همه مدال ایران بر سینه داشتند. در همایش بسیاری دو و برخی سه مدال به نشانه گرایش های مختلف بر سینه داشتند. شاید برایتان باورپذیر نباشد که من هرگز مدال نقشه ایران را بر سینه نداشتم! نه این که نخواهم... بلکه به صرافت تهیه اش نیافتادم و اگر کسی به من میداد حتما استفاده میکردم. با توجه به شناختی که دوستان از نگارنده دارند، شاید برای شان کمی جای سوال باشد. واقعیتش این است که من به درونمایه انسانها، مقاصد و معانی و افکارشان بیشتر از دکور ظاهری شان اهمیت میدهم. از همین رو باور دارم که مر مقاله و هر سطری که در این نزدیک به 40 سال کار سیاسی کردم جای هزاران مدال نقشه ایران به نفع کشورم بوده. مهم این است که نقشه ایران در قلب ما باشد که هست. مطمئنا نقشه ایران در قلب آقای محققی و سایر دوستانی که در عکس هستند و یا حتا مخالفان این همایش هم هست و هرچقدر هم باهم اختلاف نظر داشته باشند بر سر ایران و مصالح آن باهم اختلاف ندارند. آیا چیزی بجز عشق به ایران و ایرانی این صدها نفر از جمله جمعی که در این عکس هستند را به همایش کشانده است؟ پیام این عکس و ترکیب نفراتش و پیامی که به مخاطب میدهد بسیار کارآ تر از مدال نقشه ایران بر سینه شان است. در همین حال هستند کسانی که سه چهار مدال بر سینه دارند و هرچه شاهزاده پیام میدهد که آقا شعار نده.. شعار نده.. والله چه عرض کنم. خوب است دوستان بودند و عاجز بودن برگزار کنندگان از دست اینها را دیدند.
اما صحبت جاوید شاه و به سجده افتادن شد. این را هم اضافه کنم که آقا... این کار ایراد است.. اما خب که چی؟ از به سجده افتادن آن جوان و یا جاوید شاه گفتن پسر کورش یغمایی سیاست ایران دگرگون میشود و روی اعضای مجلس موسسان قانون اساسی تاثیری میگذارد؟ بایید یک بار برای همیشه این آدم های «اینجوری» را مثل خاری در گلو تحمل کنیم و کارمان را بکنیم. اینها در فردای ایران هیچ کاره اند. به باور شمایی که در همایش بودید آیا میتوان تصور کرد که آن جماعت شعار دهنده فردا در کشور بتوانند به مقامات حساس برسند؟ سازوکار فردا یعنی تا این حد مبتذل است و اینقدر آدم حسابی هوادار شاهزاده کم هستند که ما ترسی از این به دل راه بدهیم که فردا این گونه افراد مشاغل حساس دولت را اشغال خواهند کرد؟ من که چنین نگرانی ندارم. منتقدین هم نگرانی ندارند اما بهانه ای برای نق زدن به جان شاهزاده و سنگ ندازی در راه او دارند.
اصن چرا راه دور برویم.. آقا... مردم ما همین هستند! برخی از آنها همین امروز مقابل شما کلی فحش به خامنه ای و طلبه و آخوند جماعت میدهند اما همان کنار خیابان اگر آخوندی از مقابل شان رد بشود یک تعظیم هم می کنند که: مخصلیم حاج آقا... و بعد که حاج آقا رد شد می گویند که: ای ... مادرتو..! حالا این یعنی چی؟ یعنی این که این ملت شایسته دمکراسی نیست؟ یعنی این که همان جوان مخلصیم مادرتو و دیگری که شعار میدهد سرنوشت ایران را تعیین می کنند و بقیه 90 میلیون که آنجا حضور نداشتند یعنی بوق؟ وقت آن است که مخالفان شاهزاده که کار را به بی حیای رسانده اند دست بردارند و سنگ نیندازند.

پ., 31.07.2025 - 22:38 پیوند ثابت
ص کؤچه باغلی

عنوان مقاله:
گزارشی از همایش بزرگ مونیخ ابول

کسی که ابول را نمیشناسد برایش آفرین گوید. چرا که از چریک سیانور در دهن و کلت در کمر به بیعت شازده پهلوی رفته. از کجا به کجا!!!! برایم تعجب آور نبود. چرا که نیم قرن است که ابول را میشناسم. شش ماه باهاش در اتاقی زندگی کرده ام. ابول همان ابول است که بود. خودش فکر میکند تند رو نبود. اوایل انقلاب بود ابول در دانشگاه فعال. با شور و حرارت در بحث ها شرکت داشت. من با دوستان از کارخانه به دانشگاه آمده بودم. ابول با مجاهد م.ل. (پپکار) ی بحث و جدل میکرد. دو آتشه از لنین نقل قول میکرد در حقانیت مبارزۀ مسلحانه. من ازش پرسیدم ابول در بحث از لنین نقل قول کردی کجا لنین آنرا گفته؟ با خنده ای گفت در بحث های دانشگاه با پیکاری ها که منبع نمی آورند. بله ابول همان ابول است تغییری نکرده فقط صندلی عوض کرده با حرافی ای به وسعت یک اقیانوس به عمق چهار انگشت اینبار درمصاحبه هایش با علیرضا میبدی که گل میگویند و گل میشنوند در عدم حقانیت گذشتۀ ابول. هر چقدر بر گذشته اش شلاق میزند (نه نقد گذشته اش) همانقدر دل علیرضا خان میبدی خوشحالتر میشود. غافل از اینکه ابول همان ابول است در هفتاد سالگی بقول خودش اینبار با لرزش دست

پ., 31.07.2025 - 18:31 پیوند ثابت
شازده اسدالله میرزا

ملیحه محمدی... به خدمت اتحاد جمهوری اسلامی خواهان در تبعید رسید و گفت : یا فرخ نگهدار رهبر سابقا موجود ...از قم مشهد...از شمال و جنوب.. مونیخ سانفرانسیسکو و در بلاد پارس همه شعار جاوید شاه میگویند..اگراینها به قدرت برسند .دیگر کسی نیست که در انتخابات آینده شرکت کند من نگرانم.... امام نگهدار فرمود : ای ابالاشی...غم به آنجایت راه مده... مردمی که بلای خمینی خلخالی لاجوردی بر آن در دهه شصت نازل شود و از آن جان به در ببرد...در مقابل موسوی و ویروس های ۵۷ تی هم دوام خواهد آورد...!

چ., 30.07.2025 - 23:29 پیوند ثابت
محسن کردی
محسن کردی

عنوان مقاله:
به کسکم و ناصر!

کسکم نوشته: بنویس ! تکرار مکررات.
نسل جوان را باید گیج کرد.

نوشته آقای محققی کفایت می کند و چیزی ندارم اضافه کنم همچنین آقای حیدریان که فقط می آموزم و چیزی برای اضافه کردن ندارم.
و اما... عمو کسکم... برادر.. کسکم... نازنین.... نسل جوان ده تا مثل تو را میندازه بالا میاره پایین و گیج که چی بگم.. در سیاست تلو تلو میخوری مقابل اینا! یک کمی تو فضای مجازی عزیز دل برادر.. گشت بزن دستت میاد. اینا گودزیلا هستن تو سیاست تو را و ایل و قوم کسک ات را قورت میدهند. مگه حریف شون میشی؟ خیال میکنی نسل زد هم مثل هم نسلان ما هست که توهم زدیم انقلاب کردیم؟ نسل جدید رو با نسل ماها مقایسه نکن! امثال دکتر سنجابی و بازرگان و شایگان نزد این نسل جوان حرفی برای گفتن ندارند. اگر ما ده تا امثال این نسل را در سال 57 داشتیم همه آن نامداران و استادان دانشگاه را در امر سیاست فتیله پیچ و ضربه فنی میکردند. لذا.. خواهشن.. هرچی میخوای بگو .. اما نگو که کسی میتونه نسل تازه رو گیج کنه. این سخن از سر عدم شناخت است. جامعه رو نمی شناسی و بخصوص نسل جوان ایران رو نمی شناسی اگرنه نمیگفتی که ما فسیل های خارج میتونیم نسل جوان رو گیج کنیم. اون نسل دهاتی و پخمه و بیسواد 57 بود که میشد گیجش کرد بره سیاهکل یک گند برای همه تاریخ برای خودش بیادگار بگذاره.
و اما عمو ناصر: فقط جاوید شاه نگفتند. یکی آمد و افتاد به زمین و سجده کرد. این جوان کنار قاسم سلیمانی هم یک عکس داره. حالا دلم میخواد تحلیل جامعه شناسانه و روانشاسانه تو را در مورد حرکت این جوان بشنوم. نشان بده که چقدر انسان شناس هستی، جامعه شناس هستی و تحلیل ات چیست و چرا این جوان این کار رو کرد. اما سه موضوع را بجای تحلیل تحویل من نده: نوستالژی، این که پول گرفته، این که بیسواد بوده و جو گیر شده.
البته مورد آخر یعنی جوگیر شدن رو بهت تخفیف میدم چون یک کمی ممکنه جو سالن هم گرفته باشدش.

چ., 30.07.2025 - 20:33 پیوند ثابت
دایی جان ناپلئون

درباره همایش مونیخ ساعت‌ها میتوان سخن گفت ولی بزرگترین دستآورد آن از نگاه من خلع‌سلاح گفتمانی پنجاه‌وهفتی‌ها بود:
۶۳ سال پیش محمدرضا شاه با انقلاب سفید توانست دشمنان خود را خلع‌سلاح کند برانداختن نظام ارباب و رعیتی حق رای زنان برابری دینی سهیم کردن کارگران در سود کارخانه آموزش رایگان گفتمان‌های مارکسیستی بودند که با برآورده شدنشان دشمنان حکومت دیگر سخنی برای گفتن نداشتند. خلع‌سلاح گفتمانی کرد:
رنگارنگی سیاسی جنبش دادخواهی حقوق قومی زبان مادری برابری جنسیتی و جنسیتی تنها چند نمونه از این ‌خلع‌سلاح گفتمانی بودند.

چ., 30.07.2025 - 15:04 پیوند ثابت
ناشناس

عنوان مقاله:
گزارشی از همایش بزرگ مونیخ

به جنابعالي كه از نكبت اردوگاه ارتجاع سرخ رها شده و به درجه شامخ وطن پرستي ارتقا پيدا كرديد صميمانه تبريك مي گويم. واقعا اين درجه از صعود مايه حسادت است. وطن پرستي شما خصوصا از آن زمان براي من محقق شد كه با قلم روانتان در مورد حضور سربازان و مستشاران آمريكايي در شهر زادگاهتان توصيف و تمجيدهاي روان مي فرموديد. بالشخصه هيچ نويسنده اي كه سرش به تنش بيارزد و سرش بوي قرمه سبزي ندهد را سراغ ندارم كه جسارت زيبانمايي حضور سربازان كشوري را كه در هر گوشه از جهان دستش به خون بيگناهان آلوده است، كشوري كه مسبب جنگهاي خانمان سوز، كودتاهاي ويرانگر و امروز حامي قحطي و نسل كشي كودكان و مردم غزه است را به خود داده باشد. اما شما كه قلم روان و شخصيت مستقلي داريد، از عهده اين يكي نيز بر آمديد! جدا مايه حسادت است! بدين سبب (و نه همين جور الكي و كتره اي و پشمكي) به عنوان زينت المجالس در كنفرانس اعلي حضرت حضور به هم رسانديد. اميد كه در آينده همين جور به صعودتان ادامه دهيد. شايد در آينده كه رژيم ايراندوست اسراييل سنگ روي سنگ در اين مملكت نگذاشت، به زيبانمايي نتانياهو و كاتز و بن گوريون هم نايل شديد!

چ., 30.07.2025 - 14:52 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
در امتدا راه خویشتن و وفادار به وجدان فردی

دروود بر ابوالفضل عزیز،
بعضی حرفهای شاید به درد بخور، شاید هم کلپتره های رایج. الله اعلم!
مهم نیست که دیگران چه قضاوتهایی در حقّ تو میکنند، مهم این است که تو خودت چقدر با وجدان فردی ات کنار می آیی و احساس مسئولیّت میکنی و تسلیم بلاهتها و حماقتهای رایج و شایع نمیشوی. مهم نیست که رفقای سابقت، ید ندارند، تو را همین الان، اعدام صحرایی کنند و تیر خلاص را با شعار «الله اکبر، زنده باد پرولتاریا!» بر مغزت خالی کنند. مهم فقط این است که آدمیگری را در خودت حفظ کنی و شعله های پر فروز مشعل ایرانی بودن و مهرورزی به سرنوشت مردم میهنت را هرگز نگذاری که خاموش شوند.

نمیدانم داستان ملانصرالدّین و پسرش و الاغش را جایی شنیده ای یا نخوانده ای. در هر صورت، ذکر آن، خالی از لطف نیست و حکایتیست در باره وضعیّت فعلی مملکت و رفتارها و گفتارهای مدّعیون سیاستی که الفبایش را عمرا ندانسته و هنوزم نمیدانند. داستان از این قراره که مُلّا، سوار بر الاغ بوده و پسرش پای پیاده و در بین راه که یه نفر او را میبیند و به او میگوید، ملّا، آیا خجالت نمیکشی که با این محاسن سپید و سن و سالت، سوار بر الاغ شده ای و طفل معصومت با پای پیاده است. ملا مجبور میشود، از الاغ پیاده شود و پسرش را سوار الاغ کنه. چند صد متری که میروند، دوباره یک نفر رو به ملّا میکنه و میگوید، ملا واقعا که جای تعجب داره با این کهولت سن و درد استخوان و پیری و عاجزی و دردمندی، پیاده راه بروی و آن جوان که قوّت و نیرو دارد بر الاغ سوار باشد. ملا مجبور میشود، پسرش را از الاغ پیاده کند و مجددا خودش سوار شود. چند صد متری میروند و باز یک نفر میرسه و به ملا میگوید که واقعا مخت پاره سنگ برمیداره ملا. مگه میشه آدم، الاغ داشته باشه و فقط خودش سوارش بشه و فرزندش پای پیاده باشد. من جای تو بودم، پسرم را نیز سوار الاغ میکردم. ملّا مجبور میشود، پسرش را نیز ترک خودش سوار الاغ میکنه. چند صد متری میروند و دوباره یک نفر از راه میرسه و خطاب به ملّا میگوید، واقعا چه آدم بی شرمی هستی ملّا. خجالت نمیکشی که بر گرده این الاغ ضعیف و زبان نفهم دونفره سوار شده اید و حیوان بی زبان را ذلیل کرده اید. ملّا و پسرش مجبور میشوند که از الاغ پیاده شوند و چوب بزرگی را پیدا کنند و از زیر شکم الاغ رد کنند و یک طرفش بر شانه پسرش و یک طرفشم بر شانه ملّا و الاغ را سر چوپ حمل کنند. این داستان را همینطور بگیر و برو جلو.......
مسئله اینه که شما هر کاری بکنی، آخرش پیدا میشوند عدّه ای که فقط نق بزنند بدون آنکه راهکار و ایده ای و حرفی اساسی برای گفتن داشته باشند یا اصلا وضعیّت و موقعیّت و مناسبات را تمییز و تشخیص دهند. آنها وظیفه خود میدانند که صبج تا شب، غُر بزنند؛ وگرنه غمباد میگیرند.
عین زندگی روزمره که در هر گوشه ای بروی، مگسها و زنبورها و پشه های مزاحم نیز می آیند و وزوز میکنند، در این سایت نیز به طور عجیبی به دلیل اینکه در و پنچره اش پشه بند ندارند، مگسهایی دائم در حال وزوز کردن هستند. به وزوزها نباید اهمیّتی داد؛ بلکه باید راه خود را رفت. هراس از این نداشته باش که معاصرانت چه میگویند؛ مخصوصا اگر حرفهایشان بی اصل و پایه باشند؛ بلکه وحشت از این داشته باش که «گستره وجدان تاریخی مردم ایران»، تو را در کنار کسانی بگذارند که به ذلّت و خفّت مردم و ویرانی میهن با همکاری و رکابداری و متعگی به دوام حکومت فقاهتی یقه درانیها کردند و همچنان میکنند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

چ., 30.07.2025 - 14:05 پیوند ثابت
ناصر

عنوان مقاله:
گزارشی از همایش

با درود ، خدمت آقای محققی گرامی که دائما نوشتارت را پی میگیرم و قابل توجه شرکت کنندگان در همایش که ادعای دموکرات و ملی بودن بر سینه دارند ، من به مواضع اعلامی شماها در گردهمایی و هر کجا کاری ندارم ، قابل احترام است ، اما با ادعای دموکرات بودنتان با آنهمه نمایش سر سپردگی(جاوید شاه گویان) کار دارم ، هیچ اعتراضی ندارید و بعد از پایان همایش در وصف آن قلم میزنند، بر دیگران میتازید ، از نکات مثبت گفتی از جنبه های منفی اش که نماد شاه الهی بودن بود هم بفرما ، انصاف داشته باش

چ., 30.07.2025 - 10:12 پیوند ثابت
علی کسکم

بنویس ! انبوه .
مرگ چار نعله بسوی ات در ترات است.
بنویس حرفهای تکراری آشنای عامیانه نوستالژیک.
بشتابید بشتابید !
نبرد میان شاه و شیخ.
میان 2500 و 1400 توجیه ابلیس و شیطان.
جمهوری مال خر است. مردم گوسبند.
بنویس ! تکرار مکررات.
نسل جوان را باید گیج کرد.
نیم قرن دیگر حکومت چاپید شاهی.
قرنی زیارت و روضه و الله اکبر.
جمهوری سوم تیر خلاص را خواهد زد.
وگرنه.

چ., 30.07.2025 - 07:13 پیوند ثابت