نقدی بر «پروژه شکوفایی ایران»
با تأکید بر اصول دموکراسی، حقوق بشر، و راهکارهای گذار موفق
۱. تمرکز قدرت در ساختار موقت: نقض اصل تفکیک قوا و پاسخگویی دموکراتیک
مسأله:
در سند، قدرت موقت در ساختاری سهگانه (نهاد خیزش ملی، دولت گذار، و دیوان قضایی) متمرکز شده که همگی تحت نظارت یا انتصاب «رهبر خیزش» عمل میکنند (که بهطور خاص شاهزاده رضا پهلوی معرفی شده است). این ساختار فاقد نظارت مردمی یا سازوکار پاسخگویی دموکراتیک است.
نقد بر پایه دموکراسی:
در هیچ دموکراسی بالغی قدرت اجرایی و تقنینی بهصورت کامل به یک فرد یا گروه غیرمنتخب واگذار نمیشود، حتی در دوران گذار. تجربه کشورهای موفق مانند چک، لهستان، آفریقای جنوبی و شیلی نشان میدهد که حتی دوران موقت باید با انتخابات نسبی، شوراهای انتقالی مشارکتی و تفکیک قوا اداره شود.
راهکار پیشنهادی:
1. تشکیل شورای گذار منتخب با حضور نمایندگان طیفهای مختلف سیاسی و اقلیتها
2. لغو نقش اجرایی و تقنینی مستقیم برای شخص خاص (مانند «رهبر خیزش»).
3. نهادسازی بر مبنای اصل «مشروعیت از پایین»
۲. سکوت در برابر مسئلهی عدالت انتقالی واقعی و حقوق قربانیان
مسأله:
در سند، با دو گزینه برای محاکمه یا بخشش سران جمهوری اسلامی روبرو هستیم، که تصمیم نهایی به رفراندوم گذاشته میشود. در عین حال، تشکیل نهاد «حقیقتیاب» با اختیارات نامشخص صورت میگیرد.
نقد حقوق بشری:
عدالت انتقالی در جوامعی چون آفریقای جنوبی، رواندا یا آرژانتین، مبتنی بر چهار پایه است:
1. کشف حقیقت
2. پیگرد قضایی مؤثر
3. جبران برای قربانیان
4. اصلاح ساختارها برای عدم تکرار
در این سند، هیچ تضمینی برای جبران حقوقی و مالی قربانیان، مشارکت آنها در فرایند تصمیمگیری، یا تعهد به محاکمهی قضات، مأموران و مسئولان جنایتکار دیده نمیشود.
راهکار پیشنهادی:
1. تشکیل کمیسیون حقیقتیاب مردمی با حضور نمایندگان خانواده قربانیان، حقوقدانان بینالمللی، و نمایندگان جامعه مدنی
2. ایجاد صندوق جبران خسارت قربانیان
3. تدوین استراتژی پاکسازی نهادهای دولتی از عاملان نقض حقوق بشر
۳. الگوی نخبهگرایانه و غیردموکراتیک تدوین قانون اساسی
مسأله:
مجلس مؤسسان طبق سند، پس از چند مرحله رفراندوم تشکیل میشود، اما نظارت نهایی، چارچوبها و محدودیتهای آن قبلاً توسط نهادهای موقت و غیرمنتخب تعیین شدهاند.
نقد دموکراتیک:
در الگویهای موفق مانند آلمان (بعد از نازیسم)، آفریقای جنوبی (بعد از آپارتاید)، و تونس (بعد از انقلاب)، مردم از ابتدا در شکلدهی به سازوکار تدوین قانون اساسی مشارکت داشتند.
در این سند، مردم فقط در پایان با همهپرسی درگیر میشوند. این امر مشروعیت و پایداری قانون اساسی را بهشدت تهدید میکند.
راهکار پیشنهادی:
1. انتخابات آزاد، زودهنگام و تحت نظارت بینالمللی برای تعیین نمایندگان مجلس مؤسسان
2. عدم مداخله نهادهای موقت در محتوای قانون اساسی
3. مشورتگیری وسیع با اقشار مختلف مردم، اقلیتها، سندیکاها و احزاب
۴. عدم توجه کافی به چندصدایی و تنوع سیاسی-اجتماعی ایران
مسأله:
علیرغم ساختار پیچیده سند، مشارکت قومیتها، زبانها، اقلیتهای مذهبی، طبقات کارگری، زنان، جوانان و اپوزیسیون داخلی تقریباً نادیده گرفته شده است. سند از بالا به پایین و با محوریت ساختارهای خارج از کشور تدوین شده.
نقد نظری:
دموکراسی بدون نمایندگی واقعی و مشارکت ذینفعان معنا ندارد. عدم لحاظ تنوع اجتماعی، زبانی و فرهنگی ایران، در تضاد با اصل دموکراسی مشارکتی است و احتمال نارضایتی گسترده را بالا میبرد.
راهکار پیشنهادی:
1. تدوین راهبردی برای تمرکززدایی واقعی (نه فقط شعاری) و مشارکت اقوام و اقلیتها
2. الزام حضور نمایندگان مناطق مختلف در تمامی نهادهای موقت
3. مشورت مستمر با بدنهی اجتماعی داخل کشور، نه فقط نخبگان خارجنشین
۵. رویکرد ابزاری به حقوق بشر و آزادیهای بنیادین
مسأله:
اگرچه شعار «زن، زندگی، آزادی» محور برخی اصلاحات قرار گرفته، اما بسیاری از مسائل اساسی مانند آزادی بیان، مطبوعات، حریم خصوصی، حذف سانسور و اصلاح نظام قضایی، یا بسیار مبهماند یا تنها به صورت شکلی ذکر شدهاند.
نقد بنیادین:
دموکراسی صرفاً انتخابات نیست؛ حقوق بنیادین باید بدون تأخیر، بدون شرط و بدون تبعیض اجرا شوند. در این سند، برخی اصلاحات حقوقی به آینده واگذار شده و برخی دیگر به "تفسیر نهادها" موکول شدهاند.
راهکار پیشنهادی:
1. گنجاندن منشور حقوق بشر (با الهام از اعلامیه جهانی و کنوانسیونهای بینالمللی) بهعنوان پیوست موقت قانون اساسی
2. ایجاد نهاد مستقل ناظر بر رعایت حقوق بشر از ابتدای دوران گذار
3. جرمزدایی فوری از اتهامات عقیدتی، جنسیتی، فرهنگی و رسانهای
نقدی بر «شمانداز اقتصادی پایدار »:
از بحرانزدگی مزمن تا غیبت چشمانداز اقتصادی پایدار
با انتشار سند «پروژه شکوفایی ایران | مرحله اضطراری»، تلاشی قابلتوجه برای طراحی دوران گذار پس از جمهوری اسلامی دیده میشود. سندی که در نگاه اول، از حیث سازماندهی فنی و کنترل اولیه بحرانها، منسجم به نظر میرسد. اما اگر دقیقتر بنگریم، همین تمرکز پررنگ بر مدیریت بحرانها، و فقدان برنامه اقتصادی روشن، نشان میدهد که این طرح نیز خطر تکرار چرخهی باطل جمهوری اسلامی را در دل خود دارد: زندگی دائم در بحران.
چرخه بحرانمحوری؛ خطری که به نام ثبات، آینده را میبلعد
در جمهوری اسلامی، به جای سیاستگذاری پیشگیرانه، کشور همواره در حال «پاسخ به بحران» بوده است: بحران ارز، بحران آب، بحران اعتراض، بحران انرژی، بحران مشروعیت، و... نتیجه آن شده که پس از ۴۶ سال، نهتنها راهحلی پایدار ساخته نشده، بلکه بحرانها خود به نظم مسلط سیاست تبدیل شدهاند.
متأسفانه، در سند شکوفایی نیز گرچه ابزارهایی برای تثبیت موقت وضع موجود دیده میشود، اما هیچ افق اقتصادی راهبردی برای آینده، تولید ملی، رقابتپذیری، کارآفرینی، عدالت اجتماعی، تحول مالیاتی یا بانکداری نوین ترسیم نشده است.
ماتریکس حیاتی: تمایز میان «مهم» و «بحرانی»
بر اساس آموزههای مدیریت استراتژیک، باید میان "امور بحرانی" و "امور مهم" تفاوت قائل شد:
مهم بحرانی
فوری برنامهریزی استراتژیک پاسخ به فجایع، اعتراضات، قطعی برق
غیرفوری آموزش، نوسازی اقتصادی، کارآفرینی آمادهسازی برای بحرانهای احتمالی
اگر همه توان خود را فقط صرف بحرانها کنیم، احساس مفید بودن به ما دست میدهد، اما مسائل مهم به حال خود رها شده و دیر یا زود، خود به بحران تبدیل میشوند. این همان دامی است که جمهوری اسلامی در آن افتاد، و این سند نیز در صورت اصلاح نشدن، در آن فرو خواهد رفت.
غیبت یک برنامه اقتصادی ملی؛ خطر استراتژیک
در هیچیک از بخشهای اصلی سند، نشانی از یک مدل اقتصادی توسعهمحور و بومیسازیشده دیده نمیشود. حتی واژههایی چون:
1. عدالت مالیاتی
2. تحول در نظام بانکداری
3. تقویت طبقه متوسط و کارآفرین
4. شفافیت اقتصادی و دیجیتالیسازی
5. حمایت از تولید داخلی پایدار
... جایی در این طرح ندارند. در حالیکه اساس گذار موفق، تولید ثروت ملی از مسیر دانش، مشارکت، و عدالت اقتصادی است؛ نه فقط توزیع کمک اضطراری.
راهکار: بازتعریف سیاست از «پاسخگو به بحران» به «سازنده آینده»
برای عبور از بحرانزدگی تاریخی ایران، باید سیاستگذاری اقتصادی را از قالب "دستورِ روز بحرانها" بیرون آورد و آن را به ابزار آیندهسازی تبدیل کرد. مهمترین تغییرات باید اینگونه باشد:
1. برنامهریزی اقتصادی به عنوان ستون فقرات دوران گذار.
2. تمرکز بر «پیشگیری» از بحرانها، نه فقط واکنش به آنها.
3. طراحی ساختار بودجهای عدالتمحور با اولویت آموزش، سلامت و زیرساخت.
4. توسعه اقتصاد دانشبنیان و جذب سرمایهگذاری شفاف و غیروابسته.
5. تقویت نهادهای مستقل اقتصادی برای تضمین پایداری.
جمعبندی: اگر آینده میخواهیم، از تکرار مسیر بحران فاصله بگیریم
سند «پروژه شکوفایی ایران» گرچه در ظاهر فنی و سازمانیافته است، اما در جوهرهاش گرفتار همان نگاه بحرانمحور، موقتی، و بیچشمانداز اقتصادی است که جمهوری اسلامی را نیز به نقطه شکست رسانده است. اگر واقعا میخواهیم شکوفایی را تجربه کنیم، باید:
1. تمرکز را از «مدیریت اضطرار» به «ساختن آینده» ببریم
2. از بحران بیرون بیاییم، نه در آن لانه کنیم
3. و اقتصاد را به عنوان اولویت ملی، نه فراموششده، بازتعریف کنیم
اسماعیل مرادی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
آموختن از دیگران
باز هم دروود بر آقای مرادی گرامی،
تکمله ای مختصر و ذکر خاطره ای.
همانطور که گفتم بحثهای نظری را میتوان در هر کجا و هر زمانی مطرح کردد و به سنجشگری دیدگاههای همدیگر پرداخت و به نتایج ارزشمندی رسید. امّا در شرایط عاجل و ناگزیر و ناگریز باید مردم میدان شد و صحبتها را مختصر و مفید طرح کرد.
وقتی که در خانواده یا قوم و خویشان من، مشکلات شخصی و خانوادگی و دلخوریها پیش می آمد و عده ای قهر میکردند و در میهمانیها، ساکت یه گوشه ای لم میدادند و لب به هیچی نمیزدند، مادر من میرفت پیش آنها و میگفت: «فلانی، قهرت را داشته باشد، ولی غذاتا بخور». زنده یاد «محمّد عاصمی»، مدیر نشریه کاوه در مونیخ، مرد دوست داشتنی و شوخ طبع و مهربانی بود. برغم اینکه میدانست مواضع من درقبال گرایشهای ایدئولوژیکی مخصوصا حزب توده چیست و اکثرا از شنیدن حرفهایم اخماش در هم میرفت، نه برای اینکه حرفهایم مغرضانه بودند یا حساب و کتاب پدرکشتگی داشتم؛ بلکه میدانست حرفهایم صحیح و منطقی و درستند. خیلی علاقه به من داشت. صمیمی بود و خاکی. بر علیه شاه و حسن تقی زاده در نشریه دنیا، مطالب تحقیر آمیز با نام مستعار نوشته بود. من دارم این نشریه را. یه دفعه برای من حکایت کر و مسئله جالبی را گفت. گفت روزی که محمّد رضا شاه را برای نخستین بار ملاقات کردم، رفتم پیشش، تعظیم کردم و دستش را بوسیدم و احوالپرسی کردم. شاه به او گفته بود: «آیا هنوزم مخالف من هستی؟». عاصمی جواب داده بود: «اعلاحضرتا! من، مخالف شما نیستم؛ بلکه مخالف عقاید شما هستم». عاصمی گفت، شاه با شنیدن این حرف من، خیلی مکث کرد و با لبخند، سرش را تکان داد و گفت میفهمم.
آقای مرادی گرامی!
بحث من با تمام گرایشهای مختلف اینه که شما میتوانید مخالف سرسخت دوران پهلوی و نظرات و مواضع شاهزاده رضا پهلوی باشید، ولی نشان دهید که واقعا مرد اهل سیاست هستید. بایستید در کنار او و همپایی کنید ولی حرفهایتان را نیز بزنید. عقاید خودتان را داشته باشید. نشان دهید که مردم ایران را و میهنتان را از صمیم قلب دوست دارید. حضرات نام خودشان را گذاشته اند کنشگر سیاسی. ولی جرات ندارند حتّا کنار همدیگر بایستند. همین مخالفان شاهزاده رضا پهلوی، حاضر نیستند خودشان دست در دست همدیگر بگذارند و قدمی بردارند. چرا؟. زیرا اهل سیاست نیستند. اینها همچون جوانان و علّافانی هستند که در سالنهای بازیهای کامپیوتری شبانه روز حضور دارند و «بازی سیاسی» میکنند و اهل عمل و همآوردی نیستند. گرایشهای چپ، اینهمه نشستند و روضه خواندند و برای خودشان حزبی درست کردند به نام «حزب چپ». حضرات یک نفر نماینده ندارند که جرات کند در کنار شاهزاده بایستد و از مواضع عقیدتی خودش دفاع کند، ولی همپا و همسو و همعزم باشد با شاهزاد برای انجام کاری تاریخی و سترگ.
بردارید یه نگاهی به کشورهای ایتالیا، آلمان، فرانسه، هلند و امثالهم بیندازید، ببیند تمام گرایشهای مختلف، در کنار همدیگر ایستاده اند و خشتک همدیکر را پاره پوره میکنند و حرفهای خودشان را میزنند، امّا در کنار همدیگر ایستاده اند و برای مردم و میهن خودشان تلاش میکنند. نه اینکه مثل مدّعیان کنشگری ما یکی بر فراز هیمالایا ایستاده، یکی بر فراز اورست ایستاده. یکی بر فراز کلیمانجارو ایستاده، یکی بر فراز قله های ماچوپیچو و عین سگ هار به همدیگر فقط پارس کنند. غیر از تاسف و شماتت و تحقیر، چه میتوان گفت و انجام داد در حق اینگونه کنشگران به شدّت بیسواد در تئوری و در پراکتیک؟.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
In reply to واکنش عاجل و اقدامهای فوری by فرامرز حیدریان
درباره ضرورت گفتوگوی روشن،…
درباره ضرورت گفتوگوی روشن، تحلیلمحور و مسئولانه در مسائل ملی
جناب آقای حیدریان گرامی،
درود و احترام
از آنجا که شما مجدداً واکنشی با شور و حرارت نشان دادهاید و البته این بار با لحنی کمتنشتر از گذشته، لازم دیدم چند نکته را، هم در پاسخ به مطالب شما و هم برای روشنگری نزد مخاطبان عمومی، با شما در میان بگذارم.
۱. مسئله ما لحن نیست، بلکه روش است
در نوشتهتان میفرمایید که با تمام تار و پود، و همراه با احساساتتان مینویسید. این، گرچه صادقانه است، اما شرط کافی برای تحلیل سیاسی یا نقد اجتماعی نیست. در میدان مسائل ملی، نمیتوان صرفاً با احساسات یا نوستالژی یا مثالهای خیابانی به مصاف مسائل ساختاری رفت.
تحلیل، نیازمند ابزار است: تعریف مسئله، بررسی علل، مقایسه تطبیقی، ارائه راهکار، و آزمونپذیری نظریه.
وگرنه همانگونه که خود شما بهدرستی گفتهاید، «بحثهای عقیدتی و جدلهای تاریخی» پایانی نخواهند داشت، مگر آنکه در چارچوب روشن و علمی دنبال شوند.
۲. در نقدم بر «پروژه شکوفایی ایران»، نه کلیگویی شد و نه فرار از مسئولیت. اتفاقاً:
1. نقدم مبتنی بر ماتریس مهم/بحرانی بود، برای خروج از سیاست بحرانمحور
2. ساختار اقتصادی غایب را بررسی کردم
3. تأکید داشتم بر پرهیز از شعار و حرکت به سمت تدوین برنامه اجرایی با بنیان حقوقی و توسعهمحور
این دقیقاً همان کاری است که یک تحلیلگر مسئول انجام میدهد:
پرسش، تحلیل، نقد، و پیشنهاد.
اگر با اینها مخالفید، لطفاً به جای حمله به سبک و نیت من، مشخصاً بفرمایید کدام نکته، از نظر شما نادرست است و چرا.
۳. قیاس شما بین "بیمار اورژانسی" و شرایط ایران، شاید در ظاهر قابلدرک باشد، اما در عمل خطرناک است. چون ما بارها با همین نگاه «فوری، اضطراری، هرچه شد!» پروژههایی را جلو بردهایم که نتیجهشان فاجعه بوده است.
انقلاب ۵۷ دقیقاً به همین دلایل از مسیر منحرف شد: "الان فقط شاه را برکنار کنیم، باقی بماند برای بعد".
این «بعد» هیچوقت نیامد. چون نقشه راه نداشتیم. چون روش نداشتیم. چون تحلیل را مزاحم اقدام فوری میدیدیم.
۴. هدف من سکوت نیست، بلکه وضوح است
شما گمان بردهاید که من میخواهم از نقد فرار کنم، یا بحث را کش بدهم، یا با عبارات «آکادمیک و علمی و بیفایده» وقت تلف کنم. در حالیکه دقیقا برعکس است.
من سکوت نمیکنم، چون سکوت در برابر خطا، مسئولیتناپذیری است.
من دقیق مینویسم، چون "مبهمنویسی" و "بلندفریاد بودن" هیچ مشکلی از ایران حل نکرده است.
۵. شما از “پهلوان میدان کارزار” میگویید، اما معیارش چیست؟
پهلوان میدان آن است که در برابر واقعیتهای تلخ و پیچیده، مسئولانه ایستادگی کند، اندیشه تولید کند، و به زبان شفاف حرف بزند. نه آنکه دیگران را متهم کند به باد شدن یا بیخاصیت بودن، بدون آنکه یک خط پاسخ تحلیلی به مطالب آنها بدهد.
آیا تا کنون یک نقد شما، مسئلهمحور، با ارجاع روشن، یا حتی با ساختار مشخص پیشنهاد بوده است؟ یا فقط «انگیزه، احساس، فریاد، نارضایتی»؟
۶. مسائل مهم را قربانی فوریت نکنیم
این ادعای تکرارشونده شما که «الان وقت تحلیل نیست، باید وارد عمل شد»، یکی از خطرناکترین استدلالها در تجربه تاریخ ایران معاصر است. عمل بدون تحلیل، مثل ساختن ساختمان بدون نقشه است.
بله، من به «آینده ایران» میاندیشم، چون اگر تنها به امروز بچسبیم، دوباره آینده را قربانی خواهیم کرد.
۷. سخن پایانی: صدای بلند، جای دلیل را نمیگیرد
جناب حیدریان عزیز،
اگر واقعاً دلسوز وطن هستید، بیایید از این دوگانهسازیهای بیاساس پرهیز کنیم:
1. علمینویسها در ابرها نیستند
2. عملگرایان هم اگر بدون تحلیل پیش بروند، قربانی اشتباه خواهند شد
3. هر که اندیشه مینویسد، الزاماً بزدل یا بیعمل نیست
4. و هر که احساساتی سخن میگوید، الزاماً در کنار مردم نیست
ما باید همفکری را جایگزین حاشیهسازی کنیم. من و شما ممکن است باورهای متفاوتی داشته باشیم، اما کشور ما یک مسئله است و نیاز به دهها رویکرد دارد. بیایید با احترام، با روش، و با ادب سخن بگوییم.
با احترام، مرادی
اقای مرادی در حال حاضر گروه…
اقای مرادی در حال حاضر گروه های سیاسی موثر ازادیخواه و سکولار ایران روی حداقل ها بایستی به اتحاد برای برانداختن رژیم فعلی برسند. بسیاری از مسایل با نظر و رای مستقیم مردم بایستی برنامه ریزی شود و برخی از مسایل مثل جبران خسارت برای قربانیان رژیم اسلامی چیزی نیست که اقای پهلوی بتواند در مورد ان برنامه مشخص ارایه دهد هر چند که حتما میدانید مردم ایران قربانیان اصلی ان هستند ولی شاید برخی از گروه های سیاسی ایران نیز ادعای قربانی بودن کنند که بایستی در دادگاه های مردمی در باره ادعای انها رای صادر شود. اکنون ضروری ترین کار اتحاد گروه های مخالف می باشد.
با احترام
واکنش عاجل و اقدامهای فوری
مجددا درود بر آقای مرادی گرامی،
همچنان بازگویی صحبتهایی که هیچگاه کسی نمیخواهد بشنود.
از قدیم الایّام گفته اند در مثال، مناقشه نیست. مثال برای تفهیم مسئله ایست که کثیری از انسانها به درک مفاهیم، هیچ شوق و ذوق و آگاهی بنیانی ندارند و حوصله اندیشیدن را نیز ندارند. مخصوصا در جایی که مخاطبان آدمی، آکادمیکرها و رشته های ذیربط نباشند؛ بلکه خیل عظیم انسانها با رده های مختلف آموزشی و سطح گوناگون آگاهیها و ذهنیّتهای متفاوت.
من طرفدار ایکس و ایگرگ و مخالف حسن و حسین و عمر و زید نیستم. من به انسانی که پهلوان میدان همآوردی باشد، آفرینها میگویم و به اینکه از کدام نحله و عقیده و دین و مذهب و ایدئولوژی برخاسته است، اهمیّتی نمیدهم؛ زیرا سنجشگری خاستگاههای عقیدتی، همواره بحث ثانویه و تداوم آن همیشه پا به پای بشر برقراره. بحث من، رفتار و کردار و عمل انسان مدّعیست. حالا هر کسی که میخواهد باشد. شاهزاده رضا پهلوی باشد. طرفداران مصدّق باشند. شیفتگان لیبرالیسم باشند. مشتاقان مارکسیسم و سوسیالیسم باشند. برای من اصلا اینگونه گرایشهای عقیدتی، مهم نیستند. معیار سنجشی برای ارزیابی ادّعاهای هر گرایشی در نظر من، میزان سهیم شدن آنها در کنار یکدیگر برای آزمودن هنرها و توانمندیها و استعدادها و ابتکارات و مهمتر از همه، ادّعاها و بیشتر از همه، مسئولیّت همپیمایی و ایستادن و همکاری کردن آنهاست. بحث کردن در باره مشکلات عقیدتی همیشه با آدمها بوده است و خواهد بود. پس وجود تفاوت و تضاد عقیدتی نباید دلیلی باشد برای خصومت و کناره گیری و همکاری نکردن. این تا اینجا.
من سخنانم همواره از تمام تار و پودم ریشه میگیرند و اهل کلیّاتگوییهای هزار تفسیری نیستم. در باره هر موضوعی و مسئله ای با تمام انرژی و حرارت وجودی ام حضور دارم و فقط قوّه راسیونالیستی ام فعّال نیست؛ بلکه سراسر احساساتم نیز همچون نوازندگان ارکستر پا به پای نیرور فهم و راسیونالیستی من دخیل و سهیم هستند.
معمولا کسانی که اهل همکاری و همپایی و همبستگی نیستند، بحث مسائل ایران را از دامنه حدّاقل برای گریز از تقبّل مسئولیّتهای عاجل و فوری و ضرب العجلی و توجیه بی عمیلیهای خودشان به دامنه کلیّات میکشانند تا هر چیزی را که وفق مرادشان نیست، حتما خنثا و بی خاصیت کنند. این شیوه و ترفند تمام گروههای سیاسی قدرت طلب مطلق است که حاضر نیستند با همدیگر همکاری کنند و در کنار یکدیگر بایستند.
وقتی که فرض کنیم تصادفی در خیابان صورت میگیرد و افرادی شدید زخمی میشوند، بخش اورژانس به کمکهای تعجیلی و اضطراری و فوری اقدام میکنند، نه اینکه بلافاصله اشخاص مجروح را جینگ و واجینگشان را درمان و معالجه.
مسائلی را که جنابعالی طرح کرده اید، مباحثی هستند که هیچ ربطی فعلا به وضعیّت عاجل و اضطراری امروز ندارند؛ بلکه مباحثی هستند که به نمایندگان مجلس منتخب مربوط میشوند و مسئولان ذیربط در آینده ایران پس از خلع آخوندها که البته به شرط اینکه ایران و ایرانی در فردا، بقایی داشته باشند!.
بحث کردن در باره مسائل مملکتی، هیچوقت به پایان نخواهند رسید. کار انتقاد به معنای امتیاز دادن به حسن و حسین و امثالهم نیست. کسانی که می آیند در باره کلیّات نظر میدهند، حدّاقل باید بتوانند توضیح دهند که بدون بررسی حدّاقلها و جزئیات چگونه میتوان کلیّات را ساخت و پرداخت. در کلیبات تمام آدمها همنظرند و همسو و موافق و صد در صد راضی، ولی در جزئیات است که کشمکشها و تضادها و نفرتها و بیزاریها و جنگ و جدالها شروع میشود. بنابر این تا زمانی که برنامه حدّاقل را نتوان برغم تمام نقائصی که دارد، پذیرفت و دست به کار شد و سپس در باره نتایج کار با گشوده فکری، باهماندیشی و انتقاد کرد و سپس تصممیهای مشترک گرفت، اگر هزار سال نوری نیز در باره کلیّات بحثهای خارق العاده آکادمیک و یا اگر خیلی دوست میدارید به شدّت علمی کرد، مطمئن باشید که درب فلاکتها بر همین پاشنه ای خواهد چرخید که تا کنون چرخیده است.
دیگر اینکه گرایشهای مختلف در تاریخ ایران از دوران مشروطه تا همین امروز، حسب تاریخچه کرد و کارهایشان قضاوت میشوند؛ نه حسب دلبستگیها و وابستگیهای اعضآء یا هوادان یا طرفداران آنها. اگر گروهی/حزبی/سازمانی به دلایل تاریخچه نکبت بارشان شماتت میشوند، بدانید که لیاقت شماتت شدن را دارند و گر نه کسی غرضی و خصومتی ندارد. داوریهای من در حقّ گرایشها و احزاب و سازمانها و گروهها و شخصیّتها بر شالوده کرد و کارهایشان و نتایج رفتارهایشان در جامعه ایرانی است؛ نه ادّعاها و اعتقاداتشان.
من سالهاست توان بالا بالاها رفتن را ندارم؛ زیرا در پیچ و خم جزئیات مسائل و فلاکتهای مردم میهنم به شدّت در حال فراز و نشیب رفتنهای طاقت فرسا هستم. هنوز مثل دیگران آنقدرها باد هوا در پوستم نرفته است تا همچون خس و خاشاک بر بالای دیوارها نشینم. سنگینی معضلات میهنی، مرا به اعماق ریشه های تاریک مسائل تاریخ و فرهنگ مردم میهنم فرو افکنده اند. به همین دلیل، چشم اندازهایم فقط گرداگرد وطن را میبینند و مثل از ما بهتران بالا بالاها را نمیتوانم ببینم و سرم گیج میرود. من در کنار همین ملّتی هستم که نامشان ایرانی است و سخت فرسوده شده بیدادگریهای حاکمان بر سرنوشتش و قربانی فرزندان ناخلفی که هیچوقت در خدمت میهن و مردمش نبودند. به همین دلیلم فقط بر آنانی آفرین میگویم که پهلوان میدان همآوردی با فلاکتهای وطنی هستند. بحث در باره اختلاف عقاید را میتوان از دوران بلوغ تا توی گور ادامه داد و انتهایی نخواهند داشت. ولی کو و کجایند پهلوانان میدان کارزار مشکلات عاجل و فوری میهن در اکنون و اینجا؟. ایراد و انتقاد و گریزپایی و مسئولیّت نپذیرفتن، با سنجشگری هیچ سنخیتی ندارند؛ بلکه فقط نشانگر عجز و بی خاصیّتی مدّعیان است که هنر همپایی و همکاری و همعزمی را نمیدانند با توجیات خاص خودشان؛ ولو اتکیت علمی و پژوهشی و فلان و بیسار را بر پیشانی و بازو داشته باشند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
در دفاع از نقد علمی و ضرورت…
در دفاع از نقد علمی و ضرورت گفتوگوی محترمانه در مسیر آینده ایران
جناب آقای حیدریان گرامی،
با سپاس از وقتی که برای پاسخدادن به نقد من بر سند «پروژه شکوفایی ایران» گذاشتهاید، مایلم پاسخی چند نکتهای، صریح و محترمانه خدمتتان ارائه دهم؛ نه برای قانعکردن کسی، بلکه برای ثبت یک سنت صحیح در نقد و گفتوگوی سیاسی در شرایطی که ایران بیش از هر زمان دیگر نیازمند بلوغ، همدلی و مسئولیتپذیری است.
۱. از توهین تا تحلیل: انتخاب ما چیست؟
متن شما با برچسبهایی آغاز میشود که بیشتر به زبان بازاری و احساسات فردی شباهت دارد تا به نقد فکری: «قلمسوزی دیمی»، «سطحینگری»، «هیچ ابتکاری ندارید»، «بیایید پایین» و... اینها نه نشاندهنده برتری فکری است، نه نشانی از شجاعت. برعکس، نشان میدهد که ما هنوز گرفتار همان بلایی هستیم که دیکتاتورها در ما نهادینه کردند: بیتحملی در برابر نظر متفاوت.
من در نقد خود، نه به کسی توهین کردم، نه ادعای همهچیزدانی داشتم. در هر بخش، دقیقاً موضوع، ایراد، و راهحل را آوردم. اگر پاسخی به آن دارید، علمی بدهید، نه شخصی.
۲. مثالهای بازاری، جایگزین تحلیل نمیشود
مثالی که از مهندس مهدی بازرگان نقل کردید، درباره خانهای که دعوا شده و حالا باید موقتاً پتویی جلوی پنجره آویزان کرد، اگرچه تصویر شاعرانهای است، اما با واقعیت پیچیده دوران گذار سیاسی هیچ سنخیتی ندارد.
نوسازی کشور، بازسازی اعتماد عمومی، تدوین قانون اساسی، طراحی عدالت انتقالی، و بازگرداندن اقتصاد ورشکسته، با "آویزان کردن پتو و انداختن گلیم" اداره نمیشود. اگر قرار بود همهچیز را با مثالهای کوچهبازاری حل کنیم، امروز ایران ویرانشده نبود.
۳. با توجیه «نباید انتظار داشت» هیچ چیزی ساخته نمیشود
شما فرمودید که «نمیتوان انتظار داشت چند نفر همه مشکلات کشور را حل کنند». بله، من هم همین را گفتم. اما وقتی همان افراد، طرحی منتشر میکنند، با نام «شکوفایی ایران»، و آن را به عنوان نقشه دوران گذار معرفی میکنند، باید پاسخگو باشند. نقد من دقیقاً همین است: اگر نمیتوانید پاسخ همه مسائل را بدهید، ادعا هم نکنید که برنامه شکوفایی ایران را نوشتهاید.
کسی نگفته یکشبه کشور ساخته میشود. اما من میگویم اگر سندی منتشر میکنید، در آن حداقل افق اقتصادی، عدالت اجتماعی، ساختار پاسخگو و حقوق بشر را تعریف کنید.
۴. ادبیات تخریبگر، نه در شأن شماست و نه در خدمت مردم
ادبیاتی که من را به حزب توده، اقمارش، بیفکر، بیمغز، و امثال اینها ربط میدهد، نه منصفانه است و نه درخور بحث سیاسی. این روش، شباهت تاسفبرانگیزی به همان چیزی دارد که در جمهوری اسلامی تجربه کردیم: هر که با ما نیست، دشمن است. اگر نقد من بد بود، باید با استدلال رد میشد، نه با ادبیات خشمگینانه و تمسخرآمیز.
۵. چرا ما نیازمند نقد علمی و جزئینگر هستیم؟
برخلاف آنچه فرمودید، این تصور که «الان وقت بحث علمی نیست»، دقیقاً همان اشتباهی است که در انقلاب ۵۷ هم مرتکب شدیم. آن زمان هم گفتند الان فقط وقت خلع شاه است، بقیهاش بعداً! و نتیجه شد جمهوری اسلامی.
من میگویم:
اگر نقد نکنیم، دوباره به اشتباه خواهیم رفت.
اگر نگوییم چه چیزی ناقص است، "پروژهها" تبدیل به قدرتهای بدون پاسخگویی خواهند شد.
اگر سکوت کنیم، مردم اینبار هم قربانی خواهند شد.
۶. و نهایتاً: احترام به مردم، احترام به اندیشه است، نه توهین به منتقد
شما به من گفتید بیایید پایین. من هم دعوتتان میکنم که بیایید بالا. بیایید از ادبیات خیابانی، احساسات شخصی و افتخار به فحاشی سیاسی دست برداریم و با همفکری، خرد جمعی، و ادب، راهی برای آینده ایران بسازیم. هیچکدام از ما حقیقت مطلق نیستیم، اما همهمان مسئولیم.
اگر شما به رضا پهلوی باور دارید، بسیار خوب؛ از او دفاع کنید، اما نه با تحقیر دیگران، بلکه با منطق، مدل، و راهکار.
من، نه ادعای عصمت دارم، نه تعلق حزبی. فقط میخواهم همان چیزی را تمرین کنم که برای آینده ایران آرزو دارم:
آزادی بیان، نقد محترمانه، و پاسخگویی.
با آرزوی گفتوگویی بهتر و آیندهای بهتر برای ایران.
با احترام، مرادی
.جنگ پشه با حبشه.
نقد نوشته کارشناسان............ باشد. موضوعات سیاسی و اجتماعی در طول 5 قرن گذشته به اندازه کافی پشتوانه نظری و تئوریک دارند که نیازی به حرافی های بی منطق و برخورد شخصی و نمایش خود نیست.
لینک زیر :
https://www.youtube.com/watch?v=AgppWhZjIRo
چرا ما هنوز تاریخ و فرهنگ و مردم خود را نمیشناسیم؟.
درود بر آقای مرادی گرامی،
اندکی بر باد دادن انرژی و قلمسوزیهای دیمی! به امید شایدها و احتمالات.
این صحبتهایی که میکنم یا شما و دیگران را می انگیزاند که در باره هر مسئله ای، عمیق و دقیق و ظریف و ژرفارو و هوشیارانه فکر کنید یا اینکه کما فی السّابق به سطحیات جاری و شایع و مدّ روز مقیّد و پابسته بمانید و تکرار کلیشه ها و شابلونها را ابدیّت بدهید. تصمیم و انتخاب فردی شما و دیگران است.
من از حافظه ام کمک میگیرم. ولی جزئیاتش را میتوان در آرشیو تلویزیون ایران احتمالا پیدا کرد. اگر مغز آچمز و بی خاصیّت تمام مدّعیان گرایشهای مختلف را که هیچگاه مرد میدان آزمونگری نبوده اند؛ ولی فقط در سنگرهای عقیدتی خود، برج و باروهای پدافندی ساخته اند تا علیه دیگران خصومت کنند بر روی همدیگر بریزید، به اندازه یک هزارم شعور و فهم «مهدی بازرگان» نمیشوند. مهدی بازرگان در دوران دولت موقت و تمام مشکلاتی که حادث شده بود و لشگر معترضین به های و هوی افتاده بودند، یک مثال عالی زد که واقعا شنیدنی و شایان تامل است. وی گفت که فرض کنید در خانه ای مابین اعضایش دعوا مرافعه میشود و زد و خورد. هر کسی نیز برای دفاع از خودش به انواع و اقسام وسایل چنگ میندازه تا بر سر دیگری بکوبد. در این گیر و دار، شیشه های پنجره خونه شکسته میشوند. یخچال و میز و صندلی و مبلمان به گوشه کنار پرتاب میشوند. در و دیوار به انواع و اقسام لجنیّات آلوده میشود. لولای درب خونه جا کن میشه و درب خونه تکه تکه میشه. فرشهای خونه پاره پوره میشن تا بالاخره یا همسایه ها دخالت میکنن یا خود اعضای خانواده از نفس می افتند و سرانجام آشتی میکنند. بعد از آشتی برای اینکه دوباره زیر یه سقف زندگی کنند، مجبورند که اقدامات عاجل و ضروری را اجرا کنند تا نم نم به ترمیم خسارات موفق شوند. اول بر میدارند یه پتو می آویزند به پنجره ها. بعد چند تا گلیم می ندازن زیر پاشون و همینطور تا در فرصت مناسب، قطعات داغان شده را نوسازی و ترمیم کنند.
جنابعالی آمده ایدعین خیلیهای دیگه، کلیّاتی را مطرح کرده اید که پشیزی ارزش ندارند و راه به جایی نیز نمیبرند. همچون دیگران، نه ایده ای از خودتان دارید، نه ابتکاری و نه هنری و نه چشم اندازی و نه حدّاقل بینشی که صنّار سی شاهی بیارزه و کاربردی داشته باشد. تصوّر میکنید که با ردیف کردن مفاهیم بیگانه که در تغار تجربیات و تاریخ و فرهنگ بیگانگان سابیده شده اند و ذکر امثله به مسائل حادّ مردم ایران و وضعیّت هولناک فعلی پاسخ درخور داده اید. آقای مرادی! خشمگین نشوید. بیایید پایین. بیایید پایین و روی زمین راه برویید؛ نه روی زمین کشورهای باختری و ینگه دنیا و آسیای دور و غیره و ذالک؛ بلکه روی خاک وطن خودتان تا بشناسید مردم و تاریخ و فرهنگ و رنج مردم خودتان را. بعدا در فکر این بیفتید که از کجا باید و ممکن است و بر شالوده کدام حدّاقل امکانها میتوان گامهای؛ ولو پنج متری را برای گلاویز شدن با مشکلات و بدبختیهای هزاره ای مردم خود برداشت. متعاقبش در مغز و زبان خویش از ایده آلها و آرزوهایی سخن بگویید که از خاک وطن تا سیاره مشتری با واقعیّتها و عینیّتهای مردم ایران فاصله دارند.
آقا جان!. برنامه حدّاقلی برای خلع متصدّیان کندوی فقاهتی به معنای برنامه ریزی در خصوص تک تک شاخه های مختلف مقولات اجتماعی و کشورداری نیست که هر گوشه اش به متخصّصین و کاردانان و کارشناسان و خبرگان و مسئولان آگاه و فنّ شناس محتاج و ملزومند و کار شما و من و هزاران نفر امثال ما نیست و پروژه هایی هستند که سالیان سال به فعالیّتهای شبانه روزی وابسته اند تا بتوانند حدّاقل بهره ها را برای جامعه ایرانی داشته باشند.
کار تلاش برای خلع دستگاه آخوندی که بر خطرناکترین مکان؛ لانه تبهکاری و جنایت خودشان را برپا داشته اسن [خدا و دین و سرای دیگر]، کار من بمیرم تو بمیری . نه خواهش میکنم قربان. شما اول. نه تمنّا میکنم. استدعا میکنم جنابعالی اول، اصلا و ابدا نیست. کار هوشیاری و درایت و صبوری و فراخبینی و بسیار پُر مسئولیّتی است آقای مرادی.
این شعارهایی که جنابعالی داده اید، همه این حرفها را حزب منحله و مزخرف توده و بدنبالش اقمار کوچک و درشت آن نیز سالیان سال کلّی بافی کردند و به دلیل اینکه هیچ مغزی برای اندیشیدن نداشتند و ایده ای و فکری نیز از خود نداشتند و هیچکدامشان نیز «رجل و شخصیّت سیاسی» نبودند، مملکت را دو دستی با احترامات مترقیانه به دست آخوندها سپردند و افتحار حمّالی اقتدار و قدرت آنها را تا امروز به دوش گرفته اند.
آقای مرادی بیایید پایین. بیایید پایین و از میان کوچه و بازار و بیابونها و کوهها و دره ها و دشتها و کویرهای و از همه مهمتر از میان رنجها و بدیختیهای مردم میهن خودتان عبور کنید. ایران ما بعد از خلع آخوندها فقط به «موسیقی و رقص و آوازه شبانه روزی در سراسر ایران» محتاج و ملزوم است. حدآقل برای مدت دو سال تمام و به طور شبانه روزی تا این ملّت بالاخره بتواند «روح و روان داغان شده اش» را بازیابد و شوق به زندگی و زیستن را پیدا کند تا کم کم به آبادانی خانه و کاشانه خودش ترغیب و تشویق و امیدوار شود. کار آنهایی که مراتب خلع آخوندها را بدون هیچگونه خونریزی امکانپذیر میکنند، فقط باید این باشد که هوشیاری خود را و امنیّت مردم را تامین و مراقبت کنند و نم نم و گام به گام به برطرف کردن مشکلات با حوصله و صبوری برنامه ریزی کنند و پروژه های آبادانی را در اختیار کاردانان و مجریان بگذارند.
از امروز به فردا، هیچ چیزی یکشبه حاصل نمیشود. حتّا جنابعالی نیز اگر همین امشب با همسر خودتان عشقبازی کنید، فردا صبح یک پسر یا دختر کاکل زری شیرین زبون بر سر سفره خودتان نخواهید داشت. همسر شما باید نُه ماه تمام عذاب بکشه و عین مار به خودش بپیچه تا نطفه جنابعالی ثمر دهد. از یک نفر که نه، از یک گروه فرض کنیم پنج نفره به سرپرستی شاهزاده رضا پهلوی، چگونه میتوان توقع داشت که معضلات و مسائل هزاره ای مردم ایران را، یکشبه حلّ و فصل کند؛ آنهم در جایی که پُرمدّعاترینها، من منم کن ترینها، عربده کش ترینها، باد به غبغب اندازهای بر ما مگوزید به جای همکاری و همپایی و همعزمی با شاهزاده رضا پهلوی، آمده اند و تمام همّ و غمّ خودشان را بر این گذاشته اند تا ملّت در زیر گیوتین حکومت فقاهتی قلع و قمع بشود؛ ولی «شاهزاده رضا پهلوی» در هیچ کجا آفتابی نشود!. چگونه آقای مرادی گرامی؟. آیا توضیحی هم دارید که صنّار سی شاهی اعتبار داشته باشد و پذیرفته شود؟.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان