تاکسی ازراه میرسد.تاکسی بزرگی که جمع مارا در خود جای می دهد.
مسیری طولانی که از میان خیابان های فرعی با خانه های ویلائی می گذرد. هتل در قسمت خلوتی از شهر قرار گرفته ،مارا به قسمت دوم هتل که سالن بسیار بزرگی که گنجایش بیش از هزار نفررا دارد راهنمائی می کنند
مقابل درب ورودی غلغله ایست. همه با لباس های رسمی وعمدتا جوان! امری که برایم بسیار جالب است .یک تیم امنیتی با دستگاه های کوچک کارت های شناسائی افراد را با کدی که شب قبل به تلفن های شرکت کنندگان ارسال شده مطابقت میدهند . نظم وانضباط بسیار دقیقی بر محیط حاکم است . هنوز تا شروع همایش دوساعتی مانده
چای کوچکی بر میدارم دوست دارم در میان جمع تازه ای که در مجموعه آنها قرار گرفته ام چهره آشنائی بیابم .تعدادی را که چهره های مطبوعاتی هستند ودرتلویزیون دیده ام بجا می آورم .از حسن منصور اقتصاد دان تا بیژن کیان که او نیز میان جمعیت می گردد. به خانم انصاری بر میخورم و عسل پهلوان دختر آقای عباس پهلوان که شب قبل آشنا شده ام .برخوردی چنان گرم که گوئی سال هاست همدیگر را می شناسیم از جمله فعال ترین شرکت کنندگان جوان این همایشند.
از خانم انصاری سراغ "الهه بقراط "را می گیرم .دختری زیبا وپر کار که زمان انقلاب در مجموعه نشریه کار ارگان سازمان فدائیان بود. آشنائی من با ایشان به آن دوران بر میگشت .دروانی که غرق شور جوانی توام با انقلابی گری بودیم. شب از روز نمی شناختیم .پر کار بود و پرسشگر.با وارد آمدن ضربات وخارج شدنمان از ایران دیگر خبری از او نداشتم تا این که نخستین مقالاتش را در کیهان لندن شاید بعد پانزده سال دیدم .مقالاتی کوتاه ،منسجم وبا تحلیلی دقیق.
برایم بسیار جالب بود این رشد !رشدی سریع که نشان از تحول او وقرار گرفتن در جناح فکری دیگری میداد. اما این مانع از جدا شدن از دوستان قدیم نشده بود .تا این که یک روز اورا در سالن والیبالی که بچه های فدائی ساکن برلین زنان جداگانه ومردان نیز جداگانه در آن بازی می کردند در کنار زنان فدائی یافتم. سلام علیکی گرم ویاد دوران گذشته .برایم سیر تحولات فکری او جالب بود .اما فرصت اندک بود . یادش بخیر "حمزه فراهتی" که با همان لحن خاص خود گفت ."گده بوسازمان دا آدم وار که سن اونه تانمیان "مرد کسی در این سازمان است که تو اورا نشناسی؟ " گفتم نه به اندازه تو .حال سال ها از آن روز می گذشت و"الهه " به روزنامه نگاری ورزیده با قلمی زیباتبدیل شده با جایگاهی در خور در کیهان لندن .
دلم میخواست بار دیگر اورا ببینم .از خانم انصاری پرسیدم گفت نیامده اما خواهد آمد . سالن بزرگ با صندلی های منظم چیده شده که بر روی هر صندلی پرچم کوچکی از پرچم شیر خورشید ایران نهاده بودند. فضائی که بمن احساس تغیر محیط میداد وارد شدن در جمعی تازه با تفکری دیگر. در کنفرانس ها وهمایش های زیادی بودم. کنفرانس هائی که سالن هایشان پرچم ها رنگ سرخ داشتند و دیوار ها پوشیده از تصاویر شهدای سازمان یا رهبران حزبی بود.
یباد کنفرانس بزرگ لوئی جرگه در افغانستان می افتم .جرگه بسیار بزرگی که متجاوز از هزار نفر از بزرگان وریش سفیدان افغانستان برای تصمیم گیری در باره آینده این کشور بنا به دعوت دکتر نجیب الله درهتل انترکنتینتال کابل زیر چادر بسیار عظیمی گرد آمده بودند. جرگه ای که دکتر نجیب مهم ترین سخن رانی خود در رابطه باا مر وحدت وائتلاف ملی برای نجات وآینده افغانستان را در آن ایراد کرد. من بعنوان خبرنگار روزنامه "حقیقت انقلاب ثور "باید با شرکت کنندگان مصاحبه می کردم وگزارش تهیه می نمودم . فضای بسیار ملتهبی که تغیر در سیاست اتحاد شوروی وتحولات گرباچفی در افغانستان بوجود آورده بود وخطر گروه های جهادی را جدی تر.
آن لوئی جرگه بزرگ و سخنانی که دکتر نجیب آن روز در ارتباط با گروه های جهادی ،نقش بزرگان قوم ودلسوزان کشور و نهایت تشکیل یک ائتلاف بزرگ ملی ایراد کرد هنوز با وضوح تمام بخاطر دارم .نمی دانم چه مشابهت هائی این گرد همائی ونقشی که می تواند در ایجاد یک وحدت ملی ایفا نماید و آن آخرین جرگه ملی قبل از سقوط دولت دکتر نجیب وجود دارد ؟ که امروزاین چنین د ر ذهن من می چرخد؟ ادامه دارد ابوالفضل محققی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!