رفتن به محتوای اصلی
جمعه 21 آذر 1404 - Friday, 12 December 2025

"جسارت اندیشه انتقادی "جوابی به آقای "جابر حسینی "

"جسارت اندیشه انتقادی "جوابی به آقای "جابر حسینی "

 


مقاله ای تحت عنوان آقای محققی"آرمان هایتان رنگ باخته  نه منش سیاسی تان  "بقلم آقای جایر حسینی  بتاریخ سه شنبه14 مرداد1404درسایت آخبار روز بچاپ رسیده  که نه بر اساس خواسته خود بلکه اصرار عزیزانی که ازاین گونه حملات منظم نسبت بمن صورت می گیرد به تنگ آمده وسرزنشم می کنند که چرا جواب نمی دهم؟  نوشته ام 
اخیرا آقای "فواد تابان" سردبیرسایت اخبار  روز که باوجود دوستی دیرین محترمانه از نشر نوشته های من در سایت خود سرباز زدند.این نوشته را باوجود بافت بسیار ضعیف و تناقضات آشکار، اتهام  ونتیجه گیری نادرست آن  صرفا به این دلیل که سمت حمله بشخص من است وحمایت من از شاهزاده رضاپهلوی  آن را منتشر کرده اند .فکر کردم اگر جواب ندهم این گونه برخورد های تخریبی تداوم خواهد یافت لذاباید که جواب دهم و از آقای فواد تابان خواهش کنم که جواب رادرهمان ستون منتشر کند.           
شروع مقاله با نوشته ای در رثای چپ بعنوان فرزند روشنگری که پاسدار اندیشه عدالت خواهی وآزادی خواهی است وهربار در قالب ها وشیوه های نو خود را بازآفرینی می کندآغاز می شود .در اثبات این باز آفرینی به قدرت گرفتن چپ در سیمای "جرمی کوربین"استناد می کند. 
"در عرض چند روز، بیش از پانصد هزار نفر در حزب جدید جرمی کوربین، چپ‌گرای بریتانیا، ثبت‌نام کردند." 
حال باید پرسید این "جرمی کوربین "کیست؟  که چپ را در قالب نو باز آفرینی می کند. اوکسی است که در مراسم مراسم سالگرد بزرگداشت انقلاب اسلامی توسط سفارت جمهوری اسلامی در لندن شرکت میکند و از انقلاب ایران تجلیل می نماید. وی طرفدار سر سخت فلسطین دارای تمایلات دوستانه نسبت به گروههای رادیکال فلسطینی بوده و هست. وی مدتی هم برای پرس تی وی تلویزیون تبلیغاتی حکومت ایران در انگلیسی برنامه اجرا میکرد ودستمزد میگرفت که میزان آن را 20 هزار پوند برای 4 برنامه ذکر کرده اند. مناسبات او با حکومت ایران به ندرت مناسباتی انتقادی بوده است. او یکی از مدافعان ظاهرا جدی حقوق بشر در بریتانیاست، اما معمولا حساسیت او به نقض حقوق بشر در عربستان سعودی بسی فراتر از حساسیت او به کشتارها و اعدامهای انبوه  هر روزه در ایران بوده است. او چنین فردیست  که می تواند پانصد هزار نفر را ملقمه ای از افراد وگرایش های مختلف از داعشی گرفته تا هوا داران حکومت اسلامی ایرا ن ومهاجرینی که خود را در پناه این جمع قرار می دهند، تا لمپن های شهری که در این حزب تازه تاسیس جا خوش کرده اند. الگوی آقای جابر حسینی برای نو زائی وباز آفرینی چپ در ایران است.کسانی که در سال های اخیر منشا بسیار آرامی ها ،در گیری و نا آرامی ها در انگلستان بوده اند .
آقای "حسینی " در بخش دیگر مطلب خود .جدا از سرکوب سنگین  نیرو های چپ توسط حکومت ،فروپاشی شوروی را نیز عاملی در عمیق تر کردن بحران چپ  می داند . " بدترین پیامد این شکست،"بحران چپ ، خاموشی آرمان‌شهرگرایی و کاهش جسارت اندیشه انتقادی بود."
یعنی از نظر آقای جابرحسینی قبل از سرکوب رژیم وفروپاشی شوروی آرمان شهرگرائی وجسارت اندیشه در ایران وجود داشته .با اندکی عمیق شدن به کنه چنین دیدی سایه سنگین حزب توده و اردوگاه سوسیالیسم را بخوبی حس می کنی .حال جسارت اندیشه در کجای این دوره که خمینی واتحاد شوروی توسط چپ ستایش می شد رادر سیمای چه کسی  باید جستجو کرد؟ .
آن چه که باعث فرو پاشی "اتحاد شوروی گردید دقیقا فقدان همین "جسارت اندیشه "بود که پروستریکا و گلاسنوست "گرباچفی برهمین اساس صورت گرفت"ومنجر به فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم واقعا موجود گردید .که من بخشی ازآنرا دردو کتابم"از طریق مسکو در مسیر جاده ابریشم و هفت سال در کابل  "آورده ام . گناهی که افرادی مانند ایشان هرگز آنرا بر گرباچف نبخشیدند وهرگز کلامی در همراهی با این جسارت اندیشه  آقای گرباچف بر زبان نیاوردند .
از نظر ایشان این بحران فرو پاشی نیرو های چپ را مجبور به پیمودن چهار مسیر متفاوت کرد که ایشان تلویحا من را در همان قسمت نخست قرار می دهند.قسمتی که رو آورندگان به آن کسانی بودند که  " ترک کامل سیاست و پناه بردن به جریان‌هایی مانند سلطنت‌طلبی یا قوم‌گرای." راانتخاب کردند. 
من بشخصه شان نزول این بند را متوجه نمی شوم ."ترک کامل سیاست." نمی دانم درک آقای حسینی از سیاست وسیاست ورزی چیست ؟ حداقل برای این فرمول بندی به همان کتاب های تازه مد شده بین چپ  "هانا آرنت " که ایشان گاه در برخی پست ها از ایشان ستاد می آورند مراجعه می کردند و ترک کامل سیاست را معنی می نمودند واین که با هر مرام ومسلک که باشی حتی بقال سر کوچه بهر حال بخشی از زندگی عجین شده با سیاست است . 
"سیاست دقیقا به دلیل تمرکز بر تعامل میان شهروندان آزاد و برابر، مهمترین شکل فعالیت بشر است. این سیاست به زندگی معنا می‌دهد و یگانه و متمایز بودن زندگی انسانی را تصدیق می‌کند. بنابرین سیاست جزو انفکاک ناپذیر زندگی بشری و حتی می‌توان گفت مهمترین ساحت آن است. انسان‌گریزی از سیاست ندارد و عبارت «من سیاسی نیستم» خود گونه‌ای انتخاب سیاسی است."هانا آرنت
 با این حساب آقای "جابر حسینی" کسی که اگر منظورتان من باشم با رفتن بطرف سلطنت طلبان ترک کامل سیاست نکرده ام! ضمن این که من یک جمهوری خواهم با تائید مواضع سیاسی و فعالیت های "آقای رضا پهلوی " که ایشان را سیاستمداروسیاست ورزی آگاه وشایسته در صحنه امروز ایران میدانم.
آقای حسینی  بخود این اجازه را میدهند بعنوان یک قاضی نا عادل در مورد من بعنوان "انسان بدون "آرمان آینده"قضاوت کرده وحکم صادر کند.
چند نوشته من نسبت به دوران پهلوی واز دست دادن آنچه که داشتیم و افتادن بدنبال غول یک چشمی بنام خمینی که آن گذشته رو به آینده روشن را از ملت ایران گرفت ودرهای ظلمات رابر روی مردم گشود را ملاک قرارداده و آنها را روایتی تحریف شده که با کمک رسانه های وابسته به قدرت خارجی تبلیغ می شوند قلمداد کرده وپنجه بر صورت حقیقت میکشند ومرا به عدم حساسیت به شکنجه واعدام و تبعیض واستبدادمتهم می کنند .
از نظر من هیچ عملی زشت تر از بستن چشم بر واقعیت وجودی یک انسان وتحریف تفکر وایده آل های اونیست !صرفا بدلیل این که دیگر همخوان با اشخاصی نظیر ایشان نیستم. ترور شخصیت انسان ها با بستن پیرایه نادرست بر آن  زخمی جدیست بر پیکر حقبقت .و بی حرمتی به افکار عمومی ولو که متشکل از چند نفر باشند.
کافیست این مدافع حقوق انسان بخود زحمت داده به آرشیو سایت ایران گلوبال مراجعه کند تا شرمنده از دیدن حداقل متجاوز از یک صد مقاله در دفاع از زندانیان سیاسی ،نشان دادن ابعاد جنایت های رژیم ونوشتن در باره کشته شدگان و افشای سرکوبگران را در آنجاببیند و آنوقت نتیجه کارکرد و عمل خود وتمامی کسانی که پستهای اورا با ز نشر می کنند با آنها مقایسه نماید. 
آقای حسینی آنچه که شما را این چنین بر آشفته کرده البته نه تنها شما بلکه کسانی که موذیانه پشت چنین اتهاماتی که شما می زنید پنهان شده و مقاله شما را چاپ می کنند .دلخوریشان از حجم نوشته های من  است که بمذاق آن ها خوش نمی آید .کسانیکه مانند شما عنوان پر طمطراق چپ را یدک می کشند من ومن نوعی رامتهم به عدم همدردی با جنایت انجام گرفته در غزه می کنند. بدون اینکه برای یکبار هم که شده از خود سوال کنند چه فرقی بین کودک اوکرائینی یا سودانیست ، چگونه است که فاجعه غزه  رامی بیندند اما قادر به دیدن قتل عام پانصد هزار سوریه ای در جریان حمایت پوتین وخامنه ای از بشار اسد نیستید . سخنی از پاک سازی تبتی ها ونگهداری صد ها هزار تبتی در اردوگاه های اجباری نمی گویند . قلم فرسائی می کنید وچنان خشم گین که عنان در محکوم کردن من از دست می دهید و مجبور به برداشتن نقابی می گردید که چهره واقعی خودرا که در پشت آن پنهان کرده اید 
. می نویسید" در جهانبینی تازه‌تان، فساد و استبداد شاهی، امری حاشیه‌ای جلوه می‌کند و آزادی‌خواهی‌تان بیشتر به شعاری توخالی می‌ماند. اگر روزگاری انقلابی بودید، امروز برانداز شده‌اید" 

.چهره ای بر آشفته از این که مانند شما نوک حمله من نه بگذشته ،نه به دودمان پهلوی ونه امروز بشخص رضا پهلویست .بلکه قلمی است در جهت افشاگری جمهوری اسلامی در راستای سرنگونی آن.یا بقول شما" برانداز "شهامت وپایداری من بر براندازی رژیم که مخالف نظر شماست !امروز معادل همان انقلابی بودن است .امری که شما قادر به درک آن نیستید.
آقای جابر حسینی انقلابی گری من همیشه با شما فاصله معین داشته امری که فاصله امروز من وشما را معین می کند. چراکه همیشه بر واقعیت تکیه کرده وبا تکیه بر آن خود به نقد کشیده ام!این یعنی همان "جسارت اندیشه انتقادی " شما چه؟ ابوالفضل محققی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

نظرات رسیده
نظرات رسیده

Shahla Hirsai
با درود به شما نازنین .
در دنیایی زندگی می کنیم که تحولات سیاسی در حال تغییرات بسیاری است.از جمله پادشاه انگلیس که زمزمه های فراوانی وجود دارد که ایشان مسلمان شده است نه اکنون بلکه از مدت ها قبل .البته دمخوری ایشان با مسلمانان و مخصوصأ از نوع افراطی آن و هم چنین رابطه نزدیک و حتی دوست بودن با افراد جمهوری اسلامی و مراوده بسیار دوستانه با آنها مساله خطرناک بر خلاف دمکراسی انگلیس است . هم چنین رشد بیسابقه اسلام در آنجا .او حتی در مورد سلمان رشدی هم به نفع افراطیون عمل کرد.

د., 11.08.2025 - 08:24 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
فروخفتگان در باتلاق ایدئولوژی

درووود بر ابوالفضل عزیز،
بعضی سکسکه ها.

ذهنیّت دربند و اسیر را نمیتوان به همین سادگیها به گسستن انگیخت و انسان معتقد و مومنی را که به ایدئولوژی و مرام و مسلک و مذهب و دین کتابی و امثالهم، سفت و سخت غُل و زنجیر شده است به دامنه اندیشیدن فردی تشویق و ترغیب کرد. راهی طولانیست و زمانبر که بیش از آنکه به تاثیرات سنجشگری منوط و ملزوم باشد به همّت و فهم و شعور و آگاهی و تجربه و استعداد و گشوده فکر شدن «اشخاص مومن و معتقد» بازبسته است.

آنچه که خودش را در هشتاد سال گذشته و امروز، «چپ» می نامد، اصلا هیچ سنخیّتی با چپ در معنایی که حتّا «اروپائیان» میفهمند و برداشت میکنند ندارد که ندارد. ما هیچوقت «چپ» در معنا و برداشت اروپاییان نداشته ایم. آنچه در ایران شکل گرفت، «ایدئولوژیگرایان» بودند و هستند با اخلاقیات به شدّت اسلامی از نوع شیعه گری. در ایران، چیزی به نام «چپ» که بر شالوده تاریخ و فرهنگ مردم ایران، شکل گرفته باشد، عمرا به وجود نیامده است و هنوزم در هیچ نقطه ای ازجهان نمیتوان نشانه هایی از «چپ ایرانی» پیدا کرد. غرق شدگان در باتلاق ایدئولوژی با «چپ» هیچ سنخیّتی ندارند. یکی از تفاوتهای کلیدی که هیچ ایدئولوژیگرای ایرانی اصلا به کنه آن پی نبرده است در این است که «چپ اروپایی»، یک حُسن خوبی که داشت، در فضای «فلسفیدن و اندیشیدن و ایده آفرینی» به وجود آمده بود؛ مخصوصا در حوزه کشور آلمان که به آن «تئوری انتقادی» میگفتند و پیشگامانش «هورکهایمر و آدورنو و مارکوزه و هابرماس و لوونتهال و پولاک و چند تایی دیگه» بودند که بعدها به نام «مکتب فرانکفورت» نیز معروف شدند. در باره کم و کیف تاریخچه مکتب فرانکفورت و تئوری انتقادی هزاران رساله و کتاب تا کنون نوشته و منتشر شده اند به زبانهای آلمانی و انگلیسی و فرانسوی و ایتالیایی و فعلا اینجا جای بحثش نیست.
امّا آنانی که در بین ایرانیان، خودشان را «چپ» می نامند به این تصوّر ابلهانه و به شدّت احمقانه مبتلایند و مدّعی هستند که «آرمانخواهی و آیده آل داشتن» فقط و فقط از املاک انحصاری و خصوصی و مادرزادی، «گرایشهای ایدئولوژیک» است و دیگر ابناء بشر که در باتلاق ایدئولوژی یا مذاهب و ادیان نوری و امثالهم فرو نچلیده اند، اصلا «آرمان و ایده آلی» ندارند. تخصیص دادن «آرمانها و ایده آلهای بشری» به نحله عقیدتی و ایدئولوژیکی خود؛ یعنی نفهمیدن «انسان» در آنچه هست و آرزو میکند که باشد. انحصاری کردن آرمانها و ایدئولوژیها در چارچوب تشکیلات سیاسی خود به معنای استتار کردن سوائق جاه طلبیها و اراده معطوف به تملّک قدرت و اقتدار است که تمام سیاستهای اجرایی و مواضع رفتاری و گفتاری و کرداری مومنان و اسیران را در سیاهچال ایدئولوژی فروخفته برای فریب دادن مردم به کار می اندازد. مسئله «آرمان و ایده آل»، مسئله بشریست؛ نه اختصاصی و مصطفائی در تملّک تشکیلاتی و مذهبی و دین کتابی و امثالهم.
انسانی که آرمانخواه و ایده آل جو باشد در پراکتیک اجتماعی اش میتواند از به دهها و چه بسا صدها فرقه و ایدئولوژی و مرام و مسلک بپیوندد و از آنها عبور کند؛ نه به جهت ماجراجویی و ولنگار بازی در آوردن؛ بلکه از بهر یافتن خردلی نشانه ای از واقعیّت ملموس و عینی آرمانها و ایده آلها در رفتار و کردار و گفتار مدّعیان و مومنان و بالطّبع، گسست انسان جوینده و پرسنده از دایره مومنان و معتقدین به معنای پشت کردن به آرمانها و ایده آلها نیست؛ بلکه دقیقا به معنای وفاداری به آرمانها و ایده آلهاست که پروسه گسستنهای او را از چنبره «جاه طلبان ریاکار و مزوّر» سرعت میدهد و به گستره هایی سوق میدهد که با واقعیّتهای ملموس و ممکن شدنی آرمانها و آرزوها همسویی دارند. در برج عاج نشستن و شبانه روز از «آرمانها و ایده آلها» رجزخوانی کردن، هیچکس را «آرمانخواه و ایده آل جو» بار نمی آورد. چنین توهمی را هنوز که هنوز است، ایدئولوژیگران ایرانی عمرا رها نکرده اند؛ زیرا هیچوقت و هرگز «الفبای سیاست» را نیاموختند و تصمیم قطعی گرفته اند که هرگز نیاموزند. حضرات هنوز نمیخواهند بفهمند که دامنه سیاست، میدان «خویشآزمایی و خویشکاریهای فردی و تشکیلاتی در کنار و تنگاتنگ دیگر گرایشهای به شدّت متضاد و مختلف» است تا بتوان چند و چون «ایدآلها و آرمانهای بشری» را و همچنین میزان اصالت و عمق و وفاداری مدّعیان را به محک زد. درک و فهم این مسئله به شعور فردی منوط است؛ نه شعارهای تشکیلاتی و حزبی و سازمانی و فرقه ای و مرام و مسلکی.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ش., 09.08.2025 - 06:20 پیوند ثابت