رفتن به محتوای اصلی
جمعه 25 اردیبهشت 1405 - Friday, 15 May 2026

آنچه از همایش ها باید آموخت

آنچه از همایش ها باید آموخت
همایش مونیخ قسمت یازدهم

همایش رسما آغاز گردیده ؛سخن ران ها یکی پس از دیگری می آیند ونوشته های خود را می خوانند از ورزشکاران گرفته تا روزنامه نگاران خواهر محمود مهرابی با چهره سخت افسرده از برادر خود می گوید .غزاله شارمند به خونخواهی پدر وعدالت خواهی در حق او به همایش آمده .همایشی که میلیون ها ایرانی چه در داخل وچه خارج پای تلویزیون های خود نشسته ونظاره گرآن هستند.همایشی که بزرگترین هدف خود را رسیدن به اجماعی فراگیر ووحدت آفرین که  قادر شود همدلی ایجاد نماید و رزمی مشترک را سازمان دهد نهاده است.  مسلم هر یک از شرکت کنندگان در این همایش راهی منحصر بخود را طی کرده اند با فرازها  و فرود ها و آرزوهای خود.با هلهله ها ،کف زدن ها ، وامضا نهادن بر پای قطعنامه هائی که فکر میکردند تمام کننده این ماراتن سنگین است . اما ماراتن هنوز ادامه دارد.زمان که سنگ محک تمامی افکار واعمال ماست نشان داده که تمامی  تئوری ها ئی که روزی با تمام  وجود درپشت سرآنها ایستادیم و فریاد کشیدیم در چرخه زمان رنگ باختند .قطعنامه هائی  که بر پایشان امضا نهادیم در اندگ زمانی قطعیت خود از دست دادند . در یافتیم که هیچ حقیقت مطلقی وجود ندارد.دریافتیم که واقعا تئوری خاکستری است!این درخت زندگیست که شاداب است وامید آفرین. که شادابی خود را از حیات انسانی که نام جامعه بر آن نهاده ایم میگیرد.از درجا نزدن در یک جا و تلاش برای نو شدن .انسانی که معنای وجودی خود را از شهامت برخورد با واقعیت ،غلبه بردگم های ذهنی وقبول اشتباهات خود میگیرد. وخود را تصحیح میکند، با رتیم زمان  هماهنگ می شود. سخت سری نمی کند  ازبند های گروهی ،وعقیدتی خود که زمان غلط بودن آنها راثابت کرده میگسلد هر چند ببهای سنگین. چرا که آزادی خود را درشهامت جدا شدن از هر چیز که مانع ازنقد او نسبت بخود وراه رفته خود می گردد جستجو میکند .
به نخستین همایش بزرگ سازمانی که من عضو آن بودم می اندیشم بکسانی از یاران قدیم که مرا به پشت کردن به آرمان های سازمان متهم می کنند .بی آنکه خود شکی به راه رفته داشته باشند .قدمی در نقد راه رفته خود داشته باشند .نقدی که اگر بدرستی انجام می گرفت مسلما در جائی که امروز ایستاده اند، نمی ایستاده اند.نقدی که می توانست اندک تردیدی در بر خورد های امروزشان با دیگر نیروها و اشخاص  در ذهنشان بوجود بیاورد وبگذشته خود با نگاهی منصفانه برخورد کنند و خود را محق در هر امری ندانند و از زاویه تنگ گروهی با دیگر مبارزان در صحنه بر خورد نکنند. کسانی که هر حرکت دیگرا ن را بسختی نقد می کنند بی آنکه لختی برعمل کرد وراه رفته خود درنگ نمایند .

پلنوم وسیع فدائیان در  تاشکند .1365 درسی برای امروز

شرکت کنندگان پلنوم وسیع ازجاهای مختلف با تمهیدات وکمک هائی که حزب کمونیست ازبکستان در هماهنگی بامسکو انجام داده بودبه فرودگاه تاشکند واز آن جا مستقما به محل پلنوم آورده می شدند. اطاق ها با در نظر گرفتن مسائل امنیتی  بخاطر شرکت رفقائی از ایران که نباید شناخته می شدندتقسیم شده بود. رفتن رفقای داخل برای غذا خوری نیز جداگانه صورت می گرفت.
سالن بزرگ گرد همائی در طبقه اول قرار داشت . میز ها بصورت یک مستطیل بزرگ کنار هم چیده شده بودند، شرکت کنندگانی که نسبت بهم چشم باز بودند دورآنهاجای می گرفتند.
در قسمت بالائی میز دبیر اول آقای فرخ نگهدار با آقای حمید صفری نماینده هیات سیاسی حزب توده و آقائی بنام"بارانف" "نماینده کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی که از مسکو بعنوان مهمانان ویژه به کنگره آمده بودند می نشستند با تعدادی از اعضای هئیت سیاسی! بسته بدرجه شان در رتبه بندی تشکیلاتی.
برای بچه های داخل در همان گوشه بالائی میز با پارچه اطاقکی ساخته بودند با میکروفونی آزاد برای شنیدن نظراتشان. دور، دور این رفقا بود! در مرکز توجه هر دو جریان فکری که تلاش می کردند هم رائی آن ها را بعنوان رشته های اتصالی و حیاتی خارج با تشکیلات داخل جلب کنند.همراه داشتن هر کدام از آنها قدرت و برتری خط فکری آن جریان در داخل ودر نتیجه در خارج بحساب می آمد.
بقول یکی از آن هاکه به اطاق ما چشم باز شده بود "این رفقای هئیت سیاسی مجال نمی دهند نفس بکشیم این نرفته آن یکی می آید ومرتب در گوشت پچ پچ می کنند. انگارهرکدام مربوط به سازمانی جداگانه هستند. این بر علیه آن می گوید وآن یکی برعلیه این یکی! یکی تمام بلا ها را ناشی از نزدیک شدن بحزب توده ارزیابی می کند و دیگری هنوزدرامید نزدیکی بیشتر".بعد می خندید و می گفت "ولک بهرحال برای ماکه بد نشد یک هوائی تازه کردیم، یاران قدیمی را دیدم، خوب هم پذیرائی می شویم،کا کا دیگه دلت چی می خواهد خوشی زیر دلت زده برو وبمیر "؟
تنش بین دو جریان فکری را می شد در بر خورد افراد حتی افراد هیئت سیاسی نسبت به آقای صفری دید. کسانی که به خط مشی سازمان در دفاع از خط امام ونزدیکی بحزب توده انتقاد شدید داشتند در غذا خوری یا موقع تنفس نگاه چپ چپی به آقای صفری می انداختند واز کنارش عبور می کردند بی سلام وعلیکی .او هم بیشتر دم خور کسانی بود که هنوزعشق زیادی به حزب توده داشتند. قیافه خشک اشرافی و متفرعنی داشت! از آن قبیل آدم ها که بسختی جواب سلامت را میدهند. قدی بلند با چهره ای سفید وچشمانی روشن داشت با موهای کم پشت شانه کرده بیک طرف. لباسی شیک وبسیار تمیزمی پوشیدوشق ورق راه می رفت.
اما بارانف نماینده کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی مردی بود تنومند با شکمی نسبتا بر آمده که درتمام طول مدت پلنوم کنار فرخ با دستانی کلید شده بهم که بر روی بر آمدگی شکم می نهاد ساکت وبی حرکت می نشست ! طوریکه فکر می کردی پلک هم نمی زند.اما سایه حضورش بعنوان نماینده حزب کمونیست اتحاد شوروی بر سالن سنگینی میکرد.
افتتاحیه پر شوری بود. بعد از آن ضربات مرگبار حال با گذشت حدودا چهار سال می توان گفت اکثریت رهبری وکادر ها دوباره دور هم جمع شده بودند. حضورمسئولان داخل کشورنوعی غرور ووزن که هنوز ریشه در ایران داریم و مبارزه می کنیم به این گردهمائی ابهت می بخشید.
ازلحظه خروج از ایران کشمکش بر سر خط مشی شکوفائی جمهوری اسلامی ، دوری ونزدیکی به حزب توده و.. آغاز شده بود حال این پلنوم می خواست تکلیف خود با جمهوری اسلامی ، تداوم رابطه با حزب توده ووظایف عاجل سازمان در قبال جنبش واعضا وهوداران را مشخص کند.
کشمکش درون سازمان درخارج متاسفانه تاثیر نا خوش آیندی در رفتارها ودوستی ها وارد ساخته بود.طوری که گاه با کسانی که سال ها دوستی کرده ونرد مهر و دوستی انداخته بودی در برخورد با سردی مواجه می شدی . حال پلنوم می خواست براین زخم وجدائی مرهم بگذاد.
پلنوم با سرود انترناسیونال و سرود سازمان گشایش یافت . حس وشورغریبی که جدا از جدال چپ وراست ودلخوری ها، این دو سرود در فضای سالن ایجاد کرد!حسی از نوستالوژی سال ها مبارزه ،تلاش وعشق به سوسیالیسم وانترناسیونالیسم!همراه با رشته های الفتی که بعنوان فدائی همه ما را بیک خانواده متصل می کرد.

در این چند روز پلنوم دو خط فکری با هم کنار می آیند. دو خطی که حال خود را عضوی ازاردوگاه سوسیالیتی می دانند و در چهار چوب یک سازمان شبیه به احزاب برادر، بر مرجع تقلید بودن برادر بزرگ یقین داشته و بر پیش نمازی او اقتدا می نمایند.
پلنومیان با شعار "زنده باد سازمان فدائیان اکثریت "." برافراشته باد پرچم مارکسیسم لنینیسم و انترناسیونالیسم پرولتری". " برقرار باد مبارزه خلق در راه سرنگونی جمهوری اسلامی"!دست هم را به نشانه مودت می فشارندوبا صدور قطعنامه وپیام به اعضاء وهوادران ، بکار خود پایان می دهند.
پلنوم مرحله انقلاب را ملی دموکراتیک ارزیابی می کند وبر تمامی راه ها واشکال مبارزه از شکل مسالمت آمیزتا شکل قهر آمیز مهر تائید می زند! از اردوگاه سوسیالیسم بعنوان دژاصلی واستوار صلح جهانی وسعادت بشری یاد می کند.
پلنوم بر قسمتی از راه رفته سازمان در فاصله سال های پنجاه هشت و پنجاه نه بعنوان بزرگترین وارجمند ترین دستاورد ایدئولوژیک که منجر به درک تعمیق یافته سازمان از انترناسیونالیسم و پذیرفته شدن در در اردوگاه سوسیالیستی وحرکت بسوی وحدت با حزب توده گردید تاکید می کند و با گریزی به جشن پانزدهمین سال تاسیس سازمان بار دیگر شعار "لنین را بخوانیم "همگان را بی خبر از آنچه که در اعماق جامعه شوروی و رفرم تازه آغاز شده توسط گرباچف در حال تکوین است، بدرک عمیق تر لنین فرا می خواند.
لنینی که در آینده نه چندان دور از اریکه بزیر کشیده خواهد شدوتمامیت ساختار فکری وعملیش بزیر سئوال خواهد رفت. هنوز کسی قادر بدیدن غلت خوردن طشت طلائی اردوگاه سوسیالیسم و قرار گرفتنش برلبه بام بلند کرملین نیست! روندی که با دیدار گرباچف و ریگان آغاز شده .
هنوز پلنوم از تنگنا ها وبحران ساختاری ودوره ای جهان سرمایه داری وشکوفائی و پیشتازبودن نظام سوسیالیستی می گوید و بر حقانیت و حیاتی بودن مارکسیسم،لنینسم پای می فشارد! پلنوم از اسناد کنگره بیستم اتحاد جماهیر شوروی ستاد می آورد که"در شوروی سلطه کهنسال مالکیت خصوصی برای همیشه از بین رفته واستثمار انسان از انسان پایان یافته وسوسیالیسم بصورت کامل وبطور قطعی در کشور شورا ها پیروز شده است "!
پای فشردنی بی محتواوکلاسیک که صرفا بر اساس داده های حزب برادر و تکرار دائمی شعار های یکنواخت و پای بندی به فرمول های بردار بزرکتر استواراست. برادر بزرگی که بنا به مصالح خود کوچکترین اعتراضی به زندان ، شکنجه واعدام اعضای برادر کوچک خود"حزب توده ایران "وطفل نو پای خانواده اردوگاه سوسیالیستی "سازمان فدائیان خلق اکثریت " به جمهوری اسلامی نکرد و برای یک روز هم در کم کردن مناسبات مسکو وتهران اقدام ننمود.
پلنوم بر افروخته از عمل کرد رژیم جمهوری اسلامی در برخورد و سرکوب نیروهائی که تمام قد از او دفاع کرده و بر شکوفائیش تلاش می نمودند و فشار چپ! یکصدو هشتاد درجه تغیر مسیر می دهد و بر ایجاد جبهه واحد متشکل از نیروهای مخالف رژیم تاکید میکند. پلنوم تنها راه رهائی را در انتقال قدرت سیاسی به خلق در اعمال قهر انقلابی جستجو می کند و آماده سازی "توده های خلق برای مبارزه مسلحانه به منظور سرنگونی جمهوری اسلامی راوظیفه عاجل می داند "!
برای جریان عقب نشسته راست در این بند بخصوص تنها افزودن کلمه متناقض "در کنارمبارزه مسلحانه می توان راه های مسالمت آمیز هم بکاربرد."نصیب می گردد.
پلنوم که خوش خیالیش در مورد دمکرات انقلابی بودن رژیم جمهوری اسلامی در هم شکسته بار دیگرکلاه خود مقوائی دون کیشوت بر سرمی نهد نیزه دوران شوالیه گری یر دست گرفته وبرغول های خیالی تجسم یافته در پره های آسیاب کهنه ودر هم شکسته هجوم می برد. بدنیای خیالی و قهرمانی که از توده های مردم ساخته بر می گردد.
در پیامی که برای زندانیان سیاسی می دهد ازعزم وآگاهی مردم در مبارزه با جمهوری اسلامی سخن می راند."اکنون فریاد اعتراض مردم ایران به شکنجه های هولناک فرزندان خود رساتر از همیشه طنین انداز است ، مبارزه آنان برای آزادی زندانیان سیاسی هر روز خصلت سازمان یافته تروبعد گسترده تری می یابد"!
از منظر امروز وقتی به فضای آن روز پلنوم نگاه می کنم مسلما قضاوت آسان تر می گردد .اما در فضای ملتهب آن روز بار دیگر این رومانتیسم انقلابی و شور رفتن در قالب قهرمانی بود که جلسات را به شور می آورد و ما شرکت کنندگان را غرق در رویای مبارزه و پیروزی در آینده نه چندان دور می ساخت . طوری که تنی چند از ایران آمده گان به هیجان آمده اصرار بر برگشت سریع خود بر ایران می کنند.
"براستی این رویای انقلابی و شور نهفته در آن چگونه می تواند چشمان ما را در دیدن آن چه که در واقعیت می گذرد بر بندد؟ چه آن زمان که شور خمینی وخط امامش ما را بتمامی مجذوب خود ساخته بود!چه امروز که غرق در شور براندازی او سر از پا نمی شناختیم ".گرمی کنندگان به مویزی بودیم وسردی کنندگان به غوره ای.
ساعات نهائی پلنوم در میان شوروالتهاب این که چه کسانی به عضویت کمیته مرکزی در خواهند آمد؟ رو بپایان است .این نفس آدمی در مطرح شدن ،نشان افتخار گرفتن وبه اعتبار آن مورد تکریم واقع شدن ودست یافتن به قدرت چه میزان حریص وجان سخت است.
بودند کسانی که آنشب بخاطر برگزیده نشدن در کمیته مرکزی اشگ ریختند بهزاد کریمی بمن نزدیک می شود به عادت مالوف سری تکان می دهد می گوید "گده گور اوغلانن سچلمه مسنه نچه گوز یاش توگور "!"پسر ببین برای انتخاب نشدن پسره چه اشگی می ریزد "! نقی حمیدیان در نقش پدر بسراغ کادر هائی که انتخاب نشده اند می رود دستی بر پشتشتان می زند و کلماتی در دلجوئیشان می گوید.
پلنوم تمامی آمده گان از ایران را بدرجه مشاوران و برخی رابه راعضویت کمیته مرکزی می پذیرد. دبیر اول شمشیر دون کیشوتی بر شانه هایشان می نهد بدرجه شوالیه گری ارتقایشان می دهد و صلیب بر گردنشان می اندازد. صلیبی که بر روی آن شعار مرگ بر جمهوری اسلامی و سرنگونی حک گردیده.
جدا از چند نفر! در روز های نه چندان دور تمامی بر ایران برگشته گان با همان مدال های کمیته مرکزی و صلیب نهاده شده بر دوش روانه زندان اوین می گردند تا در زمانی بعد تر در کشتار عظیم شهریور شصت وهفت بر بالای صلیب های خود آویخته شوند!
من اطلاعی از کم وکیف تصمیم گیری و چگونگی آوردن و برگشت دادن مسئولان داخل ایران به پلنوم ندارم .این وظیفه بر عهده کسانی است که بار چنین مسئولیت بزرگی را آن روز بر دوش می کشیدند.
ما نیز بری از خوش خیالی نبودیم ومسئولانه به این کار نگاه نکردیم. غرق شده در شور وقدرت پلنوم و برگزاری وسیع و حضور رفقای داخل کشور قادر به درک خطای صورت گرفته نگردیدیم. هیچ یک از ما کوچکترین اعتراضی به این عمل نداشتیم! خوشحال از حضورشان آن را بحساب توانمندی سازمان و رهبرانی می نهادیم که در قطعنامه پایانی بر جمع شدن اعضا بدور رهبری سازمان تاکید می کردند! بی خبر آز آن چه که در عمق می گذشت. ادامه دارد .ابوالفضل محققی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی
برگرفته از:
ایرانگلوبال

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

مش قاسم

ما که با چشم خودمان ندیدم ولی احمد شاملو در ابراهیم در اتش میگه آه، اسفندیارِ مغموم!
تو را آن به که چشم
فروپوشیده باشی

ی., 17.08.2025 - 21:05 پیوند ثابت
شازده اسدالله میرزا

آنچه که اصلاحات نامیده میشود چیزی جز پوست‌اندازی به شیوه روسی نیست که اولیگارش‌های سپاه هولدینگ‌های وابسته به روحانیت و کارتل اقتصادی رفسنجانی‌ها برنامه آن را ریخته‌اند و حسن روحانی هم میخواهد ولادیمیر پوتین این پوست‌اندازی باشد.
همچنین گفتم ما ایرانگرایان از حمله اسرائیل به مافیای اشغالگر و سپاه تروریستی درست به همان اندازه خوشحال شدیم که مارشال دو گل ویلی برانت و بندیتو کروچه از حمله متفقین به رژیم‌های فاشیستی میهنشان شادمان بودند.

ش., 16.08.2025 - 21:07 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
کربلای پرولتری-الهی

درووود بر ابوالفضل عزیز!
ساکنین سیّاره انترناسیونال پرولتری!

من فعلا دلواپس کیانوش عزیز هستم؛ زیرا همچنان در حال «تعقیب و گریز» است!؟، البته این بار از دست «رفقای سابق و به شدّت آچمزش» که با پیغوم و پسغوم تهدیدش کردند یا فرامرز را میندازی از سایت بیرون یا ما میدونیم با تو!. خلاصه زنده موندش به مصرف جیره کوپنی کلماتم مشروط است. باید در خرج کردن کوپنها خیلی مواظب باشم. بالاخره کیانوش پسر خوبیه. از اون مازنیهای مهربونه.

ابوالفضل جان!. اینهایی که وصف حالات و کرامات و شان سلوک و ملوکشان را میکنی، کلّا آدمهای «اهل سیاست» نبوده اند و هنوزم نیستند. اینها در گذشته، تکلیف پرولتری خودشون و این روزها وظیفه الهی خودشون میدونند که فقط جنجال وهوچیگری و هیاهو کنند. کار دیگری بلد نیستند. اونهمه پستون به تنور چسبوندنشون برای پرولتاریا، به کارگران و رعیتهای بیچاره ای که زیر برق آفتاب زحمت میکشند، اصلا ربطی ندارند. منظور اونها از «پرولتاریا» همان «کادر حزبی» است، درست عین الاهیون که منظورشان از «مستضعفین»، همون «شرکای بیت رهبری» هستند. اشک ریختنشون نیز برای «جاه طلبیهاشونه» که صبح تا شب سگدو میزنن از بهرش.
دِدیم کیمی، باشقالار نَه سنین حقین‌دا نَه یازار، نَه دَنسَر، اهمّیتلی دییل. اَساس اون‌دیر کی، ایران خلقین تاریکی وجدانı سنین حقین‌دا حُکْمینی دیرکلی و باشقا چور ورده‌جَک.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

پ., 14.08.2025 - 18:44 پیوند ثابت