سال ها قبل دوسال مانده بفروپاشی اتحاد شوروی در مدرسه حزبی فیلمی دیدم که نشانه های فساد منتهی به فرو پاشی شوروی را پیش بینی می کرد.مردی رها شده از زندان با کیسه برزنتی بزرگ وعصای مخصوص گرفتن مار که چنگک سر آن گشوده می شد و می توانست گردن مار را بگیرد.او در دشتهای قزاقستان در حال گرفتن مار بود.
صحنه روی گودال بزرگی زون کرد که صد ها افعی جراروترسناک در هم می لولیدند. گرفتن سر این همه مار پیچیده درهم ممکن نبود .مرد عصا را درون حلقه متراکم مارهاکرد اما مارها در هم پیچیدند عصارا بدرون گودال کشیدند.همزمان کارگردان دوربین خود را به سیستم توزیع کالا در شبکه دولتی کشورشوراها کشاند. شبکه مافیای بزرگ تنیده درهم، درست مانند آن مارها.
دوربین به هرقسمت دیگر شبکه های حکومتی که نزدیک می شد سرمار دیگری پیدا می گردید.هجوم مارها طوری بود که نشان میداد کشورعملا در اختیار این افعی ها، این شبکه های عظیم مافیائی قرار دارد. شبکه های قوی که ببرکت چپاول کشور تمام شریان های اقتصادی و حیاتی دستگاه عریض طویل حزبی وائدولوژی بظاهر قرص واستوارمارکسیسم ولنینسم را بدست داشتند.جریان قدرتمندی مرکب از دولت مردان بلند پایه حزبی از هئیت سیاسی تا دبیراول های جمهوری ها دراین دستگاه فاسدوغارتگر حضور داشتند . هیچ قدرتی قادر بمقابله باشبکه گسترده آنها نبود. نهایت همین شبکه مافیائی فروپاشی سیستم از درون پوسیده و رو به موت رادر عمل کردی آشکاروهمراستا با لابی گران امریکا ئی ،یهودی ، زیر عنوان پایان دادن بجنگ سرد رقم زد وقدرت را بدست گرفت.
حال وروز ایران امروزدرعرضه حکومتی انطباق غریبی با حال وهوای آن روزهای سیستم شوروی دارد..
حکومتی بظاهر ائدولوژیک با رهبری نشسته بر راس قدرت و دولتی که بظاهرباید چرخ جامعه را در تمامی عرصه ها بچرخاند.اما واقعیت افعی هائی هستند است که سکان دار اصلی کشورند! حاکم بر جان ومال مردم .قدرتی مجموع شده از دزدان میلیاردی، جنایت کاران سرکوب گران،فاسدانی غرق درفساد اقتصادی، اخلاقی که سیاست های مالی، سیاسی،فرهنگی خود راتوسط ثروت اندوخته شده در دست های خود ولشکری از عمله واکره مواجب بگیردر سیمای حافظان دین ازشورای نگهبان تا شورای مصلحت نظام! از نمایندگان نشسته در مجلس که با پول های کثیف بر کرسی مجلسشان نشانده اندتادر زمان های لازم موافقت ویا مخالفت با لوایح مورد نظر ولی نعمتان خود کنند!از سرداران سپاه گوش بفرمان ! ازامام جماعت های حریص دو قرانی! تا آخوند های پاچه ور مالیده رمال!از مداحان کاسه لیس تا روشنفکران اخته مذهبی غیر مذهبی ، اصلاح طلبان عافیت طلب ،تا عقب مانده ترین لایه های اجتماع که نان و آبشان در گرو حزب اللهی گری ،فریادزدن، گلو دریدن،قداره کشیدن وحمله بردن بصف معترضین و بالا رفتن از دیوار سفارت خانه هاست! به دولت وحکومت ظاهری حقنه می کنند
قدرت پولی، نظانی ،امنیتی که اسما در سایه است اما رسما اختیار دار اصلی مملکت!قدرتی بی چون که برای ماندن در صحنه از هیچ جنایتی سر باز نمیزند! افرادیکه برنامه مرد خود شیفته وعلیل حاکم را تعین می کنند. انتخابات را مدیریت می نمایند
از تعین شهردار گرفته تا نماینده مجلس!از وزیر ودربان وزارت خانه. گرفته تا از واگذاری کارخانه جات بدست آقا زاده های خود.ازبه ورشکستگی کشاندن واحد ها تولیدی تا باز کردن دروازه های گمرک بروی اجناس بنجل چینی و تعین سیاست داخلی وخارجی.
دولتی در کار نیست مترسکی با عروسک های خمیه شب بازی که از رئیس جمهوران "تدارکاتچیان " مصلوب الحقوق می سازد وسرنوشت ملت را هر طور که سیاست غارت هر چه بیشتر و سرکوب وحشیانه تراقتضا کند رقم می زنند.هر کجا که نان وآبی باشد حضورشان اجتناب ناپذیر
دولتی در کار نیست !که پاسخگوئی مردم باشد. دولت ابزار دست است وبس
اما مردم
مردمی خسته در کشاکی نفس گیر در عرصه اجتماعی با تحمل و تجربه چهل سال بدبختی و سرکوب شدن ! مردمی که بسیاری دفرمه شده اند ! همیاری اجتماعی از دست داده! نا باور بیکدیگر، آلوده به دروغ ،دشنام،کلک بازی ،پشتک وارو زدن ،لایه هائی گرفتار اعتیاد ،بخشی ناگزیر از تن فروشی ! دزدی های کوچک از جیب یکدیگر !نان بنرخ روز خوردن ،استقلال رای از کف دادن و گرفتار شدن در روزمرگی بخاطر نهادن تکه ای نان بر سر سفره خانواده، بزرگ کردن با مرارت فرزندان و فرستادنشان بهر قیمت بدانشگاه طبق سنت واخلاق ایرانی کم نیاوردن پیش در وهمسایه وصورت به سیلی سرخ کردن وبا حسرت نگاه کردن به جوان به این نتیجه رسیده اند که هرکس باید تلاش کند جل وپلاس خودرا از آب بیرون بکشد وهر کجا که دستش بند شد تکه ای را بکند ولو شده پا بر سر دیگری نهاده بالا برود تا گذران روزانه کند.سقوط اخلاق همگانی.
از رو حیات اجتماعی وروزانه مردم در کشمکش بین خود ، پرخاشگری ودریدن پرده های حرمت واحترام اجتماعی و سقوط آزاد روزانه درچاهی است که حکومت گران فاسد وشیاد با همکاری حکومت گران ابله و بی مایه برای اکثریت مردم حفر می کنند.وطیفه ما در مقابل بخش زیادی از این مردم بخصوص جوانان که خواهان یک زندگی ساده هستند در رویا هایشان ایرانی را مجسم می کنند که دیروز همه این ها ئی که آرزومی کنند داشت .نیروئی که انتظار حمایت دارد .نگاهش به کدام سو وبکدام کس است واز نیرو ها وکنشگران سیاسی چه طلب می کند؟
از کجا بکجا آمده ام ؟ براستی چه عناصری دست دردست هم نهادند تا امروز من درسیمای یک جمهوری خواه با عشق مردم وآرزوی برپائی یک جامعه آزاد دمکراتیک،سکولار وحکومتی که از دل یک انتخابات آزاد بیرون آمده باشد ، به این کنفرانس آمده ام؟ زمان چه تغیرات ژرفی در انسان بوجود می آورد.تغیراتی حاصل از کنجکاوی برای رسیدن به حقیقت ، بی تعصب بودن نسبت به اعتقادتی که جریان زندگی آنها را بزبر سوال برده ،چیزهائی که تا دیروز برایت امری مقدس شمرده می شدند ،امروز بتمامی زیرسوال رفته اند. بجای آنها عناصری تازه جای گزین شده است .ادامه دارد ابوالفضل محققی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
https://www.youtube.com…
https://www.youtube.com/watch?v=gLEHtNGf5yE
کار کار انگلیساست
این چپ گراهایی که اکنون میبینید از جنسِ چپهای قدیمی نیستند. به کومه له و فدایی ها نگاه کنید تا ببینید که نه در گذشته پُخی بودند و نه اکنون پخی هستند. رشد تکنولوژی نیز طبقهٔ کارگرشان را به چوخ داده است و در آینده حذف خواهد نمود. چپیهایِ کنونی چیزی شبیه پرچم رنگین کمان هستند و فقط میتوانند رژهٔ افتخار بروند.
چپ هم در حوزهٔ نظری و نیز در حوزهٔ اجرایی شکست خورده است به چیزی شبیه به اسلام سیاسی تبدیل شده است (یعنی به دردِ سطلِ زباله میخورد)
آنچه که چین کمونیست نامیده میشود نیز هیچ بویی از کمونیسم نبُ
به هوادار رضا پهلوی ! شاه…
به هوادار رضا پهلوی !
شاه خودش یک 57 بود چون انقلاب مردم را به رسمیت شناخت .
و نامردانه هویدا و نصیری و غیره را تحویل انقلابیون داد !
سوال از چپ های 57 تی
اگر رضا پهلوی برای سرنگونی رژیم به کمک شما نیاز داشته باشد ایا بخاطر خوشبختی مردم ایران حاضر به کمک هستید؟
مومنت مومنت
از تغذيه رايگان به تجاوز در زندان
درسهای ازشازده اسدالله میرزادوم...........وقتی حکومت ملتی از وارد کننده راننده و کلفت و نوکر برای ملت خود به فروشنده بکارت جگرگوشگان آن ملت به اجانب و صادر کننده روسپی تبديل میشود وقتی اوضاع ملتی از تغذيه رايگان در زمان تحصيل پدران و مادران به تجاوز در زندان در زمان فرزندان میکشد و وقتی کار مردمی مست از باده غرور و گشاده دستی و دها و دهش... به پوفيوزی و کاسه ليسی وگدايی میرسد ... آن ملت حق ندارد حتا يک دم هم از نگاه به گذشته خود غفلت کند...
نداشتن راستمنشی و آلودگی وجدان فردی و تشکیلاتی
درووود بر ابوالفضل عزیز،
صمیمی بودن با خویشتن
به دقایق پایانی کوپنهای جیره ای ام دارم میرسم. فقط خدا به داد کیانوش عزیز برسه از دست رفقای سابق و «کادر پرولتری و سانترالیسم دمکراتیک و گلادیاتورهای مبارزه طبقاتی و ضدّ امپریالیستی با توفیقات الهی در معیّت رهبر معظّم».
من از حافظه ام کمک میگیرم. ولی اگه کسی حوصله داشته باشه و جستجو کنه، احتمالا بتواند اصل مصاحبه را پیدا کند. داستان از این قرار است که «احسان نراقی»، موقعی که مسئول موسسه تحقیقاتی بود و زنده یاد «مصطفی شعاعیان [تمام مغزهای مدّعیان چپ ایدئولوژیکی را که بر روی هم بریزی، نمیتوانند یک جمله در حد و سطح شعور شعاعیان بنویسند]» نیز با او همکاری میکرد، در یک مصاحبه ای تشریح کرده که یه استاد فرانسوی بیش از چندین سال از عمر خودش را صرف تحقیق در باره زیر و بمهای اقتصادی و وضعیّت شوروی سابق صرف کرده بود و نتایج تحقیقاتش را به صورت کتابی منتشر کرده بود. در اون کتاب، استاد محقّق پیش بینی کرده بوده است که حسب داده ها و محاسبه های اقتصادی و غیره و ذالک، «سیستم شوروی» تا اواخر سال 1990 میلادی فرو خواهد پاشید؛ یعنی پیش بینی که واقعیّت پیدا کرد.
نراقی نقل کرده است که ما کتاب را در سال پنجاه چهار یا پنجاه و پنج گمون کنم کوشش کردیم که از طریق موسسه تحقیقاتی به فارسی ترجمه کنیم و در اختیار عموم بگذاریم. گفته است که گشتیم تا یه مترجم خیلی خوب را پیدا کردیم و دست مزد کلانی نیز به او دادیم و الحق و انصاف، ترجمه نیز عالی بود. بعد آمدیم و پنج هزار نسخه از کتاب را چاپ کردیم [تیراژ پنج هزار نسخ ای آن سالها، معادل میلیونی این روزها را داشته] و به تمام کتابخانه ها و کتابفروشیهای تهران و شهرستانها ارسال کردیم. نراقی گفته است که دو روز بعدش که ما به کتابفروشیها سر زدیم، یک نسخه از کتاب، پیدا نمیشد! بعدا متوجه شدیم که «توده ایها» تمام نسخه ها را خریده و نابود کرده بودند.
ابوالفضل عزیز. اینهایی که وصف کراماتشون را میکنی، همینهایی هستند که مینمایند و خودشان را از دیر باز تا امروز نمایش داده اند و همچنان نمایش میدهند. اینها اگر صداقتی و صمیمیتی در اعتقادات و کردارهایشان داشتند، مصمئنا به این فلاکتی که فعلا افتاده اند، هرگز درنمیغلتیدند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
" چرا به همایش رفتم " درست…
" چرا به همایش رفتم " درست است !
یا
چرا در همایش بودم ؟ چارا ؟