رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه 27 خرداد 1405 - Wednesday, 17 June 2026

"که ایران چو باغیست خرم بهار"

"که ایران چو باغیست خرم بهار"
همایش مونیخ قسمت شانزدهم .

 

بعنوان یک شرکت کننده بیطرف بدون پیشداوری که در این همایش نشسته و به روال منظم جلسه وافرادی که بر صحنه ظاهر می شوند می نگرم.به وزن جلسه وایرانیانی که صاحب نظر در کار خود هستند. ترکیبی از نسل جوان ،میان سال وپیر سالانی چون من .همه گرد آمده با عشق ایران در جستجوی راهی برای نجات ایران .

بر روی پرده نام آقای "مازیار قویدل" پژوهشگر شاهنامه نوشته می شود. از پله ها بالا آمده در برابر پرچم زانو میزند گوشه آنرا می بوسد و پشت میکروفون قرار می گیرد.

چه همایش متفاوتی است با دیگرهمایش هائی که من دیده ام .بحث های کشدار انتزاعی بر سر هر چیز کوچک با اما واگر های بسیار. بحث هائی که هرگز آبشخور آن فرا تر از آنچه که در ذهنمان ساخته بودیم نمیرفت.همه چیز در کادربسته یک بینش سیاسی مختص به نگاه ایدولوژیک ما بررسی می شد .

بعنوان نماینده طبقه کارگر.نمایندگی که خود بخودمان داده بودیم "البته هنوز برای برخی ها که درهمان چهارچپ سنتی فعالیت می کنند در بر روی همان پاشه می چرخد." نشست هائی که تا قبل از فرو پاشی اتحاد شوروی مهم ترین وظیفه آن دفاع از حزب برادر بزرگتر و اردوگاه سوسیالیسم بود. برجسته کردن خط فاصل ودشمنی ما با امپریالیسم جهانی.

حال از آن اردوگاه نشانی جز در ذهن نمانده اما تاختن وخط کشی کردن با امریکا واسرائیل همچنان سرفصل  وحسن خطام هر قطعنامه در نشست این گروه ها ی اپوزیسیون است.تفکری که بطور اتوماتیک  جریان سلطنت طلبان وشخص آقای رضا پهلوی  را نه در کنارآنها بلکه روبرویشان قرار می دهد.

خط کشی که درنهایت  ایستادن چنین تفکری که ما را  در پشت خط  امام قرار می داد. امروز پشت بیانیه موسوی که هنوز از رویای طلائی دوران امام خارج نگردیده .امری که بروشنی در جریان جنگ 12 روزه خود را نشان داد. جریان هائی که قادرنیستند از پوست خوددر آیند و تاریخ این سرزمین را در سیمای صلح خواهی  شاهنامه جستجو کنند. واگر هم بسراغش می روند در چهار چوب همان تفکر طبقاتی  آنرا "حماسه دادی" میکنند بر علیه پادشاهان . حتی اگر پادشاهی دادگسترو اسطوره ای باشد!

از خود سوال می کنم چرا این بخش ازاپوزیسیون خارج از کشور که من هم روزی درون آن می گنجیدم با همه سر جنگ دارد ؟ به همه چیز وهمه کس ایراد می گیرد؟  با کدام سرمایه های فرهنگی ،علمی ،اقتصادی و اجتماعی  از طریق کدام رسانه ها می خواهدباز گو کننده  خواسته های مردم و برنامه های خود باشد ومردم را بدنبال خود بکشد ؟

خود رسانه ای ندارد، اما تا می تواند رسانه های مخالف رژیم را زیر سوال می برد ! آیا در جهان امروز کسی می تواند بدون داشتن رسانه های قوی وفرا گیر صدای خود را بگوش مردمی که صبحشان را با خبر آغاز می کنند وشب با خبر سر بر بالین می نهند برساند؟ نقشی تعین کننده در زندگی وذهنیت آن ها داشته باشد؟

به نیروهای ریز ودرشت ده ها تکه شده اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشورمی اندیشم ! به نیروئی که هرگزقصد نگاه کردن بخود وحرکت خود ،در آئینه زمان ندارد .

هرگز با نگاه عمیق بدوراز تعصب به عمل کرد خود واین که چگونه یس از این همه سال بی آن که تلاشش ثمره ای دهد ومنجر به هم گرائئ بیشترشان گردد. بی آنکه برتنه نازک خود که روزی هزاران شاخه وبرگ برآن بود. حال درختچه ای شده که آن برک وبارازکف داده بی آن که برگی تازه  بر تنه روبه خشگی نهاده آن جوانه زند.

این آفت از کجاست؟! نیروئی که اگر بدرستی می توانست موقعیت خود را دریابد ،بر منیت های شخصیش و نگاه یک بعدیش  فائق آید  ودرکی درست از توانائی های خودداشته باشند طوری که واقعیت ها وتغییرات  اجتماعی را آنگونه که در داخل جریان داشت ببیند و تجزیه تحلیل کند. تلاشگری  آزاده باشد  که گوش وچشمش باز برای دیدن وشنیدن نظرات مخالف دیگر باشد. صدای واقعی مردم را مستقیم نه با فلیتر های که تفکر گروهیش بر چشم وگوش او نهاده ببیند وبشنود.مسلما در نگاهش به مبارزه جاری هر روزه و نقطه نظرات مردم  که در ایران طی این مدت بوجود آمده با اندیشه ای باز نگاه می کرد و تغییر جدی در تفکر وعملکرد خودایجاد می نمود.وبرشادابی خود می افزود .شکوفه می زد وگل می داد.

نگاهی واقع بین که نخستین سئوال راخود در برابرخود می نهاد. چگونه بخودم اجازه میدهم بعنوان قیم مردم رسانه های خارج از کشور اپوزیسیون  مخالف جمهوری اسلامی را که موافق با سیاست های من نیستند با منتسب کردن به امریکا وعربستان واسرائیل  زیر سوال  ببرم؟

تلویزیون ایران انتر ناشنال که  اکثریت قریب به اتفاق مردم کشور صبح چشم خود را با اخبار آن می گشایند و طول روز خود را با تلویزیون من وتو وبرنامه های متنوع آن سر می کنند تا به بخشی از نیازهای روحی وهنری خود پاسخ دهند.

این که کدام رسانه از کدام منبع تغذیه می شود بهیچوجه مسئله مردم نیست . مردمی که از تلویزیون های دولتی حالشان بهم می خورد.جوان هائی  که در جستجوی گذشته خود واین سرزمین هستند. سوال اساسی هر نسل نسبت به گذشته خود.

تا آنجا که ارتباطات من با دایره دوستان قدیم اجازه میدهد می توانم بگویم صد درصد آن ها که منتقد جدی این رسانه هستند  منابع خبری خود را از بی ،بی،سی،ایران انترناشنال  و من وتو می گیرند وپای ثابت برخی از برنامه های متنوع آن می نشینند.دوگانگی غریبی که متاسفانه اپوزیسیون  چپ ایران با خود حمل می کند!  از یک سو براین رسانه ها می تازد  اما بمحض گرفتن یک سگنال  از طرف آن ها با کله می دود حتی برای برنامه ای پنج دقیقه ای .

آنوقت شاهزاده رضا پهلوی بعنوان تنها چهره مطرح میان مردم را برای شرکت در برنامه های این رسانه ها مورد تهاجم قرار می دهند.

این که همایش با نام نجات ایران گره خورده برای من باز خوانی راهیست که امروز مرا به اینجا کشانده است .

باز خوانی از طریق پیام هائی که خوانده می شود.چهره هائی که بدون هیچ ادعا برای دل خود وبیعت نه با شخص اقای رضا پهلوی بل با سرزمینشان ایران به اینجا آمده اند،سرزمینی پر رمز وراز که امروز سخت بیمار است  و گرفتار! که جز با همت عاشقان این سرزمین با حمایت وهمدلی نسلی که زندگیشان به یغمای دزدان تاریخی رفته امکان پذیر نیست .

سخنران  آقای "قویدل "مردیست بلند قامت با لباسی برازنده.که پیام نخستینش پیام صلح است ودوستی با"درودی به جهان وجهانیان ،درودی خرد ورزانه،آشتی جویانه ..از زبان مردمی ،کهن دیاری که  با برخورداری از گذرگاهی ویژه پیام رسان دانش ،بینش وآزادی در جهان بوده اند."اوباتکیه بر بزرکترین ودر عین حال زیبا ترین پیام تاریخی بیاد مانده از زرتشت "پندار نیک ،گفتارنیک ونهایت رفتار نیک از زیبائی زندگی، از نیکی سخن می گوید واز زبان شاهنامه میخواند "مباشید کس را به بد رهنمون  ..به دلها همه کینه بیرون کنید  !بمهر اندر این کشور افزون کنید." چه پیامی زیباتر از بیرون کردن کینه از دل وجانشین کردن مهر ودوستی در آن .کاری که دوران نکبت بار جمهوری اسلامی دلها لبریز از کینه ساخت ورهبرخودشیفته آن  از زبان خدا بر دامنه نفرت وکینه افزود.

بجای دیدن قامت دوست فقط دشمن دید وسرانجام راه دشمن بخانه گشود.به خانه ای که مردمان ساکن در آن جز شادی ،عشق و محبت وآرامش چیز دیگری طلب نمی کرده ونمی کنند."هر آنکس که جوید همی رای من  نباید که ویران کند جای من.

"که ایران چو باغیست خرم بهار شکفته همیشه گل کامکارو ... نگر تا تو دیوار او نفکنی  دل وپشت ایرانیان نشکنی ."

از خود می پرسم ما باصطلاح روشنفکران سیاسی ایران چه میزان با این فرهنگ وادبیات رشگ برانگیزآن آشنا بودیم؟  در کجای کار بودیم ؟ روشنفکرانی که هرگز خود را نیازمند آن گونه ادبیاتی ندانسته ونمی دانند که بن مایه تفکر تاریخی وشکل گیری شخصیت تاریخی یک ملت را تشکیل می دهد که اگر در زمان هائی در محاق می رود اما سرانجام چنین فرهنگی غالب میدان گردیده وبه اصل خود بر می گردد. فرهنگی که  پیامش صلح است وعظمت انسان خرد ورز وحقیقت جوکه در جستجوی خرم بهاریست که در باغش همیشه شادی باشد وکامروائی .نشان دهنده عظمت ملتی که قرن ها قبل منشور صلح بر جهان هدیه نمودو از یگانکی  انسان در آفرینش سخن گفت . بخود می اندیشم به فقیر بودنم در برابرچنین فرهنگ مدارا گر وصلح جو .

دریع است ندانستن چنین فرهنگ بزرگ و انسانی وندیدن این که چگونه این سرزمین در برابرچشمان تو رو بویرانی میرود و تو در بند نقش ایوانی! محصور در پیله ایدولوژیکی خود.

"چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم  تمام عمر قفس می بافت  ولی بفکر پریدن بود."حسین منزوی  ادامه دارد ابوالفضل محققی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها