رفتن به محتوای اصلی
جمعه 21 آذر 1404 - Friday, 12 December 2025

با فردوسی نشسته در همایش مونیخ

با فردوسی نشسته در همایش مونیخ


بعنوان یک مبارز سیاسی که امروز در این همایش ملی شرکت کرده ام، با بالا رفتن هر سخنرانی که تمامیشان سخنان خود را با نام ایران و بخشی با شعری از فردوسی  آغاز میکنند  وبا نام ایران پایان میدهند  به نگاه خود نسبت به تاریخ  ایران  و نقش فردوسی فکر می کنم. 
به تلاشم برای خارج شدن از قید وبند های گروهی که با ملی گرائی و فردوسی بیگانه بود.
به نگاهم به واقعیت  ها وتغیرات اجتماعی نه بر اساس یک سری فرمول های ذهنی بسته شده ایدئولوژیکی که در آن یک سری تابوها ی تنظیم شده نه برپایه واقعیت، ها نیاز های اجتماعی وخواست مردم بل بر اساس تئوری های بسته ومنجمدی استوار بود که مانند آیه های قران تغیر ناپذیربودند .از جمله نگاه به امر پادشاهی .کلمه ای که اکثریت نیروهای چپ با شنیدن آن بدنشان کهیر می زند .
چرا که در قاموس چپ این کلمه یعنی شاه مترادف با دیکتاتوری تلقی می شود .از این رو در هر حالتی نزدیکی به این مقوله حتی تائید ساده یک موضع گیری از طرف شخص آقای رضا پهلوی  یعنی مهر تائید زدن برسیستمی که یکی ازپایه های اصلی تفکر جریان های چپ در مبارزه با سلطنت شمرده می شود . حال من در همایشی نشسته ام که مهمان دار آن شخص شاهزاده رضا پهلویست.
گناهی کبیره که موجی از دشنام وتهمت های نا صواب را از طرف اردوی چپ  نثار ما افرادی که ساحت شاه ستیز چپ را شکسته ودر کنار افراد غیر خودی که طرفداران سلطنت هستند نشسته ایم.
ما شروع مبارزه خود را نه با شناخت دقیق از جامعه وتحولات آغاز شده در دوران پهلوی بلکه بر پایه نفرت ازشاه و هر بر نامه  او درجهت متجدد ایران سازمان می دادیم . حتی در ادبیات بی ریشه چپ  در برخورد با شاهنامه فردوسی  که راوی یک دوره از متولوژی زیبای این کهن دیار در قالب پادشاهان و پهلوانان که انسی دیرین با خلقیات مردم داشتند بر خوردی نا درست کرده ومی کنیم.
فردوسی که تمامی تلاشش  رامعطوف به تکان دادن آن ذهنیت آسیب دیده وشخصیت ملی از کف داده مردمی کرده بود که چند قرن سکوت در زیر شمشیرهای سر کج فاتحان عربی که فرهنگ بادیه نشینی را بر ملتی که تاریخ تمدنی داشت ونان بر زانونهاده ونمی خورد تحمیل میکردندرا از خواب بیدار کند.
مهاجمانی  که پلشتی زندگی بادیه نشینی رانشانه ای از ساده زیستی  بدون تجمل تلقی می نمودند و آن شیوه از زندگی را  بر عجم روا می داشتند.حکومتی غاصب  که کمر به نابودی یک ملت ،یک تاریخ وِیک فرهنگ بسته بود . 
شاهنامه تلاش کشیدن بار امانتیست که تاریخ بر دوش فردوسی نهاده بود تاببهای سی سال رنج، محنت و پیگری با ذهنیت خلاق و غیر قابل تصور یک انسان تصویری جاودانه از آزادگی یک ملت تحقیر شده ای که عجم نامیده می شد خلق کند. 
عجمی که اگر سوار بر اسبی بود وبه عرب پیاده ای بر میخورد بایستی که از اسب پیاده میشد وعرب بر اسب می نشاند وخود جلودار اوشده دهانه اسب می گرفت اورا به مقصد می رساند.
"بسی رنج بردم در این سال سی 
عجم زنده کردم بدین پارسی"
شاهنامه داستان پادشاهی فریدون است و در بند کردن ضحاک .داستان  پهلوانانی است که پهلوانیشان نه بخاطر زور بازو  بلکه اراده آزاد آنهاست .برای رسیدن به خود آگاهی برپایه خرد ورزی که بیگانه با تنگ نظری ،گروه گرائی  در جا زدن بر دگم های فکریست. اراده آزادی که برای رسیدن به آن  تاوانی بس سنگین را بجانش باید خرید.حداقلی که برای برکشیدن نام خود که درواقع هویت وآزادگی  یک ملت است را باید پرداخت. 
دریغ ودرد که ذهنیت های بسته چنین نگرشی نسبت به عظمت تاریخی یک ملت را چه میتوان نامید؟ نگرشی که نام  شاهنامه را به داد نامه تبدیل می کنند و نام آنرا"حماسه داد "می نهند .
حماسه دادی ساخته ذهن آفت زده وکد گذاری شده ای که هر کجا به نام پادشاه بر میخورد .هدف اصلیش مبارزه بااین نام می شود. خوانش اواز فردوسی ورنج سی ساله اورا که در جستجوی راهی برای نشان دادن هویت ایرانی وزنده کردن انسان پراکنده ودر بند ایرانیست خوانشی دیگر گونه است.او تلاش وی را زیر لوای شاهنامه  برای احیا ملتی که زیر سیطره اسلام دارد هویت ملی خود را از دست می دهد نمی بیند.نگاهی که قادر نیست تلاش عظیم فردوسی در سایه زبان پارسی وبازگشت به ریشه اورا درک کند !
حال افزون بر هزاره ای از تلاش اوجهت باز پس گیری قیمتی زبان پارسی تاراج رفته ونهان شده در غلاف شمشیر اسلام می گذرد.
زبان این عامل وحدت اقوام ساکن دراین محدوده جغرافیائی که تا امروزدر سایه پادشاهان و پهلوانان حماسه ای روح ملی را طراوت ویک پارچگی بخشیده واز بسیار گذر گاه های سخت تاریخی  از بسیار شمشیر های بران بسلامت عبور داده است.
احساسات یک ملت را با فرزانگی آمیخته شده درافسانه سیمرغ  در هم تنیده تا ازهویتی که این بار در قالب یک حکومت مذهبی متحجر  که می خواهد از ملت یک امت بسازد  مقاومت وحراست کند.
در این کشمکش تاریخی که هویت و تمامیت یک ملت در معرض فرو پاشی قرار گرفته هر کدام ما باید از خود سوال کنیم ما در کجای این مصاف تاریخی قرار گرفته ایم ؟ 
آیا هنوز در همان جائی که بودم با همان برداشت از شاهنامه  ایستاده ام ؟آیا هنوزگرفتار همان باور تلخ ترجیح دادن حکومت اسلامی برهر گونه تشکل یابی جریان ها وافراد سیاسی در پیوند با شاهزاده رضا پهلوی که جرمش همان شاهزادگیست هستم؟ 
آیاهنوزگرفتار در همان باور های طبقاتی هستیم که احیای سلطنت را خطرناک تر از ادامه حکومت آخوندی می داند؟
هر کدام از ما بعد آن کنگره چه میزان بر نقد های خود ادامه دادیم تا در سیمای یک ایرانی با سیمای مدرن که قادر به درک عمیق متولوژی ایرانی  "شعار زن ،زندگی ،آزادی " است ظاهر شویم ؟ 
هر کدام از ماچگونه  با کدام شعاردر این همایش ملی که در بر گیرنده طیف بزرگی از روشنفکران ،محققان ،هنرمندان  اقشار مختلف مردم که به تلاش شاهزاده رضا پهلوی در این مکان گرد هم آمده اندشرکت کردیم ؟ 
از آن کنگره تا این همایش مسیری طولانی را طی کرده ایم .مسیری که همیشه از خود سوال کرده  و می کنیم وظیفه من ومن نوعی در قبال مردم چیست ؟ سوالی که هر مبارز سیاسی بایستی  پیوسته از خود بکند. لحظه، لحظه تحولات فکری مردم را رصد نماید. تحولاتی که باز بینی ،مقایسه ،نتیجه گیری ،جابجائی، حمایت یا عدم حمایت مردم از این یا آن نیرو و یا فرد  را همراه دارد .آن نیروئی در کار خویش موفق خواهد بود که قادر به درک این تحولات انجام یافته در ذهنت توده مردم وعلل این تغیرباشد و آن را بدرستی درک کند . 
تغیر در افکار عمومی بسیار بطی است. چرا که بر عکس روشنفکران ،تغیر آنها  ناشی از عینیت زندگیست.
مردمی که سخت مجذوب خمینی وحکومت اسلامی او بودند. زمان لازم داشتند که
در یابند که بهای گزاف بر قدرت نشستن وحکم رانی کردن فردی مانند خمینی، خامنه ای از کیسه آزادی های آنان پرداخت شده است. هرقانون تصویب شده در مجلس به قیمت از دست رفتن بخشی از آزادی های آن ها صادر گردیده است . دست یافتن به آگاهی زمانی طولانی را طلب می کند 
زمان لازم دارد تاتصویر" ندا آقا سلطان" بتمامی در جان ملت بنشیند. نوید افکاری هادر خاطره مردم به قهرمان آزادی خواهی بدل گردند. جنازه بر سر دست گرفته شده پویا بختیاری جای جنازه های پر تبلیغاتی حکومتی مانند سلیمانی ها را بگیرد و گلدسته های مقبره خمینی در اذهان اکثریت مردم رنگ ببازد.
عرصه مبارزه مردم به گونه ای دیگر با ویژگی های دیگراست. مردمی که در این وانفسای گرانی وسختی معیشت با فروختن فرش زیر پای خود فرزند به دانشگاه می فرستند !اگر دستشان اندکی باز شود فرزند به تعلیم موسیقی می گمارند !مبارزان روزانه این عرصه اند.این همه متعلمان موسیقی محصول همین گونه مبارزه ومقاومت جمعی است
مردمی که تلاش می کنند با نظم زمان هم آهنگ شوند بهر قیمت که شده خود را به جهان متمدن پیوند زنند .این همه کاربرایرانی با فیلتر شکستن ،اعتراض کردن، از خرج روزانه خود زدن تا این ارتباط با جهان مدرن را داشته باشند نموداری از مقاومت یک ملت است در برابرحکومتی فرهنگ ستیز، که هم وغم روزانه اش کم کردن از دامنه انترنت است ونگاه داشتنشان در اعماق یک تفکر ارتحاعی.
بخشی ها،ستار بهشتی ها، پویا بختیاری ها "همراه مادران عزادار جزجوانان  این خلقند. خلقی با گورستانی به نام "خاوران"که زیباترین فرزندانش در آن خفته اند.
این ملت لیاقت بیرون دادن صدفی چون "مریم میرزاخانی " را ازدل خود دارد.آفریدن هشت سال حماسه جنگ"بگذریم از نقش خمینی در آفریدن آن" توسط همین خلق صورت گرفته است.. فرزندان همین ملت  که تمامیت امروز این سرزمین را رقم زده اند
هرگوشه این سرزمین نشانی از یک مبارزه نفس گیر دارد.از فیلم سازان بزرگ ومتعهد تا ورزشکارانی مردمی! از فرهیختگان دانشگاهی تا مدافعان حقوق بشرومحیط زیست در جنگی سخت نابرابر.
آیا این ملت امروز در همان جائی ایستاده که روزی خمینی را که هیچ حسی به این سرزمین نداشت برگردن خود نشاند ودر یک نئشه جمعی طوق او بر گردن افکند؟یا که امروز در فرازی دیگر بر راه رفته خود می نگرد بر خوشی های از دست رفته خویش بر روزگارتلخ و تلف شده خود .وو ادامه دارد  ابوالفضل محققی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

نظرات رسیده
نظرات رسیده

Kevin Soltani

آینده ایران در گرو نسل گذشته نیست
مشکل سیاست ایران این است که هنوز نسل سالخورده، خود را تصمیم‌ساز آینده می‌داند. همان چهره‌هایی که دهه‌هاست میان سلطنت و جمهوری، یا چپ و راست دعوا می‌کنند، همچنان تصور دارند نسخه‌ای برای فردای ایران در جیب دارند.
اما این جدال‌ها دیگر ربطی به امروز ندارد. نسل جوان ایران دغدغه‌هایی کاملاً متفاوت دارد: آزادی فردی، اقتصاد پویا، عدالت اجتماعی، ارتباط با جهان. بازتولید نزاع‌های نیم‌قرن پیش، نه تنها آینده نمی‌سازد، بلکه جامعه را در گذشته حبس می‌کند.
آینده به نسلی تعلق دارد که قرار است آن را زندگی کند، نه کسانی که گذشته را رها نمی‌کنند. تا زمانی که میدان سیاست از انحصار نسل قدیم خارج نشود، آینده ایران تنها بر کاغذ و در ذهن بازماندگان تاریخ ترسیم خواهد شد.

چ., 27.08.2025 - 21:14 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Ario Yaghoubvand

با درود!
و تعدادی اکتفا به آن هم نکرده و حزب "چپ" را تاسیس کردند تا خدای ناکرده به "راست روی" متهم نشوند!
حزب چپ ایران (فدائیان خلق)، با یک پرانتز مهم، که نشان دهد هم میراث دار "سیاهکل" باشد و هم برچسب راست به آن نچسبد!
مثلا شاید فکر می کردند اگر "حزب سوسیال دموکرات ایران" یا "حزب کارگر ایران" را انتخاب می کردند ممکن بود کسی آنها را بجا نیاورد!
و البته در برنامه خود برای جایگزینی جمهوری اسلامی هم «یک جمهوری دموکراتیک فدراتیو مبتنی بر جدایی دولت و دین» پیشنهاد می کند تا نیم نگاهی هم به کوه های کردستان و صحرای ترکمن و دشت های خوزستان (خلق عرب) داشته باش

چ., 27.08.2025 - 21:13 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Mahmood Moosadoost

"وتغیرات اجتماعی" ==> و تغییرات اجتماعی
" واقعیت، ها" ==> واقعیت‌ها،
"قران تغیر ناپذیربودند ." ==> قرآن تغییرناپذیر بودند.
"تاببهای " ==> تا به بهای
"تغیرباشد" ==> تغییر باشد
"تغیر در افکار" ==> تغییر در افکار
"روشنفکران ،تغیر آنها" ==> روشنفکران، تغییر آنها
"متعلمان موسیقی" ==> دانش‌آموزان موسیقی
"ومقاومت جمعی است" ==> و مقاومت جمعی است.
"زنند .این همه کاربرایرانی" ==> زنند. این همه کاربر ایرانی
"داشته باشند نموداری" ==> داشته باشند، نموداری
"دامنه انترنت" ==> دامنه‌ی اینترنت؛ البته دامنه‌ی اینترنت معنی دیگری دارد.
"این ملت لیاقت بیرون دادن صدفی چون "مریم میرزاخانی " را ازدل خود دارد.آفریدن" ==> به جای "صدف" مروارید درست‌تر است.
واژه‌نامه: صدف نوعی جانور نرم‌تن آبزی که بدنش در یک غلاف سخت جا دارد و در بعضی انواع آن مروارید پرورش می‌یابد.
"رقم زده اند" ==> رقم زده‌اند.
"نئشه" ==> نشئه
" تلف شده خود .وو" ==> تلف‌شده‌ی خود.
"همراه مادران عزادار جزجوانان این خلقند." ==> همراه مادران عزادار جزء جوانان این خلقند.
"خلقند. خلقی با گورستانی" یا "توسط همین خلق"
بهتر است به جای "خلق" واژه‌ی مردم به کار برده شود.
***
دیدگاه جوانشیر یک دیدگاه و از یک زاویه به شاهنامه است. سیاوش کسرایی داستان آرش کمانگیر خود را از شاهنامه وام گرفت. شاهرخ مسکوب دو- سه سالی را که در زندان و زیر شکنجه بود با شاهنامه و داستان‌هایش زیست. عبدالحسین نوشین واژه‌نامک، فرهنگ واژه‌های دشوار شاهنامه را گرد آورد.

د., 25.08.2025 - 21:21 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
دیدن از تمام ابعاد و چشم اندازها (هندسه فضائی)

آلمانیها یه ضرب المثلی دارند که ترجمه تحت اللفظی آن میشه: «آب کثیف طشت را با بچه داخل آن، دور نریز!». به عبارت دیگر، هیچوقت هیچ گلی را به دلیل خار داشتن، نسوزان و دور نداز.

منظور من از این اشاره کوتاه این است که در رویکرد انتقادی به هر گونه اعتقادات و تشکیلاتی و امثالهم سعی کنیم تمام ابعاد آنها را در نظر بگیریم. آنچه را که بایسته سنجشگری است با دلاوری و رادمنشی انتقاد کنیم و آنچه را که شایسته ستودن و ارج نهادن است، با دلاوری و گشوده فکری بپذیریم و آفرین گوییم. من خودم شخصا، یکی از روشهای خیلی رادیکال انتقادی ام را به نحله ها و مذاهب و ایدئولوژیها و ادیان کتابی از «قرآن» آموختم و استخراج کردم و در سبک و زبان خودم پروراندم آن را و دقیقا در نقد خود قرآن از آن، استفاده کردم.. کتاب «حماسه داد»، با نادیده گرفتن ابعاد ایدئولوژیکی آن، یکی از بهترین کتابهائیست که در باره «شاهنامه» نوشته شده است. همین. البته در این خصوص حرف برای گفتن زیاد است. من نمیخواهم شرح کشّاف بنویسم. اشاره ای کافی است.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

د., 25.08.2025 - 16:39 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
دیدن از تمام ابعاد و چشم اندازها (هندسه فضائی)

دروود بر ابوالفضل عزیز،
اندکی توضیح کشدار.

این صحبتی که میکنم، بیشتر جنبه بازشکافی دارد؛ نه جبهه گیری. من کلا اهل جبهه و جنگ و جدالهای بی مغز و پایه نیستم. بارها از زوایای مختلف در باره «شاهنامه» مطالبی را نوشته ام. یا به صورت مقاله یا به صورت دیدگاه در پای مطالب دیگران.

«شاهنامه» بر خلاف آنچه شایع و رایج و در اذهان جا افتاده است، هیچ سنخیّتی با «سلاطین و شاهان» در معنایی که ما امروزیان میفهمیم، اصلا و ابدا ندارد. «شاه» نام اختصاصی سیمرغ است. در حقیقت «سیمرغ نامه» است و منظور از نامه در اینجا نیز تخمه های زایشی و پیدایشی است که در زمین روان انسان ایرانی کاشته میشود تا از نو به رستاخیز اصالت خودش توانمند شود همچون «ققنوس از خاکستر خود».تفصیلش زیاد ضرورتی ندارد فعلا تا در فرصت مناسب.
کلّا رفتن به سراغ «شاهنامه» و دامنه تاریخ اساطیری ایران، گستره بسیار پیچیده و ظریف و دشواریست که به یه سری پیش شرطها و آگاهی درخور داشتن از دانشهای مختلف منوط است برای پرهیز از هرگونه کژفهمی. مخصوصا با ممارستهای عمیق فلسفی و آگاهی ژرف داشتن از دانش و فلسفه اساطیر و بُنداده ها و معانی بسیار متنوّع نهفته در آنها که برخاسته از تجربیات عمیق و رنگارنگ هستند و همچنین تامّلات پیوسته داشتن در زیر و بمهای آداب و رسوم و سنّتها و اعتقادات مردم و غیره و ذالک که کار بسیار شاقی است. شیوه سرایش شاهنامه، حماسی است؛ ولی محتویّات آن، «تراژدی» هستند. متاسفانه تا امروز سبک سرایش شاهنامه باعث شده است که برونمایه های تراژیک آن در سایه گذاشته شوند. در حالی که اصل بنیانی شاهنامه، همان داستانهای تراژیکش هستند که آیینه تمام نمای واقعیّتهای تلخ گلاویزی مردم ایران را با حکومتگران واتاب میدهند.
در این باره باید در فرصتهای مناسب مطالب جداگانه نوشت.
برمیگردم به اشاره ات به کتاب «حماسه داد» و نفی آن!. یکی از عالی ترین کتابهایی که قبل از فاجعه 1357 در باره «شاهنامه» نوشته و منتشر شده است، همین کتاب »حماسه داد» است که به قلم «فرج الله میزانی» تحریر شده است. وی، قبل از اینکه به مارکسیسم و حزب توده بپیوندد، در خانواده ای «زرتشتی» به دنیا آمده و پروریده و آموزش دیده بود. بنابر این، آشنایی عمیق او با «شاهنامه»، امری بدیهی بود. نکته هایی که «میزانی» در کتاب «حماسه داد» بر آنها انگشت گذاشته و بررسی کرده است، در نوع خودش بی نظیرند. تنها مسئله ای که هنگام مطالعه کتاب «حماسه داد» باید در نظر گرفت، همان شابلون ایدئولوژیکی است که میتوان به آسانی نادیده گرفتش و به اصل مطلب توجّه داشت. «بحث داد»، هیچ ربطی به مارکسیسم ندارد. «داد» در تجربیات ایرانیان با «مهرورزی» پیوندی درهمسرشتی دارد که لازم و ملزوم یکدیگرند تا بتوان جامعه ای را در تعادل دادگزاری حفظ کرد. ایرانی میدانست که پیوند «مهر و داد»، کاری بسیار دشوار و پهلوانیست و وظیفه حکومت و دولت را در این میدانست که زمامداران بکوشند پیوند «مهر و داد» را امکانپدیر کنند تا بتوان بر تمایزها و تفاوتها و اختلافات و مسائلی که میتوانند جامعه را متلاشی کنند، با درایت و شکیبایی و بیدارفهمی چیره شد. کاری که تا امروز، هیچ حکومتی و زمامداری به اجرایش «پهلوان» نبوده است.
به نظر من، ابوالفضل عزیز، در گسستن از هر مذهب/دین کتابی/ایدئولوژی/نظریّه و امثالهم باید حواس خود را جمع کرد که همه چیز را یک کاسه به دور نریخت. اگر چیزی ارزشمند وجود دارد، باید آن را حفظ کرد. مثلا در لابلای کتابهای «احسان طبری» میتوان پاراگرفهایی را پیدا کرد که هیچ ربطی به ایدئولوژی ندارند؛ بلکه نظر اصیل خود «طبری» هستند. یا مثلا در بسیاری از «اشعار» زنده یاد «سیاوش کسرائی» که من هر وقت یاد شعر «درخت» و «آرش کمانگیر» میافتم، فقط لعن و نفرین میکنم آنانی را که چنین استعداد با شکوهی را به عمق باتلاق ایدئولوژی فروتپانیدند.
(.... ادامه)

د., 25.08.2025 - 16:37 پیوند ثابت