از خود می پرسم مرد! چه چیزی ترا از آن سر تفکر چپ رادیکال که روزی تمام تلاشت مبارزه با لیبرال ها بود به این همایش که بنیادش لیبرالیسم در مفهوم عمیق کلمه است کشانده ؟ تو که مبلغ پرشور سیاستی بودی که هرگرایش مخالف تفکر خمینی را که حزب توده نام دفاع از" خط امام" بر آن نهاده بود زیر نام ضدانقلاب وتفکر لیبرالی می کوبیدی و طبق فرمول بندی حزب توده که معتقد بود ما سیاست اتحاد انتقاد را در رابطه با خط امام پیش می بریم از سیاست های خمینی دفاع می کردی .
خطی که هرگزبخش انتقاد آن اززیر سایه اتحاد بیرون نیامد ودرعمل به سیاست اتحاد اتحادبدل گردید.
حال سال ها از آن سیاست ورزی با بن مایه حزب توده ای می گذرد .سیاست اتحاد اتحاد حزب توده که درعمل بیک فاجعه بدل گردید و مورد نقد قرار گرفت.نقدی که درنخست تاکید می کرد که سیاست انتقاد اتحاد اگر بدرستی پیش برده می شد می توانست به نتیجه درستی برسد .نقدی که بسیار زود سرکوب وحشیانه وعمل کرد حکومت بر نتیجه گیری نادرست آن انگشت نهاد وبا شعار سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی خط بطلان بر چنین سیاستی کشید.
خط بطلانی که کشیدن آن چه سروکله زدن هائی با خود بهمراه داشت وچه جدائی هائی را که سبب نگردید.
زمان نشان داد که این سیاست به اصطلاح نقد شده چه تنیدگی ریشه داری در چپ فدائی" اکثریت " داشت .
ریشه های مودت با جمهوری اسلامی که در زمان های معین خود را نشان می داده و میدهد . رشته های تنیده شده با شعارهای ضد امپریالیستی ، ضد اسراییلی امید عبث اصلاح پذیری حکومت ! نزدیکی به اصلاح طلبان و....
بعد این همه سال جدا شدن ها وگروه ودسته درست کردن فدائیان بعنوان بزرگترین جریان چپ درسیمای اکثریت ،که منجر به تشکیل حزب چپ ودسته های متعددجمهوری خواهان گردید! اما گذشت زمان ،عکس العمل های این جریان ها در تند پیچهای تاریخی و موضعگیری های آنها نشان داد! هنوز در وجود آنها بند ناف بریده نشده ای هست که پیام آقای موسوی نخست وزیر دوران طلائی امام قند در دلشان آب می کند و جنگ دوازده روزه جمهوری اسلامی دوباره آن حس های پنهان رازیر عنوان وطن پرستی و دفاع از وطن و ایستادن در پشت سر جمهوری اسلامی رازنده می نماید . حس هائی که هنوز اجازه نمی دهد با نگاهی بیطرفانه به همایش بزرگ مونیخ بعنوان یک رخداد بزرگ و تفکر حمایت گرانه میلیون ها ایرانی که مشتاقانه این رخداد تاریخی را دنبال می کردند بنگرد و نقش خود بعنوان اپوزیسیون مدعی مبارزه با جمهوری اسلامی در این همایش ببیند.
برعکس جریان چپ وجریان های جمهوری خواهی با یورش وسیع به این همایش ،به گرایش میهن پرستانه آن که زیر عنوان حفظ تمامیت ارضی ایران ،سکولاریسم ،دمکراسی ،حکومت بر آمده از صندوق انتخاباتی کاملاآزاد که تعامل وروا داری از بنیاد های اخلاقی آن بود و تمام نیرو های اپوزیسیون را به جبهه ای فرا گیر جهت مبارزه با جمهوری اسلامی فرا می خواند!نه تنها پاسخی مثبت ندادند بلکه نو ک حمله خود را متوجه این همایش و تشتت در افکار عمومی نمودند.
حملاتی که زیر عنوان تلاش برای احیای سلطنت وعدم برخورد با حمله اسرائیل "بخوان همآوائی با جمهوری اسلامی"صورت گرفته ومی گیرد.
جریان ها وافرادی که زیر عنوان اپوزیسیون عملا بدون کوچکترین احساس ملی وخواست مردم به همگرائی وتشکیل صفی واحد در برابر جمهوری اسلامی به تقابل با همایشی بر خواستند که در بر گیرنده نمایندگانی از طبقات واقشار مختلف مردم ،آسیب دیده گان جنبش مهسا و مادران دادخواه بود.
به ردیف جلو نگاه می کنم ردیفی که آسیب دیده گان چشمی جنبش مهسا ومادران دادخواه وفرزند از کف داده نشسته اند .ادامه دارد. ابوالفضل محققی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
Freshteh Haghighatjo
Freshteh Haghighatjo
تفکری که شاهزاده رضا پهلوی را همسطح با رهبران جمهوری اسلامی قرار داده و خواستار موضعگیری یکسان در برابر هر دو میشود، اساساً فاقد عقلانیت و شعور سیاسی است. چنین دیدگاهی یا نمیفهمد، یا آگاهانه چشم بر واقعیت بسته است که شاه ۴۷ سال پیش از قدرت کنار رفت، و از آن زمان تاکنون خمینی و خامنهای با سیاستهای ضد ملی، ارتجاعی و ضد انسانی خود ایران را به این وضعیت فاجعهبار کشاندهاند؛ وضعیتی که محصول دزدی، فساد ساختاری و چپاول نظام اسلامی است.
کسانی که این واقعیت روشن را نادیده میگیرند و همچنان در جنگ با "شاه" متوقف ماندهاند، در عمل همصدا با شعارهای رژیم علیه "شاه، امپریالیسم و صهیونیسم" میشوند و ناخواسته یا آگاهانه در کنار خامنهای قرار میگیرند. نتیجه چنین رفتاری چیزی جز نفوذ و بهرهبرداری دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی از آنان و تبدیلشدنشان به مهرههای بیاثر و مزدوران رژیم در میان اپوزیسیون نیست.
در مقابلِ این تبلیغات مغرضانه، واقعیت این است که شاهزاده رضا پهلوی نهتنها دشمن آزادی نیست، بلکه بارها و بهروشنی اعلام کرده که نه به دنبال مقام و لقب است و نه به دنبال قدرت شخصی؛ او خواستار انتخابات آزاد، برگزاری رفراندوم و واگذاری تعیین نوع حکومت آینده به رأی مردم ایران است. شاهزاده، برخلاف ادعاهای دروغین مخالفانش، یک چهره دموکرات و آزادیخواه است که دغدغهای جز آینده ایران ندارد.
Hadi Riaziافراد, احزاب و…
Hadi Riazi
افراد, احزاب و گروه هایی که به فردی مانند خمینی اسلامگرا برای سرنگونی انقلابی و گرفتن قدرت از نظام قبلی در سال ۵۷ کمک کردند و اکنون بعد از حدود نیم قرن تجربه, همچنان معتقد هستند که این کارشان احمقانه نبوده است, احتمالا هنوز هم در حماقت به سر میبرند.
Siavash Farajiکجا لیبرال…
Siavash Faraji
کجا لیبرال بودند حارترین گروه سلطنت که فرشگرد یا حزب ایران نوین باشد برنامه ریز جلسه بودند دعوت از شما یادآور دعوت خامنهای از مخالفان نظام برای رای دادن هست و عاقبت جمهوری اسلامی می کویند مخالفان نظام هم در رای گیری شرکت داشتند درست همین را در مورد مونیخ سلطنت طلبان می گویند که از جریانات چپ و جمهوری خواهان همه در جلسه مونیخ بودند آنان سرود شاهنشاهی پرچم ساواک ، آخرین پیام کینگ رضا پهلوی بر می گردد و در بیرون هم مرگ بر سه مفسد پیاده کردند جلسه مونیخ یادآور جلسه های حزب رستاخیز بو
جمع مصیبت بار نقّیضین
درووود بر ابواالفضل عزیز،
پرتوی بر تاریکی بیکران.
تا امروز من در هیچ کجا ندیده ام و نخوانده ام و نشنیده ام که کسی یا کسانی همّت کرده باشند و بخواهند یا اصلا بتوانند در باره «سیر دگرگشت نظری / اعتقاداتی» ذهنیّت آنانی تحقیق و کند و کاو عمیق انتقادی کنند که «حزب توده» را پایه ریزی کردند و علقه های عقیدتی آنها در دیگر سازمانهای ایدئولوژیکی تا امروز همچنان تداوم پیدا کرده اند.
اینکه گردانندگان حزب توده با متابعت کور و اطاعت توام با تسلیم شدگی محض از سیاستهای کا.گ. ب یا به عبارت خوشپسند آن، سیاستکاران شوروی سابق و -راه رشد غیر سرمایه داری-، چگونه و بر شالوده کدام شاخکهای روحی و روانی و علقه ای از قعر مارکسیسم-لنینیسم به قعر اسلامیّت تشیّع با خلوص نیّت و سبیلهای پاچه بُزی در راهپیمایهای اربعینی و زیارت عتبات برای همدلی و همسویی و حمایت همه جانبه از ولایت مطلق فقیه رو آوردند و هنوزم در ایمان خالصانه خود به ولایت فقیه از پیشاهنگان درجه یک طبقه طراز نو پرولتاریای جهانی هستند و همچنین بررسی علّت درهمجوشی و ادغام عاشقانه آب و روغن که جمع نقیّضین محسوب میشود، مبحثیست که هیچکس تا امروز لام تا کام، حرفی در باره اش نزده است حتّا خود رفقایی که از این مصیبت فاجعه بار گسستند و زنده اند یا درگذشته اند.
اگر روزی روزگاری، بقایی از ایران و ایرانیان ماند، شایسته است که پژوهشگری دلیر و بی غرض به خودش زحمت بدهد و تحقیقی عمیق در باره «پروسه دگرگشتهای نظری-اعتقاداتی مومنان هل من یزیدی از بطن اسلامیّت شیعه به سوی ایدئولوژی رهائیبخش مارکسیسم – لنینیسم و عکس قضیه و سپس ادغام سنتزی آنها برای یک هدف مشترک؛ آنهم مبارزه خونین و مالین با امپریالیسم جهانی و صهیونیستهای حامی آنها با تلاش جهت رسیدن به هدف حیاتی و مقدّس برای نابود کردن تاریخ و فرهنگ و مردم ایران» تحریر و در اختیار عموم بگذارد. شاید روزی روزگاری. الله اعلم!
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان