داروین صبوری- جامعهشناس (داخل کشور)
محمدرضاشاه پهلوی پس از خروج از ایران در گفتوگویی تلویزیونی از حسرت خود در باب گذشته و آینده سخن میگوید. او اعتقاد دارد که اعطای فضای باز سیاسی زمانبندی مناسبی نداشت. میشد این پروژه را چندسال زودتر یا چند سالی دیرتر به سرانجام رسانید. او که تجربهٔ فضای باز سیاسی در دههٔ ۲۰ را در چنته داشت، میدانست که عملاً دهان تمام بدیلهای منتظر در پشت دروازههای سیاست حاکم در ایران، بوی سیر ارتجاع و پیاز سیاهی میدهند.
اینکه حتی نمیتوان از یک جریان مخالف در دوران پهلوی نام برد که عملاً خاستگاه امر مدرن را به تبلیغ نشسته باشد، جالب نیست؟ کدامیک از آنها در پس مبارزات مسلحانهٔ خود دنبال چیزی بودند که امروز به بار ننشسته باشد؟ حزب توده؟ پیکار؟ چریکهای فدایی؟ مجاهدین؟ جبههٔ ملی؟ بچهمسلمانهای حسینیهٔ ارشاد؟
زبان روایتگری در فرهنگ ایرانی نهتنها در شعر و حماسه و عرفان دچار افسانهسازی است که روایتهای سیاسی ما نیز در آغوش افسانهها جا خوش کردهاند. این را راجر اسکروتن، فیلسوف سیاسی به خوبی فهمید. او در مقالهٔ «به یاد ایران» مینویسد:
«روشنفکران غربی مدام این افسانه که شاه ایران مسئول انقلاب است را تکرار کردند، درحالیکه مارکسیستها نقشهٔ این انقلاب را از سیسال قبل از آن ریخته بودند.»
اسکروتن فیلسوف ریزبینی بود. این افسانههای سیاسی دامان شاه را نیز گرفته بودند. همانطور که بعد از انقلاب، جماعتی پشیمان از شوری شوربای خود مدام زمزمه میکردند که اشتباه شاه این بود که شاپور بختیار را دیر به میدان آورد. اما اینگونه نبود؛ او هر زمان که دربهای سیاست را به روی آلترناتیوهای معرفتی خود باز میکرد، ائتلاف سیر و پیاز از جنازهٔ او رد میشد. گیرم کمی زود یا اندکی دیرتر.
رفیق کمونیست تاریخنویس ما، یرواند آبراهامیان در کتاب ایران بین دو انقلاب با اشاره به گزارش «خبرنگاری اروپایی» عقیده دارد که ارتش شاهنشاهی با هلیکوپترهای جنگی، مردم جنوب شهر را لت و پار کرده و کوهی از جنازه بر جای گذاشته است! او و رفقایش در افسانهسازی و شهیدسازی، در دستوپاکردن آمار برای خبرنگاران غربی، ید طولایی دارند. آنها هیچگاه به ساحت تاریخ شهروندی مخابره نکردند که رژیم پهلوی ارتش را برای کنترل اوضاع به خیابان آورد، چون که اصلاً پلیس ضدشورش نداشت.
انقلاب ۵۷، پیروزی ایدهٔ پهلوی بود. این تنها سلسلهای در تاریخ ایران است که با شکست سیاسی، به پیروزی دست یافت. مهمترین وظیفهٔ تاریخی در نزد پهلوی، بدلساختن ما از امت به ملت بود، تولد مفهوم «مردم». مردم کسانی هستند که میتوانند برای آیندهٔ سیاسی خود تصمیم بگیرند. «نمیخواهید؟ میروم.»
برخی مدام در نوشتههای خود تکرار میکنند که آن جملهٔ «صدای انقلاب شما را شنیدم» اشتباهی تاریخی از جانب شاه و مشاوران او بود. من اما اینچنین باور ندارم؛ این جمله در تمام عمر تاریخ سیاسی-اجتماعی ما بیسابقه است. جایی است که مفهوم «ملت» به ظهور میرسد و امروز به تجربه دریافتیم که گوش شنوایی برای این صداها وجود ندارد. کسی به شما نمیگوید صدایتان را شنیدیم، هرچند که اینچنین گوشخراش و عیان باشد.
ما یک روایت منصفانه به تاریخ بدهکاریم. تاریخ معاصر ما با تار سیبیلهای زرد چپهای مُصِر در نفهمیدن نوشته شد. این تاریخ آنقدر دچار افسانه و دوکسا گشته است که بدون تجربههای نوین اجتماعی، بدون محکخوردنهای اینگونهٔ تاریخی، قابلیت حذف و راستیآزمایی به خود نمیدید. این دوکسا را راجر اسکروتن دیده بود:
«چه کسی به یاد دارد که هزاران دانشجوی ایرانی در دانشگاههای غربی مشتاقانه مزخرفات مدشدهٔ مارکسیستی را در آغوش کشیدند؟ مدی که توسط ‹رادیکالهای روی مبل راحتی نشسته› به آنها ارائه میشد و به شکلگیری کمپین شورش و دروغی انجامید که منجر به سقوط شاه شد... درست است، شاه حاکم مطلق بود ولی حاکمیت مطلق با حکومت ستمگرانه یکی نیست. حاکم مطلق ممکن است مجلس نمایندگان، دستگاه قضای مستقل و حتی مطبوعات آزاد و دانشگاه خودمختار را هدایت کند، چنانکه شاه تلاش داشت این کار را بکند. شاه به حاکمیت مطلق خود بهعنوان وسیلهای برای خلق و محافظت از چنین نهادهایی مینگریست. چرا هیچیک از عالمان سیاسی غربی به خود زحمت نداد به این نکته اشاره کند، یا نظریهای که به ما میگوید نباید تنها فرآیند دموکراتیک شدن را مهم قلمداد کرد، بلکه نهادهای محدودکننده و نیابتی که میتوانند بدون دموکراسی هم پا بگیرند نیز مهم هستند. چرا کسی در آن زمان به ما سفارش نکرد سیستم سیاسی ایران را با عراق و سوریه مقایسه کنیم؟»
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
از دستگاه فکری شان
از دستگاه فکری شان
در دستگاه فکری مارکسیسم، همه چیز مثل یک ماشین درست کار می کند. اما وقتی دستگاه را در کشورهای مختلف مونتاژ کردند و سوخت در آن ریختند دو به کار گرفتند بجز نکبت نیافرید. رفقا گیر این هستند که آخه بابا... این دستگاه فکری که خوب کار میکنه؟ چرا هر کجا به کار گرفتند فقط نکبت آفرید؟ پاسخ خیلی ساده است: هر دستگاه فکری هرقدر هم پیشرفته را نباید در هر زمینه ای بکار گرفت. دانه را نباید در زمین خشک و بایر کاشت سبز نمی شود. مارکس مردم را و جامعه را با ماشین بخار زمان خودش همسان گرفته بود. از روانشاسی و جامعه شناسی مدرن مثل امروز خبر نداشت. و جوان نادان روستایی مآب زمان شاه چه تهرانی اش و چه دهاتی اش که کله شان بجز روایت های دینی از هرگونه دانشی خالی بود مغز شان را با این خزعبلات پر کردند و درب آن را آنچنان بستند و دو دستی محکم نگه داشتند که 46 سال ضربه های تفکر نقاد دنیای غرب بزور توانست بتدرین اکثریت آنها را از آن سیاهچال فکری نجات بدهد. و آخ که آنها که نجات یافتند چقدر با آن تفکر و مدافعانش به درستی زاویه پیدا کردند و حتا نفرت شان گرفت. مثل مجاهدین سابق. واقعا خیلی زور دارد که آدم عمرش را چهاردستی در طبق اخلاص تقدیم مسعود و بعد مریم کند و بعد ببیند اصلا از اول به کاهدان زده بوده. واقعا خیلی درد دارد.
اما مارکسیسم اگر به درد جوامع انسانی نمیخورد اما به درد یک جامعه دیگر میخورد که آن جامعه مثل ماشین کار می کند و اتومات هم هست. جوامع متشکل از موریانه ها، مورچه ها و زنبورها. حرفهای مارکس مناسب اینهاست.
روایت است روزی مارکس کتاب سرمایه را به دست گرفت و درب لانه مورچه ها را زد. ملکه شان گفت بیاوریدش. به حضور بردندش. ملکه از او خواست کتابش را بخواند. مارکس تا نیمه ها نرسیده بود که ملکه گفت داداش ما خودمون اوستای این کاریم و از چند میلیون سال پیش بهمون رسیده. شما هم وقت تو تلف نکن برای انسانها. آنها جور دیگری تکامل یافته اند. اینجا کسی به زن دیگری نگاه شهوت انگیز ندارد اما شما انسان ها دارید. اینجا کسی به ماشین و خانه دیگری حسادت ندارد شماها دارید. هزاری هم بهترین خانه ها را لوکس و مدرن به آنها بدهید بازهم جای حرف دارند که چرا خانه ما دونبش نیست و عین خیالشان هم نیست که از هزار خانه تنها تعداد کمی میتوانند دو نبش باشد. و همین آغاز حس نابرابری برای انسان هاست. شما ها انسانید و برابر بردار نیستید.
شب مارکس متفکرانه به منزل دوستش انگلس رفت و ماجرا را برایش گفت. بعد دوتایی افتادن سر عیال مارکس تا میخورد زدنش و بعد رفتند بیرون به میگساری.
آقای تقی روزبه،
پاسخ به نوشتهی تقی روزبه
شما باز هم با ادبیات فرسودهی کمونیستی شاه را «دیکتاتور کر و کور» معرفی میکنید و تمام مسئولیت سقوط ایران را گردن پهلوی میاندازید. اما حقیقت روشن است: محمدرضا شاه پهلوی کشور را از عقبماندگی بیرون کشید، دانشگاهها و صنعت را گسترش داد، حق رأی زنان را برقرار کرد و حتی در سالهای پایانی فضای باز سیاسی را ایجاد نمود.
با این حال، کمونیستهای وطنفروش مثل شما، به جای دفاع از آزادی و پیشرفت، دست در دست آخوندهای مرتجع گذاشتند و راه را برای استبداد دینی هموار کردند. شما شعار «عدالت اجتماعی» میدادید، اما در عمل به خمینی و حامیانش خدمت کردید.
اکنون میگویید «شاه اجازه نفس کشیدن نمیداد»! نفس مردم را چه کسی برید؟ شاه یا همین رژیم آخوندی که با حمایت نیروهای چپ سر کار آمد و ۴۵ سال است آزادی را خفه کرده است؟
مردم ایران امروز میدانند: شاه در پی ساختن ایران مدرن بود، اما اتحاد شوم چپها و روحانیت، کشور را به قهقرا برد. تاریخ گواهی میدهد که خائنین اصلی، نه پهلوی بلکه همان کمونیستها و آخوندهای مرتجع بودند.
روزی که آن پیام پخش شد
روزی که آن پیام پخش شد
شب بود که پیام شاه را از تلویزیون شنیدم. پس از پیام همسایه ها مردها از خانه بیرون آمده و نظر میدادند. کسی تحت تاثیر قرار نگرفته بود اما من که جوان بودم دلم برای شاه سوخت و حرفش هم به دلم نشست. به آقایان گفتم که باید به شاه فرصت داد او هم گفته که در از میان برداشتن ظلم و فساد در کنار مردم هست. آقایان همسایه اما چندان استقبالی نکردند. یک ماه و اندی بعد تفنگ بدست مقابل گارد شاهنشاهی ایستاده بود.
بارها به آن پیام فکر کردم. همان پیامی که امروز چه دولتیان سابق و چه مخالفان برانداز شاه آن را اشتباه بزرگ شاه میخواندند. این که شاه باید چکار میکرد همه نصایح پس از پاره کردن هندوانه است که حالا که سفید در امده می گویند که چطور باید به هندوانه تلنگر زد و صدایش چگونه باشد. آنها که اطراف شاه بودند و خود شاه تلنگرهایشان را به هندوانه زده بودند و ما هم اگر جای او بودیم همان راه را می رفتیم.
واقعا شما فکر میکنید که اگر شاه آن پیام را نداده بود انقلاب نمی شد؟ هوشنگ میگوید که باید برخورد میکرد. خب برخورد کرد. برای آن جامعه رد شدن تانک در خیابان از روی ماشین های مردم که کنار خیابان پارک شده بود بسیار ترس آور بود. آخه مردم خیلی سوسول بودن و هنوز 45 سال مانده بود که ساچمه به چشم شان بخورد. من فکر میکنم که حتا اگر آن پیام را هم نمیداد انقلاب می شد. میل جامعه به سمت انقلاب بود. مثل همین امروز. خامنه ای حتا اگر قسم و آیه بخورد آیا شما می پذیرید که گربه شده عابد و مسلمانا؟ همین نگاه به شاه هم بود و به او اعتماد نداشتند.
اما اگر آن پیام را نمیداد و انقلاب میشد. امروز یکی می آمد و میگفت در اسناد تازه بدست آمده یک متنی بود که قرار بود شاه آن را بخواند. او در این پیام گفته بود صدای انقلاب شما را شنیدم و من نمیتوانم با آن مخالف باشم. اما عده ای او را از خواندن آن پیام منع کردند و انقلاب شد. من این متن را میگذارم این پایین و شما آنرا بخوانید و تصور کنید که این متن را هرگز شاه نخواند. آیا قضاوت تان این نبود که اگر شاه این بیانیه را میخواند مسلما مردم دست به دست او میدادند و انقلاب نمی شد؟ گفتم... تصور کنید هرگز این پیام را نشنیده اید و تازه بار اول است که میشنوید که «این فرصت از دست رفت و کاش شاه این پیام را میخواند و انقلاب نمی شد»: من بخشهایی از پیام را می آورم حتما بخوانید و متوجه می شوید که تابحال نخوانده بودید:
در فضای باز سیاسی که از دو سال پیش به تدریج ایجاد میشد، شما ملت ایران علیه ظلم و فساد بپا خاستید. انقلاب ملت ایران نمیتواند مورد تأیید من بعنوان پادشاه ایران و بعنوان یک فرد ایرانی نباشد. ... من آگاهم که به نام جلوگیری از آشوب و هرج و مرج این امکان وجود دارد که اشتباه های گذشته و فشار و اختناق تکرار شود.
من آگاهم که ممکن است بعضی احساس کنند که به نام مصالح ملی و پیشرفت مملکت و با ایجاد فشار این خطر وجود دارد که سازش نامقدس فساد مالی و فساد سیاسی تکرار شود،
اما من به نام پادشاه شما که سوگند خوردهام که تمامیت ارضی مملکت، وحدت ملی و مذهب شیعه اثنیعشری را حفظ کنم، بار دیگر در برابر ملت ایران سوگند خود را تکرار می کنم و «متعهد» میشوم که خطاهای گذشته و بیقانونی و ظلم و فساد دیگر تکرار نشده، بلکه خطاها از هر جهت جبران نیز گردد.
«متعهد» میشوم که پس از برقراری نظم و آرامش در اسرع وقت یک دولت ملی برای آزادیهای اساسی و اجرای انتخابات آزاد تعیین شود تا قانون اساسی که خونبهای انقلاب مشروطیت است بصورت کامل به مرحله اجرا درآید.
من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم.
تکرار سخن 57تی و درس نگرفتن…
تکرار سخن 57تی و درس نگرفتن از تاریخ
آقای تقی روزبه می نویسند: تنهاگوشه ای ازسمتگری شاه هزاران زندانی سیاسی و شکنجه های مخوف هزاران نفردرکمیته ها واوین بودکه از چشم جامعه شناس ما دورمانده است.
آقای تقی روزبه، فردا روز در ایران جمهوری، من اگر بازهم امثال محسن چریک، فرخ نگهدار، و سایر «زندانیان سیاسی» که اصلا قصد بمبگذاری و خرابکاری نداشتند و فقط بیچاره ها کتاب ماهی سیاه کوچولو را که ممنوع بود میخواندند در خیابان ببینم حتما به ساواک لو خواهم داد تا بازهم آنها را به سیاهچاله های اوین بفرستند و بهشان چلوکباب کوبیده و دوغ آبعلی بدهند و کلی قپی بیان. والا خوش گذراندید در آن زندان ها خدا بازهم نصیب تان کند. فقط ماندن پسره گنده بک دانشجوی دانشکده فنی را چه به کتابچه ماهی سیاه کوچولو؟ اسخفورولا.
آقای روزبه، شما سیاست ورزی نمی کنید فقط لجبازی می کنید. خب.. بد نیست. اینجا همه بیکاریم و همان دعواهای 6 دهه قبل را تو سر و کله هم میزنیم و نسل زد اصلا محل سار به ما نمی گذارد. چه خوب که اطراف شاهزاده را امثال نسل ما نگرفته اند اگرنه همچنان مشغول سرنگونی پدرش می بود.
Mike Naderهوشنگ عزيز حرف…
Mike Nader
هوشنگ عزيز حرف هاى شما درست و در حالت ايده ال و يك فرهنگى كه اغشته و يا اسلام بر ان غلبه نكرده باشد . اما چون بر " اگر " است بيك ارزو و نه واقعيت مى چرخد ؟
Yadi Lorestan
Yadi Lorestan
با ملا و مجاهد کاری ندارم اینها همان ارتجاع سیاه هستند اما چپ نشان داد ارتجاع سرخ خطر ناکتر از ارتجاع سیاه است امروز متوجه می شویم اینها شاه را امپریالیست و خمینی را ضد امپریالیست نامیدن چپ مانده های ایرانی از این ایدیولوژی دین ساخته اند هر کس حتی سالها در این باب هزینه داده گفت اسب استالین یابو تکفیر می شودو مرتد .چپ در گذشته چون ایدیولوژی نویی بود تجربه نشده بود روایتی داشت شعار های پوچ اما دهان پر کن بلاخره خیلی جوانان مقهور اون روایات شدن امروز روایت ندارد شما در همه این جریانات هنوز چپول مانده دیگر شعار دیکتاتوری پرولتاریا و سوسیالیسم و از این مزخرفات نمی خوانید و نمی شنوید حالا یارو چرا چپ مانده و قراره چکار کند خودش هم نمی دانددر کشور های پیشرفته غربی که خود منشا این ایديولوژی بودن نهایت در قالب محیط زیست و حقوق بشر و آزادی های فردی اجتماعی خودشان را تعریف می کنند چپ ایرانی آنقدر عقب مانده است که هنوز روسوفیله روسیه الان حکومتش اولیگارشه پوتین الان در قبای تزار زیست می کند استالین نه فقط مرد و رفت پی کارش امروز در چشم جهانیان یک مستبد جنایتکار بوده که برای حفظ حکومت هر جنایتی کرده در تمام دوران با مشت آهنین و در های بسته زیسته.کسی که هنوز خود را چپ می داند مریض روحی روانی است بیسواد و بیخبر از دنیاست بخودش هم دروغ میگه مثل این است که در عصر امروزکه ماشین ها هم بی راننده جابجا می شوند یکی بیاد برای حمل بار با گاری و الاغ تبلیغ کند
Bahman Abkenarمقاله کوتاه ،…
Bahman Abkenar
مقاله کوتاه ، مختصر و مفید جالبی هست، ما که رفتیم و داد زدم مرگ بر شاه باید از خود شرم کنیم . من یکی که شرمنده ام
Touraj Darakhshanایکاش ما…
Touraj Darakhshan
ایکاش ما آزادی قلم داروین صبوری جامعه شناس داخل ایران آخوندی را در زمان شاه داشتیم.... تو خودت حدیث مفصل بخوان!
اندیشیدن در باره مردمی که تاریخ آنها در محاق کامل است.
3- من سی سال آزگار است که با صدایی رسا و گویا علنا نوشته ام و گفته ام و هنوزم دارم فریادهای خودم را رساتر و بلندتر عبارتبندی میکنم که «تاریخ ایران» تا امروز اصلا و ابدا نوشته نشده است. آنچه به نام تاریخ ایران، شناخته و تدریس و تلقین و شایع و رایج است، تاریخ ایران و مردمش نیست؛ بلکه روایتهائیست که بیگانگان و به تبعیّت از بیگانگان، خودیها، آن را از دیر باز نشخوار و بازگویی و تکرار کرده اند بدون آنکه خردلی نقش انتقادی در اینهمه روایت و بازخوری تاریخ ایران و مردمش داشته باشند.
4- ما ایرانیان قبل از اینکه بخواهیم در فرصت مناسب، سر یکدیگر را ببریم، نیک است بیاموزیم چگونه میتوان قبل از بریدن سر همدیگر، همچون گوسفندان و بزها که به آنها آب میدهند، دست کم، هنر داوری کردن را در خودمان بیازماییم. هر چیزی را ولو، با تمام سلول به سلول وجودمان از آن نفرت داشته باشیم، بدون غرض و مرض و عقده و کینه در باره اش از تمام جنبه های ممکن و اسناد و مدارک و نشانه ها و چشم اندازهای ضدّ و نقیض و غیره و ذالک بسنجیم و سپس داوری کنیم. به دلیل متضرّر بودن و نفرت داشتن نیاییم حکمهای از نوع «قاضی صلواتی» صادر کنیم و با وجدانی راحت در گوشه ای لم بدهیم که «الله»، ناظر حکم من بود و گور بابای بنده ناراضی.
5- من برای شما و امثال شما اصلا تعیین تکلیف نمیکنم و لزومی و اجازه ای هم به خودم نمیدهم به چنین کار ابلهانه ای اقدام کنم. ولی پیشنهاد میکنم یک بار برگردید و از نو، زندگی شخصی خودتان را از دوران جوانی تا همین ثانیه های گذرا مرور کنید تا جایی که حافظه تان به شما کمک میکند. در پروسه یادآوری کوشش کنید که با بینشی انتقادی رفتار کنید. همواره دست به هر اقدامی که در گذشته زدید، از خود بپرسید که آیا میتوانستم به گونه ای دیگر نیز اقدام کنم؟. اگر آری، چرا اقدام نکردم؟. اگر هم نه، چرا اقدام کردم؟. در ذهن من چه میگذشت که چنان اقدامی را ترجیح دادم بر فلان اقدام؟. الی آخر.
6- در خاتمه فقط یک نکته را تاکید میکنم. ما ایرانیان به هر فرقه و تشکیلات و قوم و نژاد و زبان و هر نوع درجه تحصیل و موقعیّت خانوادگی و اقتصادی و غیره که تعلّق داشته باشیم، یک چیز را مدام باید در مدّ نظر داشته و هرگز از یاد نبریم. آنهم اینکه زمین برویم، آسمان برویم، بین زمین و آسمان آویزان بمانیم، مردم جهان، ما را به نام «تاریخ و فرهنگمان» میشناسند و به محک میزنند. یا ما برمیگردیم با منطق و استدلال و برهان قویمایه با تاریخ و فرهنگ خودمان صمیمانه رویارو میشویم و به سنجشگری بار آور میپردازیم، یا اینکه دیگران، برای ما، تاریخ و فرهنگ تعیین خواهند کرد و بر سرمان خواهند کوبید که چطور بزییم و بمیریم. همین.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
اندیشیدن در باره مردمی که تاریخ آنها در محاق کامل است.
دروود بر آقای روزبه گرامی،
توضیحی بر کژفهمیهای رایج و شایع و جا افتاده در اذهان.
این صحبتی که میکنم فقط اشاره ای به محتویات مطلب شخصی است که خودش را به نام جامعه شناس معرفی کرده است. اینکه محتویات مطلب، هیچ ردّ پایی از «جامعه شناسی» ندارند، اظهر من الشّمس است.
حتّا عنوان مطلب نیز کاملا مضحک است.؛ زیرا تفاوت «تحقیق تاریخی» را با روایت تاریخی عوضی گرفته است. تازه هیچ خبری از اشاره کوتاه به اصل قضیه که همان «فلسفه تاریخ» باشد، در این نوشته پیدا نیست. هر گونه «تحقیق تاریخی» در بررسی «روایتهای تاریخی» باید بی برو برگرد به پسزمینه ای از «فلسفه تاریخ» متّکی باشد تا بتوان در باره ارزشمند بودن تحقیق تاریخی داوری خردمندانه کرد. پژوهشی که فاقد پسزمینه فلسفه تاریخ باشد، در حدّ همان روایت تاریخی محسوب میشود از چشم انداز محقّق. این تا اینجا. تفصیل قضایا در اینجا لازم نیست.
میپردازم اکنون به اشکالات شما به مطلب درج شده.
1- من شخصا خودم در پای مطالب اشخاص گوناگون در همین سایت ایرانگلوبال و در کثیری از مقالاتم در خصوص مطالب مربوط به «تاریخ ایران به طور کلّی و تاریخ عصر سلسه پهلوی به طور علیحده»، گفته ام به طور واضح که تاریخ ایران و تاریخ عصر پهلوی در محاق کامل است؛ زیرا داده های دم دست و روایتهای شایع و رایج در دادگاه سنجشگری بی غرض و مرض، حضور نداشته اند و بر شالوده تجربیات خود ایرانیان در سنجشگاه مغز و نیروی اندیشیدن ایرانیان، بازشکافی و بررسی و انتقاد نشده اند. گفته ام که نه من مورّخ هستم نه دیگرانی که همچون شما تجربه های فردی خود را تعمیم به سراسر تاریخ و فرهنگ ایران میدهند. آقای روزبه گرامی!، تاکید میکنم که شما مورّخ نیستید. من نیز مورّخ نیستم. شما فقط به حیث انسانی محسوب میشوید که در دوران پهلوی به هر دلیلی که میخواهد باشد، از لحاظ حقوقی به حیث «انسان بزه دیده/متضرّر» به شمار می آیید و مجاز و محقّ هستید که فقط در باره تجربیات فردی خودتان حتّا اگر نفرت همه سویه از سلسله پهلوی باشد، صحبت کنید. امّا قضاوت در باره تاریخ عصر پهلوی، به عهده شما گذاشته نشده است و حقّ ندارید تجارب شخصی خودتان را به سراسر قلمرو ایران و مردمش، بسط دهید و به یه سری نتایج مطلوب خود برسید؛ طوری که در داوری نهایی در دادگاه مراجع ذیصلاح عین تف سر بالا باشند و علیه شخص خود شما.
2- اینکه شما نه تنها جانب انصاف را اصلا رعایت نکرده اید حدّاقل برای احترام گزاشتن به فهم و شعور و نیروی داوری فردی خودتان؛ بلکه با بغض و نفرت و خصومت شخصی و همچنین غمگین بودن از ناکامیابی ایده آلها و مبانی عقیدتی خودتان و رنجی را که از متضرّر شدن شخصی و شکست ذهنیّت آرزویی دیده اید به کمپلکسی انتقامجویانه تبدیل کرده اید تا هر چیزی را که نشانی از عصر پهلوی و خاندان پهلوی داشته باشد به حیث خاصم جان و زندگی خودتان و عین «شرّ مطلق» بشمارید و همچنان از در خصومت و نفرت بر آیید. برای شما و امثال شما، عصر پهلویها، عصر حکمرانی «شرّ مطلق و اشرار ملعون» بود.
إسماعيل زرگريان :
إسماعيل زرگريان :
عباس عبدی به پرسش کیانوش در مصاحبه با جماران پاسخ دقیق و روشنی ارائه داد من هم با آن کاملا موافقم.
🔴 عباس عبدی: خشونت، عبور از گفتوگو و تفاهم و به رسمیت شناختن یکدیگر است
🔴 کسی که میخواهد با خشونت کاری را انجام بدهد، اگر پیروز شد همان ابزار را در ادامه هم به کار میگیرد
🔸عباس عبدی فعال سیاسی اصلاح طلب به جماران گفت: کسی که با خشونت سیستمی را تغییر میدهد، یک چیز را نمیداند یا به آن توجه نمیکند و آن این است که خشونت ابزاری است که دستش میماند و بعد از موفقیت هم تنها ابزاری است که در دست دارد؛ هیچ نوع ابزار گفتوگو و تفاهمی را بلد نیست.
🔸این تجربهای است که در انقلاب هم ما با آن بودیم و همه انقلابها کم و بیش همین وضعیت را داشتهاند. بنابراین، او باید بداند که یا راهش از الآن بنبست است، و اگر بنبست نباشد شکست است، و اگر شکست نباشد یک پیروزی فاجعهبار است./ جماران
🇮🇷 پايگاه اطلاع رساني و خبري جماران
گلناز غبرايي:
گلناز غبرايي:
چقدر خوبه كوتاه نويسي رو از اين جامعه شناس مقيم ايران ياد بگيريم. بعضي از مقالاتي كه هر روزه با آن ها سروكار داريم، اين قدر طولاني و كشدار هستند كه هر قدر هم دلت بخواهد ، حوصله ي خواندنش را نداري. به همين دليل خيلي از مقالات را مورب مي خوانيم و يك ساعت بعد هم از خاطر مي بريم.
ناصر رسامي پور
ناصر رسامي پور
خب این هم یک نظری است که ارائه شده و لزوما منعکس کننده واقعیت امر انقلاب ۵۷ نیست.
آقای نویسنده مقاله ولی نمی گوید که انقلاب کار یک گروه و حزب و دسته نیست.
انقلاب شد!
نه اینکه گروههایی انقلاب کردند،
حالا اگر انقلاب کارش به این نتایج تلخ تر از قبل رسیده است، بحث دیگری ست.
انقلاب ۵۷ یکی از بزرگترین انقلابات قرن بود که قربانیان زیادی بر جای گذاشت.
عظمت این موضوع هنگامی آشکار می شود که بعد از گذشت حدود نیم قرن، نگاهی به وضعیت اکنون جهان بنگریم و جایگاه ایران را در مقابل قدرت های متجاوز جهانی ببینیم.
این درست است که اکثریت مردم ایران رژیم فعلی را قبول ندارند، یعنی خود رژیم از نظر داخلی خود بخود از بین رفته است.
موضوع دفاع از وطن در مقابل تجاوزگران همیشه بخصوص، بعد از جنگ ۱۲ روزه، این واقعیت روشن را به ما می نمایاند، غیر از پدید آمدگان اولیگارش های اقتصادی و نابودی اقتصاد عمده سرمایه گذاری رژیم در بخش نظامی و برای دفاع از میهن بوده.
آقای توکی عزیز اینقدر در چرایی انقلاب ۵۷:پرسه نزنید، به آینده ی ایران بیندیشید.
قدر مسلم اینست که دیگر دسمنان ایران حتی دیگر به آلترناتیو وطن فروشی چون رضا پهلوی و اعوان و انصارش فکر هم نمی کند بنا بر این توصیه می کنم از رویای دوران گذشته بیائید بیرون! 🙏
تحلیل کوتاه و واقعگرایانه
تحلیل کوتاه و واقعگرایانه
به نظر من حتی اگر شاه فقید زودتر فضای باز سیاسی ایجاد میکرد و به احزاب آزادی میداد، باز هم انقلاب ۵۷ رخ میداد؛ چهبسا زودتر. من در سال ۵۴ وارد دانشگاه شدم. از همان آغاز، در میان گروههای دانشجویی، چه در کوه، چه در کتابخانهها و انجمنهای فرهنگی ، سخن اصلی «سرنگونی» بود. یارگیری برای براندازی بهطور گسترده جریان داشت و من نیز یکی از فعالین این عرصه بودم.
اما پرسش اصلی این است: شاه چه میتوانست بکند تا شاید ۵۷ رخ ندهد؟
مدلی که به ذهن من نزدیک است، «مدل چین امروز» است؛ یعنی ترکیب نوسازی اقتصادی با مدیریت کنترلشدهی سیاسی.
نکاتی که میتوانست سرنوشت را تغییر دهد:
1. بهکارگیری نخبگان متخصص و کاردان در همه سطوح، از دانشگاه و کارخانهها تا مشاوران نزدیک. چنین نیروهایی وجود داشتند اما در سطوح تصمیمگیری بالا (وزارتخانهها و مشاوران شاه) کمتر دیده میشدند.
2. جذب و ارتقای نخبگان ملی و لیبرال در عرصههای اجتماعی و مدیریتی (استاندار، فرماندار، بخشدار) تا چهرههای لیبرال بهعنوان شخصیتهای معتبر در جامعه شناخته شوند. این کار میتوانست اعتماد عمومی را تقویت کند و جلوی نفوذ چاپلوسان در قدرت را بگیرد.
3. ایجاد ساختار منظم نیروهای ضد شورش با آموزش تخصصی برای خنثیسازی تظاهراتهای تخریبی.
4. محدودسازی قدرت اقتصادی ارتجاع سیاه و جلوگیری از نفوذ آن در آموزش و پرورش.
5. لغو سانسور در حوزه کتاب و مطبوعات برای ایجاد فضایی بازتر و کاهش مشروعیت مخالفان.
6. تقویت رسانه ملی در جهت توضیح و تبیین اقدامات نوسازی و توسعه، که در آن زمان بسیار کمرنگ بود.
ثقل سامعه دیکتاتورها
حالا خوب است که این جامعه شناس مامی پذیردکه شاه حاکم مطلق بوده است،اما گویا ستمگر نبوده است. تنهاگوشه ای ازسمتگری شاه هزاران زندانی سیاسی و شکنجه های مخوف هزاران نفردرکمیته ها واوین بودکه از چشم جامعه شناس ما دورمانده است.ثانیا شاه صدای انقلاب را وقتی شنیدکه ۱) که دید یک جامعه علیه او قیام کردهاند. ۲)دیکتاتورها همواره ثقل سامعه دارندو او هم دیر شنید.دیگر آن که وقتی قیام شد چپ ها یا کشته شده بودندو یا درزندان بودند.برعکس، حهت ا طلاع ایشان خمینی و اعوان وانصاراو وزارت آموزش را کنترل میکردند.
یعنی دقیقا سنگ را بسته و سگ را رها کرده بودند. مدرنیته ایشان به کسی اجازه نفس کشیدن نمی داد. انقلاب از اسمان نیامد. از بطن حکمرانی ایشان و به عنوان بیلان خروجی چندین دهه حمکرانی و مسائلی را که کلا دودمان پهلوی نکرده بلکه زیر فرش انباشته کرده بودند سربرآورد. یعنی گذر از یک استبدادمطلقه سلطنتی به مطلقه دینی. حالا هم یک جامعه شناس مدرن بجای حسرت بازگشت به گذشته ای که منفجرشده است، و قابل بازگشت نیست، بهتراست راه خروج و سنتز هردونوع استبدادتجربه شده را جستجوکند.و راهی برای عبور از مساله تاریخی ایران یعنی عبور از چرخه معیوب استبداد و آرادی و دموکراسی و عدالت اجتماعی ارائه بدهد. تقی روزبه