مبارزه زنان با جمهوری اسلامی مبارزه ای است در چهار چوب یک اعتراض گسترده مدنی که مهم ترین وجه آن مخالفت با هرآنچه که حاکمیت در حق زنان انجام می داد می باشد.حاکمیت تلاش می کرد که دختران جوان را بسوی یک زندگی سنتی که در آن زن جزئی از اشیائ خانه محسوب می شود وبزرگترین وظیفه اش بچه آوردن ،بکار خانه رسیدن وراضی کردن مردخانه است سوق دهد .زیبائی زنانه از نظر حکومتگران اسلامی جرمی است که باید از دید عموم پنهان شود!
متقابلا مبارزه برای بنمایش نهادن زیبائی بخشی ازدهان گجی زنان ودختران جوانی است که در دوره معینی اعتراض وحضور قانون شکن خود رابا تلاش برای زیباتر کردن خود از طریق افراط در آرایش ،عمل های جراحی بینی ،گوش، حتی چشم ، برزیبائی خود می افزودند. دورانی که با پوشیدن لباس های اجغ وجغی خار چشم جمهوری اسلامی می گردیدند وفریاد وا مصیبتای آخوندها و متعصبین مذهبی را به عرش می رساندند .
دوره ای که پسران جوان نیزهمپای دختران دراین رژه که هدف آن شکستن تابوهای جمهوری اسلامی بود شرکت داشتند.
نگاه اپوزیسیون حتی آن ها که خود را تربیت یافته فرهنگ غربی می دانستند به این بخش از اعتراضات مدنی که با عدم درک تفکر این بخش ونگاهشان به زندگی توام بود .مانع از دیدن این بخش از نسل جوان که بعد ها نام نسل زد بر آن نهادند گردید. امری که باعدم قبول آنها و فاصله گرفتن از آنها همراه بود .
ما نیروهای اپوزیسیون هرگز ظاهر شدن دسته جمعی دختران وپسران نوجوان را با لباسهائی که تنه بر لباس زامبی ها می زد و ظاهر شدنشان در پارک ارم شیراز با رو روک بعنوان نشانه شکل گرفتن نسلی معترض با شکل وشمایل ویژه خود جدی نگرفتیم .
رقص و موسیقی این جادوی جدید نسل جدید را در میدان ندیدیم وندیدیم که چگونه شیوه های ابداعی آنها با دیگر شیوه ها مخالفت با جمهوری اسلامی در اشکال مختلف از گل دادن زنان در مترو ،از بغل کردن رهگذران به مهر با دستانی گشاده درملا عام توسط د ختران وپسران جوان در هم می آمیزد ."سحر خدایاری "در اعتراض به این همه اجحاف جمهوری اسلامی در حق دختران که حتی رفتن به استادیوم های ورزشی را برای آنها ممنوع کرده بود خود را به آتش می کشد وما هنوز نتوانسته ایم عمق دردی را که دخترانی چون او در میان کوتوله های مذهبی حاکم برکشورمی کشند درک کنیم .
ما هنوز تصویر وبرداشتی کلاسیک از مبارزه داریم برداشتی که قهرمانانش با قهرمانان این نسل فرق می کند. ما دنبال می کنیم عملکرد مبارزانی مانند نرگس محمدی ،نسرین ستوده را ما هنوزدر مخیله خود دنبال رهبرانی هستیم در شمایل مبارزان سیاسی کلاسیک .دنبال رهبرانی کازماتیک .
المان های مربوط به دورانی که سپری گردیده .نظر ها ،دیدگاه ها ،نگاه به زندگی تغیر کرده بسیار چیز ها که هنوز برای نسل قبل ارزش شمرده می شود در نگاه این نسل به گونه دیگر است . تفاوت نگاهی که در تمامی ارزش گذاری های ما خود را بخوبی نشان می دهد وغافلگیری ما در برآمدن جنبش مهسا را بنمایش می گذارد . ادامه دارد. ابوالفضل محققی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
Faramarz Bahar
Faramarz Bahar
⸻
چرا قادر به درک جنبش مهسا نشدیم؟
جنبش مهسا ـ ژینا، نه صرفاً یک اعتراض سیاسی کلاسیک، که فوران نسلی بود که پیشتر در خیابان، مدرسه، پارک، مترو و حتی در بدن خویش اشکال متفاوتی از عصیان را به نمایش گذاشته بود. نسلی که با موسیقی، رقص، پوشش، بازی با زیبایی و حتی بدن خویش مرزهای تحمیلشده را جابهجا میکرد و هر بار اقتدار دینی و سنتی را به چالش میگرفت. این خردهعصیانها، از «گلدادن در مترو» و «بغلکردن رهگذران در ملأ عام» گرفته تا اعتراض تراژیک «سحر خدایاری»، در کنار هم بذر یک خیزش عمومی را شکل دادند.
اما مشکل آنجاست که اپوزیسیون، حتی آنان که خود را مدرن و آشنا به فرهنگ غرب میدانستند، غالباً این جلوهها را «سطحی» و «بیاهمیت» پنداشتند و از درک معنای ژرف آن عاجز ماندند. نگاه کلاسیک ما به مبارزه ـ با قهرمانانی در هیئت رهبران کاریزماتیک و مبارزان سیاسی شناختهشده ـ اجازه نداد که بفهمیم چگونه همین خردهرفتارهای بهظاهر پیشپاافتاده، یک روحیهی عصیانگر تازه را در نسل زد میپرورد.
با این حال، برای فهم عمیق این نسل، کافی نیست تنها به نمودهای بیرونی آن مثل آرایش افراطی یا لباسهای «اجغوجغی» اشاره کنیم. اینها صرفاً نشانههاییاند از جستجوی راههای تازه برای زیستن آزادانه. آنچه اهمیت دارد، ساختار ادراکی و فرهنگی نوین این نسل است:
• نپذیرفتن اقتدارهای سنتی (پدرسالار، دینی، سیاسی).
• جستجوی فردیت در برابر جمعگرایی تحمیلی.
• بهکارگیری زبان بدن، موسیقی، تصویر و شبکههای اجتماعی بهجای زبان سیاسی کهنه.
• فاصلهگرفتن از اسطورههای قهرمانی گذشته و ترجیح کنشهای جمعی، کوتاهمدت و خلاق.
اپوزیسیون سنتی، در مواجهه با این نسل، نه تحقیق میدانی و نه شناخت عمیق فرهنگی فراهم آورد. همین غفلت بود که در برآمدن جنبش مهسا ـ ژینا ما را غافلگیر کرد و نشان داد هنوز در جستجوی رهبران کلاسیک و الگوهای مبارزاتی سپریشدهایم.
جنبش مهسا به ما میگوید: زمان آن رسیده که مبارزه را نه فقط در چهرهی رهبران سیاسی، که در خلاقیت فرهنگی، زیباشناختی و اجتماعی نسل جوان بجوییم. نسلی که با «زندگی» و «بدن» خود سیاست میورزد.
با مهر و روشنایی
Sirus Malakootyمقاله بسیار…
Sirus Malakooty
مقاله بسیار گنگ و مبهم است . هم شناور در سطح داده هاست و هم قادر به ریشه یابی این داده ها نمیگردد . جلوه هایی از تظاهر نسل جوان را برخ میکشاند که نمیشود از آن هویت نسل جوان را تبیین نمود .بطور نمونه جراحی پلاستیک چه ربطی به نسل جوان عصیانگر دارد ؟ من با خواندن این مقاله هیچ درک مشخصی از نسل جوان عصیانگر مورد نظر نویسنده نیافتم . نمونه ها و جلوه های ارائه شده متضاد این نسل با نسل گذشته کافی برای شناساندن ان نبودند ، به نظر می آید نویسنده تحقیقی میدانی در فرهنگ رفتاری و ادراکی این