رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 24 خرداد 1405 - Sunday, 14 June 2026

گران خوابان

گران خوابان


|"دردی بزرگتر ازتکرار یاد روزگار خوشی در دوران تیره‌روزی نیست، و حکیمِ تو نیک بر این نکته آگاه است."    دوزخ کمدی الهی دانته
این بدین معنی نیست که باید گذشته را بدست فراموشی سپرد و فراموش کرد. درتلخی وشیرینی دوران سپری شده بعنوان برگی از یک تاریخ که باید جنبه های مثبت ومنفی آن را دید،آموخت و درحیات اجتماعی ،سیاسی بکار گرفت جای بحث نیست !
سخن اما ،از افرادوجریان های سیاسی  است که قادر بدل کندن از گذشته ونقد یکباره عمل کرد خود بعنوان یک فرد یا یک جریان سیاسی نیستند. 
قادر به نهادن نقطه پایانی بر این بی نقطه دولپای  پیچیده بر ذهن هایشان  است! که هم نقش فیلسوفان ،هم تاریخ نگاران، و نهایت پژوهشگران را بازی میکند! 
غرق شده در بحث های تجریدی که بدلیل گرفتار بودن در خود وعدم ارتباط ارگانیک با جامعه، با نسل جدید وحتی هم نسلان خود ساکن  در همان جائی هستند که بودند ! در جا می زنند !عادت کرده به این درجا زدن. 
لذت خود تراپی و گروه تراپی .طی سال های متمادی بهم عادت کرده اند! بی آن که عمیقا بر نتیجه عمل کرد خود نظر بیفکنند واز خود بپرسند چرا مرتب کوچک تر و کوچک تر شده اند ؟ چرا چه در کمیت و چه در کیفیت چنین کم و بی مایه گردیده اند ؟ یک نگاه حداقل به ترکیب رهبری این جریان ها خبر از سر درون میدهد.  این ها حتی پیرشدن خود ورفتن تک تک اطرافیان خود را نیز نمی بینند!این که در آینده ای نه چندان دور، این یک جفت ودو تک نیز نخواهد ماند. حتی علی وحوضش نیزنخواهد ماند!
مریضی وخیمی بنام توهم ،عدم واقعگرائی وندیدن خود در آئینه زمان. خیره شدن بر تصویر ثابت خود که همیشه مانند تصویر دوریان گری جوان وبی تغیر است. بیخبراز تصویر واقعی پیرشده،چروک بر داشته واز پای افتاده خود در پس آئینه.
  چهل واندی سال از انقلاب یهمن می گذرد .چهل واندی سال است که جربان های سیاسی و اپوزیسیون ایران سرگرم بحث ،مجادله وگفتکو برسرمفاهبم مختلف انقلاب بهمن ،زیر و رو کردن مرده ریگ های گذشته اند . گروهی که صرفا از خوشی های دوران گذشته می گویند و همه را جز خود مقصر می دانند. گروهی دیگر سخت سرگرم مجادله با آن ها .زمان های زیادی را به مجادله با هم از دست میدهند  زمان هائی را که بجای استفاده از فرصت های بدست آمده ناشی از جنگ طلبی رژیم که می تواند اتحاد عملی مشترک را در عرصه مبارزه با جمهوری اسلامی فراهم کند .نگاه کنیم به چگونگی بر خورد با همین جنگ دوازده روزه .
بجای ایجاد فرصت جهت ضربت زدن به رژیم ! زیر عنوان وطنپرستی کاذب این فرصت را به فرصتی جهت اتهام زنی به افراد وگروهائی بدل کرده اند که چرا بر جنگ دوازده روزه اسرائیل با جمهوری اسلامی بچشم یک جنگ میهنی نگاه نمی کنند ؟"یعنی که چرا پشت حکومت صف نمی کشند"باز همان شیوه بحث های بی پایان زیر عنوان بحث های تئوریک .
براستی نسل های بعد ازاین حتی نسل کنونی حوصله چنین بحث های کشاف که هرگز نتیجه عملی آن در مبارزه اجتماعی و سیاسی واتحاد نیروها  مشاهده نشد را ! خواهد داشت؟
کما این که امروز هم بحث های این سازمان ها وافراد منتقد آن برایشان جذابیتی ندارد..
نگاه واقعی به ترکیب سنی شرکت کنندگان و موقعیت های اجتماعی آن ها در جلسات  مجازی ،کلاپ هاووس ها  وحتی درتظاهراتی که بعناوین مختلف با پرچم های مستقل گروهی راه می افتد بخوبی میزان نفوذ وحوزه عمل این ها نشان می دهد.؟
ممکن است در زمان آینده تک وتوک مورخ وپژوهشگر برای ثبت در گوشه ای از تاریخ به حجم تلانبار شده ای از بحث های تجریدی این جریان های سیاسی مراجعه کنند ،غرق شده در انبوهی از نوشته ،مباحثه با خود بگویند "ما که بعنوان مورخ وتاریخ نگار !متوجه نتیجه گیری های عملی این مباحث ذهی نشدیم  تا چه رسد به افراد عادی جامعه .مثل آن که قرار نبوده از این بحث ها نتیجه عملی مشخصی گرقته شود ! "
بحث هائی صرف  برای بحث کردن در فضائی مجازی با بحث کنندگان حرفه ای ! از این رو هرگز نتوانسند نه بر روند های اجتماعی ،نه سیاسی ونه فرهنگی تاثیر جدی بگذارندو نه گامی در عرصه نزدیکی و هم گرائی گروهها یر دارند."
براستی نیز چنین است نه تنها دراین چهل ساله قدر قدرتی حکومت اسلامی این  افراد وجریان ها  بخود نیامدند  بلکه در اوج گیری های دامنه اعتراضات مردمی در سال های اخیر از خیزش آبان ماه تا خوزستان و تا جنبش بزرگ مهسا با َشعار "زن ، زندگی، آزادی"با  وجود  این همه گرانی وفساد ریشه انداخته بر کشور ،تورمی که بطو ر روزانه کمر خانواده ها را می شکند وکشور را به پرتگاه نابودی می کشد ! با دیدن این همه کشتار وسرکوب بهمان شیوه مرسوم خود عمل کردند ونتوانستند بانی تجدید نظر جدی در تفکر ،منش در رفتار و عمل کرد خودباشند.
متاسفانه هنوز مدال های افتخار آویخته برگردن ! ومن های بزرگی که رهبران این جریان ها با خود می کشند و اصرار بر وسعت دانش سیاسی نداشته خود!عدم ارزیابی درست از آن چه که در عمق جامعه ونسل جوان می گذرد. همان گسست و نداشتن پیوند با جامعه  این دور باطل همچنان بر حیات سیاسی این جریان ها سنگینی می کند.
بحث های مجرد وتئوریک را حد و مرزی نیست! 
بر داشتن حداقل  گام های هم فکری ،هم صحبتی وهم گرائی ونهایت هم کاری در عرصه مبارزه برای آزادی ،عدالت ونظامی دمکراتیک بر اساس سکولاریسم وانتخابات کاملا آزاد  که باید حاصل بحث های مشخص گردد! بدون هیچ چشم انداز روشن هم چنان ادامه دارد . گویا گران خوابی این اپوزیسیون را پایانی نیست .
"زین چرخ دولابی تو را آمد گران خوابی تو را
فریاد از این عمر سبک زنهار از این خواب گران
ای دل سوی دلدار شو ای یار سوی یار شو
ای پاسبان بیدار شو خفته نشاید پاسبان"مولانا 
با جمله ای که "دانته"در زمان ورود به دوزخ بر زبان آورد شروع کردم امید که روزی در سایه پایبندی به واقعیت ودرک لزوم یک همگرائی و وحدت عمل ما نیز پس از دیدن دوزخ جمهوری اسلامی از این خواب گران از این دوزخ خارج شده! شادمانه بسوی نور قدم بر داریم."تا از روزنه مدور زادگان زیبای آسمان ...ستارگان را باز بینیم."دانته                      ابوالفضل محققی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی
برگرفته از:
ایرانگلوبال

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
مستاصل بودن

بحثهایی نیز که در فاصله این نیم قرنه از جوانب مختلف شده اند و همچنان میشوند، هیچ راهی را به سوی پاسخ منطقی به پرسش معضلات ایران و مردمش راه نبرده اند؛ سوای بهانه ای برای کشمکشهای مزخرفی که هر روز در تمام شبکه های اجتماعی و مطبوعات داخلی و خارجی شاهد آنها هستیم.

اندیشیدن در باره اشتباه به مغز فلسفی و ژرفکاوی عمیق منوط است؛ نه مغزی که مملوّ از حفظیات و تقلیدجات و دنباله رویهاست. اشتباه در هر دامنه ای که رخ دهد، بدون دلیل نیست. یافتن دلایل اشتباه به دلاوری و گشوده فکری و راستمنشی محتاج است. کاری که از کمتر کسانی ساخته است. اینکه چرا حکومتهای تبهکار و خونریز و غارتگر در ایران میتوانند دوام آورند، بیش از آنکه به حمایت بیگانگان ملزم و مطمئن باشند، به سوخت و ساز مناسبات داخل سیستم حکومتی و مردمی که در تحت چارچوب کنترلی آنها هستند، مربوط میشود. آنچه خودش را «اپوزیسیون» مینامد، کف روی آب است. برای دیدن دریایی که در زیر کفهای حبابگونه مدفون است، باید یاد گرفت که چگونه میتوان کفها را به کناری گذاشت و بی میانجی در باره علل وقوع فجایع اندیشید تا بتوان راهگشاییهایی را آفرید.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ی., 21.09.2025 - 12:39 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
مستاصل بودن

دروود بر ابوالفضل عزیز،
اندکی حرفهای تکراری از جنس دیگر

یکی از شعارهای ایدئولوژیگرایان ایرانی یا آنچه خودش را «چپ» مینامد؛ ولی اصلا و عمرا چپ نبوده و نیست بر این شعار تمرکز داشت: «انتقاد و انتقاد از خود». اینکه هیچکس در حیطه ایدئولوژیگرایان معنای «انتقاد و انتقاد از خود» را نمیدانست و نمیفهمید و هنوزم نمیفهمند، تاریخچه و نوشته جات تک تک گروهها و سازمانها و حزبهای ایدئولوژیکی بهترین و متّقن ترین اسنادند.

انسان زمانی میتواند از خودش انتقاد کند که واقعا «خودی» داشته باشد. کسی که هیچ «خودی» ندارد؛ چگونه میتواند اصل انتقاد را در باره آن به کار بندد؟. بعدش گرفتیم که انسانی، «خودی» دارد، از کجا میتوان فهمید که فلان انسانی که «خودی» دارد، درک دقیق و صحیحی از اصل انتقاد دارد؟. سراسر نوشته های ایدئولوژیگرایان را که زیر و رو کنی، محال است ردّپایی از «انتقاد و انتقاد از خود» را پیدا کنی. آنها نق زنی و اشکال و ایرادگیری از همدیگر را آنهم در چارچوبهای نصوص ایدئولوژیکی - عین اسلامیون که حسب آیات قرآن و حدیث و سیره ائمه و محمد عمل میکنند، همانسان نیز حضرات طبق آیات مارکس و لنین و استالین عمل میکردند و همچنان میکنند، تازگیها نیز خیلی پیشرفت کرده اند و از مدرن و مدرنیته و تقلید جات کما فی السّابق دست بر دار نیستند - با «اصل انتقاد و انتقاد از خود» به شدّت عوضی گرفته بودند و همچنان بر همان سیاق در رفتار و گفتار عمل میکنند. باورت نمیشه؟. یه نگاهی گذرا به سایتهایشان بینداز.
انسانی که هیچ «خودی» ندارد در هر موقعیّت و وضعیّت و شرایطی نیز که قرار بگیرد، آخرش انسانی «بی خود» است. کسانی که در حیطه ایدئولوژیگرایان پا گرفتند و از هم متفرّق شدند و به دهها نحله علیه و خلاف همدیگر درغلتیدند، حضور و سکونت تقریبا نیم قرنه آنها در کشورهای به اصطلاح ملبّس به دمکراسی، هرگز نتوانست از آنها انسانهایی بیافریند که «خود» را کشف و سپس در صدد سنجشگری «خود» بر آیند.
از دوران خاتمی به حیث قهرمان فریبولوژی و سپس تلاطم جنبش سبز تحت بیرق پاره پوره میر حسین موسوی و کرّوبی تا دوران خیزش طوفانی مهسا در سطح و عمق جامعه ایرانیان و کندوی حکومتیان، شکافهایی ایجاد شدند که پیامدهایشان را هنوز هیچکس در ابعاد ریز و کلیدی رفتاری و گفتاری و کرداری «نسلها» نتوانسته است تمییز و تشخیص دهد؛ سوای ابعاد پانورامایی و ظاهری که هیچ چیزی در باره جزئیات نمیگویند.
ایران جغرافیایی و زیستبوم آن و نسلهای سه دهه اخیر در خیلی از زمینه ها منقلب و متحوّل شده اند؛ ولی تحوّلات ایجاد شده به مزاج و چارچوب نظری و اعتقاداتی آنانی که حاکم هستند و آنانی که در تقابل با حاکمانند، اصلا خوش و جور در نمی آیند و کاملا متفاوتند. به همین دلیلم هیچکس نمیداند که رمز و راز «وضعیّت فعلی مردم و کندوی مناسبات حاکمان» بر کدام مسیر یا مسیرها در حال سیر کردن هستند و از وضعیّت نامعلوم، چه چیزی زاییده خواهد شد.
سالهاست گفته ام و نوشته ام و تاکید کرده ام که بیرون از مرزهای میهن، چیزی به نام «اپوزیسیون»، وجود ندارد. اصل اپوزیسیون، خود ایرانیانی هستند که به طور کلّی در میهن میزییند و حقّ انتخاب دارند و باید حتّا اگر از سر اجبار نیز شده است، دیر یا زود، انتخاب کنند؛ آنهم به خاطر خودشان و فرزندانشان. همانطور که حکومت اسلامی، یکی از انتخابهای غلط نسلهای قبل از فاجعه 1357 بوده است. انتخابی که بزرگترین مصیبتها و هولناکترین تبهکاریها و جنایتها را نه تنها در حقّ خود بانیان و باعثان فاجعه اجرا کرد؛ بلکه بر نسلهای پس از 1357 نکبت را سر بار کرد و ایران را به قعر قهقرائی محکوم و میخکوب. همانطور نیز نسلهای جدید باید انتخاب کنند. یا تسلیم حکومت فقاهتی شوند در اشکال ظاهرسازی و فریبنده اش؛ امّا با همان سیاستهای مخرّب همیشگی اش در عمل یا اینکه خلع و معزول و درهمپاشی حکومت فقاهتی و گزینشی معقول و پاسخگو به معضلات جامعه.
(.... دنباله)

ی., 21.09.2025 - 12:37 پیوند ثابت