اگر عمیقا به جنبش مهسا نگاه نکنیم و نیرو های پیش برنده آن را که حماسه آفرینان جنبش مهسا بودند وبرای هدف های خود پای در مبارزه نهادند بدرستی نشناسیم .مسلما قادر نخواهیم شد بعنوان نسل گذشته درس های لازم را از این جنبش فرا گیریم .نسلی که چه بخواهیم ، چه نخواهیم لکه چرکین انقلاب پنجاه وهفت که روزی سخت به آن مباهات می کردیم وامروز بافرو رفتن هر چه بیشتر جامعه درمنجلابی که این انقلاب ویرانگر ایجاد کرده احساس شرمندگی می کنیم وبایستی که خود را در بوته نقدی جدی قرار دهیم .
چرا که بر پیشانی هر کدام از ما حتی با زیبا ترین آرمان ها !داغ مبارزه با حکومتی نقش بسته که با تمام نا رسائی های خود قدم در مسیر پیشرفت نهاده بود.کشوری که داشت سیما و زیر بنای بغایت عقب مانده از قافله تمدن کشوری خوابیده در مرده ریگ گذشته را بسرعت تغیر می داد و با شتابی که هنوز ذهن های کمره بسته از چرک جامعه استبداد زده وگرفتار در چنگ مذهبی بغایت ارتجاعی که دستگاه روحانیتش سال هابر افکار آنها تسلط داشت واجازه گشودن حتی دریچه ای کوچک بسوی آینده مدرن رانمی داد !همراه روشنفکرانی که چه در سیمای چپ ،چه ملی مذهبی که مخالف غرب و"غرب زدگی " بودند را تلاش می کرد که از دروازه تمدن بزرگ عبور دهد.
روحانیت این دشمن سرسخت هر گونه تغیر که دستگاه تبلیغاتی آن پیوسته زهر مخالفت با هر آنچه که بوی تجدد میداد و آغشته به فرهنگ غرب بود رادر ذهنیت توده های بیسواد،سنتی وعقب مانده کف جامعه ومیلیون ها روستائی کوچ کرده به حاشیه شهر ها می ریخت. همراه با بخشی ازنسل جوانی که لباس ا نقلابی گری آرامانخوانه پوشیده بودو قصد بر انداختن مسلحانه سیستم حکومتی شاه وساختن جامعه آرمانی که در نهایت کعبه آن اتحاد شوروی بود را داشتند!
همه این جریانها در عمل کرد خود به یک راه واحدی می رسیدند که هم پیوندی ارتجاع سیاه با ارتجاع صورتی وارتجاع سرخ بود . تفکراتی ارتجاعی نسبت به تحولات وحرکت پیش رونده جامعه جوان ایران که داشت جایگاه در خوری در جهان معاصر می یافت . بهر میزان که تلاش کنیم خطی بهم پیوسته که نیرو های چپ چه در لباس رادیکال وچه چپ سنتی درلباس حزب توده و ملیون مذهبی را در سیمای مصدق خواهی از نیرو های ارتجاعی صف کشیده زیر رهبری خمینی کم رنگ ویا جدا کنیم ممکن نیست. چرا که در عمل مشخص همه آنها بجز تعدای محدود آب به آسیاب خونین انقلاب می ریختند.
یکی با نام زحمتکشان به روند های جاری در جامعه زیر عنوان سر مایه داری کمپرادورطرفدار امپریالیسم امریکا به شاه که آنرا پیش می برد حمله می کرد! دیگری زیر عنوان مستضعفان تمامی غرب وتمدن آنرا با عنوان نهادن شیطان بزرگ که شاه را نوکر آن می دانست مورد هجوم قرار می داد. نهایت در میدان مبارزه با شاه لشکرواحدی که اتوریته خمینی بر آن حاکم بود را تشکیل می دادند.
در صف بندی بعد انقلاب نیزنهایت این نیروی چپ و ملی مذهبی ها متاسفانه در سمت سوی حکومت خمینی ایستادند. چپ مخالفان رژیم خمینی را بنام ضد انقلاب با صفت لیبرال های طرفدار غرب و امپریالیسم امریکا مورد هجوم قرار داد.
عملا رو در روی آن بخش از جامعه که این حکومت واین گونه سیستم حکومتی را نمی پذیرفتند قرار گرفت .اما شرایط جامعه طاعون زده انقلابی بگونه ای بود که این بخش وسیع که بسیاری آز آنها طرفداران حکومت پهلوی وخواهان همان جامعه ای بودند که شخص محمدرضا شاه نوید آن را می داد توان مقابله با این سیل بنیان کن را نداشتند .
این بخش از جامعه اجبارا دم در کشیدند به درون خانه های خود رفتند و مبلغان محتاط همان رژیم گذشته گردیدند .
کسانی که مروجان فرهنگ دوران پهلوی وحال فرهنگ جدید شکل گرفته ایرانیان مهاجر به اصطلاح آن "طرف آب" بودند.
همزمان راه افتادن چندین کانال مخالف حکومت و نشان دادن تصاویر دوران پهلوی و چشم انداز هائی که هدف رژیم گذشته بود و مقایسه آن با عملکرد حکومتی که روز به روز بردامنه خشونت ،سرکوب و تقابل ارتجائیش با هر آنچه که نشانی از تجدد داشت افزوده می شد این کانال ها در زندگی اکثر ایرانی ها وارد شدند.
کشمکش اشکار دو نگاه که یکی حاکم بود وبا تکیه بر ابزار های قدرت قصد بازگشت به تفکری ارتجاعی و شریعتمدار"اسلام ناب محمدی" را داشت که زیر شعاردروغین حکومت مستضعفان تلاش برای حذف تفکر دوران پهلوی و جا انداختن نظم وقانونی که از بند بند آن جز بوی متعفن ارتجاع وکور ذهنی بغایت عقب مانده مذهبی وخشن اسلام خمینی برنمی خاست را داشت.دیگری نگاهی محکوم که در سایه رفته بود وبا چنگ ودندان از آنچه که در گذشته داشت و آن چه که برداشتش از تجدد خواهی وتمدن غربی بود دفاع می کرد و به عناوین مختلف تلاش می نمود که آن سبک زندگی را که مورد دلخواهش بود درجامعه بنمایش بگذارد.تقابل جدی حاکمیت اسلامی با این تفکر وشیوه زندگی .
آغازتقسیم جامعه به خودی وناخودی ، تقسیم باشندگان یک سرزمین همراه با خشونت ونگاهی ناخودی نسبت به هر آنچه که با معیار های ارتجاعی حکومت هم خوان نبود .فشار به اقوام گوناگونی که زیبائی ویک پارچگی این سرزمین را طی قرن ها شکل داده وحراست کرده بودند .همزمان با فشار روی اهل تسنن ، گروه ها و جریان های مختلف فکری از اهل طریقت تا بهائیان ومعتقدین به دیگرادیان وجریان های سیاسی که دم تیغ حکومت قرار گرفته بودند !دوران سخت سرکوب و یکه تازی حکومتیان در تمامی عرصه های جامعه حتی زندگی های شخصی.
دورانی که همزمان نطفه مقاومت مدنی بصور مختلف وبطور جدی شکل می گیرد.هم زمان میل بازگشت به دوران پهلوی دربین طیف های وسیع ناخودی شده به حاکمیت فزونی می یابد.مقاومتی سخت اما پیگیر که زنان در نوک پیکان آن قرار دارند .چرا که بیشترین اجحاف ونا برابری اجتماعی وفشار حکومت زن ستیز جمهوری اسلامی برروی آنها صورت می گیرد .
ازقوانین سخت حجاب اجباری تا محدویت های کاری وجلوگیری از حضور فعالشان درجامعه از ممنوعیت ورود به ورزشگاه ها گرفته تا حق مسافرت و ... ادامه دارد ابوالفضل محققی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!