رفتن به محتوای اصلی
جمعه 21 آذر 1404 - Friday, 12 December 2025

در آستانه یک تحول عمیق ! اپوزیسیون در کجا ایستاده است؟

در آستانه یک تحول عمیق ! اپوزیسیون در کجا ایستاده است؟

در آستانه یک تحول عمیق ! اپوزیسیون در کجا ایستاده است؟
ایران در گذر گاه یک تحول عمیق قرار گرفته است. عبورازگذرگاهی تاریک که جز از طریق خرد ورزی ،عشق بمردم ،عشق به آینده این سرزمین طاعون زده و مسئولیت در برابرتاریخ ونسل های آینده ، در وحدتی فراگیر گذر از آن بسختی ممکن است.
چگونگی بر خورد با این دوره سخت که حاکمان نا لایق ،بی مسئولیت وغیر پاسخگو به مردم و برجامعه تحمیل کردند. محک مهمی در انتخاب و حمایت مردم از این ِیا آن جریان سیاسی ،یا فرد خواهد بود.
لطفا سریع شمشیر نکشید واعتراض به این که فکر می کنید که فرد مورد نظرمن شخص آقای رضا پهلوی است اصل مسئله را لوث نکنید.
بیائید!خود را جای همنسلان خویش در ایران بگذارید .واکنش نسل جوان ونسل زد رانسبت جنبش مهسا در روز های بحرانی  .!هر چند که ارتباط تنگاتنگ بین این نسل ونسل جوان کنونی ونسل زد که فرزندان ونوه های نسل ما هستندوجود دارد. هنوزبسیاری از آنهااز کانون خانه جدا نگردیده و تاثیر گذار در افکار خانواده هستند.
 بجرئت می توان گفت که اکثرمردم که دوست دارم بگویم اکثر  خانواده ها از این حکومت بریده و به صف مخالفان حکومت پیوسته اند.
صفی که هر روز با سیاست های ویران گر حکومت وشخص علی خامنه ای بیشتر، گسترده ترو تاثیر گذار تر می کند.
در تمامی عرصه های زندگی از اقتصاد ،سیاست ،مسائل اجتماعی تا عرصه فرهنگ وهنر. هیچ عرصه ای نیست که حکومت نیم قرنی جمهوری اسلامی آنرا ویران نکرده باشد.
ویرانی که در پس آن هیچ سازندگی وجود نداشت .آنچه در عمل بر زندگی مردم حاکم شده کوچک شدن هر روزه سفره آنها ،در تنگنای معیشتی قرار گرفتن و تاریک تر شدن چشم انداز های آینده این سرزمین بوده است .
پنجاه سال سیاست خودی وناخودی کردن جامعه ،فرصت دادن به مشتی خود فروش، ذهنی فرصت طلب ،  که برایشان هیچ مرزی اخلاقی وعرق ملی ومیهنی وجود ندارد کشوررا به این جا کشاند!
در تمامی این پنجاه سال تا توانستند غارت وچپاول کردند و هر اعتراضی را با گلوله و سرکوب جواب دادند و نهایت کشور را به جائی رساندند که اعتماد عمومی مردم فرو ریخته ،اقتصاد جامعه ویران گردیده واخلاق عمومی بسختی آسیب دیده است .
مردم در سیمای این حکومت چیزی جز فقر وفلاکت بیشتر وکشاندن پای مردم به جنگی خانمانسوز که هیچ ربطی نه بمردم دارد ونه خاک این کشورنمی بینند . عامه مردم آن گونه که رژیم وبرخی جریانات سیاسی به مسئله جنگ واسرائیل نگاه می کنند ! نمی نگرند!حاضر به صف کشیدن پشت سر این حکومت نیستند . چنان نفرتی از این حکومت پنجاه ساله بر دل دارند که از هر چیزی که بوی این حکومت می دهد و امکان این که درسیمای اصلاح طلبان که بن مایه مذهبی دارند بر سر کار بیایند بیزارند.
این مردم طی این نیم قرن چنان دچار تحولات فکری گردیده اند که قابل تصور نیست .
تحولی که می توان عینت آنرا در جنبش عظیم زنان در رابطه با حجاب که یکصد وهشتاد درجه با تفکر ذهنی وزیبا شناسی جمهوری اسلامی در تضاد است دید.
این تنها مربوط به مسئله حجاب نیست حتی در پائین ترین اقشار اجتماعی نوع نگاه به زندگی و آرزوی یک زندگی بسبک غربی به خواستی عمومی تبدیل گردیده است .نسل جوان ونسل زدی که ما بی آنکه بشناسیمشان از آنها صحبت می کنیم نسلی است که از نظر فکری و نگاه به زندگی فاصله ای بس بعید با نسل ما دارد .اما خواسته ها و نیازهایشان قابل درک برای خانواده هاست.  
نگاه کنینم به ترکیب شرکت کنندگان در جنبش مهسا و نوع بر خورد خانواده ها که تماما حامی آنها بودند. نگاه کنیم به ترکیب کشته شدگان که خواهان رهائئ از این رژیم وبرگزیدن چنان نوعی از زندگی بودند که چیزی جز تصاویری که از زندگی جوان در غرب دیده اند نبود.مسئله این است که مردم خوب می دانند چه را وچگونه زندگی را می خواهند!دور نرویم طی این پنجاه سال بخصوص طی این بیست سال اخیراین کانال های تلویزیون خارج از کشور بخصوص ایران انترناشنال ومن وتو چگونه در شکل گیری نگاه آنها وتجدید نظرآنها نسبت به دوران پهلوی موثربوده است.جای پرسش است که تاثیر این رسانه های خارج از کشور براین طیف وسیع بیننده گان داخل کشورچگونه بوده وچگونه عمل کرده است.
اگر تعصبی در کار نباشد. بایدمنصفانه جواب داد.حسرت نسبت به گذشته ای که داشتند وقدر ندانستند وحال آرزوی بازگشت وتداوم مسیری که بتواند بر این فشار اقتصادی کمر شنکن وبی چشم اندازی پایان دهند . 
تلخ است مراجعه مردم به گذشته و باز بینی نقشی که نیرو های سیاسی در سرنگونی حکومت شاه وبعد آز آن در حمایت ازخمینی داشتند.
حال نیزاین نیروها  بجای پرداختن در جهت پالایش خود وجستجو برای یافتن راهی در جهت ایجاد یک جبهه بزرگ وطنی کاری جز نفاق افکنی وسر باز زدن از جواب منطقی استراتژیک کاری ندارند.امروز این وضعیت نابسامان مردم ونگاهشان به نیروهای اپوزیسیون  خارج از کشوربهیچوجه آن نیست که جریان های چپ و جمهوری خواهان ترسیم می کنند و ذهنیت خود را طبق معمول بجای ذهنیت توده مردم می گذارندونتیجه می گیرند... ادامه دارد ابوالفضل محققی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
درس الفبا

دروود بر ابوالفضل عزیز!
حرفهایی از پشت دیوار.

برای رسیدن به چیزهای اساسی باید خیلی چیزهای دست و پاگیر دار را دور انداخت. دلبستگی به خیلی از چیزها باعث میشه که مابین «دور ریختن» و تلاش برای «رسیدن به چیزهای آرزویی» همواره، انسان را در گردش دو اهرم دافعه و جاذبه به حالت تقابل و گلاویزی مشغول کند. امّا زمانی میتوان از میدان دفع و جذب برگذشت که هنر «انتخاب کردن» را بلد باشیم. ولی وقتی که هیچ هنری برای تمییز و تشخیص نداریم، چگونه میتوان انتخاب کرد؟.

فرض کن تمام تشکیلاتی که بیرق نفس کش میخوام و پارچه فقط منم که «اپوزیسیون» هستم را بر پیشانی خودشان آویخته و بر شانه هایشان حمل میکنند، همچون سهامدارانی باشند که قرار است «شرکت سهامی خدمت به ایران و ایرانیان عزیز و همیشه قهرمان» را پایه گذاری کنند. هر آدمی که یک ارزن شعور داشته باشد و در حدّ شاگرد دبیرستانی از مسائل اقتصادی، چیزی بفهمد، نیک میداند که برای راه انداختن شرکت سهامی به تقبّل قرار و مدارهایی ملزم و مشروط است. بالطّبع، مسئله میزان سهام گذاشتن نیز حسب «سود و ضرر» شرکت ارزیابی میشود. اگر سهامداران شرکت واقعا اهل تجارت و بازرگانی و ذوق و هنر تولید کنندگی داشته باشند، خواهی نخواهی به پیشرفت و شکوفایی شرکت خواهند افزود و از قبل زحماتشان به سودهای کلان خواهند رسید که باز میتواند پایه ای باشد برای سرمایه گذاری در زمینه های دیگر. همچنین سهامداران میتوانند میزان سهم خودشان را افزایش یا کاهش دهند. اگر فرضا و سمبولیک بخواهیم ایران را «شرکت تجاری» در نظر بگیریم، آنگاه مشارکین سهامدار، چنانچه به اندازه یک ارزن، شعور فردی و یک در صد نیز رادمنشی و نیم درصد، آگاهی اقتصادی داشته باشند، متعاقبش میتوانند در همکاری با یکدیگر، نه تنها به شکوفایی ایران و سعادت مردمش کمک کنند؛ بلکه خودشان نیز از پیامد تلاشهایشان میتوانند به جایی برسند و مصدر کاری مثبت شوند. ولی دریغا که تمام مدّعیان تشکیلات اپوزیسیون به شدّت آچمز در طی تقریبا نیم قرن تمام اثبات کرده اند در حرف و عمل که اصلا «الفبای فارسی» را نیز بلد نیستند؛ برغم اینکه کمترین میزان تحصیلاتیشان، لیسانس است؛ چه رسد به اینکه بخواهند یا بتوانند، مصدر فرض کنیم جارو کردن جلو منزل خودشان باشند. سئوال من اکنون اینست که آیا مردم ایران حقّ دارند که بگویند: «بی مایه، فطیره» یا حقّ ندارند؟. اگر حقّ دارند، پس باید از امامزاده های متروکه «عقلهای زوال یافته» در غربت، خداحافظی ابدی کرد. اگر هم حقّ ندارند، باید گفت که «مشکل تشکیلات سیاسی مدّعی اپوزیسیون» در یک چیز به شدّت لنگ میزنه؛ آنهم بیسوادی مطلق با احترامات فائقه! در هر زمینه ای که تصوّرش را بکنیم مخصوصا نداشتن سواد اکابری که جدّا بر سواد آکادمیکی خیلی میچربد، شاهد متّقنش نیز تاریخ گذشته ایران و برآمدن نامدارانی که حدّاقل میتوانستند کشتی طوفان زده ایران را ناخدایی کنند و به ساحلی برسانند آن را.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ی., 28.09.2025 - 17:54 پیوند ثابت