قومگرایی در جوهر خود چیزی جز بازتولید همان منطق فاشیستی نیست که در آن هویت، نه بر پایهی تجربهی تاریخی و مدنی زیست مشترک، بلکه بر محور نژاد، زبان، خون و تبار تعریف میشود. فاشیسم طغیانی است علیه عقلانیت و نظم مدنی و قومگرایی نیز به همان سیاق، نفی مدنیت و نفی تجربهی زیست مشترک انسانی است؛ چراکه در جهان مدرن، فرد شهروند است، نه جزئی از قبیله و نژاد. در قومگرایی، ارزش در وفاداری به قوم سنجیده میشود و این دقیقا همان جوهر فاشیسم است.
قومگرایی، همچون فاشیسم، بر پایه «دیگرستیزی» بنا شده و این دیگریسازی مستمر، سازوکار بقای آن است. مشابه همان سازوکار فاشیسم در ایتالیا و آلمان قرن بیستم، در نسخهی قومگرایانه، شهروندان خارج از دایره یک قومیت، به دیگری آن قوم بدل میشوند. اساسا بدون این دیگریسازی عمدتا ستیزجویانه، هویتشان فرو میریزد. قومگرایی برای دیگریسازی به ابزارهایی چون زبان نیز پناه میبرد. آنچه در نگاه نخست، دفاع از زبان مادری جلوه میکند، در منطق قومگرایایی به مرز تعیین خود و دیگری بدل میشود.
در عرصه زیست اجتماعی، قومگرایی مسیری است برای بازگرداندن انسان به وضعیت پیشامدنی. در بستر جغرافیایی قومگرایی در ایران، هر چه به حاشیه، کوهستان و زیستهای بستهتر برپیم، این گرایش فاشیستی قومگراها غلیظتر میشود. چرا که قومگرایی از دل فقدان مدنیت، فقر معرفت و نبود تجربه همزیستی مدرن برمیخیزد، همزیستی به عنوان یک شهروند مدرن نه زیست قبیلهای!
فاشیسم در ذات خود خشونتمحور است؛ نه فقط خشونت فیزیکی، بلکه حتی خشونت زبانی و فرهنگی. قومگرایان در ایران نیز همین خشونت را در قالب نفرت از مرکز، نفرت از زبان ملی و مدنیت و نفی هویت ملی بازتولید میکند. آنها نمیخواهند تفاوت را بفهمند، بلکه میخواهند آن را حذف کنند، نمیخواهند با دیگری گفتوگو کنند، بلکه میخواهند او را نابود کنند.
قومگرایی همچون فاشیسم، همواره بر منطق قربانیسازی تکیه دارد. خود را مظلوم جلوه میدهد تا خشونت خود را توجیه کند و با خلق روایتهایی از ستم تاریخی یا حذف فرهنگی، تلاش میکند نفرت خویش از دیگران و خشونت را مشروع جلوه دهد.
قومگرایی در ایران، چه در لباس تجزیهطلبی و چه در ظاهر دفاع از هویت قومی، در نهایت به همان بنبست فاشیستی میرسد؛ نفی تکثر، نفی عقل و نفی مدنیت. فاشیسم، در هر قالبی، دشمن آزادی است و بدویترین شکل آن در قرن بیستویکم، همین قومگرایی است.
#ایرانگرایی#فاشیسم_قومیتی
مولود حاجی زاده
روزنامه نگار لیبرال، ایرانگرا و فمینیست
https://www.instagram.com/moloud.hajizadeh?igsh=dTc0dzk3aWJkcjho
--------------
هوشنگ اسدی سوادکوهی
نقدهایی که پای مقالهی خانم مولود در ایرانگلوبال نوشته شده، اغلب از نقطهای آغاز میشوند که ارتباط چندانی با محتوای اصلی مقالهی خانم حاجیزاده ندارد. بهگمان من، ریشهی این اختلافها در تفاوتِ برداشتها از مفهوم «قوم» نهفته است؛ از یکسو قوم بهعنوان هویت و خاستگاه اجتماعی ـ زیستی، و از سوی دیگر قوم بهعنوان بستری برای ساختن ایدئولوژیِ جداسازانه.
آنچه خانم مولود به آن میپردازد، تقابل میان «شهروند بودن» و «قومگراییِ مقابلهگرایانه با حقوق شهروندی» است. او به نگرشی اشاره میکند که در آن، فرد موقعیت شهروندی خود را با موقعیت «قوم من» جایگزین میکند، یا اساساً تمایلی به شهروند بودن ندارد.
اما در واقع، میان احترام به قوم بهعنوان یک هویت، و قومگرایی بهعنوان یک ایدئولوژیِ هویتطلبانه، تفاوت بنیادینی وجود دارد. قوم میتواند بهعنوان یکی از پایههای هویتی و حق طبیعی انسان مورد احترام باشد، بیآنکه به ابزاری برای نفی یا جداسازی دیگران بدل شود.
دوستان منتقد در بحثها، گاه به موضوعاتی میپردازند که خارج از چارچوب مقاله است؛ مسائلی که البته در جای خود میتوانند بسیار درست و قابل بررسی باشند، مانند اینکه چه عوامل و کمبودهایی موجب شکلگیری تبعیضها و گرایشهای قومگرایانه شدهاند، یا چگونه ریشههای تبعیض نادیده گرفته شده است.
اما این مباحث، هرچند مهم، ارتباطی با پذیرش «ایدئولوژیسازی از گرایشهای قومگرایانه» ندارند و نمیتوانند آن را توجیه کنند
---------------
سیروس ملکوتی
هوشنگ جان فاشیست دانستن قوم گرایی در هر شکلش خطای قیاس تطبیقیست . دوما متن نه اکادمیک بود
و نه تحلیلی بلکه طرح یک نظر بدون داشتن بنیاد تحلیلی. سوما در ادبیات سیاسی ما قوم و قوم گرایی آدرس مشخصی دارد و نمیشود آنرا حاشا کرد و یا گفت دیدگاه او نسبت به همه اقوام در سپهر فرهنگ جهانی بود ! این برچسب توهین آمیزی بیش نبود و نمیتوان آنرا در حیطه نظری به مبانی تئوریک و اختلافات ادراکی ارتقاء داد
----------
سیروس ملکوتی
نویسنده ای در ارائه متنی شبهه تحلیلی قوم گرایی را مترادف با فاشیسم خواند ! او نامی از هیچ گروه اتنیک کشورمان نیاورد خواست بحثش را در جلوه ای جهانشمول و اما دانشی درست نیاموخته ارائه نماید . طعنه و برچسبی بود به احزاب برابری طلب اتنیکهای کشورمان .
و اما پاسخ من :
قبل از هر سخنی بهتر بود نویسنده ان متن مشخص مینمود که کدام جریان را دارد با برچسب قوم گرایی به نقد و مقایسه با فاشیسم میکشاند . چگونه میتوان میان «قومگرایی افراطی» (که میتواند واقعاً به فاشیسم شباهت پیدا کند) و «جنبشهای حقطلبانهی اتنیکی» (که خواهان برابری فرهنگی، زبانی و سیاسی هستند) و از تفاوتی بنیادین برخوردارند تفکیکی قائل نشد ، و به گونه ای از قوم گرایی صحبت کرد که گویا گروه های اتنیک جامعه رویکردی چون قوم گرایی افراطی را شامل میباشند؟ قومگرایی آنهم در شکل افراطی خود معمولاً مبتنی بر برتریطلبی است موردی که در هیچ یک از گروه های اتنیک کشور ما دیده نمیشود ، یعنی باور به برتر بودن یک نژاد یا قوم و تلاش برای حذف یا سرکوب دیگران. که همان جوهرهی فاشیسم است. جنبشهای اتنیکی در ایران (کرد، بلوچ، ترک، عرب، ترکمن و غیره) عموماً از جنس دیگریاند. چه ربطی بدین تخیل با توهم بدخیم توهین آمیز بدانها دارد ؟ آنها برابریطلب اند، نه برتریطلب. آنچه میخواهند «حق آموزش به زبان مادری»، «خودگردانی محلی» یا «توزیع عادلانهی قدرت» است و نه سلطه بر دیگران.
وقتی گفتمان غالب این مطالبات را با برچسب «قومگرایی» یا «فاشیسم» رد میکند، در حقیقت دارد از زبان ایدئولوژی
مرکزگرایی(خود محوری و خود برتری ) استفاده میکند که به جای پذیرش تنوع، آن را تهدید میبیند. چنین گفتمانی در ظاهر مدنی و روشنفکرانه است، اما در عمق، در خدمت حفظ انحصار قدرت و هویت مسلط عمل میکند.
از دید جامعهشناسی سیاسی، دموکراسی واقعی بدون بهرسمیتشناختن تنوع فرهنگی و زبانی ممکن نیست. اگر «فرد شهروند» است، باید بتواند با زبان و فرهنگ خود نیز شهروندی کند؛ وگرنه «برابری حقوقی» صوری باقی میماند.
س.ملکوتی
--------
هوشنگ اسدی سوادکوهی
اگر نویسنده بهجای عنوان کلی «قومگرایی»، عنوان مشخصتری مانند «باستانگرایی فارسها: فاشیسم بومی ایران» برمیگزید، احتمالاً بسیاری از منتقدانی که او را به فاشیسم مرکزگرا متهم کردهاند، به تحسینش برمیخاستند. از سوی دیگر، با توجه به فضای سیاسی حاکم بر اپوزیسیون و گرایش چپ گرایانه طرفداران اتنیک، که با شدت تمام علیه ملیگرایی قلم میزنند، طبیعی است که در نبودِ شفافیت دربارهی هدف و مخاطب اصلی مقاله، دیدگاههای مدافع قومگرایی یا حامیان حقوق اقوام برانگیخته شوند.
بهگمانم زمان آن رسیده است که ، کارتها را روی میز گذاشت و سرزمین خویشاوندان تاریخی را با کار مشترک بدون آویزان شدن به ایدئولوژی خاصی از شر اشغالگران نجات داد
-----------
محمود معمار نژاد
: برداشت نادرست از *قومگرایی* و یکسانسازی آن با *فاشیسم* یا ضدیت با *شهروندی مدرن*، ناشی از چند اشتباه مفهومی و سیاسی است:
*۱. تمایز میان «قومگرایی» و «برتریجویی قومی»:*
قومگرایی میتواند بهمعنای حفظ زبان، فرهنگ و هویت یک گروه قومی باشد. این حق در بسیاری از نظامهای دموکراتیک (مثل کانادا، سوئیس، یا فنلاند) به رسمیت شناخته شده است.
اما زمانیکه قومگرایی تبدیل به نفی یا حذف دیگر گروهها شود، آنگاه میتواند به «قوممحوری» یا فاشیسم قومی تبدیل گردد.
*۲. فاشیسم، ایدئولوژی تمرکزگرا و سرکوبگر است:*
فاشیسم واقعی (مانند نازیسم یا موسولینیسم) اساساً با هر نوع تفاوت قومی و فرهنگی مخالف است، مگر آنکه در خدمت وحدت ملی دستساز آن باشد. در این معنا، فاشیسم بیشتر در ایدئولوژی دولتمحور و ضد تنوع قومی معنا مییابد، نه در خود قومگرایی.
*۳. سوء استفاده ایدئولوژیک از واژهها:*
در بسیاری از کشورها، خصوصاً در ایران، هرگونه مطالبه قومی (زبان مادری، آموزش، خودگردانی فرهنگی) را بهسرعت با برچسبهایی مثل «تجزیهطلبی» یا «فاشیسم قومی» سرکوب میکنند.
این نه تحلیل علمی، بلکه ابزاری برای خاموش کردن صدای گروههای بهحاشیهراندهشده است.
*۴. شهروندی در عصر مدرن، باید چندلایه باشد:*
شهروندی مدرن تنها بهمعنای یکسانسازی نیست، بلکه به رسمیت شناختن تفاوتها در درون یک نظام مشترک حقوقیست. فرد میتواند هم شهروند یک کشور باشد، هم عضو یک قوم، زبان یا فرهنگ خاص.
* درنتیجه:*
مخالفت با قومگراییِ فرهنگی و هویتی بهبهانهی «فاشیسم» یا «ضد شهروندی بودن»، اغلب پوششیست برای انکار تنوع و سلطهگرایی ملیگرایانه. باید از حق اقوام برای حفظ هویت، در چهارچوب دموکراسی و حقوق برابر، دفاع کرد.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
خلط نکردن مفاهیم بیگانه با مسائل میهنی
مجدّدا درود بر خانم حاجی زاده و آقای اسدی،
نکته ای دیگر.
همانطور که توضیح دادم، نباید مسائل و مردم میهن خودمان را با «مفاهیم و اصطلاحات بیگانه» تشریح و تفسیر کرد. چنین کاری خطای بسیار عظیمیست که فقط کژفهمیها و دلخوریها و نفرتها و تنشها را تداوم میدهد.
من هیچوقت نمی آیم مشکلات میهن و مردمم را در اصطلاحاتی بیان کنم که خیلی جای چون و چرا دارند. من، مردم میهنم را از هر نژاد و طایفه و رنگ پوست و قوم و قبیله و عشیره و زبان و آداب و رسوم و اعتقادات که باشند با جان و دل دوست دارم و به آنها مهر میورزم. مردم ما، «فاشیست» نیستند. ناسیونالیست نیستند. تجزیه طلب نیستند. خاصم مردم دیگر کشورها نیستند. قومگرا نیستند. من هنوزم وقتی که »حیدر بابایه» را میخوانم یا میشنوم، بغض گلویم را میفشارد. هنوزم وقتی اشعار «گلچین گیلانی» را میخواتم، حس میکنم بر روی ابرهای خوشبختی و شادمانی جاودان قدم میزنم. هنوزم وقتی «دیوان ابونواس» را میخوانم، حس میکنم زنده ام و صدای دلنشین نیاکانم را میشنوم که خنیاگر شادخواریها بودند. هنوزم وقتی شعرهای «فایز دشتستانی» را میخوانم، دلم پر میکشه برای دشتهای معرفت مردم بزرگوار میهن. هنوزم وقتی «رباعیهای بابا طاهر عریان» را میخوانم و میشنوم، چهره تمام دوستان از دست رفته لرم در برابرم پدیدار میشوند. هنوزم وقتی «ناصر رزازی» میخواند، میرقصم و وقتی «حسن زیرک» میخواند بغض گلویم را میگیرد. نه مردم ما فاشیست نیستند. هنوزم از قعر سیستان و بلوچستان، آواز «نوایی، نوایی» در گوشهایم طنین اندازند.هنوزم «کیجا ساروی » با آن قد بلندش، برایم دلبری میکنه. هنوزم «سیا جومه»، عشق منه. هنوزم هر گوشه ای از وطن را که بنگری نشانه های حضور تک تک اقوام ایرانی را میتوانی به عیان ببینی که در چهره هر کدامشان، ایران به وسعت کیهان، نقش بسته است. مردم ما از دست حکومتهایی در عذابند که هیچوقت بُنمایه های فرهنگ باهمستان آنها را وقع و ارج و احترامی ننهادند و مدام آنها را زیر پا گذاشتند. مردم ما از دست حکومتگرانی در عذابند که هیچوقت گوش شنوا برای بدبختها و مشکلات و رنجها و آرزوها و خواسته ها و امیدهایشان نداشتند. مردم ایران در جامعیّت وجودی خودشان را به ایران و تاریخ و فرهنگ ایرانی متعلّق میدانند. ولی اگر قرار باشد که حکومتگران علیه ملّت باشند، آنگاه مردم نیز ترک تعلّق میکنند و راه خودشان را؛ ولو مملوّ از سنگلاخهای صعب العبور باشد، خواهند رفت. کارگزاران حکومتی و دولتی که در خدمت به مردم بدون هیچ تبعیض و تمایزی، مسئول و پاسخگو نباشند، مردم نیز به آنها پشت خواهند کرد. هیچکدام از اقوام ایرانی اگر خواسته هایی را مطرح کردند، هرگز مستحق آن نیستند که با برچسبهای ناچسب، طرد شوند و به حرفشان گوش داده نشود. مردم میهن ما حتّا نمیدانند فاشیست یعنی چه، چه رسد به اینکه بخواهند فاشیست باشند!. نه! ایران و مردمش، دنیای دیگری هستند و ما اگر به راستی با جان و دل، میهن و مردم خود را دوست میداریم، باید یاد بگیریم بعد از اینهمه ذلالتها حتما به حرف همدیگر گوش کنیم در ابتدا و بعدا در صدد فهمیدن و راهگشایی به همّت همدیگر برآییم. امّا هیچوقت نیز از یاد نبریم که برای گلاویز شدن با مشکلاتمان، خودمان را از چشم انداز بیگانگان ننگریم؛ بلکه از چشم انداز چشمان و نیروی بینش خودمان. همین.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان
وقتی قومگرایی برابر فاشیسم خوانده میشود
نویسنده، متأسفانه، به جای بررسی ساختارهای واقعی تبعیض، از یکسانسازی فرهنگی رسمی تا توسعهی نابرابر و حذف زبانهای غیرفارسی، مردم حاشیه را «بدوی» و «فاقد مدنیت» معرفی میکند و .......
مقالهی سرکار خانم حاجیزاده با یک همسانسازی شتابزده، «قومگرایی» را مستقیماً برابر با «فاشیسم» قرار میدهد، بیآنکه میان دفاع از زبان مادری، مطالبهی عدالت منطقهای، هویتخواهی برابر و تجزیهطلبی تمایزی بگذارد. این فروکاست مفهومی، نه تحلیل است و نه نقد؛ بلکه ابزاری برای خاموشکردن صداهای حاشیه و تثبیت روایت مرکز است.
نویسنده، متأسفانه، به جای بررسی ساختارهای واقعی تبعیض، از یکسانسازی فرهنگی رسمی تا توسعهی نابرابر و حذف زبانهای غیرفارسی، مردم حاشیه را «بدوی» و «فاقد مدنیت» معرفی میکند و بعد همین تصویر تحقیرآمیز را مبنای استدلال خود قرار میدهد. این منطق، نه تنها با واقعیت اجتماعی ایران بیگانه است، بلکه دقیقاً همان «دیگریسازی» را بازتولید میکند که ادعا میشود علیه آن نوشته شده است.
ادبیات این مقاله، آغشته به برچسبگذاری و هراس از تنوع است. در حالیکه تجربهی جهانی نشان داده به رسمیت شناختن چند زبانی و هویتهای محلی پایهی انسجام پایدار است، نه تهدید آن. نویسنده خود را «لیبرال» مینامد، اما نتیجهی استدلال او چیزی جز ناسیونالیسم فرهنگی مرکزگرا نیست؛ نگاهی که آزادی را فقط تا جایی میپذیرد که تفاوتها خاموش و یکصدا بودن تحمیل شود.
نقد قومگرایی افراطی لازم است، اما آنچه در این متن دیده میشود، نه نقد افراط، بلکه حذف تمام اشکال هویتخواهی و حقوقطلبی است. دفاع از ایران، دفاع از تکثر آن است. هر پروژهای که تنوع زبانی و فرهنگی را تهدید بداند، در عمل خود بذر فروپاشی را میکارد. ایران تنها زمانی میماند، که به همهی صداهایش میدان داده شود.
گریز از طرح مسله و استتار اغراض
6- طیف مدّعی آموزش به زبان مادری هنوز متوجّه نشده اند که برای ارتباط و مراوده و معاشرت با دیگر اقوام ایرانی باید وسیله ارتباطی مشترکی وجود داشته باشد؛ وگرنه نمیتوان حتّا آب آشامیدنی را نیز از زمین خانه خود تهیّه کرد. زبان فارسی فقط زبان مکالمه ای و نوشتاری نیست؛ بلکه زبان فرهنگ مردم ایران در جامعیّت وجودیست که هویّت ایرانیان را واتاب میدهد. هیچ زبانی نیز نه شوره زار است نه شکرستان؛ بلکه هر زبانی برای گویندگانشان به همان اندازه شیرین و دلچسب است که غذاهای ملّی و سنّتی خوشمزه و لذیذند.
بزرگترین نوابغ ایرانی از متفکّر و فیلسوف و دانشمند و متکلّم و لغت شناس و غیره و ذالک، آثار خود را به زبان عربی نوشته اند. بزرگترین متفکّران اروپایی که به سرزمینهای مختلفی تعلّق داشته اند، آثار خود را به زبان لاتین نوشته اند. کثیری زیاد از پژوهشگران ایرانشناس و اسلامشناس، آثار خود را از سراسر جهان به زبان انگلیسی نوشته اند و هنوزم مینویسند. ایرانیکا و دایرة المعارف اسلام به زبان انگلیسی است. کثیری از ایرانیان معاصر به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و دیگر زبانها، آثار خود را مینویسند و منتشر میکنند. بردار فقید من تمام آثار تحقیقاتی و تاثیر گذار خودش را در رشته بیوشیمی به زبان انگلیسی منتشر کرد که دلیلی شدند برای اینکه دو مرتبه در رده دانشمندان برتر و موثّر جهان انتخاب شود. یکی از خواهر زاده های من، استاد هندسه و ریاضیات است که مهمترین آثار تحقیقاتی خودش را به زبان انگلیسی در آمریکا منتشر میکند. خود من – خیلیها میگویند چرا دیر اقدام کردی – برخی از افکارم را به زبان آلمانی مینویسم. حالا منظورم از این صحبتها این است که ما در ایران با مشکل زبان به هیچ وجه من الوجوه روبرو نیستیم. همین امروزه روز، تحت همین حکومت مزخرف الهی، بچّه های با استعداد دبستانی ایران نیز به زبان انگلیسی حرف میزنند و خیلی چیزها را میفهمند؛ چه رسد به بقیه مردم. آنانی که زبان و آموزش به زبان مادری را بهانه قرار داده اند تا اغراض و نیّات پلید خود را استتار کنند، اگر یه جو شهامت داشته باشند، باید رادمنشانه بیایند و فقط در باره مشکلات شخصی خودشان صحبت کنند و حرفهای خودشان را به نام قوم و زبان و فلان و بیسار قنداقپیچ نکنند.
7- یک سال و نیم پیش، وقتی که به دیدار خانواده یکی از دوستان قدیمی و کرد خودم رفته بودم، دیدم همسرش خیلی ناراحته و غمگین. پرسیدم چی شده. شروع کرد به فحش دادن و نفرین کردن برادرش. پرسیدم چه اتفاقی افتاده مگه. جواب داد که این برادر احمق و نفهم و بی شعور و بی همه کس من، اومده با خرج میلیونها تومن پول بچه هایش را فرستاده مثلا به کلاس انگلیسی. بچّه ها نه تنها کردی بلد نیستند حرف بزند،؛بلکه فارسی هم نمی فهمند و یک جمله انگلیسی نیز یاد نگرفته اند. یه حرفهایی میزنند بچه های برادرم که آدم نمیداند آنها به چه زبانی حرف میزنند. نه فارسیه. نه کردیه. نه انگلیسیه. من از این مسئله اینقدر ناراحت و عصبانی ام که دارم سکته میکنم.
8- در خاتمه فقط نکته ای را مجدّدا تذکّر دهم. من فریاد زده ام و گفته ام که اگر از ایران و ایرانی بقایی ماند و حکومت فقاهتی خلع و محو شد، آنگاه شایسته و بایسته است که از یک طرف در کنار مجلس موسسان حتما مجلس اقلیّتها نیز تشکیل شود و دیگر اینکه تمام استانهای ایران برای خوددشان حتما مجلس داشته باشند؛ نه برای اینکه شاخه شونه بکشند برای بقیه استانها و اقوام دیگر و دولت مرکزی؛ بلکه برای تسهیل کارها و برنامه های آبادانی ایران و سرفرازی مردم میهن و رتق و فتق کردن مشکلات و معضلات در هر زمینه ای که میخواهد باش برای رسیدگی به بدبختیهای مردم وطن. همین.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان
گریز از طرح مسله و استتار اغراض
4- اینکه از دوران فاجعه 1357 به دلیل فضای مسمومی که «حزب توده» و دیگر تشکیلاتهای ایدئولوژیکی ایجاد کرده بودند، معضل اقوام ایرانی؛ آنهم در سه گرایش ترکی – کردی – عربی حادّ شد و بیش از همه اینها، گرایش ترکی حرارتش شدّت گرفت، همه و همه نه تنها از عواقب سیاستهای اجرایی حکومت ناحقّ و بی لیاقتان فقاهتی بود؛ بلکه نیندیشیدن طبف آچمزهای ایرانی در باره مسائل و معضلات وطنی مزید بر علّت شدند.
5- من شخصا هیچ مشکلی با هیچ کدام از اقوام/نژادها/قبایل و غیره و ذالک ایرانی از کودکی نداشته ام و هنوزم ندارم؛ زیرا از کودکی با ترکها و لرها و کردها بزرگ شده ام. آنچه که عصبانیّت مرا از قومگراییها شعله ور میکند، گریز فعّالان آنها از پاسخ دادن به پرسشهای عمیق و منطقی و ژرف اندیشیده من و دیگرانی همچون من است که رفتارشان را به شدّت در نظرم مظنون و مشکوک جلوه میدهند. همواره گفته ام و تاکید کرده ام که تمام ایرانیان – مهم نیست به چه قومی تعلق دارند – اگر رادمنش هستند و یک جو شهامت دارند، باید صمیمانه در باره مسائل خودشان صحبت کنند بدون آنکه بخواهند اقوام دیگر را تحقیر یا متّهم یا مقصّر یا گناهکار یا هدف حملات و خصومتهای مغرضانه قرار دهند برای رسیدن به اهداف و مقاصد خودشان. اگر فرض را بر این بگذاریم که مثلا ایران از دو واحد قومی الف- فارس ب) ترک تشکیل شده باشد – چیزی که حتا گفتنش، چه رسد به واقعیّت نداشتنش به قول خود ترکهای ایرانی، مرغ پخته را به خنده می اندازد- و ترکها نیز فرض کنیم فقط و فقط در محدوده آذربایجان شرقی و غربی مستقر باشند (حال بماند که ترکها در وجب به وجب خاک ایران پراکنده اند حتّا در همان استان فارس که ترکهای زیبا رویش، آب از لب و لوچه حافظ شیرازی میریختند) و فرض محال را نیز بر این بگذاریم که اختلافاتی مابین قوم فارس و قوم ترک وجود دارد، آنگاه ترکها اگر ریگی به کفششان نباشد باید صمیمانه در باره مسائل خودشان صحبت کنند؛ نه با خصومت و نفی و اتّهامات واهی. مثلا یکی از مواردی که ترکها بر آن به شدّت انگشت گذاشته اند، بحث آموزش به زبان مادریست. در این خصوص میتوانند خیلی منطقی و اصولی موضوع را اگر روزی روزگاری وطن وطن شد و از ایران و ایرانی بقایی ماند، در مجلس موسسان مطرح و نه تنها در حقّ ترکها؛ بلکه در حقّ تمام اقوام ایرانی در باره اش رایزنی کرد. مسئله ای که ترکهای مدّعو اصلا متوجّه آن نیستند، این است که ما در ایران هیچگاه و هرگز، معضل زبان نداشته ایم. پایمالی حقوق اجتماعی، معضلی اجتماعیست که یقه تمام اقوام ایرانی را گرفته است و مختص قوم خاصّی نیست؛ زیرا اجحاف حکومتی از پیامدهای رفتاری کشورداران و کارگزاران حکومتی است که فرزندان اقوام ایرانی هستند؛ نه ساکنان سیّاره ای از آنسوی منظومه شمسی. بنابر این به جای اتهام زدن به قومی خاصّ باید آموخت که چکونه میتوان در باره مسائل و معضلات اندیشید و در صدد راهگشاییها برآمد. با گرفتن انگشت اتّهام به سوی مثلا قوم فارس و زبان فارسی که در تاریخ مسائل ایران به طور کلّی، نه سر پیاز بوده اند، نه ته پیاز، نه تنها هیچ مشکلی حلّ و فصل نخواهد شد؛ بلکه موضوعات وطنی کلّا از دایره بحث شایان ارزش خارج و به میدانی برای کشت و کشتارهای خونین تبدیل خواهند شد.
(.... ادامه)
گریز از طرح مسله و استتار اغراض
درووود بر خانم حاجی زاده و آقای اسدی گرامی،
بحثی کوتاه برای همچنان دقیق و عمیق اندیشی!
صحبتم بیشتر جنبه انگیزشی دارد برای کسانی که واقعا در فکر سرنوشت ایران و مردمش هستند.
من بر این اندیشه ام که هر چقدر دیگرانی وجود داشته باشند که بخواهند از راههای خصومتی با انواع و اقسام متدهای شناخته و ناشناخته به نفرت پراکنی تقلاها کنند، وجدانهای بیدار و دوراندیش و فهیم و مسئول باید کاملا خونسرد؛ ولی با استواری ستودنی در سنجشگری رفتار و گفتار و دیگران بکوشند؛ نه برای اینکه دهان آنها را ببندند و قلع و قمعشان کنند؛ بلکه برای آنکه دیگران به خود آیند و از راه منطقی حرفهای خودشان را بزنند.
1- در تایید و اشاره ای انتقادی به مطلب خانم حاجی زاده لازم میدانم یک نکته کلیدی را که بارها گفته ام و تذکّر داده ام، همچنان تکرارش کنم و بر آن مجدّدا تاکید کنم. ما هر وقت بخواهیم در باره مسائل میهن و مردم خودمان صحبت کنیم، باید از استناد کردن و تاسی جُستن به «مفاهیم و اصطلاحات و واژگانی» که در جوامع اروپایی شکل گرفته و در آثار متفکّران و فیلسوفان و اساتید دانشگاهی عبارت بندی شده اند، با جدیّت و آگاهانه پرهیز کنیم و فاصله بگیریم؛ زیرا مفاهیم بیگانه هیچوقت تجربیات تاریخی و فرهنگی مردم ما را تبلور نمیدهند؛ بلکه بیانگر تجربیات تاریخی و فرهنگی بیگانگان هستند. ناگفته نگذارم که آموختن و انگیخته شدن از تجربیات دیگران به معنای این نیست که ما تجربه دیگران را عین «تجربیات مردم خودمان» بدانیم یا بخواهیم که تجربیات دیگران را با تجربیات خودمان اینهمانی بدهیم. این مسئله اینهمانی پنداشتن تجربیات دیگران با تجربیات خودمان کاملا غلط است هر چند در ظاهر و حتّا بعضی دامنه ها به نظر متشابه آیند. تفاوت کلیدی داشتن را گمان کنم همین تک بیت حافظ به راحتی تفهیم میکند: «یک قِصّه بیش نیست غمِ عشق، وین عجب ..... کز هر زبان که میشنوم، نامکرّر است». از تجربیات دیگران میتوان خیلی چیزها آموخت. ولی وقتی که سراغ تاریخ و فرهنگ و مردم و میهن خودمان می آییم، باید ششدانگ حواسمان را جمع کنیم که تجربیات ملل گوناگون را با تجربیات ملّت خودمان خلط نکنیم؛ زیرا به هیچ دهکوره ای راه نخواهیم برد و بر پیچیدگی و شدّت فلاکتهای میهنی دوچندان نیز خواهیم افزود.
2- وقتی که «حزب توده ایران» پایه ریزی شد. فعالبن این حزب به دلیل جاه طلبیهای قدرتخواهی و سرسام آوری که داشتند، به جای اندیشیدن در باره مسائل ایران به توزیع و ترویج و شیوع اصطلاحاتی تلاش کردند که سوای مسمومیّت فضای فکری جامعه، هیچ چیزی برای مردم ایران و حتّا خود فعالین حزبی نداشتند؛ یعنی ایجاد نکبتهای فاجعه باری که هنوز از عواقب امراضی آنها جامعه آچمزهای ایرانی [= آکادمیکرها، تحصیل کردگان، کنشگران سیاسی] همچنان در تب و لرزشان غوطه ور هستند.
3- ایران، سرزمین اقوام و نژادها و قبیله ها و طایفه ها و عشیره ها و غیره و ذالک است که در طول هزاره ها کنشها و واکنشهای نسلهای گوناگون به آفرینش «فرهنگی» کامیاب شده اند که متعلّق به تک تک ساکنین این آب و خاک است از دامنه امپراطوری ایران گرفته تا دامنه جغرافیای فعلی و حتّا فراسوی مرزها. زبان فارسی به هیچ وجه من الوجوه از ساخته و پرداخته های قوم فارس یا تحمیل یکی از سلسله های حاکم بر ایران نبوده است و نیست. زبان فارسی، محصول ذوق آزماییهای نوابغ برجسته ایرانی و کوشش مشترک اقوام ایرانی در جامعیّت امپراطوری ایران است که هر کسی سهم خود را در پروراندن زبان ملّی ایفا کرده و اتّفاقا بزرگترین و اساسی ترین نقش ایفا کنندگان در پرورش زبان فارسی، اقوام غیر فارس زبان ایران بوده اند و هنوزم هستند.
(....... ادامه)