رفتن به محتوای اصلی
جمعه 21 آذر 1404 - Friday, 12 December 2025

در گرامی‌داشت هفت آبان، روز کورش

در گرامی‌داشت هفت آبان، روز کورش
محمد علی اصفهانی

 

در گرامی‌داشت هفت آبان، روز کورش

 

بزرگداشت کورش، نه باید به حساب شوونیسم نوشته شود، و نه حتی به حساب ناسیونالیسم.
که اولی انحراف از دومی است؛ و دومی نیز، دیری است که فلسفهٔ وجودی خود را از دست داده است، و در عصر پس از کلنیالیزم و استعمار کلاسیک، دیگر نمی‌تواند مشعلی فراروی و فرا راه مبارزه برای دست یافتن به هویت یا احیای آن باشد.

اشغال و اشغالگری، همچنان که هویت، و همچنان که ملت و ملیت و ناسیونالیسم و استعمار و کلنیالیزم و مفاهیمی از این دست، دیری است که چه در شکل و چه در محتوا تغییر کرده اند، و امروز با زبان دیروز سخن گفتن خردمندانه نیست. 

هر نام، یک کلمه است. و هر کلمه، ابزاری است برای تجرید و انتقال عینیت به ذهن، و تبدیلش به مفهوم ذهنی.
وقتی که عینیت ها تغییر کنند، مفاهیم هم تغییر می‌کنند. و وقتی که مفاهیم تغییر کنند، نام ها باید جای خود را به کلمه های جدید بدهند.

اما کنار گذاشتن کلمه ها، و در اینجا نام ها، به معنای فراموش کردن‌شان نیست.
یعنی نباید باشد.
اگر بخواهیم در بارهٔ مفاهیم جدیدی که جایگزین مفاهیم قدیم شده اند حرف بزنیم، باید نام هایی که آن مفاهیم را بیان می کردند را با همان کاربرد قدیم‌شان به کار بگیریم.
و اینجاست که ممکن است که به راحتی گیج و سر در گم شویم، و حتی به سرنوشت بنا کنندگان برج بابِل دچار شویم و هیچکدام زبان آن دیگری را نفهمیم.

در افسانه های مربوط به برج بابِل آمده است که مردمانی که به سرزمینی که بابِل نامیده شده است رسیدند، با خود گفتند که حالا که به زبانی واحد سخن می‌گوییم، بیاییم برج بلندی بنا کنیم که به آسمان و خدایان برسد، و در پناه عظمت آن که نشانه‌یی از عظمت ما خواهد بود، زبان واحدمان را زبانی واحد برای تمام ابنای بشر قرار دهیم تا همهٔ انسان ها بتوانند حرف همدیگر را بفهمند.
ولی در اثنای برپا کردن این برج، ناگهان کلمه هاشان تیره وتار شدند و در هم فروریختند، و از آن پس، هیچکدام از آنان حتی زبان آن دیگری را هم نفهمید.

ما نیز ظاهراً چنین شده ایم و با کلمه های مشترک نمی‌گوییم و نمی‌نویسیم و ـ از آن مهم‌ترـ با کلمه های مشترک فکر نمی‌کنیم!

پی گرفتن این بحث، هر چند که با آنچه بهانهٔ این نوشته بوده است بیگانه نیست، ما را به جا های دیگری خواهد برد که در مجال این چند سطر نمی‌گنجند. 

ـــــــــــــــــــــــــ

نُه سال پیش، که نخستین گرد هم آیی بزرگ هفت آبان در پاسارگاد برگزار شد، مقاله‌یی به مناسبت آن گرد هم آیی نوشته بودم و منتشر کرده بودم، که برای اجتناب از به این طرف و آن طرف رفتن ذهن گریزپا، در آنچه خواهد آمد وامی و وام هایی از آن گرفته ام.

پس از پایان عصر کلنیالیسم و استعمار، و آغاز عصر امپریالیسم، و به خصوص پس از تحول امپریالیسم به سرمایه داری واحد و به هم پیوستهٔ جهانی، که در آن اقتصادِ همهٔ دنیا با اقتصادِ همهٔ دنیا درهم تنیده شده است و مرز های واقعی نوین را قلمرو هایی دیگر تعیین می‌کنند، ناسیونالیسم، در هیچیک از اشکال خود، نمی‌تواند پاسخ مناسبی به مسألهٔ «هویت» باشد.
جستجوی هویت در بیراههٔ ناسیونالیسم، از آن پس تا کنون، همیشه نافرجام و یا بدفرجام بوده است، و همچنان نافرجام و یا بدفرجام خواهد بود.
چه ناسیونالیسم میهنی، و چه ناسیونالیسم قومی و اتنیکی.

نفی ناسیونالیسم اما، به معنای نفی مفهوم «میهن» و آب و خاک، و نفی ضرورت نگاهبانی از میهن و آب و خاک نیست.
و نباید باشد.

تا زمانی که حقیقت جهانِ بی مرز، که در ذهن و سفر های ذهن و رؤیا های دلنشین وجود دارد، خود را بر واقعیت جهانِ سراسر مرز، که بر عین و زندگی خالی از رؤیا حاکم است، تحمیل نکند، «میهن» با همان تعریف خاص و شناخته شده اش، اگرچه در مرز های جغرافیایی، محدود نمی شود، با مرز های جغرافیاییِ متداول است که تعریف می‌شود.
و باید هم چنین باشد.

کورشِ دیروز و پریروز و همیشه، امروز در شرایط خاص کنونی، نه تنها نماد عدالت و دادگستری جهانی، بلکه پیش از آن و بیش از آن، برای هویت زخم‌خوردهٔ ایرانی ما نماد برخاستن به منظور رها کردن میهن از اشغالِ اشغالگرانی است که نزدیک به نیم قرن است که در پی طوفانی مهیب و مرموز، از گور های ماقبل تاریخی خود بیرون آمده اند و به سوی ایران تاخته اند و به زیر سلطهٔ خود کشیده اندش.
نماد برخاستن.
رستاخیز!

ـــــــــــــــــــــــــ

شیر، در هیأت عینی خود، یک درندهٔ پر هیبت در قانون جنگل است؛ اما در هیأت مجازی خود، یک نگاهبان پرتوانِ بیشه ها و جنگل های سرسبز.
کورش، در هیأت تاریخی خود، پادشاهی در سلسلهٔ هخامنشیان است؛ اما در هیأت اسطوره‌یی خود، نماد یک پاکیزگیِ خلاف روال معمول و خلاف ذات و طبیعت قدرت.

در معنای عام:
استثنا بر قاعدهٔ اقتدار.

و در معنای خاص:
نماد اسطوره‌ییِ هویت مورد تجاوز قرار نگرفته و بکر و دست نخوردهٔ سرزمینی به نام ایران، در هجوم تندباد های چپاول و غارت و کشتار و اشغال و تجاوز و تحقیر.

بخش های بزرگی از اساطیر، بیان آرزو هایی هستند که تحقق نیافته اند ولی می‌بایست و یا می‌باید که تحقق بیابند. بیان آنچه نیست و باید باشد، در اعتراض به آنچه هست و نباید باشد.

در پاسارگاد و در هفت آبان، نه کورش تاریخی، که کورشِ اسطوره‌یی است که ستایش می‌شود.
و مهم نیست این که ستایشگران کورش، هویت تاریخی او را در هیأت اسطوره‌یی او یافته باشند، یا هویت اسطوره‌یی او را در هیأت تاریخی او.
مهم، آن چیزی است که ستایش می‌شود.
چیزی که می بایست باشد، و نبود.
و یا بود!

ـــــــــــــــــــــــــ

کسانی که از بعضی شعار های عکس العملی، چه در اینگونه بزرگداشت ها، و چه در موارد دیگر، کنترل خود را از دست می‌دهند و خود نیز در عکس العمل نسبت به شعار های عکس العملی، به شعار های عکس العملی رو می‌آورند باید در نظر داشته باشند که وجود شعار های عکس العملی، در غیاب یک رهبری منسجم و مقتدر و مقبول همگان، در هر جنبشی و هر حرکت اعتراضی خرد و کلانی، کاملاً طبیعی است.

گفتار ها و رفتار های عکس العملی در یک جامعه، که موجودیتی است متشکل از فرد ها‌ به علاوهٔ روح جمعیِ محصول تجمیع این فرد ها (که تجمیع ریاضی نیست و تجمیع دیالکتیکی است و نتیجه‌اش متفاوت با روح فردی است) چیزی نیستند به جز شکل های پیچیده تری از برخورد های عکس العملی تک تک آدم ها در مواجهه با امور روزمرهٔ زندگی‌‌اشان.
و کدامیک از ما می تواند منکر برخورد های عکس العملی متعدد خود در روزمره های زندگی‌اش باشد؟

آنچه مهم‌تر است، وجود این شعار های عکس العملی نیست؛ وجود عواملی است که این شعار های عکس العملی، محصول آن هاست.
و تلاش در جهت از میان بردن آن عوامل.
همراه با گسترش آگاهی، و تعمیق خرد جمعی.

زمین و آسمان به هم نیامده اند و نمی‌آیند وقتی که بخشی از مردمانی که در جنبش سراسری حضوری پررنگ دارند و شهیدان و زندانیان بسیاری داده اند و می‌دهند، به هر دلیلی و با هر استدلالی، درست یا نادرست، به مشروطهٔ پادشاهی تمایل داشته باشند، و یا رضا پهلوی و پدر و پدر بزرگش را ـ آن هم عمدتاً به احترام همان پدر و پدر بزرگ ـ دوست بدارند.

برای چه باید کسانی که به نیروی مردم خود متکی هستند و دغدغه و ادعای آلترناتیو بودن هم ندارند، و نگران باختن بر سر میز قمار امپریالیست ها نیستند، در هماهنگی با رهبر مجاهدین که بیرون از دایرهٔ لابی‌گری ها در محافل امپریالیستی کوچکترین شانس واقعی‌یی برای خود و آیندهٔ دستگاه خود نمی‌بیند و بیم آن دارد که رضا پهلوی این آخرین شانس را هم از او برباید، بر تضاد های فرعی میان نیرو های جنبشِ همه با همی سراسری دامن بزنند؟

شعار «کینگ، رضا پهلوی» که جو زدگانی جوان، علی رغم خواست (حالا خواست ظاهری یا باطنی) رضا پهلوی سر می‌دهند، خطرناک تر است یا شعار های دیرپای کاملاً رسمی‌یی مثل «ایران، رجوی ـ رجوی، ایران» و «مریم، ایران ـ ایران، مریم»؟

آن کس که در پایان اطلاعیه های خود و اطلاعیه های رسمی آنچه ارتش خود می‌نامد، می‌گوید و می‌نویسد که رنج و خون و جان های فدا شدهٔ فرزندان جنبش سراسری مردم، «در پرتو مهر تابان»ش و رییس جمهور منصوب شده اش است که به ثمر خواهد رسید خطرناک‌تر است یا رضا پهلوی؟
«رود خروشان خون شهیدان در پرتو مهر تابان آزادی و مقاومت ایران ضامن پیروزی محتوم خلق ماست»!

اگر حسابِ ترس است که هیچ، اما اگر از سر مردم دوستی و إحساس مسئولیت است کدامیک اصلی است و کدامیک فرعی؟ آن که دیوارش کوتاه تر است و گیر دادن شبانه روزی به او و دوستداران و حامیانش کم خرج تر و نشان انقلابی گری است؟ یا آن که جد اندر جد تو را مزدور وزارت اطلاعات خواهد نامید و جمعی پرورانیده شده و آموزش دیده را به جانت خواهد انداخت تا دسته جمعی بدرندت، و احیاناً چیزی هم از تو گروگان خود دارد و باج و حق السکوت می طلبد، و افزون بر زبان تهدید، زبان تطمیع را هم بلد است؟

در اینجا، مطلقاً شخص رضا پهلوی، و به خصوص پاره‌یی کار های اخیرش مورد نظر نیست، همچنان که بخشی از هواداران دور و نزدیک او یا عناصر آشکارا سایبری ج.ا که تحت عنوان هوادار او فعالیت می‌کنند، و یا چند تن از مشاوران جدید او.

در اینجا سخن از بخش بزرگی از مردمان عادی کوچه و خیابان است و بس.
و سخن از بیهوده آن ها را دشمن خود ندیدن است و آن ها را هم دشمن خود نکردن، و در دایرهٔ بستهٔ برخورد های عکس العملیِ هردم تشدید شده و تشدید شونده، تضاد واقعی امروز ایران را به تضاد جمهوری خواه و مشروطه خواه تقلیل ندادن.
و دو قطبی کاذب ایجاد نکردن.
و گذشته از همهٔ این حرف ها، خاک در چشم مخاطب خود نپاشیدن.

از ویژگی های برجستهٔ جنبش سراسری موجود، غالب بودن وجه مدنی آن بر وجه سیاسی آن است.
و این، نقاط صعف و قوتی برای خودش دارد. اما نقاط قوتش بیشتر از نقاط ضعفش است.
و یکی از نقاط قوت بی شمارش این است که اینچنین، می تواند از منتهی الیه راستِ افراد و نیرو های درون صفوف مردم، تا منتهی الیه چپ این افراد و نیرو ها را در جنبش جای دهد.
و جای داده است.

بقیه اش، به توان و استعداد و صلاحیت و شایستگی و آمادگی افراد و نیرو ها بر می گردد و به بهایی که به خود و اندیشهٔ خود می دهند و به تلاش و پشتکار و صبوری و متانت و مدارایی که باید داشته باشند.

۷ آبان ۱۴۰۴
ققنوس ـ سیاست انسانگرا

ـــــــــــــــــــــــــ

← همایش پاسارگاد در هفت کلمه (مختصر و مفید) ـ آبان ۱۳۹۵

www.ghoghnoos.org/ak/kj/pasargadg.html

← راه جبران مردمگرایی مبتذل دیروز، تقابل با مردم امروز نیست ـ فروردین ۱۴۰۴

www.ghoghnoos.org/aak/250328.html

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

محمد علی اصفهانی
برگرفته از:
ققنوس ـ سیاست انسانگرا ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌Ghoghnoos.Org

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
تاریخ و اساطیر و بُندهشها به چه کار ما معاصران آیند؟.

یکی از فجایع و جنایتهای هولناکی که در تاریخ ایران همواره از طرف سلسله های ناحقّ اجرا شده است، اینست که حاکمان و دم و دستگاه تابع آنها پس از رُبایش قدرت و استحکام خودشان، پله پله و گام به گام به نابود کردن و محو و تقلیب و تحذیف تاریخ و فرهنگ ایران و درگذشتگان تلاش کرده و با الحاق تصنّعات دروغین سعی کرده اند که حکومت ناحقّ خود را توجیه عقلانی و صد در صدّ حقّانی کنند و هر چه را که به ماسبق تعلّق داشته است، عین «شرّ مطلق» به اذهان مردم، حقنه کنند؛ دِرِست عین کثافتکاریهای آخوندها و حکومتگران الهی.

وضعیّت تاریک و تیره آلود عصر سلسله هخامنشی و سلسله اشکانیان، قبل از آنکه از پیامدهای حمله اسکندر یا دیگر جنگها و درگیریها بوده باشند، بیش از هر چیز در تبهکاریی بوده است که سلسله ساسانیان با «اردشیر بابکان» به حیث «کاهن آتشکده آناهیتا» آغاز و در دم و دستگاه موبدان دیانت زرتشتی، برنامه ریزی و اجرا شد. حال بماند که کاهن آتشکده مادر شدن؛ آنهم در «پارس/استخر» به هیچ وجه من الوجوه، کار هر ننه من غریبی نبوده است. اردشیر ساسانی بایستی خیلی نقشه حساب شده از قبل ریخته بوده باشد که توانسته به مقام کاهنی آتشکده مادر [آناهیتا] دست پیدا کند و سپس برنامه فاجعه بار خودش را به کمک خانواده و خویشان و فامیلهایش در سراسر ایران، واقعیّت پذیر کند و متعاقبش از این راه به نابودی امپراطوری ایران، سرعت سرسام آور بدهد؛ طوری که عواقب تبهکاریهای خانواده ساسانیان و شاهان تابع آنها هنوز دامنگیر معاصران است. همینطور «پرده دار مکّه شدن» نیز کار هر ننه من غریبی نبوده است؛ زیرا مکّه، «پانتئون محافظت و ارجگزاری به کثیری از اصنام» تمام اقوام عرب بود که برای امورات تجاری و تبادلات و غیره و ذالک به گرداگرد «پانتئون=کعبه آن دوران» جمع میشده اند. هنوز که هنوز است کثیری از نامهای خانوادگی اقوام عرب با تصاویر اسطوره های ایرانی اینهمانی دارند. اینکه «قصی ابن کلاب ابن مره» با چه ترفندهایی توانست مقام «پرده داری کعبه» را به چنگ آورد و سپس تمام فک و فامیل خودش و اقوامش را به گرداگرد زمینهای کعبه مستقر کند و داستان «اسلامیّت و رسول شدن محمّد»، بحثیست که فعلا این جا جایش نیست.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

پ., 30.10.2025 - 15:12 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
تاریخ و اساطیر و بُندهشها به چه کار ما معاصران آیند؟.

درووود بر آقای اصفهانی گرامی،
بحثی کوتاه و گذرا.

این صحبتی که میکنم، مثل بقیه صحبتهایم در پای مطالب دیگران برای عمیق اندیشیدن و جستجو و پرسشگری و کنجکاوی شکّاکانه هستند. من بحث آکادمیکی را مختص چارچوب آکادمیکی میدانم و بر این اندیشه ام که بیرون از محیط دانشگاهی باید یاد گرفت به زبان مردم میهن خود با در نظر گرفتن میانگینی از سطح آموزش همگانی به صحبت کردن در باره دیدگاهها و تفکّرات خود پرداخت؛ چنانچه بخواهیم واقعا موثّر باشیم و سنگی از پیش پای خودمان و دیگران برداریم.

من لُب مطلب شما را در این جا مجدّدا ذکر میکنم و توضیحی بر آن مینویسم. ولی قبل از صحبتم تاکید کنم که تا میتوانید از «مفاهیم و اصطلاحات بیگانه» در مطالب و صحبتهای خودتان پرهیز کنید مگر اینکه دلیل خاصّی داشته باشد؛ زیرا هر «ایسمی»، تاریخ مفصّلی دارد که بیرون از دایره تجربیات اصیل مردم میهن ماست؛ مخصوصا مطلب به صورت آش شله قلمکار ناخوردنی خواهد شد اگر انواع «ایسمها» در پشت سر همدیگر ردیف و تحریر شوند.
شما نوشته اید که:
[بخش های بزرگی از اساطیر، بیان آرزو هایی هستند که تحقق نیافته اند ولی می‌بایست و یا می‌باید که تحقق بیابند. بیان آنچه نیست و باید باشد، در اعتراض به آنچه هست و نباید باشد. در پاسارگاد و در هفت آبان، نه کورش تاریخی، که کورشِ اسطوره‌یی است که ستایش می‌شود. و مهم نیست این که ستایشگران کورش، هویت تاریخی او را در هیأت اسطوره‌یی او یافته باشند، یا هویت اسطوره‌یی او را در هیأت تاریخی او. مهم، آن چیزی است که ستایش می‌شود.چیزی که می بایست باشد، و نبود و یا بود!]
باید عرض کنم که فقط بخش بزرگی که نه؛ بلکه پیام و مغزه و شیرازه تمام اساطیر و تصاویر آفریده شده در گستره تاریخ و فرهنگ ایرانیان تا امروز در واقعیّتهای اجتماعی و به ویژه «کشورداری» تحقّق نیافته اند؛ برغم اینکه پتانسیل انگیزندگی و خواست آرزویی مردم میهن ما از تاریکترین اعصار تاریخ ایران پا به پای تصاویر و اساطیر مردم ایران در جامعیّت جغرافیایی و جامعیّت فرهنگی امپراطوری ایران، موثّر بوده و دوام آورده اند. بحث کوروش کبیر نیز به دلیل آنکه منابع و مآخذ از طرف دست اندرکاران سلسله ساسانیان و موبدان دیانت زرتشتی با قصد و هدفمند نابود شده اند و مآخذی که از دسترس موبدان در امان مانده اند، در روایتهای بیگانگان محفوظ مانده اند، خود به خود بحثیست که باید در فرصت مناسب به آن پرداخت و فعلا اینجا لازم نیست. ولی حقیقت کلام این است که مردم ایران فعلا در ذکر نام «کوروش و رفتن به پاسارگاد»، سرچشمه های انگیزشی به خود آمدن و بیدار شدن فرهنگی را به حیث «انسان ایرانی» تجربه میکنند؛ نه اینکه بخواهند به قول شما کوروش نامی را تقدیس کنند یا از مقبره اش، مکّه ای دیگر بسازند. سراسر این آشکار شوندگی توام با شور و شوق و رقص و آواز و هلهله مردم ایران در سایه نام کوروش و پاسارگاد و تخت جمشید و دیگر بازمانده های تاریخ کهنسال ایران فقط و فقط، نقش «انگیزندگی» ایفا میکنند؛ نه بازسازی و دلخوشکنک بازی اعصاری که هرگز به همانسان گذشته بازنخواهند گشت. مردم ایران در انگیخته شدن از تاریخ نیاکان و تصاویر اسطوره ای میخواهند «چیستی اصیل خودشان» را به حیث «آفریننده» از بهر آفرینشهای دیگر دریابند و بفهمند و کشف کنند و مجدّدا تاریخساز شوند. بنابر این، خلاف کژفهمیها و موضعگیریهای ابلهانه و احمقانه رایج و شایع در باره کوروش و استقبال مردم از پاسارگاد و اتخت جمشید و غیره و ذالک، بحث از کوروش، هرگز با «کوروش تاریخی و عصر هخامنشیان»، هیچ پیوندی ندارد؛ زیرا عصر هخامنشیان و شخصیّت کوروش و استوانه کوروش به پژوهشهای مستقل خارج از دامنه های حُب و بُغضی ملزوم است که فعلا ضرورتی ندارد و در فرصت مناسب – اگر وطن وطن شد و از ایرانیان بقایی ماند – میتوان فرداها در این باره تفحّصهایی را به همّت اساتید و مشتاقان تاریخ پیگیری کرد. اصل اساسی فعلا «نقش انگیزندگی برای خیزش آگاهانه به سوی نوآفرینی و دیگر شدن» است که خیلی مهم و اساسی و کلیدی است.

(.... ادامه)

پ., 30.10.2025 - 15:07 پیوند ثابت