رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 23 آذر 1404 - Sunday, 14 December 2025

منحنی قله حماقت و خردمندی دانینگ- کروگر

منحنی قله حماقت و خردمندی دانینگ- کروگر
ترجمه و تلخیص:
هوشنگ اسدی سوادکوهی

منحنی قله حماقت و خردمندی دانینگ- کروگر 
یکی از مفاهیم معروف در روان‌شناسی شناختی
است که نشان می‌دهد چگونه افراد با دانش یا مهارت کم در یک زمینه خاص، اعتمادبه‌نفس بالایی دارند، در حالی که افراد خبره و آگاه، معمولاً اعتمادبه‌نفس کمتری نسبت به توانایی خود نشان می‌دهند.

این پدیده نخستین بار در سال ۱۹۹۹ توسط دو روان‌شناس به نام‌های David Dunning و Justin Kruger از دانشگاه کورنل مطرح شد.

🔹 مفهوم منحنی دانینگ–کروگر

اگر بخواهیم آن را به شکل منحنی توضیح دهیم:

محور افقی (x): میزان دانش یا مهارت واقعی
محور عمودی (y): میزان اعتمادبه‌نفس یا باور به دانایی خود

و روند معمول به این صورت است:
1. شروع یادگیری (نادانی مطلق):
فرد تازه‌کار است، چیزی نمی‌داند و معمولاً هم متوجه نادانی خود نیست.
🔸 در این مرحله اعتمادبه‌نفس هنوز پایین است.
2. قله‌ی حماقت (Peak of “Mount Stupid”):
بعد از یادگیری کمی اطلاعات، فرد تصور می‌کند «همه‌چیز را فهمیده».
🔸 اعتمادبه‌نفس به شدت بالا می‌رود، ولی دانش واقعی هنوز کم است.
3. دره‌ی ناامیدی (Valley of Despair):
فرد متوجه می‌شود که موضوع بسیار پیچیده‌تر است.
🔸 اعتمادبه‌نفس به شدت افت می‌کند، اما درک واقعی شروع می‌شود.
4. شیب روشن‌بینی (Slope of Enlightenment):
فرد به تدریج مهارت واقعی پیدا می‌کند و اعتمادبه‌نفسش بر پایه‌ی دانش رشد می‌کند.
5. فلات خرد (Plateau of Sustainability):
فرد واقعاً متخصص می‌شود.
🔸 دانش بالا، اعتمادبه‌نفس متوسط و واقع‌گرایانه.

🔹 نمونه ساده:

کسی که تازه شروع کرده به یادگیری روان‌شناسی، ممکن است بعد از خواندن چند مقاله فکر کند می‌تواند دیگران را تحلیل کند اما هرچه بیشتر مطالعه کند، می‌فهمد که روان انسان بسیار پیچیده‌تر است و نیاز به سال‌ها تجربه دارد.

🔹 نتیجه‌گیری
منحنی دانینگ–کروگر به ما یادآوری می‌کند:

«نادانی می‌تواند توهم دانایی ایجاد کند.»

و یکی از بهترین نشانه‌های خردمندی این است که بدانیم چقدر نمی‌دانیم.

-----------

هوشنگ اسدی سوادکوهی 

این خوددانا‌پنداری یا به‌عبارتی «روشنفکر‌پنداری»، نتیجه طبیعی تجربه نسلی است که از آموزش و پرورش دموکراتیک بی‌بهره مانده است. بیشترِ ما، فرزندان نسل انقلاب نکبت‌بار اسلامی، این بار سنگین را در مسیر زندگی، رشد و تجربه خود بر دوش کشیده‌ایم و هنوز هم با خود حمل می‌کنیم.

ما با خواندن چند کتاب یا ورود به محیط‌های دانشگاهی، گمان کردیم از مرحله نخست آگاهی فراتر رفته‌ایم و در قله فهم و دانش ایستاده‌ایم. در حالی‌که در واقع، در همان قله «حماقت خودشیفته» متوقف شدیم. این درجا‌زدن، به بخشی از کاراکتر و شخصیت جمعی ما بدل شده است.

در چنین فضایی، اندیشه‌های پوپولیستی چپ به‌وضوح اوج گرفتند و ذهن‌های ایستا در قله توهم، خود را دانای کل پنداشتند. جالب آن‌که بسیاری از چپ‌گرایان تحصیل‌کرده‌اند، اما تحصیلات‌شان نه به تعقل، بلکه گاه به تعصب و جزم‌گرایی، ماندن در قله حماقت انجامیده است.

برای درک بهتر این پدیده، صرفنظر وابستگی به هر خوانش سیاسی ، پیشنهاد می‌کنم به سخنرانی پژوهشگر و نویسنده دکتر علیرضا ثمری درباره‌ی «شکل‌گیری توهم چپ» که در کتابش نیز به تفصیل بررسی کرده، گوش دهید.

https://www.facebook.com/share/v/1JDzE3azSS/?mibextid=wwXIfr

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

هوشنگ اسدی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

محسن کردی
محسن کردی

چه نیک گفت: در چنین فضایی، اندیشه‌های پوپولیستی چپ به‌وضوح اوج گرفتند و ذهن‌های ایستا در قله توهم، خود را دانای کل پنداشتند. جالب آن‌که بسیاری از چپ‌گرایان تحصیل‌کرده‌اند، اما تحصیلات‌شان نه به تعقل، بلکه گاه به تعصب و جزم‌گرایی، ماندن در قله حماقت انجامیده است.

چه نیک گفت: در چنین فضایی، اندیشه‌های پوپولیستی چپ به‌وضوح اوج گرفتند و ذهن‌های ایستا در قله توهم، خود را دانای کل پنداشتند. جالب آن‌که بسیاری از چپ‌گرایان تحصیل‌کرده‌اند، اما تحصیلات‌شان نه به تعقل، بلکه گاه به تعصب و جزم‌گرایی، ماندن در قله حماقت انجامیده است.
مشکل چپ 57تی در همینجاست. او دلیل قدم گذاشتنش در این راه را کلا فراموش کرد. او باید به زمان گذشته برود و آن جوان خام را پیدا کند و از قلب او بپرسد برای چه قدم در این راه گذاشتی؟ مسلما پاسخ خواهد داد بخاطر انسان ها. و سوال بعدی این است که بخاطر انسان ها آیا برایت مهم است که از چه راه شرافتمندانه ای به انسانها بخصوص انسان های ساکن کشورت کمک و خدمت شود؟ مسلما خواهد گفت اگر شرافتمندانه باشد، یعنی بخاطر کمک به انسان ها انسان های دیگری زجر نبینند و صدمه نبینند مهم نیست از چه راه شرافتمندانه ای باشد.
اولین انتخاب شرافتمندانه برای این جوان با توجه به محیط اطرافش البته سوسیالیسم بود. و بعد به ذهن خامش فرو کردند که هدف وسیله را توجیح میکند. اینجا حواسش به بخش «شرافتمندانه» کار نبود. به او گفتند خشونت در مورد سرمایه دارد عین شرافت است. از اینجا بود که انحراف به ذهنیت آن جوان راه یافت. ایدئولوژی سیاسی هم مثل دین و فرهنگ هست. عوض کردن آن مهم نیست چقدر باطل باشد سخت است. این که اگر روزی خواهرت دوست پسر میگرفت ممکن بود سرش را از تن جد اکنی - که در خانه تیمی بجرم عشق اعدام کردند - تا برسی به آنجا که حق خواهرت و دخترت بدانی که دوست مرد داشته باشد برای نسل ما راهی چند دهه ای بود نه یک شبه. اینچنین است بریدن از زنجیرهای عقاید دینی آن هم از نوع دگم ترین آن.
چپ ایران باید خود را از آموزه های باطلی که به خورد آن جوان دادند برهاند. و اگر موفق شد مثل آن جوان خام.. خیلی خام به جام مبارزه شفاف بنگرد... آنگاه از خود سوال کند که آیا در راه شاهزاده قدم برداشتند غیر شرافتمندانه است؟ آیا شاهزاده بر ضد مردمش است؟ پاسخ بی غرض آن جوان 50 سال قبل مسلما قدم برداشتن در راه شاهزاده است. اما برای کسانی که هنوز نتوانسته اند خود را از قید و بند جزمی اندیشن آن جوان رها کند رهایی سخت است. چنین کسانی میشوند امثال کرمی که با توکا نیستانی تیتیر میزند که پهلوی را چطور باید شکار کرد. آنقدر چندش است که رغبت به تماشا کردن و شنیدن حرفهایشان نداری.

د., 03.11.2025 - 21:06 پیوند ثابت