محدودیتهای نظرسنجی سیاسی در جوامع بسته: مطالعهای بر بستر ایران
چالشهای روششناختی و سیاسی نظرسنجی در جوامع بسته: ارزیابی نمونه ایران و مسئله سنجش حمایت از گروههای مخفی سیاسی
در جوامعی که آزادی بیان، امنیت فردی و نظارت آماری وجود ندارد، استفاده از روشهای استاندارد آمارگیری برای سنجش نگرشهای سیاسی با محدودیتهای جدی روبهروست. در ایران، مانند بسیاری از نظامهای بسته، گرایشهای سیاسی حساس از جمله میزان حمایت از گروههایی همچون سازمان مجاهدین خلق، از دیدگاه روششناسی آمارگیری، جمعیتهای مخفی (Hidden Populations) محسوب میشوند که با هیچ روش نظرسنجی عمومی قابل اندازهگیری دقیق نیستند. این مقاله با رویکرد تحلیلی مبتنی بر ادبیات علمی آمار اجتماعی، نشان میدهد چرا ادعاهای آماری درباره درصد طرفداران چنین گروههایی فاقد اعتبار تجربیاند و چگونه میتوان از منظر علمی به تشخیص و نقد این نوع آمارسازیها پرداخت.
۱. مقدمه
نظرسنجیهای سیاسی از ابزارهای اصلی در ارزیابی رفتار انتخاباتی و گرایشهای اجتماعی محسوب میشوند. با این حال، معتبربودن نتایج چنین مطالعاتی بهطور مستقیم به شرایط نهادی، آزادی پاسخدهندگان و شفافیت روششناختی وابسته است (Groves et al., 2009). در کشورهایی با نظامهای سرکوبگر، دادههای نظرسنجی اغلب از چند نوع خطا و تورش ساختاری رنج میبرند (Tourangeau & Yan, 2007). ایران، با ساختار سیاسی بسته و نظارت امنیتی گسترده، یکی از پیچیدهترین بسترها برای انجام تحقیقات افکار عمومی بهویژه درباره گروههای ممنوعه سیاسی است.
در سالهای اخیر، برخی مؤسسات برونمرزی، از جمله «گمان» مستقر در هلند، اقدام به انتشار نظرسنجیهایی در زمینه میزان گرایش مردم ایران به گروههای مختلف کردهاند. ادعای این مؤسسات درخصوص سهم ناچیز یا فراگیر حمایت از گروههایی مانند سازمان مجاهدین خلق، فارغ از محتوا، در چارچوب علم آمارگیری نیازمند سنجش انتقادی دقیق است.
۲. چارچوب نظری و ادبیات موضوع
مطالعات علمی درباره نظرسنجی در جوامع غیرباز نشان میدهد که در شرایطی از ترس، سرکوب یا عدم اعتماد نهادی، پاسخدهندگان گرایش دارند پاسخهای خود را تغییر دهند تا با هنجارهای پذیرفتهشده همخوان باشند (Tourangeau & Yan, 2007). این پدیده با عنوان سوگیری اجتماعی مطلوب (Social Desirability Bias) شناخته میشود.
همچنین، فقدان امکان نمونهگیری تصادفی واقعی (Probability Sampling) موجب میشود یافتهها قابل تعمیم به کل جامعه نباشند (Bethlehem, 2010). در نتیجه، پژوهشگران علوم آماری توصیه میکنند که دادههای حاصل از نظرسنجیهای آنلاین داوطلبانه (Self-selection Web Surveys) تنها برای تحلیل توصیفی محدود به همان جامعهٔ پاسخدهندگان به کار رود و نه برآورد جمعیت کلی (Bethlehem, 2010; Lohr, 2019).
۳. روششناسی مسئله در ایران
در ایران، چند متغیر ساختاری سبب میشود سنجش نگرشهای سیاسیِ حساس از نظر آماری ناممکن باشد:
1. ترس و پیامدهای امنیتی پاسخدهی: پاسخ به پرسشهایی درباره گروههای سیاسی ممنوع ممکن است خطرزا تلقی شود؛ بنابراین احتمال خودسانسوری بسیار بالاست.
2. عدم دسترسی به چارچوب نمونه جامع: هیچ پایگاه داده عمومی، بیطرف و امن برای انتخاب تصادفی مردم وجود ندارد.
3. فیلترینگ و شکاف دیجیتال: دسترسی به اینترنت آزاد محدود است و نتیجه آن «نمایندگی ناقص» مناطق جغرافیایی و طبقاتی خاص میباشد.
4. ماهیت مخفی گروههای هدف: طرفداران گروههایی مانند مجاهدین خلق به طور ذاتی «جمعیت پنهان» تلقی میشوند. برای مطالعه چنین گروههایی باید از روشهایی مانند Respondent-driven Sampling (RDS) یا Network Scale-up استفاده کرد (Salganik, 2019)؛ این روشها در نظرسنجیهای اینترنتی باز قابل اجرا نیستند.
۴. خطاهای سیستماتیک در نظرسنجیهای آنلاین سیاسی
در نظرسنجیهای اینترنتی موسوم به اپوزیسیونی که مخاطبان از طریق پلتفرمها یا لینکهای عمومی شرکت میکنند، دو نوع خطا به صورت همزمان رخ میدهد:
1. Self-selection bias: تنها کسانی شرکت میکنند که از پیش انگیزه اظهار نظر دارند.
2. Coverage error: کسانی که به پلتفرم دسترسی ندارند، کاملاً حذف میشوند.
در نتیجه، هیچ تضمینی وجود ندارد که نمونه انتخابشده توزیع جمعیتی (از حیث سن، جنسیت، طبقه اجتماعی یا گرایش سیاسی) ایران را بازتاب دهد. حتی با روشهای «وزندهی پسهمسانسازی (Post-stratification weighting)» نیز نمیتوان این خلأ را بهطور کامل اصلاح کرد (Lohr, 2019).
۵. تحلیل موردی: تخمین حمایت از مجاهدین خلق
سازمان مجاهدین خلق یکی از نمونههای برجسته از «جمعیتهای پنهان سیاسی» است. سه ویژگی اصلی این گروه با روشهای نظرسنجی عمومی در تعارض است:
1. زندگی مخفی یا مهاجرت گستردهٔ اعضا؛
2. ممنوعیت قانونی حمایت علنی از آن در ایران؛
3. بار روانی، امنیتی بالای پاسخ دادن به پرسش درباره این سازمان.
در چنین شرایطی، هرگونه ادعای آماری دقیق درباره درصد طرفداران این گروه، از دیدگاه روششناسی آمار، فاقد پشتوانه تجربی است. پاسخدهندگان واقعی بالقوه حاضر به افشا نیستند و پاسخدهندگان علنی الزاماً معرف کل جامعه نیستند.
بنابراین، ادعای «چند درصد» یا هر رقم دیگری در هر دو جهت (کمبرآورد یا بیشبرآورد) تنها میتواند تخمینی ذهنی یا سیاسی باشد، نه آماری.
۶. بُعد سیاسی و رسانهای آمارسازی
در غیاب آزادی پژوهش، آمار میتواند به ابزاری تبلیغاتی تبدیل شود. هم حکومتها و هم برخی جریانهای اپوزیسیون ممکن است از شکوه علم آمار برای مشروعیتبخشی به دیدگاه خود بهره ببرند.
شناخت جعلی یا تورشدار بودن این نوع "آمار" نیازمند ارتقای سواد داده (Data Literacy) در جامعه است. پرسشهای کلیدی که هر خواننده باید از خود بپرسد عبارتاند از:
1. روش نمونهگیری چگونه بوده است؟
2. نرخ عدم پاسخ چقدر است؟
3. دادههای خام و کدهای تحلیل منتشر شدهاند یا خیر؟
4. آیا مؤسسه اجراکننده ممکن است ذینفع سیاسی باشد؟
در نبود پاسخ شفاف، باید با دیدهی تردید به نتایج عددی نگریست، حتی اگر ظاهراً از نهادهای معتبر یا خارجی منتشر شده باشند.
۷. بحث و نتیجهگیری
مطابق اصول علم آمارگیری، نظرسنجی در موضوعات سیاسی حساس در کشورهایی با فضای بسته، بهویژه زمانی که درباره گروههای ممنوع سخن میرود، نمیتواند به دادههای دقیق منجر شود.
در چنین جوامعی، ترس، خودسانسوری، عدم اعتماد، حذف دیجیتال و نبود چارچوب نمونه تصادفی عواملی هستند که کلیت روش علمی را مختل میکنند.
بنابراین، انتشار نتایج عددی صریح درباره سطح حمایت یا مخالفت با گروههایی مانند مجاهدین خلق، از منظر علمی فاقد وجههی معتبر است و نباید مبنای تحلیل سیاسی یا اجتماعی قرار گیرد.
به عنوان جمعبندی، توصیه میشود:
1. رسانهها و فعالان سیاسی از انتشار بیمنبع دادههای آماری بپرهیزند؛
2. پژوهشگران در تحلیل دادههای موسسههای غیرمستقل، همواره میزان تورش احتمالی و نرخ عدم پاسخ را ذکر کنند؛
3. آموزش عمومی درباره سواد آماری، به عنوان سپری در برابر سوءاستفاده تبلیغاتی از آمار، ترویج یابد.
پیوست: شرح اصطلاحات و روشهای تخصصی
۱. Respondent-driven Sampling (RDS)
یک روش پیشرفتهٔ نمونهگیری است که برای مطالعهی جمعیتهای پنهان (Hidden Populations) مانند مصرفکنندگان مواد، مهاجران غیرقانونی یا گروههای سیاسی ممنوع، استفاده میشود.
در این روش، پژوهشگر از چند فرد آشنا با جامعه هدف شروع کرده («بذر» یا seeds) و از آنها میخواهد افراد مشابه را معرفی کنند. این زنجیرهٔ معرفی با کنترل آماری ادامه یافته و در پایان، دادهها با وزندهی خاص تعدیل میشوند تا تخمین نسبتاً بیتورش از ویژگیهای جمعیت هدف به دست آید.
ویژگی اصلی RDS، ترکیب روش زنجیرهای با اصلاحات آماری است که تفاوت آن را با Snowball Sampling ساده مشخص میکند.
منبع: Salganik, M. J., & Heckathorn, D. D. (2004). Sampling and estimation in hidden populations using respondent-driven sampling. Sociological Methodology, 34(1), 193–240.
۲. Snowball Sampling (نمونهگیری زنجیرهای)
در این روش، چند فرد از جامعهٔ هدف شناسایی میشوند و هرکدام از آنان افراد دیگر را معرفی میکنند. این فرآیند مانند یک «گلولهٔ برفی» گسترش مییابد.
این روش برای جمعیتهایی بهکار میرود که مستقیماً در دسترس نیستند، ولی روابط اجتماعی بین اعضا وجود دارد.
عیب اصلی آن، عدم تصادفی بودن نمونه است؛ یعنی احتمال انتخاب هر فرد ناشناخته نیست، بنابراین نتایج آن بیشتر جنبهٔ کیفی و توصیفی دارد تا آماری تعمیمپذیر.
۳. Network Scale-up Method (NSUM)
یک روش تخمینی برای سنجش اندازهٔ یک جمعیت پنهان در جامعه بزرگتر است. در این روش، از پاسخدهندگان عمومی (نه اعضای گروه پنهان) پرسیده میشود که «در میان آشنایان شما، چند نفر عضو یا هوادار گروه X هستند؟» با میانگینگیری و تعدیل اندازه شبکه اجتماعی هر فرد، پژوهشگر میتواند تخمینی غیرمستقیم از اندازه کل آن جمعیت ارائه دهد.
مزیت این روش، عدم نیاز به تماس مستقیم با افراد گروههای پرخطر یا مخفی است.
۴. Social Desirability Bias (سوگیری مطلوبیت اجتماعی)
پدیدهای روانشناختی در نظرسنجی است که طی آن پاسخدهندگان به جای بیان دیدگاه واقعی، پاسخی میدهند که از نظر اجتماعی پذیرفتهتر یا کمخطرتر به نظر میرسد.
در کشورهایی با فضای سیاسی بسته، این تورش باعث میشود افراد گرایشهای واقعی خود را پنهان کنند یا پاسخهای محافظهکارانه ارائه دهند، در نتیجه داده نقضشده و نتایج تحریف میشوند.
۵. Self-selection Bias (سوگیری خودانتخابی)
نوعی خطای آماریست که وقتی رخ میدهد که مشارکتکنندگان خودشان داوطلبانه تصمیم میگیرند در مطالعه شرکت کنند.
مانند نظرسنجیهای آنلاین که هر کسی آزاد است شرکت کند؛ در این حالت، گروه پاسخدهندگان الزاماً نماینده جامعه کل نیست. معمولاً افراد با انگیزه یا جهتگیری خاص بیش از دیگران شرکت میکنند، و این منجر به انحراف نتایج میشود.
٦. Coverage Error (خطای پوشش)
وقتی بخشی از جمعیت هدف در چارچوب نمونهگیری حضور نداشته باشند، برای مثال، کسانی که به اینترنت دسترسی ندارند در نظرسنجیهای آنلاین، نتایج نظرسنجی نمیتواند کل جامعه را پوشش دهد. این تورش پوشش میتواند باعث نمایندگی نادرست جمعیت واقعی گردد.
۷. Post-stratification Weighting (وزندهی پسهمسانسازی)
روش آماریای برای تصحیح ترکیب نمونه بعد از جمعآوری دادههاست. در این روش، اگر گروهی (برای مثال زنان، سالمندان یا طبقه کمدرآمد) در نمونه کمتر از سهم واقعیشان وجود داشته باشند، به پاسخهای آن گروه وزن بیشتری داده میشود تا نتایج به ترکیب واقعی جمعیت نزدیک شود.
این شیوه خطا را کاهش میدهد اما نمیتواند تورش ناشی از نمونهگیری غیرتصادفی را به طور کامل رفع کند.
۸. Hidden Populations (جمعیتهای پنهان)
اصطلاحی برای توصیف گروههایی که شناسایی یا دسترسی به آنها دشوار است، معمولاً به دلیل ماهیت غیرقانونی، سیاسی، یا اجتماعی حساس عضویت در آنها. نظرسنجیهای معمولی قادر به سنجش این گروهها نیستند و برای مطالعه آنها باید از روشهای RDS، Snowball یا NSUM استفاده کرد.
۹. Sampling Frame (چارچوب نمونهگیری)
فهرستی یا پایگاه دادهای است که شامل همه اعضای جامعه هدف میشود و از آن برای انتخاب تصادفی نمونه استفاده میکنند. در کشورهایی که چنین فهرست دقیقی وجود ندارد (مثلاً ثبت عمومی تلفن یا آدرسها بهصورت آزاد در دسترس نیست)، انجام نظرسنجی تصادفی معتبر تقریباً ناممکن میشود.
۱۰. Nonresponse Bias (سوگیری ناشی از عدم پاسخ)
وقتی یک بخش از افراد انتخابشده از پاسخ دادن خودداری میکنند، و این گروه از نظر نگرشها یا ویژگیها با پاسخدهندگان متفاوت است، دادهها دچار خطا میشوند. در پژوهشهای سیاسی، معمولاً کسانی که دیدگاههای مخالف یا حساس دارند از شرکت خودداری میکنند، در نتیجه نتایج به نفع گروههای محافظهکارتر منحرف میشود.
اسماعیل مرادی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
از خزینه تا هوش مصنوعی: جدال همیشگی با نواندیشی
از خزینه تا هوش مصنوعی: جدال همیشگی با نواندیشی
در پی انتشار مقالهای دربارهی چالشهای نظرسنجی در جوامع بسته، آقای کوردی یادداشتی منتشر کردهاند که عمدتاً متوجه نویسنده بوده نه محتوای مقاله. ایشان مدعیاند که نگارش متن با کمک هوش مصنوعی صورت گرفته و ازاینرو فاقد ارزش انسانی است. در پاسخ، ضروری است تأکید شود که ابزارِ نگارش در عصر حاضر تعیینکنندهی اعتبار علمی نیست؛ بلکه دقت روششناختی و استدلال تحلیلی معیار اصلی هر اثر پژوهشی است. این نوشتار با نگاهی آرام و مستدل به تفاوت میان نقد علمی و حمله شخصی میپردازد و جایگاه فناوری در تولید دانش را روشن میسازد.
۱. فناوری دشمن اندیشه نیست
هوش مصنوعی همان جایگاهی را در عصر حاضر دارد که واژهپرداز، ماشینتحریر یا موتور جستجو در دوران پیشین داشت. ابزارها تغییر میکنند، اما مسئولیت اندیشیدن همچنان انسانی باقی میماند.
در تاریخ، هر نوآوری با مقاومت نیروهای محافظهکار روبهرو بوده است:
1. مخالفان دوش حمام در ایران که خزینه را «سنتیتر» میدانستند،
2. خیاطانی که در قرن نوزدهم علیه چرخ خیاطی اعتراض کردند،
3. و آنان که در اوج بحران کرونا، بهجای اعتماد به علم و واکسن، به نسخههای خرافی از جنس روغن بنفشه و پنبه پناه بردند. امیدوارم جناب کوردی در شمار آن گروه نبوده باشند.
پیشرفت، فرزند پرسشگری است، نه محافظهکاری. در جهانی که هزاران محقق از ابزارهای دیجیتال برای تحلیل داده، ترجمه و مستندسازی استفاده میکنند، هراس از فناوری نه نشانهی نقد، که نشانهی واپسگرایی دانشی است.
۲. ابزار نگارش، معیار ارزیابی علمی نیست
نقد مؤثر باید به درون متن نظر داشته باشد: آیا داده معتبر است؟ آیا استدلال منسجم است؟
حمله به ابزار یا گمانورزی درباره منشأ نگارش، جایگزین نقد محتوایی نمیشود.
اگر مقالهای دقیق و مستند است، تفاوتی نمیکند که نویسنده آن را با قلم نی نوشته یا با نرمافزار پیشرفته. ارزش علمی، در صحت منطق و شفافیت نتیجه است، نه در تشخیص ابزار تایپ.
۳. هدف مقالهی اصلی: نقد روش، نه اشخاص
آنچه در مقالهی مورد بحث طرح شد، بررسی علمی محدودیتهای آمارگیری در جوامعی است که فقدان آزادی بیان و اعتماد نهادی بر فضای عمومی سایه افکنده است.
موضوع نه درباره حکومت بود و نه درباره گروههای سیاسی؛ بلکه دربارهی ناممکنبودن سنجش دقیق افکار عمومی در محیطهای بسته بود.
متأسفانه نوشتهی آقای کوردی هیچ اشارهای به استدلالهای آماری، چارچوب نظری یا منابع مقاله نکرده و صرفاً به گمانهزنی پیرامون نویسنده پرداخته است، گمانی که هیچ تأثیری بر اعتبار استدلالها ندارد.
۴. مشاهدهی میدانی جایگزین آمار نیست
اشارهی آقای کوردی به شعارهای استادیومی یا ویدیوهای مترو، اگرچه از هیجان اجتماعی حکایت دارد، اما از نظر پژوهش اجتماعی هیچ وجه آماری ندارد.
تازهترین بررسیها در شبکههای اجتماعی (از جمله مقایسهی نسخههای اصلی و نسخههای صداگذاریشدهی همان ویدیوها) نشان میدهد که بسیاری از این فایلها دستکاری شده و صداهای جمعی یا شعارها پس از ضبط به ویدیو افزوده شدهاند. به بیان دیگر، تصاویر واقعی بوده ولی صداها و شعارها در مرحلهی ویرایش به آنها الحاق شده است تا تصویری ساختگی از اجماع عمومی تولید شود.
این وضعیت نهتنها اعتبار استنادی آن کلیپها را از بین میبرد، بلکه خود نمونهای است از چگونهسازی داده (Data Fabrication) در فضای مجازی؛ پدیدهای که به ظاهر با چشم دیده میشود، اما از نظر علمی نمونهگیری، سنجش و تعمیم را غیرممکن میسازد.
بنابراین، حتی اگر فرض کنیم چنین ویدیوهایی بدون دستکاری وجود داشته باشند، باز هم فاقد چارچوب نمونه تصادفی و کنترل سوگیری مشاهدهگر هستند. علم آمار بر مشاهده نظاممند و داده راستیآزماییشده تکیه دارد، نه بر کلیپهای احساسی که در آن خاستگاه، جمعیت نمونه و میزان واقعی مشارکت ناشناخته است.
۵. هوش مصنوعی در خدمت علم است، نه جایگزین آن
اگر نویسنده از فناوریهای جدید برای تنظیم، ترجمه یا ساختاردهی بهره بگیرد، این نشانهی بهروز بودن و کارآمدی است. همچنانکه هیچ استاد دانشگاهی به سبب استفاده از بستههای آماری مانند SPSS یا R متهم به «ماشینی بودن» نمیشود، نویسندهای نیز به صرف بهرهگیری از هوش مصنوعی از حوزهی انسانیت خارج نمیشود.
دانش، حاصل تعامل انسان و ابزار است. اندیشه انسانی از فناوری نیرو میگیرد، نه اینکه در آن حل شود.
۶. نقد علمی، گفتوگوی عالمانه میطلبد
برای پیشرفت فرهنگ نقد، باید تفکیک قائل شد میان «بحث علمی» و «برچسب سیاسی».
در نقد علمی، پرسش این است که:
1. آیا دادهها با منابع مطابقت دارند؟
2. آیا روش قابل بازتولید است؟
3. آیا نتیجه منطقی از مقدمهها استخراج شده؟
در حالیکه نقد غیرعلمی، با نسبت دادن انگیزه و نیت به نویسنده، گفتوگو را غیرممکن میکند. اندیشه زمانی پیشرفت میکند که از مرحلهی اتهام به مرحلهی تحلیل برسد.
یادداشت نویسنده:
این پاسخ برای تنویر افکار عمومی و دفاع از منطق علمی در برابر شخصیسازی مباحث نگاشته شده است. بهرهگیری از فناوریهای نوین نه تنها امری طبیعی، بلکه بخشی از تکامل فرآیند تولید علم در قرن ۲۱ است.
با احترام، مرادی
هوش مصنوعی و امکان آمار
هوش مصنوعی و امکان آمار
آقای اسماعیل مرادی. من نه آمار دارم و نه مدرک. این گردن من گرو که شما برای نوشتن مقالات تان از هوش مصنوعی استفاده می کنید. خیلی هم خوب است. اما بهتر آن است که نویسنده ذکر کند که موضوع از هوش مصنوعی است و به حساب خود نگذارد. این کار شما اینقدر تابلو است که هرچه نخواستم تذکر بدهم پس از بارها تکرار دیگر نشد. دستکم دوتا جمله را اینور اونور کن، دوتا اشتباه املائی یا .. خلاصه یک حالتی که معلوم نشه این مطلب را یک روبات نوشته. خیلی ضایع هست. کمی نمک انسان به مطلب بزنید. اینقدر مقاله های شما ضایع هست که من اغلب به مطالعه تیتر اکتفا میکنم. مضافا تکرار مکررات است و از تیتر آن تا تهش را خواندم. که آمار گیری عمار ملکی را زیر سوال ببرید. نمونه آوردن از مسعود رجوی رسوا و مجاهدین رسوا متد وزارت اطلاعات را تقلید می کند که هرچه میخواهید فحش به خامنه ای بدهید اما صدتا فحش به خامنه ای دو تا هم به رضا پهلوی.
با نوشتن این مطلب اسماعیل مرادی میخواهد به خیال خودش اثبات کند که به مجاهدین وصل نیست. خب.. ما که از پشت کوه نیامده ایم.
خیر قربان.. این که در جمهوری اسلامی امکان آمارگیری نیست امر پنهانی نیست و نیازی به مقاله هم ندارد که از کرامات شیخ ما چه عجب. اما.. فضای مجازی دیگر اسرائیل زور که زد 50 اکانت فیک پیدا کرد. تلگرام و اینستاگرام شاهزاده و شهبانو را نگاه کنید. ایجاد ربات در ده سال اخیر مقدور بود. اما این که ظرف این 5 سال اخیر یکدفعه آمار بازدید و پیام تا این حد بالا میرود دیگر کار ربات نیست. پیامها مشخص است که انسان نوشته نه مثل شما ربات.
اما در میان این بی آماری یک آمار باحال دیگر خارج از محیط دیجیتال هست. در یک استادیوم که مثلا 70 هزار نفر آدم نشسته، این میتواند مشت نمونه خروار برای سنجش اندیشه مردم ایران باشد.
چند درصد از حاضرات در ورزشگاه آزادی شعار دادند پرچم فلسطینو بکن تو ک... نت؟ 90 درصد بگیم خوبه؟
چند درصد فریاد زدند رضاشاه روحت شاد؟ بازهم 90 درصد خوبه؟ تازه تخفیف دادم ویدیوهاش هست.
چند درصد در مترو فریاد جاوید شاه سر دادند؟ بگو.. 70 درصد. ببینید من واقع گرا هستم. هشتاد درصد در مترو فریاد جاویدشاه دادند من میگویم 70 که جای دعوا نباشد.
چند درصد ندای مصدق موسوی تاجزاده یا رجوی دادند؟
به ربات خان سلام برسانید (یاد مشقاسم افتادم که میگفت مقتول خان خخخخخ).