رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 28 دی 1404 - Sunday, 18 January 2026

نماز بارانی که آقای فرخ نگهدار برای باریدن باران از ابر یائسه می خواند.

نماز بارانی که آقای فرخ نگهدار برای باریدن باران از ابر یائسه می خواند.

مصاحبه آقای فرخ نگهدار با آقای منظر پور بیست نه نوامبر 
شاید نه مطمعنا امروز ایران سرزمین اجدادیمان بد ترین روز های خود را سپری می کند . روزهای تلخی که می تواند منجر به فروپاشی و ویرانی کشوری شود که قرن هاست در برابر طوفان های عظیم ایستادگی کرده در آتش هجوم بیگانه سوخته ،اما ققنوس وار بار دیگر از خاکستر خود برخاسته است.
حتما خواهید گفت اگر چنین است زیاد نگران مباش مسلم بعد این آتش افروخته شده توسط خمینی ودار ودسته او که آتش برهست ونیست این سرزمین زد وبا رویای مالیخولیائی خود در قرن بیست یکم ایران را به این فلاکت رساند باز این ملت بپا خواهند خواست  .می گویم چگونه نگران نباشم  نگرانی حاصل از تجربه تلخ ! دیدن  زمانی که  تمام کشور های تلاش می کردند فرمان آینده را بگیرند وسوار بر ماشین زمان بسوی آینده استوار بر دانش ودستاورد های بشری بتازند.انقلاب خمینی افسار خیالی دل دول را که گویا قاطر لنگی بود بدست گرفت وجامعه ای را که داشت بسوی آینده گام بر میداشت. به هزار چهار صدسال قبل برگشت داد.
برگشتی چنان تلخ وویران گر که از ایرانی شاد وآباد به یمن   جنگ،کشت کشتار،برصدر نشاندن مشتی دزد ومفسد که بزرکترین هنرشان تبدیل یک دولت مدرن به جمعیتی "هیئتی"ازلای لای گویان علی اصغرگرفته تا منتظران ظهوربود چیز دیگری نداشتند ویرانه ای ساخت که امروز می بینی.
تجمعی که مبنای آن نه بر اساس تخصص و تجمیع درس خواندگان وبخش الیت جامعه برای شکل دادن بیک دولت منطبق بر دستاورد های بشری وایجاد نظامی مبتنی بر منافع مردم ،متکی بر دموکراسی و حقوق بشربود! ونه تلاشی برای  تعامل ،مدارا و ایفای نقشی سازنده در ایجاد صلح وثبات در منظقه ! 
حکومت مورد نظر خمینی حکومتی بودکه میخواست شریعت را جای گزین قوانین مدرن امروز کند .از ملت یک امت بسازد که وجه اشتراکشان دشمنی با امریکا واسرائیل بود. تفکری که در بطن خوددشمنی با جهان اسلامی داشت که از نظر خمینی آلوده به غرب بود.دشمن مردم ! هیچ امری برای او بالاتر از بر پا کردن حکومت اسلامی به هرقیمت نبود. جان انسان هائی که در در چهار چوب خشن وارتجاعی او نمی گنجیدند! برایش کمترین ارزشی نداشت. یک جنایتکار قسی القلب که شروع حکومتش را با کشتارخدمتگزاران دوران پهلوی شروع کرد. "لطفا کسانی که موافق این اعدام ها بودند چه چپ وراست که من نیز از جمله این ایدئولوژی زدگان بودم بدنشان از شنیدن نام خدمتگزاران کهیر نزند!" جنگی خانمانسوز را بر جامعه تحمیل کرد و آنرا نعمت خواند. با یک دست خط چند سطری امر برکشتار هزاران زندانی سیاسی داد. مردی که با وقاحت می گفت " آنهائی که می گویند اسلام نباید آدم کشی کند ،آدم های نفهمی هستند که معنی اسلام را نفهمیدند .پیغمبر برای همین می آید که جنگ کند و آدم بکشد !: سخنرانی به مناسبت سالروز تولد پیامبر اسلام، آذر 1363 
کتاب کوثر/دفتر نشر آثار امام .
چنین بود سرنوشت تلخ ملتی که در یک نئشگی دسته جمعی حاصل از باوری غیر واقعی نسبت به اسلام وشعار های خمینی وروشنفکران عقب مانده ای مانند آل احمد ها و چپ های گوناگون به سر دستگی حزب توده ، خمینی بر دوش نهاده وتاریخی جدید وخونبار را برای این سرزمین رقم زدند.
تاریخی که در تداوم خود اژدهائی بمراتب خود شیفته تر از خمینی راحاکم بر سرنوشت این ملت کرد .اگر خمینی بر دهان حجازی که اورا در قامت امام زمان ترسیم می کرد  می زد .این جانشین او ادعای جاری شدن کلام خدا از دهان خود می کند.
تمام قد در برابر ملتی که در این چهل واندی سال از برکت جمهوری اسلامی به فلاکت کامل رسیده اند ودیگر رمقی بر تنشان نمانده می ایستد.هر خواسته انسانی را با تکیه بر نیروئی سرکوبی که ساخته به خاک وخون می کشد .جنگی که برای هیچ کس لازم نبود را بر کشور تحمیل می کند! برای رسیدن به افکار وخواسته های ملیخولیائی خود تمام دارائی های کشور را بپای نیرو های نظامی نیابتی و برنامه هسته ای خود می ریزد . بی آنکه جوابگوی مردم تشنه وگرسنه ای باشد که حاصل این تفکرات ویران گر او هستند.
مردی که به هیچ کس جوابگو نیست .صد رحمت به کفن دزد اولی که شهامت سر کشیدن جام زهر حاصل از لجبازی و بی کفایتی خود راداشت. اما این پیامبر خودشیفته در اعماق ضمیر کینه ورز وتاریکش هرگز این فکر نمی گنجد که اشتباه کرده است .هر گز نمی تواند فکر کند که برای پایان دادن به آلام مردم اندک تجدید نظری در منش ورفتار خود ایجاد کند. چه برسد به آنکه کنار برود ! 
آقای نگهدار بیخود احساساتی می شوید .من براین ادعای احساساتی شدن شما باور ندارم !درون شما یک هم خوانی با خامنه ای وجود دارد .هم خوانی در نفرتی که از دوران پهلوی در وجود شما است .این همه جنایت های جمهوری اسلامی با فرمان دهی خامنه ای را می بینید وخوب می دانید که ادامه حکومت او چه روز های وحشتناکی را برای ایران رقم خواهد زد و جانشینی که او انتخاب کند چگونه همان خط ومعیار های او را پی خواهد گرفت! اما کینه وترس شما از بالا آمدن جریان پهلوی خواهی وسرازیر شدن مردم بخیابان ها به اندازه ای است که بقول خودتان عاجزانه در خواست گماردن جانشین از خامنه ای می کنید .خواستار تداوم حکومت آخوندی می شوید که معتقدهستید از نظر تاریخی کمتر ریشه دار بوده و مدت زمان پادشاهی در ایران طولانی وریشه دارولذا خطرناک!
چنان در کینه دوران پهلوی مصرید  که آقای تاج زاده را بدلیل عدم برخورد ،تعین تکلیف با آقای رضا پهلوی وبستن محکم هر شبهه درنامه خود نسبت به ایشان سرزنش می کنید. واقعا در مورد شما وامثال شما چه گونه باید قضاوت کرد؟سکولار لائیک های" کاتولیک تر از پاپ کاسه های داغ تر از آش"
 از سلطنت موروثی می ترسانید و بر امامت موروثی جانشینی خامنه ای اصرار می ورزید .هنوز همان خط لعنتی بجا مانده از حزب توده که که بنام حمایت از توده یوق سنگین نهاده شده توسط خمینی بر گردن مردم را ریسمان خدائی قلمداد می کرد. چشم بر تمام فجایع می بست .امروز نیز چنین است در اوج این همه بدبختی وفلاکت حاصل از سیاست های ویران گر خامنه ای که هنوز در چنین وانفسائی  بجای پرداختن به مشکلات معیشتی مردم حکم بر بگیر وببند زنان آزاده ای که بقیمت سال ها رنج،مرارت وکشته شدن سر از حجاب اجباری حکومت باز  زده اند!می دهد !همچنان بر طبل جنگی که نتیجه آن ویرانی کامل کشور است می کوبد. اما چه باک که شما از این رژیم موجود وحاکم بر مردم هنوز حمایت می کنید ومی ترسانید مردم را از آمدن رضا پهلوی که امری بلقوه است.
تمامی این تب وتاب های حاصل از همان دید سابق  است که امید دگرگونی در خامنه ای وتداوم همین حکومت با اندکی ملاطفت دارد .دیدی که چشم بر فقر ،صف اعدامیان ، حکومت لات های کف خیابانی ،غارتگران میلیاردی "که زیر ریش و روی سبیل آقا نقاره می زنند !"می بندد .بجای برخورد منتقدانه با این همه بدبختی و خشک سالی سهمگنین مملکت که مردم آنرا  حاصل نیم قرن  حکومت بی تعهد و بی مایه و دشمن تراش  اسلامی می دانند و عمیقا خواهان سرنگونی این رژیم هستند، آقای نگهدار قد قامت صلات پشت سر آقا بسته نماز باران می خواند وامید باران از ابر یائسه دارد. چه چیز ها که ندیدیم ! ابوالفضل محققی     
..

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
در کجا باید انرژی خود را مصرف کرد؟

دروود بر اببوالفضل عزیز!
مختصر و بدون هیچ تشریح و توضیحی.

من بارها در پای مطالبت نوشته ام که خیلی صحبتها کارگر نیستند در ذهنیّت دیگرانی که کلّا سوخته و خاکستر شده اند. حرف حساب را آنانی که باید بشنوند و تاثیر پذیرند، خب میشنوند. آنانی نیز که نخواهند بشنوند، مطمئن باش اگر هزار سال نیز بیخ گوششان روضه بخوانی، آخرش همانی خواهند ماند که از اول بوده اند.

1- حرفهایت به گوش آقای «نگهدار و امثال ایشون» هرگز نخواهد رفت. جدّی میگم. نزدیک به نیم قرن آزگار است که آقای «نگهدار و امثال ایشون» در معرض نه تنها رادیکالترین انتقادات بوده اند؛ بلکه همچنین در معرض شنیع ترین فحشهای رکیک. ولی سئوال این است که آیا آقای «نگهدار و امثال ایشون» در رفتار و کردار و گفتار خودشان، آیا کوچکترین تغییری داده اند؟. ایشون و امثال ایشون نیم قرن آزگار نشان داده و اثبات کرده اند که «در حرف و عمل» همچنان یقین و اعتقاد راسخ و قطعی دارند که «مرغ، یه پا داره!».
بنابر این نباید انرژی خود را صرف کسانی کرد که هیچکاره اند. تاسف من فقط برای آنانیست که تصوّر میکنند آقای نگهدار و امثال ایشون، حرفی برای گفتن دارند و از ایشون دعوت میکنند که صحبتهای تکراری و نیم قرنه خود را مدام مرور کند. من مطمئنم اگر کسانی همون روز اول، این مطلب تو را به گوش آقای نگهدار رسانده باشند، ایشون در جواب گفته است که «ابولی بهتره بره همون شعار جاوید شاهش را بده». و قاه قاه خندیده است. در شبکه اجتماعی یوتوب میتوانی این کلیپ را پیدا کنی. مال چند سال پیشه. گمون کنم سر یه انتخاباتی بود. آقای نگهدار در لندن در جلوی سفارت ایران، در صف ایستاده و منتظر نوبت رای دهی بود. بیرون از صف در آنطرف خیابان، مخالفان آقای نگهدار ایستاده بودند. یکی از آنها که مردی اهل خطّه گیلان بود و گویا به سازمان فدائیان وابستگی داشت، بلندگو در دست گرفته و تمام نتایج رفتاری آقای نگهدار را با حالتی نکوهنده ابراز میکرد. ولی واکنش آقای نگهدار چی بود؟. فقط لبخند زدن و بی خیالی محض. این کلیپ را میتوانی در یوتوب جستجو و پیدا کنی. بگذریم.
2- من اعتقاد ندارم که اشخاصی مثل آقای نگهدار، درسی از روزگار آموخته یا مستعد آن باشند که بیاموزند. آقای نگهدار، انسانی بسیار جاه طلب و خودنما و تشنه مطرح بودن است؛ ولو برای ترضیه سائقه از خود متشکری به هر صحبتی و رفتاری تن در دهد. چیزی به نام «مسئولیّت و وجدان بیدار اخلاقی» در ساحت آقای «نگهدار و امثال ایشون» وجود ندارد. بنابر این بر سر این قبری که تو ای ابوالفضل عزیز، سنگ میکوبی، مرده ای دفن نیست!. وقت خودت را تلف نکن. اینها همگی در همان فاجعه سال 1357 سوختند و خاکستر شدند رفت. بود و نبودشان بر آبستنی وقایع ایران، کوچکترین تاثیر ندارد. مردم، راه خودشان را خواهند رفت و روزی روزگاری خواهد آمد که هیچکس حتّا نخواهد دانست که «فرّخ نگهدار و امثال ایشون»، آیا سر پیاز بودند یا ته پیاز؛ زیرا هیچ نشانه ای از آنها اصلا و ابدا نخواهد ماند.

شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ی., 07.12.2025 - 11:53 پیوند ثابت
محسن کردی
محسن کردی

جای خالی ایمان در چارچوب مغز

من نمیدانم آقای فرخ نگهدار قبل از مارکیست شدن آیا اهل نماز و روزه بود یا خیر. فقط این را به تجربه عمر گران آموخته ام که کسانی که از کودکی به امری ایمان و اعتقاد دارند، اگرچه به اندازه سلام کوچکتر به بزرگتر، تا دم مرگ هم ستاندن این عادت از وی بسیار سخت است. همان اندازه که چپ و راست و مارکسیست و سلطنت طلب نمیتواند آفتابه را کنار بگذارد. این در وجود او رخنه کرده که از توالت باید شسته بیرون بیاید و اگر با دستمال تمیز کند چندش آور است. امروز جای آفتابه را البته دوش گرفته. ببخشید که این مثال را زدم اما لازم بود. چیزی است که اکثر ما به آن گرفتاریم و در مثل مناقشه نیست.
من همواره نگاهم به مارکسیست هایی که نگاه خود را به روز نمی کنند و جهان امروز را درک نمی کند چنین است:
اینها در دوران کودکی با اعتقاداتی راسخ رشد کرده اند. این اعتقاد معمولا دینی و مذهبی از نوع شدید آن است که در خانواده بشدت رعایت می شده یا احترام نهاده می شده. تر از عقوبت دهشتناک این اعتقاد را در رگ و ریشه فرد میدواند. تو را از آتش جهنم از کودکی بترسانند و چه خوش گفت فیل شهر قصه: روز صدهزار سال، گرزهای آتشین، نکیر و منکر...
حال بیایید این خزعبلات را از ذهن دانشجوی جوان با نشان دادن علمی که به صحت آن نیز حال ایمان پیدا کرده بزدایید. یک چیزی در ذهن این فرد خالی است: ایدئولوژی. این یک اعتیاد است. یک چیزی را برداشتید باید چیز دیگری بجایش بنشانید. تابحال ایمان اسلامی بود که اجرای دستوراتش دوپامین در مغزتان ترشح میکرد. اگر آن را برداشته اید فرد احساس نا امنی و اضطراب دارد. پس بجای آن اسلام مارکسیسم را می نشاند و به ذهنش می قبولاند که این یک ایدئولوژی است که برای هدفی در زندگی و زنده ماندن لازم است و مغزش را فریب میدهد تا دوپامین ترشح کند. البته کار به همین سادگی نیست بلکه رنج آور است. این را از آنهایی بپرسید که برای گرفتن پناهندگی اسلامی را که به آن همه عمر اعتقاد داشتند کنار نهادند و غسل تعمید شدند. و حالا برای سومین بار از فرد انتظار دارید که چارچوب ذهنی اش را بهم بریزد! بسیار سخت است. کار دهه هاست. از همین روست که کسان دهه ها طول می کشد تا ذهن شان را قانع کنند که ذهنیت پیشین اشتباه بود. اینجاست که تن بسیاری کهیر میزند اگر از خدمتگذاران پهلوی سخن بگویید. کسی که زمانی اگر دستش میرسید یک نارنجک به داخل دفتر این خدمتگذار پرتاب میکرد همین که امروز آن متد را رد می کند جای خوشی است. اما این که بپذیرد که خدمتگذار هم بوده باید تنش کهیر بزند. و چه موجود قابل ترحم و بیچاره ای است که تنش کهیر میزند از شنیدن و دیدن حقیقت. و آقای فرخ نگهدار برایش سخت است. او انسان هایی را در راه عقیده اش زمانی وادار به تروریسم کرده، خب سخت است حالا بگوید راه من اشتباه بود. چرا که موضوع به خود او و تاول های پایش باز نمیگردد بلکه خون کسانی که در راه عقیده او جان باخته اند و او رهبرشان بوده نیز بر شانه هایش بار سنگینی است. یک ذهنیت و یک دین به آنها که خون دادند. خب سخت است خود را بیرون بکشی. حاصلش میشود یک فرار به جلو مسافر همان کشتی که مسعود رجوی بر آن سوار است.

پ., 04.12.2025 - 07:05 پیوند ثابت