علی شریعتی کمدین و متفکرنمایی که پس از سفر به مصر در وصف کارگرانی که در ساخت اهرام مصر شرکت داشتند مرثیه سرایید و هنگام مرگ وصیت کرد تا مانند فراعنه مصر پیکرش را مومیایی کنند. علی شریعتی تئوریسین اعتراض برای اعتراض بود. کسی که در وصف زن ایرانی فاطمه فاطمه است را نوشت و زن ایرانی را فقط در پستوی خانه تصور کرد، اما همسرش بدون حجاب در فرانسه به گردش میرفت. علی شریعتی نماد و تئوریسین اعتراض و تخریب نظم عمومی بود. تمام چیز هایی که علی شریعتی در طول عمرش نفی میکرد در زندگی شخصی اش نمود کامل داشت. علی شریعتی یکی از موفق ترین تئوریسین های قرن معاصر است. چراکه تمام تلاش هایش نتیجه داد و امروزه کارنامه علی شریعتی را بصورت زنده میتوان در جامعه ایران مشاهده کرد.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
دیدگاهها
معلولها را نباید علّت پنداشت.
بحثی تشریحی برای همچنان عمیق نگریستن و ممتد فکر کردن.
اینگونه صحبتها که در شبکه های اجتماعی به وفور رواج دارند و مطرح میشوند، به اصل قضیه نمیپردازند؛ بلکه بر چیزهایی تمرکز میکنند که میتوان آنها را عواقب «علّتها» دانست؛ نه خود علّتها.
1- انتقاد را نمیتوان با توسّل جستن به برخی صفات نکوهیده یا ستوده در حق اشخاصی یا گرایششهایی یا نحله ها و اعتقاداتی به طور مستدل عبارتبندی کرد. مسئله ای که هیچکس نمیخواهد در باره آن بیندیشد یا حوصله پرداختن به آن را ندارد، اینست که «اسلامیّت»، قدمتش در ایران، «نیم قرنه» نیست؛ بلکه اسلامیّت به طور رسمی با فروپاشی سلسله ساسانیان در ایران و خاورمیانه و دیگر اقصاء نقاط جهان حضور داشته و موثر بوده است با تمام سوابقی که در پرونده تاریخی آن ثبت شده است. من بارها و از زوایای مختلف گفته ام و نوشته ام که «اسلامیّت» همان شکل کاملا بدوی «دیانت میترائی و دیانت مزدائی» است. بنابر این گلاویزی و صف آرایی فکری در برابر اسلامیّت به معنای انتقاد گسترده تا دامنه های دیانت میترائی و دیانت مزدائی را در بر میگیرد. اینطور نیست که ما به خود تحمیل و تلقین کنیم که «دیانتی نوری به نام اسلام» از فراسوی کائنات همچون شهابهای سرگردان در فضا از بخت بد بر خاک ایران و خاورمیانه افتاد و ملّت ایران و همسایه هاشان را به ذّلت انداخت. حقیقت این است که «انتقاد بارآور» باید با طرح پرسشهای کلیدی در باره اصل قضیه آغاز کند تا بتواند با سنجشگری علّتها به طور خودکاروار، معلولهای برخاسته از علّتها را نیز نقد کرده باشد. «شریعتیها، دبّاغها، ملکیانها، جعفریها، مطهریها و کثیری امثال اینان را که بنّاهای اسلام راستین ساز » هستند و شمارشان نیز هرگز کاسته نخواهد شد از معلولهای برآمده از علّتهای هزاره ای در دامنه کلیدی ترین «پُرسمانهای بشری [= خدا، جهان، کیهان، زندگی، مرگ، بهشت، قیامت، معاد و امثالهم] به طور کلّی و در اینجا ایران بالاخص» هستند. کسانی که میخواهند به سنجشگری صحبتهای امثال «شریعتی» بپردازند، باید قبل از هر چیز و همزمان با انتقاد بتوانند در باره پُرسمانهای کلیدی بیندیشند؛ آنهم در بستر از یک طرف تاریخ و فرهنگ مردم ایران و نگرش آنها به طور کلّی به هستی و از طرف دیگر با مراجعه به آثار شخص مشمول نقد و سپس بیان ایده های اوریژینال شخصی در باره کلیدی ترین پُرسمانهای بشری. انتقاد خشک و خالی به تنهایی راه به هیچ گشایش دربی از فلاکت مُعضلات نمیبرد. باید هنر زایندگی و آفرینندگی را نیز دانست و داشت.
2- بررسی «آثار شریعتی» را نمیتوان یک کاسه کرد و خط بطلان بر آنها کشید. باید هنر سرند کردن را دانست. در لابلای اینهمه مطالبی که نوشته و گفته است، میتوان بسیاری سخنان ارزشمند را پیدا کرد که یا عالی بیان شده اند یا نصف و نیمه و ناقص. باید بخش اعتقاداتی و اسلامی را از آنها زدود و اصل کلام را دریافت و استخراج کرد. در هر صورت، یکپارچه و نفی کردن و مُهر باطل زدن به معنای اندیشیدن انتقادی در باره حرفهای دیگران نیست. مطالعه دقیق آثار شریعتی یک طرف قضیه است. مطالعه آثار نزدیکان به او نیز، یک طرف قضیه است [پدر، همسر، فرزندان، برادران و خواهران و خویشان و غیره]، مطالعه آثار مریدان و و شاگردان و دوستانش نیز یک طرف قضیه. مطالعه منتقدان آثار او - مخصوصا آخوندها- نیز یک طرف دیگر قضیه است. مطالعه کسانی که در باره او، آثاری را نوشته اند؛ حتّا رساله دکترا در دانشگاههای باختری و همچنین دیگرانی که آثارش را نقد کرده اند یا از دیدگاههای ایدئولوژیکی [مارکسیستهای منتقد] یا از دیدگاههای تحقیقی. بنابر این همانطور که گفتم با متوسّل شدن به برخی صفتهای نکوهیده و تحقیری نمیتوان مسئله «شریعتیها» را در جامعه ایرانی، یکسره و حلّ شده قلمداد کرد. ریشه های این مسئله خیلی خیلی عمیقند و تا دامنه های اساطیری را در برمیگیرند.
3- در باره شخص «جلال آل احمد» همین مسئله نیز مصداق دارد. ولی از ابعاد دیگر. با گفتن «بی شرف بودن» نمیتوان به همین سادگی، شخص آل احمد و تاثیر و نفوذ او را نادیده گرفت و خط بطلان بر همه چیز کشید. اینگونه قضاوتها، کار انتقاد را مشکل تر و پیچیده تر میکنند به جای آنکه راهگشاینده باشند. جلال احمد همچون بسیاری از کسانی که در تاریخ معاصر ایران، نقش تاثیری بر ذهنیّت و کنشها و واکنشهای طیف متفاوت تحصیل کردگان و کنشگران ایرانی داشته اند، شخصیّتی است که ابعاد مختلفی دارد. 1- به حیث داستان نویس 2- به حیث تک نگار اجتماعی 3- به حیث منتقد 4- به حیث فعّال سیاسی 5- به حیث انسانی همچون دیگر انسانها با تمام مشکلات و مسائل خانوادگی و اجتماعی. بنابر این بررسی نقش آل احمد در تاریخ معاصر را نمیتوان با ردیف کردن «صفات نکوهیده» برای همیشه و ابد، حلّ شده قلمداد کرد. مسائل اجتماعی و کشوری را نباید اینقدر ساده لوح بود که به جای تحلیل عمیق و ریشه ای با ردیف کردن صفات نکوهیده در حقّ اشخاصی یا گرایشهایی یا نحله هایی یا سازمانهایی، یکسره توصیف و تشریح و حتّا محکوم یا تبرئه کرد. باید هنر تفکیک کردنها را دانست. اصلا معنای اولیّه و ریشه ای «کریتیک» همان «تفکیک کردن» است. بنابر این بحث در باره نقش اشخاص را نباید هیچگاه از گستره «تاریخ و فرهنگ ایران»؛ بویژه پییچیدگی هزارتوی روح و روان ایرانی در پروسه تاریخ نادیده گرفت و علیحده، کسانی را مسبّب بدبختیها و فلاکتهای هزاره ای و قرن به قرن و دهه به دهه محسوب کرد. انتقاد باید از سطحیات به عمق پنهان و تاریک ریشه ها راه پیدا کند تا بتواند بر سطح مصایب و ذلالتها موثر واقع شود. متاسفانه وجود و شیوع برنامه هایی که در شبکه های اجتماعی وجود دارند تا امروز فقط بر سطح مسائل ایران لغزیده اند و نتوانسته اند میلیمتری به عمق مسائل راه یابند.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان
یک نگاه دیدنی در مورد جلال…
یک نگاه دیدنی در مورد جلال آل احمد
این ویدیو هم در ایران گلوبال هست در باره جلال آل احمد. خودباختگی نسل قدیم در مقابل این ادم عوضی نشان میدهد که چقدر نسل قدیم ایرانی فاقد اعتماد بنفس بود که از کم سوادی اش بود.
https://iranglobal.info/fa/node/198733