رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 28 دی 1404 - Sunday, 18 January 2026

پشت پرده تغییر استراتژی واشنگتن در قبال ایران و حرکت نمادین و تاریخی شاهزاده رضا پهلوی

پشت پرده تغییر استراتژی واشنگتن در قبال ایران و حرکت نمادین و تاریخی شاهزاده رضا پهلوی


در فضای سیاسی ایران، جایی میان تاریکی بقای رژیم اسلامی و شعله‌ی پرهزینه‌ی جنگ خارجی، زمزمه‌ای جدیدی شنیده می‌شود که شاید در نگاه نخست خیال‌پردازانه به نظر برسد، اما این روزها در محافل سیاسی غرب، در پنتاگون و تل‌آویو، و حتی در محافل خاموش تهران، جدی گرفته می‌شود:
آیا راه سومی برای گذار از جمهوری اسلامی وجود دارد؟
آیا می‌توان بدون فروپاشی کشور، بدون تکرار سناریوی سوریه و لیبی، و بی‌آنکه ایران به میدان نبرد قدرت‌های جهانی بدل شود، به پایان این نظام رسید؟

این پرسش دیگر تنها دغدغه‌ی روشنفکران تبعیدی نیست. این روزها، در واشنگتنِ ترامپ، در تل‌آویوی پرتنش پس از جنگ دوازده‌روزه، و حتی در حلقه‌های امنیتی نزدیک به سپاه پاسداران، این سؤال به زمزمه‌ای جدی بدل شده است.

فشار از آسمان، تنگنا بر زمین

جنگ دوازده‌روزه میان ایران و اسرائیل، نقطه‌ی عطفی در معادلات خاورمیانه بود. برای نخستین‌بار پس از دهه‌ها تهدید و شعار، توازن نظامی ایران آشکارا شکسته شد. مراکز هسته‌ای، انبارهای موشکی و پایگاه‌های سپاه در عمق خاک ایران هدف حملات دقیق قرار گرفتند، و آنچه رژیم سال‌ها با پروپاگاندا «قدرت بازدارندگی» می‌نامید، در برابر فناوری اسرائیل و دستور قاطع ترامپ فرو ریخت.

اما این جنگ، برخلاف تصور برخی، پایان نبود، آغاز مرحله‌ای جدید بود. مرحله‌ای که در آن فشار نظامی اسرائیل و فشار سیاسی و اقتصادی ایالات متحده درهم تنیده شد تا «محاصره‌ی چندلایه»‌ای را شکل دهد:
فشار از آسمان و زمین، از بازار جهانی انرژی تا اتاق‌های فکر سیاست خارجی در واشنگتن.

اکنون، با ادامه‌ی فشارهای سیاسی و اقتصادی دولت ترامپ و تحریم‌های ثانویه، قطع دسترسی مالی ایران به چین و روسیه، و انزوای بین‌المللی رژیم، بقای ساختار فعلی دیگر نه ممکن، بلکه تنها به قیمت نابودی کامل اقتصاد و جامعه ممکن است.
و درست در همین نقطه است که پرسش اصلی سربرمی‌آورد:
آیا می‌توان رژیم را بدون جنگ، از درون، از طریق یک رفراندوم کنترل‌شده و مرحله‌به‌مرحله کنار زد؟
طرحی که تعدادی از مخالفین نظام در ماه های پیش مطرح کردند ولی شرایط اجرای آن را نتوانستند برای دیگر  گروه های اپوزیسیون و مردم ایران بخوبی روشن سازند.

بیداری ملی‌گرایی پس از جنگ و بازنگری سیاست در کاخ سفید

اما پس از پایان جنگ دوازده‌روزه، تحولی غیرمنتظره رخ داد؛ نه در میدان نبرد، بلکه در افکار عمومی.
مردم ایران، با تمام خشم و نفرتی که از رژیم داشتند، از حملات خارجی استقبال نکردند.
واکنش سرد جامعه نسبت به حملات اسرائیل و آمریکا، و در عوض بیدار شدن موجی از احساسات ملی‌گرایانه، حتی در میان  رژیم  و قشری از مخالفانش، برای واشنگتن زنگ خطری بود.

در شبکه‌های اجتماعی و خیابان‌ها، شعارهای «نه به رژیم اسلامی، نه به حمله خارجی و تجزیه ایران» طنین‌انداز شد. این واکنش، به‌ویژه در میان جوانان و طبقه‌ی متوسط، نشانه‌ای روشن بود که مردم ایران اگرچه از رژیم عبور کرده‌اند، اما به دخالت بیگانگان نه خواهند گفت.

همین واقعیت شاید مقامات کاخ سفید را متقاعد کرد که سقوط نظام از مسیر حملات نظامی، نه تنها ممکن است به فروپاشی کشور بینجامد، بلکه می‌تواند موجب جنگ داخلی چند لایه ای شود و موجی از همبستگی ملی میان رژیم و مردم ایجاد کند ، چیزی که تا پیش از جنگ محال می‌نمود.
ترامپ، "برخلاف نتانیاهو" ، دریافت که جنگ داخلی در ایران، هدف او برای آینده‌ی این کشور نیست.
از همین رو، نگاه او از «براندازی نظامی» به سمت «گذار سیاسی کنترل‌شده» چرخید.

ترامپ، اسرائیل و گروه سوم

در واشنگتن، تحت فشار لابی ماگا و بعضی از لایه های حزب جمهوری خواه، دولت ترامپ به مدلی جدید برای تغییر رژیم ایران می‌اندیشد.
نه حمله‌ی تمام‌عیار، نه کودتای کلاسیک، بلکه ترکیبی از فشار و پیشنهاد:
چکشی از جنس تحریم و تهدید نظامی و شمشیری از جنس امید به خروج آبرومندانه از قدرت.

به نظر می رسد  که کاخ سفید نه تنها با رژیم اسلامی و  اپوزیسیون کلاسیک خارج از کشور در تماس است، بلکه با گروه سومی نیز ارتباط گرفته است  گروهی درون‌مرزی، با شبکه‌ای از کنشگران مدنی و کارشناسان امنیتی پیشین، که طرحی از «رفراندوم گذار» را بر میز مذاکره گذاشته‌اند.

این گروه، که خود را نه اصلاح‌طلب بلکه خواستار گذار از رژیم اسلامی تلقی  می کند، به دنبال مسیری میانه است:
گذار از نظام اسلامی بدون فروپاشی ملی.
و این ایده، برای واشنگتن  بسیار جذاب است.
زیرا می‌تواند همان چیزی باشد که ترامپ به آن نیاز دارد:
"یک پیروزی سیاسی بدون جنگ، یک فروپاشی نرم "بدون خونریزی.

ایستادگی و مخالفت شاهزاده رضا پهلوی با طرح تجزیه ایران:

در میانه‌ی تحولات جنگ دوازده روزه، افشای طرح‌هایی از سوی محافل اسرائیلی در مطبوعات ،برای مسلح‌کردن گروه‌های تجزیه‌طلب در کردستان و بلوچستان، به‌منظور پر کردن خلأ نیروی زمینی  آمریکا در مسیر احتمالی پیشروی به تهران، جنجال‌آفرین شد.
انتشار این گزارش‌ها، موجی از نگرانی و انتقاد در میان نیروهای ملی‌گرا  که خواستار یکپارچگی کشور هستند،را برانگیخت.

و در همان روزها، خبرهایی از پشت پرده به گوش رسید که شاهزاده رضا پهلوی قاطعانه با این طرح مخالفت کرده است.
او به‌خوبی درک کرده بود که هرگونه بازی با کارت قومیت، سرزمین ایران را به آتش خواهد کشید.
او بارها سخنانی بر زبان آورده که برای رسیدن به قدرت حاضر به تجزیه ایران نیست و حتی اگر لازم باشد برای حفظ یکپارچگی کشور حاضر به کناره گیری از مقام خود است.
حتی خبرهایی از اختلاف‌نظر جدی میان او و برخی مشاورانش که طرفدار ادامه حملات نظامی اسراییل بودند به گوش می رسید و
به‌دنبال آن، سکوت چند هفته‌ای شاهزاده و اظهارات غیرمنتظره‌ی همسرش مبنی بر احتمال کناره‌گیری او از فعالیت‌های سیاسی، در رسانه‌ها انعکاس گسترده‌ای یافت.

اما این سکوت، پایان کار نبود.
به ناگهان کمپین «ما ایران را پس می گیریم» و
«دفترچه گارد جاویدان» 
منتشرشده و به دنبال آن چراغ سبز ایشان به حضور گروه رهبری حزب مشروطه در کنفرانس اسلو که در اصل برای کمپین نه به اعدام و مسایل حقوق بشری  با حضور دیگر نیروهای سیاسی جمهوری خواه بر گزار میشد و به دنبال آن حضور خانم نور پهلوی در همایشی برای بزرگداشت جمشید شارمهد از طرف حزب مشروطه لیبرال .
همه این حرکات سیاسی نشانه ای از رویکرد جدیدی می داد که نگاه را از خارج متوجه داخل و همکاری با دیگر گروه های سیاسی اپوزیسیون می داد.
در نگاه تحلیلگران این کمپین ها بدون همکاری گسترده با اپوزیسیون  بر انداز داخل کشور ناکافی و  محکوم به شکست است.

تحلیل‌گران معتقدند این دگرگونی، نشانه‌ای از تحولات پشت‌پرده در تیم شاهزاده بود،
تحولی از اتکا به لابی‌های خارجی بخصوص اسرائیل، به تمرکز بر شبکه‌سازی داخلی و بازسازی اعتماد ملی.

رفراندوم به‌جای انقلاب، دیپلماسی در سایه‌ی تهدید نظامی

از نگاه استراتژیست‌های آمریکایی، تجربه‌ی لیبی و سوریه نشان داده که سقوط ناگهانی رژیم‌های استبدادی بدون جایگزین مشروع، به خلأ قدرت و فاجعه منجر می‌شود.

به‌طور کلی، سیاست خاورمیانه‌ای دولت ترامپ مسیری کاملاً متفاوت از دولت‌های پیشین ایالات متحده را دنبال می‌کند: پرهیز از تحمیل الگوهای سیاسی غربی و توجه به مدل‌های بومیِ موفق در منطقه،مدل‌هایی که در بسیاری موارد فاصله‌ای معنادار با دمکراسی‌های کلاسیک غربی دارند.

اما وضعیت ایران در خاورمیانه متفاوت است:
ملتی با ریشه‌های عمیق تاریخی، نهادهای مدنی پراکنده اما زنده، و جامعه‌ای تحصیل‌کرده که پس از چهار دهه سرکوب، هنوز آرزوی قانون و کرامت را در دل دارد.

به همین دلیل، ایده‌ی «رفراندوم برای عبور از رژیم اسلامی» دیگر رؤیای بخشی از اپوزیسیون داخل و خارج نیست. اکنون در محافل سیاسی از آن به‌عنوان «راه سوم ایران» یاد می‌شود ، مدلی برای انتقال قدرت که می‌تواند به‌جای انفجار، نوعی "فروپاشی مدیریت‌ شده" باشد.

در این مدل، فشار خارجی تا مرز خفگی اقتصادی ادامه می‌یابد، در حالی که  بعضی کانال‌های ارتباطی غیررسمی به درون رژیم گشوده می‌شود تا امکان مذاکره برای خروج بی‌خونریزی از قدرت بررسی گردد.
در ازای این خروج، «عفو عمومی برای بدنه‌ی پایین» رژیم و «پناهندگی برای سران» آن در کشور ثالثی  به مانند عمان یا قزاقستان پیشنهاد می‌شود.

پذیرش ناگزیر در تهران

آیا «هسته‌ی سخت قدرت» در تهران حاضر به پذیرش چنین طرحی خواهد شد؟
شاید تا چند ماه پیش پاسخ منفی بود، اما اکنون واقعیت تغییر کرده است.
پس از حملات اسرائیل، کشته‌شدن فرماندهان، و فروپاشی روحیه در بدنه‌ی سپاه، نظام دیگر آن احساس شکست‌ناپذیری را ندارد ، سخنان و شعارهای آتشین خامنه ای مبنی بر ادامه مبارزه تا پیروزی نیز نشان از ترس رهبر نظام از نوعی "تبانی" در میان لایه های بالای قدرت با غرب است.

در پشت درهای بسته، ترس از شورش داخلی و انتقام‌جویی مردم موج می‌زند.
در چنین فضایی، طرح «رفراندوم تحت نظارت بین‌المللی» ممکن است حتی برای بخشی از نخبگان حاکم، نه تهدید بلکه راه فرار آبرومندانه» باشد».

پیام واشنگتن: ما خواهان مذاکره هستیم و قصدی برای براندازی رژیم «از طریق نظامی» نداریم  ولی این رژیم اسلامی است که باید  تصمیم بگیرد،این سخنانی است که در هفته های اخیر از مقامات آمریکایی زیاد می شنویم.

ترامپ، برخلاف دولت‌های پیشین آمریکا، سیاست دوپهلو را در مورد ایران کنار گذاشته است. او نه به جنگ های طولانی جرج بوش پسر معتقد  است و نه به دیپلماسی بی‌پایان اوباما و بایدن با ملاها. سیاست او روشن است:
فشار حداکثری تا نقطه‌ی تسلیم یا تغییر.
اما در عین حال، در حلقه‌ی مشاوران امنیت ملی او، صدایی شنیده می‌شود که از «مدیریت گذار» سخن می‌گوید:
اگر سقوط ناگهانی ایران، منطقه را بی‌ثبات کند، بهتر است به حاکمان تهران دروازه‌ای برای «خروج محترمانه» هم نشان داده شود.

این همان فلسفه‌ی راه سوم است:
ترکیب خشم و امید، تهدید و پیشنهاد، جنگ و رفراندوم.

پایان رژیم یا آغاز ایران؟

در نهایت، سرنوشت ایران در دستان مردم است.
هیچ فشار خارجی بدون خواست ملی نتیجه نمی‌دهد، و هیچ رفراندومی بدون مشارکت عمومی مشروعیت ندارد.
اما ترکیب بی‌سابقه‌ی فشار نظامی، سیاسی و اقتصادی کنونی، همراه با تماس‌های پنهان برای طرح‌های گذار، نشان می‌دهد که جهان به نقطه‌ی تصمیم رسیده است.

رفراندوم، شاید نه به‌معنای کلاسیک و یک‌شبه، بلکه به‌صورت فرآیندی تدریجی، ممکن است در افق دیده شود ، فرآیندی که از دل شکست‌ها، تحریم‌ها، و امید مردم برمی‌خیزد.

اگر این راه سوم شکل گیرد، می‌تواند هم رژیم را از سقوط خونین برهاند، هم مردم را از تکرار فاجعه‌ی سوریه و لیبی نجات دهد، و هم جهان را از کابوس یک ایران اتمی آزاد کند.
مهمترین قدم برای ادامه این راه حل، نزدیکی و همکاری بیشتر ما بین اپوزیسیون دمکرات خارج از کشور با فعالین سیاسی برانداز در داخل ایران است.
این همکاری اگر در پیش گرفته شود ،پایانی بر  فعالیت نفاق افکنانی خواهد بود که از سه سال پیش عرصه سیاسی ایران را گل آلود نموده اند.

در میان آوار تحریم و اقتصاد فرو پاشیده، صدای بمب‌ و فروپاشی ارزش پول ملی، هنوز کورسوی امیدی باقی مانده است:
ایرانی که بتواند بدون خونریزی، از بند استبداد دینی رها شود.
ایرانی که نه با جنگ، بلکه با اراده‌ی مردمش، دوباره متولد گردد.
 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

اسماعیل مرادی
اسماعیل مرادی

عنوان مقاله:
نقدی بر نوشته جناب فرخی

مقاله جناب فرخی بر یک روایت دراماتیک بنا شده است. نویسنده تضاد میان جنگ خارجی و بقای رژیم را به‌عنوان دو قطب مطلق معرفی می‌کند و سپس ایده راه سوم را به‌عنوان خروج اضطراری وسط این دو قطب قرار می‌دهد. این ساختار جذاب است اما واقعیت سیاسی ایران را بیش از حد ساده‌سازی می‌کند. سیاست ایران نه دو قطبی است و نه گذار آن تنها میان جنگ و فروپاشی می‌چرخد. تنوع نیروها، شکاف‌های داخلی، و محدودیت‌های قدرت خارجی پیچیدگی‌هایی ایجاد می‌کنند که در متن مغفول می‌مانند.

نویسنده جنگ دوازده‌روزه را نقطه پایان بازدارندگی نظامی ایران معرفی می‌کند. این برداشت دقیق نیست. ایران در یک درگیری محدود آسیب می‌بیند، اما ماهیت بازدارندگی یک بازی بلندمدت است. ایران شبکه‌های نیابتی و ابزارهای نامتقارن دارد که تنها با یک جنگ کوتاه از بین نمی‌رود. مقاله این واقعیت را نادیده می‌گیرد و با قطعیت از تغییر بنیادین موازنه قدرت سخن می‌گوید.

نویسنده موج ملی‌گرایی پس از جنگ را یک عامل تعیین‌کننده معرفی می‌کند. این تحلیل بخشی از واقعیت را بازتاب می‌دهد اما عمق کافی ندارد. جامعه ایران چندلایه است. بخشی از جامعه ملی‌گراست، بخشی سیاسی‌ستیز است و بخشی هم از هر تحول خشونت‌آمیز می‌ترسد. تبدیل این واکنش‌ها به یک خط سیاسی واحد باعث کاهش دقت تحلیل می‌شود.

مقاله ادعای بزرگی طرح می‌کند و می‌گوید واشینگتن از ایده جنگ به سمت گذار کنترل‌شده چرخیده است. این ادعا نیاز به داده دارد. سیاست آمریکا درباره ایران یکپارچه نیست. تفاوت میان پنتاگون، کاخ سفید، وزارت خارجه و سنا بسیار گسترده است. همچنین ترامپ سیاست خارجی را بیشتر بر پایه مصلحت انتخاباتی پیش می‌برد تا مدل‌های پیچیده انتقال قدرت. متن این تفاوت‌ها را نادیده می‌گیرد.

نویسنده از یک گروه داخلی نام می‌برد که با آمریکا در تماس است و طرح رفراندوم گذار را مطرح کرده‌اند. این ادعا جذاب است اما مبهم. نه می‌گوید این گروه چه قدرتی دارد، نه توضیح می‌دهد چگونه می‌تواند از درون ساختار امنیتی عبور کند. طرح رفراندوم مرحله‌ای بدون حداقل پشتیبانی ساختاری درون حاکمیت اجرا نمی‌شود. مقاله به جای تحلیل واقعی، بر هیجان داستان تکیه می‌کند.

نویسنده بر نقش شاهزاده تمرکز می‌کند و او را نیروی بازدارنده علیه طرح‌های تجزیه‌طلبانه معرفی می‌کند. این تحلیل اما از یک نکته مهم غافل می‌ماند. شاهزاده شبکه حزبی، سازمانی و میدانی در داخل کشور ندارد. نقش او بیشتر نمادین است. تغییر تاکتیک‌های رسانه‌ای او نمی‌تواند به‌تنهایی مبنای یک مدل گذار باشد.

مقاله رفراندوم را مدل مطلوب معرفی می‌کند اما واقعیت را در سه بخش ساده‌سازی می‌کند.
یک، رفراندوم در یک نظام بسته بدون کنترل ابزار امنیتی ممکن نمی‌شود.
دو، نظارت بین‌المللی نیازمند پذیرش رسمی حاکمیت است.
سه، هر رفراندومی نیازمند فضای امن و نهادهای انتقال قدرت است.
هیچ‌کدام از این سه شرط در متن به‌درستی تحلیل نمی‌شود. رفراندوم می‌تواند ایده‌ای قابل بررسی باشد اما اجرای آن بدون شکاف جدی در سپاه و پذیرش بخشی از حاکمیت غیرممکن است.

نویسنده می‌گوید سیستم به نقطه فروپاشی روحیه رسیده است. این تحلیل یک‌سویه است. سپاه ساختاری چندلایه دارد. در سال‌های گذشته خود را برای هرج‌ومرج آماده کرده است. ریزش وجود دارد اما کنترل هم وجود دارد. تصویر مقاله از سپاه بیش از حد آسیب‌پذیر است.

پایان مقاله تصویری امیدبخش می‌سازد، اما از یک تناقض رنج می‌برد. نویسنده از یک طرف با قطعیت از فروپاشی نرم سخن می‌گوید و از طرف دیگر شرط موفقیت طرح را همکاری اپوزیسیون و فعالان داخل می‌داند. این شرط در حال حاضر تحقق‌ناپذیر است. اپوزیسیون خارجی پراکنده است و شبکه مخالفان داخلی زیر فشار امنیتی قرار دارد.

س., 09.12.2025 - 00:37 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Ali Alimohammadi
درود فراوان ! تحلیل خوب ( منطقی ،مستدل ومیهن پرستانه ) وقابل تاملی است !🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺💥💥💥💥💥💥💥

د., 08.12.2025 - 17:43 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Cyros Amiri

طرح تغییر رژیم با رفراندوم یک ایده جدید نیست و در واقع خواست اولیه مردم برای تغییر رژیم بود و من باور دارم که هنوز هم هست، اما یک مشکل وجود دارد!
افراد و گروه و سازمانهایی وجود دارند که بعنوان اپوزسیون شناخته میشوند. این عناصر شناخته شده سالهاست که در خارج از کشور و تحت عنوان اپوزسیون از فاندهای متفاوتی استفاده می کنند که با تغییر رژیم در ایران این گروه ها دیگر دلیلی برای ادامه نخواهند داشت. در اینجا مشکلی وجود دارد! این تشکیلات از هم اکنون میدانند که در آن رفراندوم فرضی نمی‌توانند روی رای مردم حساب کنند و از همین الان خود را شکست خورده می بینند. از زمان انقلاب مهسا تا کنون، این عناصر به طرق مختلف به جنبش مردم ایران لطمه زده اند و حاضر به قبول شکست نیستند، شکستی که بعد از آن فاندهای خود را هم از دست خواهند داد!
اینان با این شرایط ترجیح به بقای رژیم میدهند تا آن رفراندوم، و در صورتیکه تصمیم نهایی مجامع بین المللی تغییر رژیم باشد، طرح جنگ داخلی و حتی تجزیه ایران را ترجیح میدهند!
وظیفه امروز مردم و اپوزیسیون حقیقی کوتاه کردن دست اینان از عنوان جعلی اپوزسیون و عریان نمودن اهداف اصلی آنان در عرصه بین المللی ست!

د., 08.12.2025 - 17:43 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Pandora Noury

مقاله جناب فرخی از شیوه روایت سازی آخوند ها الگو برداری کرده و چند فاکت احتمالی را با انبوهی از رویا پردازی در آمیخته . تا جایی که حتی نام کشورهایی که سران ج،ا میتوانند به آنها پناه ببرند را هم تعیین کرده 🙃🤨
ادعا ایشان مبنی بر اینکه “ شاهزاده از تکیه به حمله نظامی برای براندازی منصرف شده “ به منظور القای این دروغ است که شاهزاده پیشتر به آمریکا و اسراییل تکیه داشت !
از سوی دیگر ، این خیال پردازی ها در مورد زد و بند و توافقات در بالا به مردم القا میکند مبارزه را کنار بگذارند و منتظر نتیجه مذاکرات باشند

د., 08.12.2025 - 17:42 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Alireza Bayati

دوستان، چند نکته مهم:
همانطور که قبلاً در پاسخ به مقاله فرخی نوشتم، بسیاری از شعارهایی که به‌عنوان «نظر مردم» آورده شده، در عمل در خیابان‌ها سر داده نشده و صرفاً توسط جمعی از اصلاح‌طلبان منتشر شده است؛ بنابراین برداشت‌ها اغراق‌آمیز است.
«راه سوم ترامپ» با راه سوم قدیمی رفراندوم‌طلبان فرق دارد: فشار خارجی، مذاکره با نخبگان و مدیریت گذار، بدون تکیه بر رفراندوم یا شعارها.
نکته مهم دیگر، تأکید هوشنگ اسدی عزیز بر نقش حضور واقعی مردم و مقاومت برای احقاق حق ملی خویش است؛ یعنی هر مسیر گذار باید با مشارکت فعال مردم و جریان‌های مشروع اجتماعی همراه باشد تا مشروعیت و دوام پیدا کند.
تجربه تاریخی افغانستان پس از ۲۰۰۱ درس عبرت بزرگی است: در آخرین مرحله کنفرانس بن، اغلب افغان‌ها خواهان بازگشت ظاهرشاه بودند، اما دخالت همسایگان، به‌ویژه جمهوری اسلامی ایران، باعث شد نظام جمهوری شکل بگیرد و مشروعیت واقعی نداشته باشد. این تجربه نشان می‌دهد که فقدان جریان با مشروعیت اجتماعی و تاریخی، حتی با حمایت خارجی، می‌تواند مسیر گذار را آسیب‌پذیر کند.
نتیجه: فشار خارجی و مذاکرات پشت‌پرده کافی نیست؛ موفقیت «راه سوم» مستلزم ترکیب حضور فعال مردم، مشارکت ملی‌گرایان به ویژه شاهزاده رضا پهلوی و جریان‌های مشروع اجتماعی، و مدیریت گذار هوشمندانه است. مشروعیت واقعی و مقاومت مردم، کلید سرنوشت ایران است.
با تشکر مجدد از هوشنگ اسدی گرامی

د., 08.12.2025 - 17:41 پیوند ثابت
هوشنگ اسدی
هوشنگ اسدی

Hoshang Asadi

در پاسخ به دوست گرامی علیرضا بیاتی، برداشت خودم را ، مستقیما زیر این پست می گذارم تا شاید بیشتر و عمومی تر بدان توجه شود .
------------------
تردیدی نیست که آرزوها و مطالبات اصلاح‌طلبان رانده‌شده از حکومت، و همچنین طیف‌های مختلف چپِ ضد پهلوی، سال‌هاست با طرح «راه سوم» و نوعی رفراندوم گره خورده است. نیروهایی که از رفراندوم سخن می‌گفتند، همواره مخالف تحریم‌های آمریکا و فشارهای بین‌المللی بر جمهوری اسلامی بوده و هستند. مبنای حرکت آنان در عمل، اتکا و مماشات با چهره‌های کمتر رانده‌شده درون ساختار قدرت ـ مانند خاتمی و روحانی ـ بوده است.
پایگاه اجتماعی و ابزار فشار این جریان‌ها عمدتاً «جامعه مدنی» معرفی می‌شد؛ جامعه‌ای که نه توان حضور مؤثر در متن بحران را داشت و نه قادر بود هژمونی راهبردیِ لازم برای پیوند با شبکه‌های مدنی واقعی را ایجاد کند. چهره‌های شاخص این طیف، از خاتمی و موسوی گرفته تا تاج‌زاده و نرگس محمدی، در موقعیت‌هایی قرار دارند که بیشتر شبیه فریاد از گوشه‌ای دور است تا کنشگری تعیین‌کننده در بطن جامعه.
جمع‌آوری امضا توسط این گروه‌ها، بیشتر به پرتاب سنگی در رودخانه‌ای طوفانی می‌ماند؛ عملی که تنها پرتاب‌کنندگان سنگ تماشاگرش هستند، بی‌آنکه مسیر رودخانه یا حاشیه‌هایش کمترین تغییری کند.
با این توضیحات امیدوارم روشن کرده باشم که آنچه امروز به‌عنوان «راه سوم جدید» مطرح می‌شود، هیچ ارتباط ماهوی با «راه سومِ رفراندوم‌گویان» سابق ندارد. اگر بخواهم نامی برای آن بگذارم، ترجیح می‌دهم «راه سوم ترامپ» بنامم. چنان‌که از محتوای تحلیل برمی‌آید، در پایان این مسیر نوعی «واگذاری طبیعی‌تر قدرت» از نگاه آمریکا مطرح است؛ در حالی‌که بخش اصلی روند، یعنی تضعیف و کنار زدنِ ساختار فعلی، از پیش طراحی شده است و پس از آن است که نیروهای مختلف می‌توانند در کنار برخی اجزای حاکمیت به تقسیم کنترل‌شده قدرت بپردازند.
بنابراین، رفراندوم در این طرح جایگاهی ندارد و اساساً سخنی از راه‌حل‌های آشنایِ دهه‌های گذشته نیست. تنها نقطه اشتراک اینجاست که در هر دو نگاه، کنار زدن آنچه امروز «جمهوری اسلامی» نامیده می‌شود هدف نهایی است؛ اما تفاوت بنیادین در مسیر، منطق و ابزارهای رسیدن به آن است.
رفراندوم‌طلبانِ قدیمی نه بر پایه داده‌های میدانی و واقعیت‌ها، بلکه بر اساس بی‌عملی سیاسی و مخالفت با پهلوی، همیشه «راهِ به‌ظاهر میانه» را انتخاب می‌کردند؛ راهی که اتکا به جامعه مدنیِ ناتوان یا پذیرش رفراندوم در حضور ساختار اسلامی از پیش شکست‌خورده بود.
در پایان، تأکید می‌کنم که بحث اصلی این نیست که ریشه این تحلیل یا خاستگاه نظری آن دقیقاً کجاست، بلکه آنچه اهمیت دارد، توجه به این نکته است که اگر این مسیر واقعاً «استراتژی جدید ترامپ» باشد، باید جدی گرفته شود. چراکه فاکتورهای تعیین‌کننده آن نه تنها ربطی به نگاه امضاکنندگان ندارد، بلکه در بسیاری موارد در تضاد مستقیم با دیدگاه آن‌هاست.

د., 08.12.2025 - 17:34 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Alireza Bayati

پایه این تحلیل
نقل از متن ؛ در شبکه های اجتماعی و خیابان ها ، شعارهایی « نه به رژیم اسلامی ، نه به حمله خارجی و تجزیه ایران »
دوستان دقت کنند این شعارها هرگز در خیابان سر داده نشد و صرفاً با امضای تعدادی افراد که خود را در دایره اصلاح‌طلبان تعریف میکنند صادر شد و لذا بر پایه این دیدگاه تمام سعی نویسنده مصادره به مطلوب کردن این شعار است که از اساس غلط است.
وارد نظر شخصی خود نمی‌شوم اما به دوستان پیشنهاد میکنم با دقت متن ها و نظرات را مورد بررسی قرار دهند

د., 08.12.2025 - 17:25 پیوند ثابت
هوشنگ اسدی
هوشنگ اسدی

Hoshang Asadi

دوستانی در اینجا، به‌جای داشتن نگاهی آرام و بی‌طرفانه به تحلیل آقای فرخی، با اتهاماتی مانند «فرستاده رژیم بودن» یا «فاندی بودن» واکنش نشان داده‌اند.
من در مقاله قبلی فرخی نشان دادم که واکنش او نیز بر مبنای نوعی نگاه مطلق‌گرایانه بود؛ نگاهی که عملاً می‌گوید فقط نظر من درست است و دیگران باید شنونده باشند. البته برخورد من هم شاید کمی تند بود و او هم واکنش چندان ملایمی نداشت.
با این پیش‌زمینه، می‌خواهم بگویم که تحلیل حاضر، تحلیلی پخته و مبتنی بر واقعیاتی است که در برابر چشمان ما جریان دارد. می‌پذیرم که ممکن است برخی از «فاکت‌ها» دقیق نباشند یا بخش‌هایی مربوط به شاهزاده بیشتر بر حدس‌های قابل دفاع تکیه داشته باشد تا بر داده‌های قطعی؛ اما شخصاً تلاش می‌کنم بر محتوا و منطق تحلیل تمرکز کنم، نه بر اینکه نویسنده آن چه کسی است.
فرقی نمی‌کند این نوشته از سوی فردی نزدیک به رژیم باشد یا منتقدان درون یا بیرون از کشور؛ آنچه اهمیت دارد محتوای تحلیل است.
من در مجموع با دیدگاه فرخی هم‌نظر هستم. می‌دانم که ممکن است از نگاه برخی دوستان، این نوع تحلیل‌ها برای نیروهای برانداز ناخوشایند یا ناامیدکننده به نظر برسد، اما واقعیت این است که مسیر براندازی هرگز دقیقاً مطابق انتظار ما و یا از راه‌های شناخته‌شده/ مبهم قبلی پیش نمی‌رود. ، هیچ‌کس نمی‌تواند پاسخ کاملاً قانع‌کننده‌ای درباره مسیر آینده بدهد.

د., 08.12.2025 - 17:23 پیوند ثابت