چرا پادشاهی خواهان و جمهوریِ نوعِ دیگر! طلبان متوجه نیستندچه می کنندو چه درپیش است؟و با این تفرقه و بهم تاختن کارشان بجائی نمی رسد! این ایرانیان چرا نگران نیستندکه با ادامه جمهوری اسلامی، ایران پایدار و سرزنده نمی ماند.
جمهوری طلبان از جهاتی در وضعیت بهتری هستند،حد اقل جمهوریشان برقرار است و امیدوارندبتدریج اسلامیش را بردارند،امانمیگویند چگونه با کدام نیرو وسازمان؟به باور من چند نفر دور هم جمع کردن و سخنان پرطمطراق گفتن و پشت پا زدن به دیگر گروه های جمهوری طلب و بدگوئی از دوران پهلوی، ادامه درجا زدن ۴۰ ساله است.
چرا نمی گویم ۴۶-۴۷ ساله؟ چون کم وبیش در شش سال اول ِ پس از انقلاب به نظر میرسید با جمهوری اسلامی مشکل چندانی ندارند.خصوصاکه نیروهای تحت سیطره فکری حزب توده و فدائیان اکثریتی،در زمینه مبارزه با امپرلیسم آمریکا و دشمنی با غرب ِسلطه گر و اسرائیل و آرمان فلسطین و مصادره اموال سرمایه داران با روحانیت انقلابی و نیروهای خط امام ِمسلمان همسو بودند.تا آنجا که نورالدین کیانوری پس از ان همه شکنجه و شلاق و زندان باز هم نمی پذیردکه فتنه ها زیر سر خمینی بود و او سیستماتیک هرگروه غیر مذهبیِ مطیع را تار و مار میکرد و میرفت تا برنامه هایش را بر اساس انچه در مود حکومت اسلامی در درسهای نجف گفته بودپیاده کند.پس از این همه سالها و این همه اعدامها و شکنجه هاوفسادگسترده هنوز هم بسیاری از جماعت چپ روسی سابق نیم نگاهی به جمهوری اسلامی دارندو رویه مهربان و خویشاوندگونه ای در موردجمهوری اسلامی،در مقایسه بادوران شاه پی میگیرند.
همان طور که فدائیان در حزب توده ذوب شدند،نیروهای مصدقی هم بدون سر وصدا سکولاریسم مصدقی(۱) و مشروطه خواهی را کنار گذاشتندو اندیشه های نیمه ملی مهدی بازرگان بر ملیون طیف سنجابی غلبه یافت. مجاهدین خلق دسته و ورژن اسلامی(۲) جمهوری خواهان هستند که شرحشان مفصل است و در تعارض با سایر جمهوری خواهانِ سکولار می باشند.
پادشاهی خواهان ویا سلطنت (۳)طلبان بعلت فرماندهی نسبتا واحد از عّده وعُّده ای بیشتر در داخل ایران بر خوردارند و در سالهای اخیر هزینه های بسیاری پرداخته اند که آخرین انهم خسرو علیکردی وکیل داد گستری است که زمانی وکالت فاطمه سپهری را به عهده داشت.این دسته از هموطنان نیز به سازمان دادن نیروها توجهی چندان ندارند،وقتشان صرف زنده باد مرده بادهای کم نتیجه و مجادله با هرکسی میشود که اندک زاویه ای با شاهزاده رضا پهلوی داشته باشد،اخرین سیبل حمله نیز یکی از سرسخت ترین مشروطه خواهان یعنی امیر طاهری بود.
از ان سو در شرایطی که پادشاهی خواه و جمهوریِ نوعِ دیگر خواه به سر وکله هم میزنند علی خامنه ای با پول نفت و ارتش دوملیونیِ پاسدار و بسیجی و سرباز برنامه های خویش را تحت گام دوم انقلاب(۴) و جهادتبیین پیش میراند.در برنامه های خامنه ای توسعه ایران جائی ندارد،گرسنگی و فقر درحال پیشرفت بی اهمیت است و همین قانون اساسی ضد ازادی و کرامت انسانی را نیز زیادی میداند و همانطوریکه یک بار گفت خیال دارد رئیس جمهوری را که با رای مستقیم مردم انتخاب شوداز قانون حذف کند،ترجیح میدهد کسانی را چون نماینده های فعلی به مجلس بفرستد،تا انها کسی را به ریاست قوه مجریه بگمارند.
این برنامه ریزی خامنه ای براساس درسهای خمینی در مورد حکومت اسلامی تدوین شده است.
آیت الله در صفحه ۵۲-۵۳-۵۴ کتاب حکومت اسلامی چنین معین کرده است:
"حکومت اسلامی مشروطه است نه مشروطه به معنای متعارف آن که تصویب قوانین تابع اراء اکثریت باشد."
"مشروطه از این جهت که حکومت کنندگان در اجرا و اداره مقید به یک مجموعه شرط هائی هستند که در قران کریم و سنت رسول الله معین گشته است....از این جهت حکومت اسلامی،حکومت قوانین الهی بر مردم است."
"هیچ کس حق قانون گذاری ندارد و هیچ قانونی جز حکم شرع را نمی توان بموقع اجرا گذاشت."
"در حکومت اسلامی به جای مجلس قانون گذاری مجلس برنامه ریزی وجود دارد که برای وزارت خانه های مختلف در پرتو احکام اسلام برنامه ترتیب می دهد و با این برنامه کیفیت خدمات عمومی در سراسر کشور را معین می کند"
این برنامه ها عملا در حال اجراست،برای خامنه ای مطرح نیست که در جنگ آینده زیر ساختها از بین برود،مردم از گرسنگی تلف شوند،بستن لنگ و جنگیدن برای اسلام و بقای حکومت اسلامی غایت سعادتی است که میخواهد امتش را به آن برساند.خشک شدن دریاچه ورودها و کویری شدن ایران هم کم اهمیت است...زورش را خواهد زد،خواهد کُشت،رضایت خدا مطرح است که آنهم با اجرای احکام الله اجرا می شود.
(۱)از نگاه من خمینی در مورد اسلامِ مصدق درست می گفت.او مستطیع بدنیا آمد حج نرفت و عکسی از او بر سر قبر امام زاده و امامی دیده نشده..ژستهای اسلام گرایانه در مجلس شورا هم نوعی همراهی با عوام بوده است.
(۲) براساس اساس نامه سازمان مجاهدین خلق.
(۳) در قانون اساسی مشروطه،ده ها بار از سلطنت گفته شده...در مجلس مؤسسان هم صحبت از انتقال سلطنت به رضاشاه بعدیست.
(۴) به سایت آیت الله خامنه ای مراجعه شود.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
Mary Atharمردم ایران دارن…
Mary Athar
مردم ایران دارن آرام آرام میمیرند خودشون خبر ندارن، این هوای آلوده،جز مرگ تدریجی مگه چیز دیگری هم داره جز مرگ تدریجی،مثل قورباغه که به آرامی در آب پز میشود
Faramarz Bahar
Faramarz Bahar
این متن فریاد است، نه نقشه.
فریاد لازم است، اما اگر به نقشه نرسد، فقط گوش خودی را کر میکند.
و صادقانه بگویم:
چنین نوشتهای بیش از آنکه خامنهای را به چالش بکشد، اپوزیسیون را فرسودهتر میکند.
جناب مداح به چند نکته درست…
جناب مداح به چند نکته درست اشاره کرده و مشکل را دیده اما منشأ اختلافات را فقط به کجفهمی نیروها تقلیل داده. شما باید نقش حکومت را در نفوذ، جابهجایی نیروها و ایجاد انحراف جدی بگیرید. این بخش از تحلیل غایب است و بدون آن تصویر ناقص میماند.
اختلافات امروز نتیجه یک برنامه مهندسیشده است. حکومت سالهاست نیروهای خود را با پوششهای مختلف وارد جریانهای سیاسی خارج از کشور میکند. ادبیات مشترک، شیوه تبلیغات، هماهنگی زمانی و چرخش سریع مواضع این نیروها نشان میدهد با یک کارزار کنترلشده روبهرو هستیم نه یک دعوای ساده جناحی.
ماجرا از حمله به نسل پنجاهوهفت شروع شد. هدف واضح بود. باید چهره این نسل تخریب میشد و آنان مسئول اصلی شکستهای تاریخی معرفی میشدند. این فضا راه را برای اعترافگیری به اسم نقد از خود باز کرد. گروهی بدون فهم دقیق، وارد این بازی شدند. گردانندگان این پروژه از افراد خوشنام بیخبر، نیروهای خفته و عناصر نفوذی استفاده شد.
در مرحله بعد حکومت روایت دیگری ساخت. تبلیغ برای پادشاهی و القای این تصور که مردم به اشتباه خود پی بردهاند. حکومت نیروهای تربیتشده خود را با عنوان ریزشی و طرفدار رضا پهلوی به خارج فرستاد. شعار از تاجزاده تا شاهزاده پوشش عملیات بود. ادعا شد که بیش از 80 درصد ایران طرفدار رضا پهلوی هستند. سلطنتطلبان در این فضا به توهم رسیدن به قدرت نزدیک شدند. شعار مرگ بر سه فاسد به نماد این فضاسازی تبدیل شد.
در سوی دیگر نیروهای سیاسی ملی، جمهوریخواه، چپ، ملیون و مجاهدین خطر بازگشت سلطنت را جدی گرفتند و حملات خود را تشدید کردند. حکومت از شکاف ایجاد شده بهترین استفاده را برد. در لحظهای که شرایط برای یک خیز واقعی وجود داشت، اختلافات همهچیز را قفل کرد.
در جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل حکومت در ضعیفترین موقعیت خود قرار داشت. رهبرانش پنهان شدند و زنده ماندن خامنهای را جشن گرفتند. اما همان زمان فرصتی که برای سرنگونی بهوجود آمده بود با ناتوانی نیروهایی که ادعای هشتاد درصد حمایت داشتند از دست رفت. آنان حتی یک گردهمایی حداقلی در خیابان نتوانستند شکل دهند اما قدرت بالایی در تشدید اختلافات داشتند و دقیقاً همین ابزار برای حکومت حیاتی بود.
نکته اصلی این است که تفرقه امروز نتیجه نادانی سیاسی نیست. حاصل کار یک دستگاه سازمانیافته است. حکومتی که برای حفظ خود هیچ ابزاری را رها نمیکند از نفوذ تا تولید چهرهها، از ساختن موجهای رسانهای تا مدیریت اختلافات.
پاسخ به جناب مداح باید این واقعیت را روشن کند. مسئله این نیست که نیروهای سیاسی نمیدانند چه میکنند. مسئله این است که حکومت میداند چه میکند و دیگران ناخواسته در همان زمین بازی میکنند.
شما باید این نقش را برجسته کنید تا بحث از سطح اخلاقی به سطح ساختاری و امنیتی منتقل شود. مشکل امروز عدم گفتوگو نیست. مشکل حضور یک مهندس بیرونی است که اختلاف را تولید میکند، تغذیه میکند و از آن برای ادامه بقا استفاده میکند.
این بخش غایب تحلیل جناب مداح است و اگر اضافه نشود تصویر ناقص میماند.