امروز وقتی به آن روز ها می اندیشم وصادقانه از خود می پرسم تو که با چنان شوری در مبارزات دانشجوئی که عمدتا شکل تظاهرات داشت شرکت میکردی !بعنوان یکی از سردسته های این تظاهرات چه میزان از تحولاتی که در کشور صورت میگرفت اطلاع داشتی؟
میزان شناخت تو از روابط اجتماعی ،سیر تاریخ وحوادث اجتماعی ،چه میزان بود؟ ازجامعه بیمار ،گرفتار در فقر ، ازنا امنی که هر قلدری کنترل محله ای می کرد ورفتن از شهری بشهری از ترس راهزنان نیاز به تفنگچی داشت !چه میدانستی.از قلدری رضا شاه می گفتیم بی آن که بدانیم چرا ؟از این که در شانزده سال سلطنت خود چه کرد سخنی در میان نبود بجز کشیدن راه آهن که آنرا نیزمنتسب به جنگ و بخاطر کمک به انگلیسی ها ارزیابی می کردیم. دشمنی بی دلیل مایع گرفته از تبلیغات عمدتا آخوندی .
تظاهرات گسترده در رابطه با جشن های دوهزار پانصد ساله راه می انداختیم ،مخالفت با کانون پرورشی جوانان ونو جوانان میکردیم وآنجا را مرکزی غربی ارزیابی می نمودیم که اشاعه فرهنگ غربی می کرد.مرکزی که از نظر ما محل تجمع جوانان غرب زده چوخ بختیاروآلامد بود. امری که دانشجویان چپ و مذهبی به آن حساسیت داشتند. در فرهنگ آنروز هر دختری که پوشیده لباس می پوشید! در کوه خوب کوله می کشید. مبارزبود ومورد توجه. دانشجویانی که عمدتا درتشکل های چپ سازمان یافته بودند.با هر چیزعمیق که درک آن نیاز به تلا ش ورفتن در عمق داشت بیگانه بودند. ادبیاتمان از چند کتاب شناخته شده مانند ژان کریستف رومن رولان ویا مادرماکسیم گورکی وتعدادمحدودی شعر فرا تر نمی رفت .در هنر نیز هیج تمایلی به نقاشی چه کلاسیک،چه مدرن نداشتیم ! موسیقیدان های جهان را جز تنی محدود نمی شناختیم .فرهنگ موسیقیائی ما را چند هنرمند روس وتعدادی نوازنده وخواننده محدود تشکیل می داد.موسیقی کلاسیک وارکستر فالارمونیک ها را با یک کلمه موسیقی درباری واشرافی توصیف می کردیم وهرگز از ساخته شدن تالار رودکی ،موزه هنر های معاصر استقبالی نکردیم .مخالف برگذاری جشن های فرهنگ وهنر بودیم وآنرا معادل خرج کردن از کیسه مردم می دانستیم .چرا که درکمان از ساختن مانند درک احمدی نژاد بود از برباد دادن میلیارد ها ثروت که فکر می کردیم اول جیب مردم باید پر شود وبعد سراغ چنین کار هائی رفت .ما نقش چنین برنامه هائی را غارت سرمایه مردم می دانستیم.
هرگز قادرنشدیم برای نمونه از عمل کردهای مثبتی که برای بهبود ورشد جامعه صورت می گرفت حمایت کنیم .دشمن سرسخت خیامی ها ،خسرو شاهی ها ولاجوردی ها بودیم وتلاش آنها برای شکل دادن به یک جامعه صنعتی، حضور گسترده زنان در عرصه های مختلف از سپاه دانش تا پست های مختلف را مانند یک متعصب دینی نوعی فساد اجتماعی می دیدیم .چرا؟ منصفانه نمی توانستیم به بسیاری از وزرا ومدیران گمارده شده در راس کاری های اجرائی نگاه کنیم ؟کار های مثبتشان را تشویق وکار های منفی رانقد نمائیم ؟امروز نسل ما در جهات مختلفی که حضور داشته و از نزدیک شاهد بسیار تحولات کشور بوده .آیا نبایستی بنشیند وراه وروش خود وفکر خود را نسبت به جامعه ای که قرار بود بعد فارغ التحصیل شدن در خدمت آن در آید مورد بررسی قرار دهد . حداقل اگر آن زمان بنا به اقتصای شرایط وتوهم انقلابی و کم بضاعتی فکری قادر به این مهم نگردیدیم.نتوانستیم برای نمونه از دل آن همه وزیران ومدیران خوب که کمر به خدمت وطن بسته واز اقصانقاط جهان بعد از فارغ التحصیل شدن به کشور بر می گشتند حتی برای نمونه از عمل کرد آنها تجلیل نماید. هرگز از خودسوال نکردیم که چه اتفاقی افتاده که این تحصیل کردگان برگشن وکار کردن در ایران را که هنوزدر آغاز یک چالش بزرگ برای کشاندن خود به ردیف کشور های بزرگ جهان بود انتخاب کرده وچنین با انرژی وبا شتاب در کار ساختن ومتحول کردن آن هستند؟
آیا وقت آن نرسیده که باز گردیم وبعنوان یک فعال دانشحوئی از خود سوال کنیم آیا راه بهتری برای ساختن سرزمینی که این همه از عشق به آن ومردم آن یاد می کردیم وجود نداشت؟ ازآن همه تظاهرات کور چه نصیب دانشجویان وبهبود وضعیت جامعه گردید؟ هریک از ما کوشندگان ورهبران جنبش دانشجوئی سال های قبل باید که بنشینیم وخود را در فضای آن روز قرار دهیم و منصفانه نسبت به عملکرد خود قضاوت نمائیم
مجموعه ای احساسی که بخاطر احترام اجتماعی که بدلیل دانشجو بودنمان وعمدتا نیز از طرف لایه های پائین وبخش های متوسط جامعه از بقال سرکوچه تا بازاری مخالف شاه ابراز می شد. امر برما متشبهه شده بود که گویا جواب همه چیز را میدانیم وبرای هر شعاری برنامه داریم وموبموی آنچه می خواهیم در آینده آن را بسازیم اجرا خواهیم کرد .حال آنکه در واقعیت امر چنین نبودما بر هر چیزی نوکی زده بودیم! اقیانوس هائی به عمق چند سانتیمترکه با سرتقی تمام آنها را بعنوان تحلیلی عمیق که شاه بیت آن مرگ بر شاه بود ارائه می دادیم .
دقیق بیاد دارم که یکی از اعتصابات طولانی مدت دانشگاه تبریز که چند هفته مانده به ترم دوم شروع شد، ماحصل جمع شدن تعدادی از دانشجویان بدور یک نقاشی در خوابگاه کوی ولیعصر بود که خری را نشان می داد که دریک دست کتاب داشت و دو انگشت دست دیگر را بعلامت پیروزی بالا برده بود .با این نوشته در زیر که "خر خوان ها پیروزند"
جمع شدن تعداد کثیری دانشجو دور عکس راه افتادن صف بلندی از کوی ولی عصر بطرف دانشگاه. در گیری شبانه ونهایت اعتراضات دانشجوئی وتداوم آن تا امتحانات و ملغا شدن امتحانات.
شاید بنظر عجیب برسد! اما این واقعیتی بود که وجود داشت .آنچه که رژیم تلاش می کرد مهیا ساخته ودر اختیار دانشگاه ودانشجو بگذارد .صرفا بخاطر این که برنامه ریزی شده از جانب حکومت است مورد تهاجم قرار می گرفت ! تهاجمی که چپ و مذهبی ها را دریکردیف قرار می داد .سال گمانم پنجاه وپنج بود که گویا خانم مرضیه میخواستند به تبریزبیایند ویکی از برنامه های ایشان اجرای برنامه هنری در سالن آمفی تئاتر کتابخانه مرکزی بود. شب قبل ا ز آمدن ایشان پیانو بزرگ وگران قیمت آن گونه که شایع شده بود توسط یک گروه مذهبی به آتش کشیده شد وعملا برنامه بهم ریخت .این گروه همان کسانی بودند که بعد ازساعت تعطیلی دانشگاه دختران وپسرانی راکه با هم قدم می زدندمورد تهاجم وضرب وشتم قرار می دادند وهرگز عملشان از طرف ما جریان های چپ با وجود مخالف بودن با این گونه رفتار محکوم نشد! و بعد از انقلاب نیز اکثرا در راس امور قرار گرفتنذ و از جمله تصفیه کنندگان دانشجویان در جریان انقلاب فرهنگی بودندکه سردمدار اصلی آ ن شخص پزشکیان بود . گروه متعصبی که در شناسائی واعدام استادان بهائی دانشگاه مانند دکنر ربانی استاد روانشناسی و دکتر سمندری استاد ومتخصص گوش ،حلق وبینی بیمارستان پهلوی نقشی تعین کننده داشتند .گروه دیگر دانشجویان مذهبی هم بودند که طرفداران دکتر اردوبادی استاد دانشگاه که یک مدهبی سنت بود جمع شده بودند . دانشجویانی که روز های پنج شنبه در یکی از دانشکده ها جمع می شدند در باره طهارت ووضو ومسائلی از این قبیل و سجایای اخلاقی که پزشکیان امروز از نهج البلاغه نقل می کند سخن می گفتند وبا صبط صوت های توشیبای خود نوار این جلاسات را ضبط ودر سطح معینی از دانشجویان مذهبی پخش می نمودند . نمی دانم که آیا شخص پزشگیان نیز در این دسته مذهبیون سنتی قرار داشت یا نه .نتیجه این مماشات همان همگامی بود که در فرازی دیگر در انقلاب با این جریان ارتجاعی مخالف با شاه داشتیم . عملا صف آنها را تقویت کردیم . درخدمت به سیاست های ویران گر خمینی در آمدیم .ادامه دارد ابوالفضل محققی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
Ahmad Madahمتاسفانه کسی…
Ahmad Madah
متاسفانه کسی پاسخ نمیدهد،بسیارخوب شاه بد بود،ثابتی فلان میکرد و ...به این سوأل پاسخ دهید، آدم قحط بود که به یک آخوند بیعت کردید؟این همه رساله های عملیه راندیده بودید؟چیزی از وجوب حجاب نمی دانستید؟ از حرام بودن غنا در فقه شیعه بی خبر بودید؟تمام نوشته های خمینی حتی جزوه حکومت اسلامی هم مثل کاپیتال ترجمه اسکندری زیر میزی در دسترس بود! بختیار تحصیل کرده سوربون و جنگیده با قوای هیتلر را نمی خواستید،چون لیبرال بود،بد بود،خمینی شارع تفخیذ خوب ؟
Kiya Chahzadآخه میشه یک…
Kiya Chahzad
آخه میشه یک کشوری که درزمان شاه بهترین سازمان هواپیمایی را داشت با بهترین هواپیما ها و سرویس دفترش توی شانزه لیزه خانه مردم در شانزه لیزه .امروز هواپیمایی ما تعطیل شده دفترش در شانزه لیزه خاک میخوره . مردم باید سه ماه توی نوبت ویزای کشورهای اروپایی باشند .
یعنی مغز خر هم اگر خورده بودیم خیلی بهتر عمل میکردیم .
پول نمیتونی از ایران بیاری و ببری . کارت بانکی مردم توی اروپا کارنمیکنه . گوشت را توی ایران قسطی میخرند مگه میشه ؟ .یک کیلو گوشت خریدی باید با اسکورت ببری خانه چون با موتور میان میزنند درمیرن ..
Anna Yaghobian
Anna Yaghobian
جناب لاجوردی گرامی،
البته روی سخن من شخص، در اینجا جناب توکلی نیست، اما این نوع سیاستورزی از ناآگاهی ساده نمیآید. ریشه عمیقتری دارد. شما با یک الگوی تکرارشونده روبهرو هستید، نه با خطای فردی.
مسئله اصلی جایگزینی تحلیل با دلبستگی است. بخشی از نسل قدیم سیاست را نه بهعنوان برنامه و ساختار، بلکه بهعنوان رابطه عاطفی فهم کرده است. سیاست برایشان میدان عقلانیت نبوده، میدان معنا دادن به زندگی بوده است. وقتی معنا فرو میریزد، معشوق عوض میشود.
چریک دیروز با شاه جنگید، نه فقط بهخاطر استبداد، بلکه برای ساختن هویت انقلابی خودش. همان منطق او را زیر چتر خمینی برد. امروز همان فرد زیر چتر رضا پهلوی میرود، چون دوباره به یک نماد نیاز دارد، نه به یک پروژه سیاسی.
این رفتار از فقدان تفکر نهادی میآید. فرد به جای پرسش از ساختار قدرت، قانون، پاسخگویی و حقوق شهروندی، دنبال چهره نجاتبخش میگردد. اسمها عوض میشوند، منطق ثابت میماند.
سن و سابقه کمکی نمیکند. کسی میتواند دههها از فلسفه علمی بگوید، اما در عمل گرفتار ذهن اسطورهای باشد. وقتی مارکسیسم برایش روش تحلیل نبوده و فقط پرچم بوده، کنار گذاشتنش هم هزینه فکری ندارد. پرچم جدید بالا میرود.
طرفداری از سیستم موروثی نتیجه طبیعی این مسیر است. وقتی دموکراسی به ابزار رسیدن به قدرت تقلیل پیدا کند، وراثت هم قابل توجیه میشود. مهم تاج نیست، مهم این است که کسی باشد که امید و خشم روی او فرافکنی شود.
در این چارچوب، نقد جناب لاجوردی متوجه یک فرد نیست. متوجه یک فرهنگ سیاسی است. فرهنگی که هنوز سیاست را عشق میفهمد، نه قرارداد اجتماعی. تا این تغییر نکند، معشوقها عوض میشوند، اما چرخه ادامه دارد.
با احترام، یعقوبیان
دکتر لاجوردی گرامی ؛ من وکیل…
دکتر لاجوردی گرامی ؛ من وکیل و نماینده جناب محققی نیستم اما چند نکته :
1_ فکر کنم شما هم موافق هستید که در سن و سال ما که بالای هفتاد است نه دنبال رهبر شدن هستیم و نه جای و مقام اینده ما را فریب می دهد و نه از جایی پول پله ای دریافت می کنیم2- بنابراین انچه من ویا محققی و دیگران می نویسیم ؛ برداشت ما از تجارب گذشته است(شاید این ور بام بیفتیم )در واقع تفاوت اصلی انسان و حیوان در این است که ادم می تواند بیاندیشدو نظرش را عوض کند ولی یک حیوان فکر ندارد که که ان را تغییر دهد . شما نگاه کنید در یکصد سال گذشته در میدان سیاست هر کسی خواست راه و اسطور های گذشته را به نقد بکشد چه بلاهایی بر سرش نیاورند. مثال برجسته خلیل ملکی که بعد از پیوستن به حزب توده با بخش اعظم کادر رهبری حزب دچار تنش میشود. نقاط اختلاف و افتراق میان آنها کم نبود. ملکی طرفدار دموکراسی بیشتر در درون حزب و استقلال بیشتر نسبت به شوروی و توجه بیشتر به واقعیات ایران بود. ببیند با او چه کردند ؛ بعد از جدایی از حزب توده، اضطراب و نگرانی خلیل ملکی ناشی از آن، و از آن مهمتر شوک حملات بیرحمانه و ترور شخصیت رادیو مسکو و ملازمان ایرانی آن، ملکی را دچار یأس و سرخوردگی شدید کرد. او تصمیم گرفت کلاً از عالم سیاست کنار بکشد و تا آستانه خودکشی پیش رفت ولی ما خودکشی نخواهیم کرد و انچه فکر می کنیم بر زبان و قلم جاری می کنیم؛ 3_ یک تاکتیکی که مجاهدین خلق در پیش گرفته اندو با چراغ خاموش در خال اجرا آن هستند این ایده است که گویا ما هشت نفری که در همایش مونیخ شرکت کرده بودیم را _توده ای اکثریتی _ بنامند.و اخیرا تا انجا پیش رفته اند که ما را ماموران ک گ ب بنامند در کنار شاهزاده جای گرفته ایم . در حالی شبکه اجتماعی من گواه است که من از چند سو مورد حمله ام ارتش سایبری رزیم ؛ مجاهدین خلق ؛ هوداران افراطی پادشاهی خواهان و بخشی از چپ و من علیر غم چنین حملاتی آگاهانه راه استقلال فکری را حفظ کرده ام 4_اما توازن سیاسی در بین توده مردم وسیعا به زیان آنها تغییر کرده است . من پیشنهاد می کنم هر نقدی علیه جناب محققی دارید به من بسپارید در شبکه های اجتماعی خود و سایت ایران گلوبال قرار دهم ؛ اتهامات و احکام کلی را کنار بگذاریم و نقد علمی را جایگزین ان کنیم
Hossein Ladjevardiکیانوش…
Hossein Ladjevardi
کیانوش جان ما یا عاشقیم یا فارغ، هر دوره عاشق یکی می شویم، یک دوره عاشق خمینی، دشمن شاه، دوره بعد عاشق شاه، دشمن خامنه ای.
امیدوارم عمر کفاف دهد و عاشق و معشوق های بعدی را هم ببینیم.
امیدوارم دوستان شما عشق جدیدشان را به آرش اعلا برسانند!!!
Tadj M. Talebi
Tadj M. Talebi
جناب ابوالفضل محققی، هر چند بر نوشته شخصی و صفحاتی از دفتر خاطراتتان از آن دوره، بسیار می توان نوشت و اما صرف انرژی وبطلان وقت به آن روزگاری که سایه ساواک و اختناق امکان هر نوع انتخاب سازنده را برای دانشجویان وطنی به چالش می کشیده، که همه می دانند، به نظر نمیآید عاقلانه باشد. خودت خوب می دانی که نهایت صدمه دانشجویان عاشق مشی چریکی، چیزی بیش از شکستن شیشه ها و اندک اختلالی در روند برنامه های دانشگاهی نبوده است. ساواک هم موفق شده بود در برهه ۵۴-۵۵ همه صداها را خاموش و چپ و مجاهد را هم بنا به اعتراف ثابتی ها ، از صحنه اعتراضات محو نماید. حالا شما برای نسلی دانشجویی که خیزش آنها در اساس برای شکستن دیوار اختناق و خفقان سیاسی و اجتماعی بوده است، حرفی غیر از یاس پراکنی و توهم سازی نداری؟. آیا واقعا همین دانشجویان چپ و مجاهد باعث سرنگونی رژیم شاه شدند؟. اینچنین بزرگ نمایی ها مضحک نیست؟.گزارشات اکیپ های ارسالی آمریکایی و سازمان ملل را هم که مکرراً در مورد اختناق و سرکوب در دانشگاهها و زندان های شاه را منعکس می کردند، حرفی برای گفتن نیست؟. آنها که قاصدان همین آمریکا و غرب بوده اند که امروزه امید چنج از آنها دارید. در ثانی!! آیا چنین وضعیتی تاریک و به زعم شما ، ابلهانه و ماجراجویانه, برای دانشجویان خارج از کشور که با سازماندهی کنفدراسیونی قدرتمند و وسیع، دیکتاتوری شاه را به چالش کشیده و ضربه کاری وارد می کردند، قابل بیان نیست؟. آیا محیط دانشجویی آنها هم مثل شما بوده است؟.کمی انصاف داشته باشین. جای مضحک این خودزنی ها ، آنجاست که در گویش های شما و این چند نفری که به دور رضا پهلوی حلقه زده اید، هیچ تحلیل و ارزیابی و نوشتاری در نقش آمریکا و فرانسه و غرب در تغییر رژیم شاه در این مملکت نیست. چرا در این مورد سکوت می کنید؟. این چپی که ازش هیولا می سازید، سال ۵۵ بدست ساواک و حامیانش محو نشده بودند؟. چه اتفاقی در این مدت کوتاه دو ساله ، سقوط پهلوی را رقم زد؟. آیا شهامت گفتنش را ندارید؟. آمریکا و غربی که با نهایت نمک نشناسی، شاه و خانواده اش را حتی به کشورشان راهی ندادند. البته این نوشته بدین خاطر نیست که کسی مانع ارتقای شما به شاهپرستی باشد. عقیده آزاد است... فقط منصف باشین.