رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 28 دی 1404 - Sunday, 18 January 2026

رهبران فدائی در صف مصاحبه با روزنامه شرق

رهبران فدائی در صف مصاحبه با روزنامه شرق

عزیزی لیستی از رهبری سابق وکنونی سازمان فدائیان اکثریت را در ارتباط با مبارزه چریکی سال های پنجاه که با روز نامه شرق مصاحبه کرده اند برایم ارسال کرده ونوشته است "هر دم از این باغ بری می رسد تازه تر از تازه تری می رسد ."بصف کشیدگان برای مصاحبه با روزنامه ای که درنهایت مانند کبریت بی خطر زنجان عمل می کند. نگاه می کنم .تمامی آن ها را می شناسم آنها که روزی درپشت رکاب  فرخ نگهدار می دویدند .تا این که مقهور سوار کار خبره تری بنام کیانوری شدندو این باردر رکاب او در میدانی که هنوز میدان داران جمهوی اسلامی فرصت حصار کشی بدور آن نیافته بودند سواره وپیاده تاختند .غرق در رویای رسیدن به شهری که خمینی نام حکومت مستضعفان به آن می داد و آنها آنرا به حکومت زحمتکشان که نوعی حکومت سوسیالیستی رقیق شده بود تعبیر می کردند.
کیفور از شعارهای ضد امریکائی وضد اسرائیلی خمینی و تصرف سفارت امریکا که آنها پای ثابت شعار نویسی بر دیوار های آن بودند. عرق ریزان با لشکر پیاده نظامی که من ومن نوعی حکم افسران ودرجه داران آن را داشتیم با مهندسی کیانوری  در حال ساختن جاده ای بنام خط امام بودیم که انتهایش به کشور شورا ها ختم می شد.  چه سال های خوش بی خبری ونشئه گی .چنان  نئشه که چشم بر شکل گرفتن  گروه های فشار متشکل از لات های کف خیابا نی و متعصب ترین لایه های مذهبی که خون کمونیست ها را مباح می دانستند می بستیم .با گفتن این که این از شلتاق های نخستین دموکرات های انقلابی است از کنارش می گذشتیم.
نمی دیدیم قوانین سخت گیرانه شریعت را در رابطه با جامعه ،با محدودیت های مضائف بر زنان که تحقیر آمیز ترین شکل آن تحمیل حجاب اجباری بر سرزنان ومحدود ساختن دایره فعالیت آنها بود.
مامبارزه مسلحانه خود با دیکتاتوری شاه را مدال افتخار خود کرده بر سینه آویخته بودیم .اما در برابر شکل گیری غولی بنام ولی فقیه که خمینی بر صدر قانون اساسی کشور نهاد ولباس خلیفه خدا بر روی زمین را براو پوشاند نمی دیدیم .
لباسی که در تداوم خود خشن ترین نوع حکومت ! تحجرو عقب ماندگی را بر این کشور حاکم کرد .اما چه با ک !آگر حکومت می گرفت ،شکنجه می کرد ،اعدام می نمود، اما هنوز مخالف سرسخت امریکا واسرائیل بود و خوش وبش با اتحاد شوروی داشت .
هیچ چیز وحشتناک تر از گرفتار شدن در چاه تفکر ایدئولوژیک بسته نیست . چاهی که دیواره های آن باجهل ومحتویاتش فضولات فکری عقب مانده ترین لایه های اجتماعیست.
نهایت حصار های میدان از طرف حکومت چنان تنگ شد که نه تنها اسب سواری را مشکل ساخت !بل بسیار سوارکاران اصلی را بجرم جاسوسی به شکنجه گاه ها  ومیدان اعدام ها روانه ساخت.
زمان فرصت دادتا نسل بعدی این سوار کاران ناشی که ما باشیم  جان خود بدر بریم . نخست به کشور شورا ها بگریزیم وبا فرو پاشی آن راه اروپا وامریکا درپیش گیریم.
اما این ختم داستان نبود . رهبرانی که سال ها در لباس رهبران بودند و بر بخشی از افکار جامعه و اعضا حکم راندن در جان آنها نشسته بود ، از آنها معجونی در هم جوش ساخته بود که هنوزلذت در قامت رهبر بودن وتشکیلاتی ولو کوچک را هدایت کردن  زیر دندانشان بود.آنها در مبارزه با امپریالیسم امریکا واسرائیل هم فکر با جمهوری اسلامی گام بر  می داشتند.این گونه تفکر بخش اصلی شخصیت آنها شده بود.
با وجود دیدن تمام فجایعی که در همان کشور شورا ها توسط استالین صورت گرفته بود و شاهد بر فروپاشی این سیستم بودند . مهر آن تفکر ونگاه از دل بیرون نرفت و از چشم آنها نیافتاد. بگونه ای که هنوز خود را در کسوت همان چریک ها ومبارزان دوران پهلوی ودر تقابل با امریکا می بینند.
از این رو مصاحبه های آنان را با روز نامه شرق در ارتباط با مبارزه چریکی دهه پنجاه ناشی از بینشیست که هنوزدشمنی با امریکا و مبارزه با حکومت پهلوی را جز افتخارات و قهرمانی خود می شناسند  وماهیت چپ خود را با آن توضیح میدهند.بجای نقد نقش مخرب خود  در مبارزه مسلحانه با رژیم شاه، مبارزه چریکی را ماحصل نبود فضای سیاسی وسر کوب معترضان می دانندکه ناشی از فضای بسته سیاسی بود.بی آ نکه کوچکترین نظر لطفی به دستاورد های دوران پنجاه ساله پهلوی داشته باشند.
این بینش اگرچه  امروزشعار ضد ولایت فقیه می دهد و خواهان بر پائی کشوری آزاد و سکولار بر مبنای منشور حقوق بشر و دمکراسی است! "اصولی که چه بخواهیم ویا نخواهیم جملگی حاصل و زائیده همین سیستم سرمایه داری غربی و برپایه دموکراسی لیبرال بنا شده است"!اما اغراق نحواهد بود اگر بگویم که بخش بزرگی از این وابستگان به نیروهای چپ  احزاب راست لیبرال اروپایی را تجسم زنده شرجامعه بشری اعلام میکنند و نیروهای چپ چه سنتی وچه نو را، که البته طیف سوسیال دموکراسی اروپایی را به محدوده آن راهی نیست، مالک ونماینده انحصاری تمامی ارزش های بشری می دانند. 
در همین سیستم های سرمایه داری غربی به امرار معاش و گذران عمر مشغول هستند. فرزندانشان اغلب با استفاده بهینه از فرصتها و امکانان موحود در این جوامع، در مدارج شغلی خوب یا خیلی خوب قرار می گیرند و حتی بعضا به نمایندگی های پارلمانی می رسند.اما چه باک که رشته خونی در مبارزه با امپریالیسم مانع از دیدن این حقایق می گردد و هنوز بعنوان چپ از نابودی همین سیستم سرمایه داری سخن میگویند. در صورتیکه در تلاش برای معاش، اغلب افرادی آینده نگر ، واقع بین و پراگماتیست در بهره جویی حق خود از فرصتها و امکانات همان سیستمی هستند که آرزوی نابودیش را دارند! این تناقضی است که قابل درک نیست، تناقضی که بیشتر دو گانگی را بنمایش می گذارد.
چنین تناقضی در گذشته در قبل از انقلاب در ایران، به زیانهای بزرگی منجر شد. تمام نارسائی واستبداد شاهی در سرکوب آزادی های سیاسی شاه زیر ذره بین قرار گرفت بی آن که نظری بر گرایش سکولار غالب درسیستم ، آزادی های فردی، آزادی های اجتماعی ومدنی وفرهنگی و حقوق خانواده وتلاش او در جهت ساختن ایرانی مدرن بادادن فرصت به  کار آفرینان جامعه و تاکید بر زیر ساخت های سرمایه داری که لازمه رشد اقتصادی و معیشتی جامعه  بود افکنده شود. تلاشی که می توانست در تکامل خود با ایجاد و گسترش فرصتهایی نوین به شکل گیری نسبی برخی نهاد های دموکراتیک ره باز کند.
ما درنگ نکردیم، به جستجوی راه هائی برای شکل دهی به نهاد های مدنی ،اجتماعی وفرهنگی که می توانست بر بالا بردن درک اجتماعی یاری رساند اقدام نکردیم. چرا که همه امور را از زوایه مبارزه طبقاتی و مبارزه ضد امپریالیستی مورد ارزیابی قرا ر می دادیم، اتحاد با ارتجاع دینی در مقابله با "غرب امپریالیستی وفاسد" و استبداد سلطنتی و سرمایه داری.. 
بعد گذشت چهل واندی سال از حکومت اسلامی، دیدن جنایت های وحشیانه، کشتار عظیم سال شصت وهفت، برپائی گورستان های جمعی، سرکوب مداوم آزادی های فردی و نهاد های مردمی، انباشتن زندان ها از فعالین سیاسی، دامن زدن به تشنجات منطقه ای، جنگ های نیابتی و پای فشردن بر گسترش سلاح های موشکی ،تحمیل این جنگ ناخواسته دوازده روزه بر کشور. تحمیل فقر، بدبختی،فساد ،دزدی و برمسند نشاندن جنایت کاران ودزدان در راس قوای سه گانه توسط ولایت فقیه، هنوزهم با همان رشته ناف خونی مبارزه ضد امپریالیستی و به اصطلاح ضد سرمایه داری و عدالت خواهی دل از این حکومت لعنتی بر نمی کنیم. با دست پس می زنیم وبا پا پیش می کشیم !حتی برخی هایمان با سماجت واصرارعجیبی هنوز بر" سیاست تغیر رفتار رهبر" ، و " امکان اصلاح از درون""
تاکید می کنیم ودیگران را به ندیدن واقعیت ها و بد فهمی متهم می سازیم.
از این روست که مصاحبه کنندگان  با "روزنامه شرقی"   که با برجسته کردن مبارزه چریکی در دوران شاه از تیزی لبه تیغ مردم درمبارزه با رژیم می کاهدوبا چنین نگاهی که بن مایه آن در این شرایط  از زیر ضرب خارج کردن رژیم است.این  فرصت را به چریک های سابق می دهد که ضمن برجسته کردن نقش ویاد آوری نام خود ومبارزه با استبداد و امپریالیسم .غیر مستقیم از تداوم این حکومت دفاع کنند.هر چند که خود را چریک های آزادی خواه تصور نمایند؟
چریک های پیری که هنوز نزدیک ترین متحدین خود را در بین جریان ها ضد امریکائی جستجو می کنند.هنوز خود را محورعالم ومبارزسرسخت دمکراسی و ضد استبدادی می دانند، بی آن که قدمی در راستای شکل دادن بیک جبهه،یک ائتلاف ملی در جهت مبارزه آزادی خواهانه و ضد استبدادی ولایت فقیهی در ایران بر دارند. 
خود رانسبت به دیگر جریان های سیاسی منزه وپاک می دانند، پاک دامنانی که هنوز بعد از این همه اشتباهات ، این همه حمایت از خط خون آلود امام فکر می کنند  دامنشان خونی نگردیده و نباید پاکی آن را در اتحاد عملی ولو کوچک حتی در حد دیدار و گفتگو با دیگر گروه های اپوزیسیون خارج از دایره خودیها، خصوصا اگر بوی راست لیبرال متمایل به غرب بدهد، آلوده کنند. "ما هنوزهم پاک ترینیم!"
اما من آن را ناشی ازخویشاوندی در نظر وعمل با اهداف اسلام ارتجاعی در قالب جمهوری اسلامی میدانم که رسالت خود رادر مبارزه آشتی ناپذیر وبی وقفه با آمریکا و متخدین منطقه ای آن تعریف میکند. 
حقیقت این است بدون چنین سیاستی آنها هویتی را نفی خواهند کرد که پایه خود را بر اساس آن بنیان نهادند وسپس درون آن حل شدند.هرگز اراده و جرئت ترک آن را پیدا نکردند.
بخش اعظم نیروی چپ هنوز هم با سرسختی از این حقیقت دوری میکند که غلبه بر استبداد دینی حاکم بر کشور باید در اشکالی از پیوند با دیگر نیرو های اپوزیسیون شکل گیرد تا از حمایت وسیع مردم بر خوردارشود.
 متاسفانه بخشی از اپوزیسیون چپ که خود را در سیمای جمهوری خواهان گوناگون معرفی می کند رسالت خود را فقط در آن میداند که از شکل گیری هر کانونی متشکل از طیفهای محتلف اپوزیسیون و تلاش آنها برای پیوند با مبارزا ت وجنبشهای درون کشور، به هر قیمت ممکن از جمله وابسته نشان دادن آن ها "به امریکا واسرائیل "جلوگیری کند.
چنین سیاست اتهام زنی در عمل بسود خط قرمزی است که جمهوری اسلامی، در فعالیت های برون مرزی خویش برای اپوزیسیون خارج از کشور ترسیم می کند. فشاری که در داخل بصورت سرکوب ،زندان وشکنجه بر فعالان داخل اعمال می گردد.
دیدی که هرگز قادر نخواهد شد به هیچ کدام از نیرو های اپوزیسیون نزدیک شود. چراکه نه می تواند چیزی به آن ها بدهد و  نه آنها را در حد می داند که چیزی از آنها بگیرد!
نگاهی که فصل کننده است نه وصل کننده. آنها دردنیای واقعی، با سیاستهای حکومت استبدادی ،سرکوبگرانه اما ضد امپریالیستی ولی فقیه و اسلام سیاسی او بیشتر احساس نزدیکی میکند تا با اپوزیسیونی که هیچ دشمنی نه با امریکا ونه با اسرائیل ندارد . اپوزیسیونی که آزادی ،شکوه وعظمت ایران را در سیمای صلح طلبی و روی کار آمدن حکومتی سکولار،دموکراتیک ،مبتنی بررای آزاد مردم با اتکا به فرهیخته گان خردمند ومصلحی می داند که می توانند آن را بجایگاه بزرگ وتاریخی خود برگردانند .درسیمای آزاد زنان وآزادمردانی که چونان زنده یاد "خسرو علیکردی  " ها جان برسر پیمان دفاع از مردم ،آزادی وعدالت نهاده و می نهند.   ابوالفضل محققی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!