رفتن به محتوای اصلی
شنبه 23 اسفند 1404 - Saturday, 14 March 2026

وزن کشی اپوزیسیون؟

وزن کشی اپوزیسیون؟

به عنوان یک آموزگار، سال‌هاست در محیط مدرسه شاهد الگویی تکراری هستم؛ در دعواهای میان دانش‌آموزان، معمولاً کسی بازی را به هم می‌زند یا زیر میز می‌زند که در موضع ضعف است و باخت خود را حتمی می‌بیند. کسی که در موقعیت برد قرار دارد و مهره‌هایش به درستی چیده شده، عاقلانه‌ترین کار را در ادامه بازی و حفظ نظم آن می‌بیند.
حال، با همین عقل سلیم، بیایید به فضای اپوزیسیون ایران نگاهی بیندازیم و یک وزن‌کشی سیاسی واقعی انجام دهیم تا ببینیم اتهام «تفرقه‌افکنی» برازنده کدام جریان است.
1ـ نظرسنجی‌ها چه می‌گویند؟
اگرچه در فضای خفقان‌آور داخل کشور، دسترسی به آمار دقیق دشوار است، اما نظرسنجی‌های معتبری همچون موسسه گمان (GAMAAN) دریچه‌ای به واقعیت به روی ما می‌گشایند. جالب اینجاست که مدیر این موسسه، آقای عمار ملکی، خود از چهره‌های باسابقه جریان‌های منتقد پادشاهی است. با این حال، نتایج نظرسنجی تابستان گذشته نشان داد که شاهزاده رضا پهلوی با بیش از ۳۱٪ محبوبیت، در صدر شخصیت‌های سیاسی قرار دارد. نفر دوم این لیست، علی خامنه‌ای با فاصله بسیار زیاد (حدود ۹٪) است و سایر چهره‌های اپوزیسیون حتی به عددی نرسیدند که در رقابت جدی به حساب بیایند.
۲. کارزار «وکالت» در برابر «مخالفت»
تجربه عینی دیگری که وزن جریانات را مشخص کرد، کارزار «من وکالت می‌دهم» بود. در این حرکت داوطلبانه، حدود ۴۱۴,۴۴۳ نفر به شاهزاده رضا پهلوی وکالت دادند تا رهبری گذار را بر عهده بگیرد. در مقابل، مخالفان ایشان که تمام توان خود را برای کارزار «وکالت نمی‌دهم» بسیج کرده بودند، تنها توانستند ۵,۵۷۳ نفر را همراه کنند. یعنی مخالفان تنها ۱.۳۴٪ وزنِ طرفداران را داشتند.
۳. واقعیت میدانی و شعارها
مشاهدات ما از کف خیابان، از تهران تا مشهد، نشان‌دهنده اقبال روزافزون به نمادهای پادشاهی است. وقتی مردم در خیابان فریاد می‌زنند: «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده»، یعنی یک جریان اجتماعی زنده و مدعی در میدان حضور دارد.
نتیجه‌گیری:
مخالفان، شاهزاده و هواداران او را متهم به تفرقه‌افکنی و عقب انداختن سرنگونی می‌کنند. 
اما سوال اینجاست: چرا باید جریانی که در نظرسنجی‌ها نفر اول است، در کارزارهای نمادین پیروز مطلق است و در خیابان نامش فریاد زده می‌شود، بازی را به هم بزند؟

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

نظرات رسیده
نظرات رسیده

بهرخ :

‏بالا بروید، پایین بیایید، از لنین که «قبله‌ی مخفی‌» برخی است تا همین حالا، چپ و راست، گفته‌اند براندازی «رهبر» می‌خواهد.
نگفته‌اند «رهبران»، گفته‌اند «رهبر».
تمام!
این قانون است.
مثل ریاضی، شما در ریاضی می‌توانید راه حل متفاوت داشته باشید، اما نمی‌توانید بگویید بین عدد ۸ و ۹ ، یک عدد هست به نام «باقرزاده»، جدول ضرب را نمی‌توانید تغییر بدهید.
دو ضرب در دو برابر است با چهار.
رهبر دارید؟ معرفی کنید.
ندارید؟ اینقدر چوب لای چرخ ملت نگذارید.
یا بیایید همراه ملت شوید، یا این مردم «جهان‌سومی، بی‌فرهنگ، رعیت‌صفت» را به حال خود بگذارید.
این ایران است، یا بیایید بسازیدش، یا ولش کنید. شما را به خدا؛ نزدیک به چهل سال است زندگی ملت را کجدار مریز گرفتید.
مردم خسته شده‌اند. هر وقت قرار است اتفاقی بیفتد، کسی بیاید بالا، کاری کند، جمع می‌شوید و او را می‌کشید پایین.
اصلاً بکشید پایین، ایرادی ندارد. اما اگر پایین می‌کشید، حداقل یک نفر را داشته باشید که جایگزین کنید.
همین است، از ۵۷ تا الان در به همین پاشنه می‌چرخد.
آن خدابیامرز را کشیدید پایین که وای آزادی، وای استقلال، وای جمهوری «این دیکتاتور است، شاه است»، خمینی هم که آمد، تهش گفتید گولمان زد.
چمدان‌هایتان را بستید و رفتید.
این ملت ماند در ایران و نیم‌قرن مکافات کشید.
آقا؛ جوانی ما رفت. این بچه‌های ۲۰-۲۵ ساله آینده می‌خواهند، زندگی می‌خواهند، یک خانه‌ی عادی که مال خودشان باشد، یک ماشین معمولی، یک شغل که سر برج حقوقش را بگیرند، با دوست پسر/دخترشان بروند یک میخانه‌ای، یک آبجو بخورند!
حالا شاه این را می‌سازد؟ بسازد. دست کم در این چهل سال حکومت مستضعفین که تفکر امثال شما و شعار «استقلال آزادی جمهوری اسلامی»، سر مملکت آورده، مردم ایران دیگر خوب می‌دانند تامین و تضمین آزادی و رفاه و آتیه یک ملت کم خدمتی نیست، در مقابل این خدمت، شاه اصلا کاخ هم داشته باشد.
شما می‌گویید نه، شاه خوب نیست؟ بفرمایید شما بسازید برایشان.
والا به خدا، آزادی مفهوم گسترده‌ای است. آزادی «فقط» به معنای چرخش قدرت نیست (که آن هم، الحمدلله، در جمهوری‌ها از پادشاهی‌ها بیشتر است، مثل ترکیه و …). قدرت تصمیم‌گیری شهروندان درباره‌ی آینده‌شان، قدرت برنامه‌ریزی، خودش یک فصل جداگانه است.

د., 22.12.2025 - 03:29 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

خسرو بندري:

سه تا نکته که امیدوار نیستم اقای توکلی بتواند از خود بابت چنین پستی انتقاد کند:
۱-کسی که قدرت دارد چرا باید از خفه کردن صدای یک اپوزسیون دیگر که ۲٪ هم محبوبیت ندارد تشکر کند؟
۲- قدرت شاهزاده شما از کجا آمده ؟ در امریکا کسی که پول دارد تا بتواند تبلیغ کند، معروف تر می شود، اینکه پول از کجا می رسد طبعا در موضع گیری آن فرد تاثیر می گذارد؛ حالا این رهبر تو از کجا تغذیه می شود ؟ محمد رضا شاه با کودتای امریکایی- انگلیسی( اخوندی) به حکومت برگشت و ما به شمول خودت او را سگ زنجیری و نوکر می خواندیم و آخر هم همان دو نیرو او را برداشتند. خمینی چگونه اینهمه تبلیغ می کرد؟ روزانه صدها هزار اعلامیه اش در سراسر ایران پخش می شد. آنچه امروز شاهزاده تو را در راس اپوزسیون قرار داده ؛ پشتیبانی جناح راست اسرائیل و .. است. من کاملا
سوم خمینی هم با شعارهای عوام پسند ملیون ها نفر را پشت خود داشت، این بمعنی حقانیت او بود یا عوام فریبی او؟ ایکاش رضا پهلوی صادقانه مسیر اولیه خودش را ادامه می داد، ایکاش می فهمید که یک دست بی صداست، ایکاش،، ایکاش
ضمنا تو خودت یکی از آن سه مفسدی

د., 22.12.2025 - 03:27 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

سورن:

۱. قیاس معلم–دانش‌آموز: یک قیاس مع‌الفارق کلاسیک
نویسنده متن را با این تمثیل آغاز می‌کند:
کسی که ضعیف است بازی را به هم می‌زند، نه کسی که در موقعیت برد است.
ایراد منطقی:
این یک قیاس مع‌الفارق است. دعوای دو دانش‌آموز در یک کلاس:
1. ساختار قدرت ساده دارد
2. قوانین از پیش تعریف‌شده دارد
3. داور (معلم) دارد
4. برد و باخت کوتاه‌مدت و مشخص است
اما سیاست، به‌ویژه اپوزیسیون در یک نظام استبدادی:
1. چندبازیگره است
2. قواعد شفاف ندارد
3. داور بی‌طرف ندارد
4. «برد» تعریف واحدی ندارد
5. تضاد منافع واقعی و ایدئولوژیک وجود دارد
نتیجه: از یک موقعیت ساده تربیتی نمی‌توان حکم کلی برای رفتار بازیگران سیاسی پیچیده صادر کرد. این قیاس از اساس آموزشی نیست، ساده‌انگارانه است.

۲. نظرسنجی GAMAAN: استفاده گزینشی و اغراق‌آمیز از داده
نویسنده می‌گوید:
رضا پهلوی ۳۱٪ محبوبیت دارد، بقیه «به حساب نمی‌آیند».
چند خطای مهم اینجا وجود دارد:
الف) تبدیل «محبوبیت نسبی» به «مشروعیت رهبری»
۳۱٪ یعنی:
1. ۶۹٪ مردم یا نظر دیگری دارند یا بی‌نظرند
2. این عدد اکثریت نیست
3. حتی اجماع حداقلی هم نیست
در علوم اجتماعی، هیچ‌کس با ۳۱٪ «وزنه بلامنازع» محسوب نمی‌شود.
ب) حذف زمینه نظرسنجی
1. نظرسنجی‌ها در شرایط سرکوب انجام می‌شوند
2. گزینه‌ها محدودند
3. «ترجیح» لزوماً به معنای «رهبری بی‌چون‌وچرا» نیست
خطای آموزشی خطرناک: آمار را بدون آموزش محدودیت‌ها، تبدیل به چماق سیاسی کردن.

۳. کارزار «وکالت»: خلط مشارکت دیجیتال با وزن اجتماعی
نویسنده می‌گوید:
۴۱۴ هزار در برابر ۵۵۷۳ → مخالفان فقط ۱.۳۴٪ وزن دارند.
این یک خطای روش‌شناختی جدی است.
چرا؟
1. کارزار وکالت خودانتخابی است
2. مخالفان الزاماً انگیزه یا دسترسی برابر برای امضا ندارند
3. عدم امضا ≠ مخالفت فعال
4. بسیاری اساساً با مفهوم «وکالت دادن سیاسی» مخالف‌اند
این مثل این است که بگوییم:
چون ۵۰۰ هزار نفر در یک پویش اینستاگرامی شرکت کردند، پس ۸۵ میلیون نفر نظرشان معلوم است.
این استدلال در کلاس درس جامعه‌شناسی رد می‌شود.

۴. «شعار خیابانی» به‌عنوان سند وزن سیاسی
«پهلوی برمی‌گرده» در خیابان شنیده می‌شود
مشکل اینجاست:
1. شعار، نماینده کل جامعه نیست
2. در اعتراضات، صداهای بلندتر دیده می‌شوند
3. شعارهای متناقض هم‌زمان وجود داشته‌اند (زن زندگی آزادی، جمهوری، نه شاه نه رهبر…)
خطای تعمیم شتاب‌زده: از مشاهده محدود، حکم کلی صادر کردن.

۵. مغالطه اصلی: «پس مخالفان مقصر تفرقه‌اند»
نتیجه‌گیری نویسنده این است:
چون این جریان قوی است، پس مخالفانش تفرقه‌افکن‌اند.
این یک مغالطه اخلاقی–سیاسی است:
1. مخالفت ≠ تفرقه
2. نقد ≠ خراب‌کاری
3. قدرت بیشتر ≠ مصونیت از پرسش
در منطق دموکراتیک:
اتفاقاً هرچه یک جریان مدعی رهبری است، باید تحمل نقد بیشتری داشته باشد، نه کمتر.
۶. نگرانی شما به‌عنوان «معلم»: کاملاً بجاست
اگر این متن را از زاویه آموزش ببینیم، مشکل اصلی این است که:
1. تفکر انتقادی را تضعیف می‌کند
2. داده‌ها را ابزاری می‌کند
3. «برنده = حق با اوست» را القا می‌کند
4. مخالفت را به ضعف اخلاقی تقلیل می‌دهد
دانش‌آموزی که با این منطق تربیت شود:
1. یاد نمی‌گیرد سؤال بپرسد
2. یاد نمی‌گیرد داده را نقد کند
3. یاد نمی‌گیرد اقلیت می‌تواند حق داشته باشد
این نوشته:
1. بیشتر تبلیغ سیاسی است تا تحلیل
2. از قیاس‌های ساده‌انگارانه استفاده می‌کند
3. آمار را بدون روش علمی تفسیر می‌کند
4. مخالفت را به‌جای یک حق سیاسی، به «بازی به‌هم‌زدن» تقلیل می‌دهد

د., 22.12.2025 - 03:25 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

نادر:

واقعا اين بك نكته سنجى منطقى و درستى است كه مخالفان خود را در همين نكته سنجى طلب مى كند ؟ بايد در رديف و خط بحث ها گنجانده شود تا حداقل خواننده بتواند مساله و بغرنج را بسادگى درك و حلاجى كند ؟ متاسفانه در تمام افرادى كه بعنوان رقيب سياسى رضا پهلوى من در فضاى مجازى مى بينم جز به ايراد هاى كودكانه و بحث هاى حاشيه و نه يك بحث سازنده و بحثى كه به سود برون رفت از اين بحران ج اسلامى باشد ؟ چيزى خير انديشانه به مخالف سياسى خود اضافه كند و نه اينكه در مسير دشمنى و حذف رغيب سياسى باشد ؟

د., 22.12.2025 - 03:24 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

هادي رضائي:

ظاهرآ مخالفان جمهوری اسلامی به دو دسته تقسیم شده اند: دسته اول کسانی هستند که به دمکراسی و شرکت همگانی اعتقاد دارند چه پادشاهی خواه و چه جمهوری خواه و دسته دوم کسانی که متعصبانه یا رضا پهلوی را میپرستند و یا از او متنفر هستند و مرغ شان یک پا دارد. این گروه دوم هستند که عملا با جمهوری اسلامی همکاری کرده و جو مخالفان رژیم اسلامی را مسموم میکنند.

د., 22.12.2025 - 03:23 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

كيران سلطاني:

همه‌چیز داشت خوب پیش می‌رفت. مردم در خیابان‌های ایران عرصه را بر حاکمیت تنگ کرده بودند و هر کدام سهمی از بار اعتراض را بر دوش می‌کشیدند. جنبش ژینا جنبشی افقی، خودجوش و بی‌رهبر بود و درست همین ویژگی، آن را به خطری جدی برای جمهوری اسلامی تبدیل کرده بود؛ جنبشی که نه منتظر منجی بود و نه از بالا هدایت می‌شد.

اما در همین نقطه، پروژه‌ی تفرقه‌افکنانه‌ی «وکالت می‌دهم» وارد صحنه شد؛ پروژه‌ای که از نگاه بسیاری، نه ادامه‌ی جنبش، بلکه انحراف از آن بود. طرح این ایده از سوی احسان کرمی، که تا مدت کوتاهی پیش در مدار جمهوری اسلامی تعریف می‌شد، بی‌اعتمادی گسترده‌ای ایجاد کرد. مسئله اما فراتر از یک فرد بود: بازتولید همان منطق قدیمیِ رهبری عمودی و جایگزین‌کردن کنش خیابانی با انتظار و امضا.

پیگیری این مسیر توسط رضا پهلوی نیز این برداشت را تقویت کرد که بار دیگر قرار است مردم از صحنه کنار گذاشته شوند و جنبش از «ما»ی جمعی به «او»ی واحد تقلیل یابد. نتیجه، فرسایش تدریجی اعتراضات و انتقال انرژی جنبش از خیابان به جدل‌های فرساینده‌ی مجازی بود؛ دقیقاً به نفع حاکمیتی که از شکاف‌های درونی تغذیه می‌کند.

جنبش ژینا نه وکیل می‌خواست و نه قیم. قدرت آن در کنش جمعی، افقی و زندگی‌محورش بود؛ در زن، کارگر و دانش‌آموزی که هر کدام به شیوه‌ی خود مقاومت می‌کردند. اگر این جنبش قرار است دوباره جان بگیرد، باید این درس را جدی بگیرد: هیچ‌کس وکیل مردم نیست، مگر خود مردم، و هیچ تغییری از دل خانه‌نشینی و انتظار بیرون نمی‌آید
الان بهتر مشخص میشود که چه جریانی بازی را برهم زد !

د., 22.12.2025 - 03:22 پیوند ثابت