رفتن به محتوای اصلی
جمعه 22 اسفند 1404 - Friday, 13 March 2026

دیشب در سیمای یک جمهوری خواه به ندای شاهزاده رضا پهلوی لبیک گفتم ودر پیرانه سری همراه مردم شدم .

دیشب در سیمای یک جمهوری خواه به ندای شاهزاده رضا پهلوی لبیک گفتم ودر پیرانه سری همراه مردم شدم .

دیشب در سیمای یک جمهوری خواه به ندای شاهزاده رضا پهلوی لبیک گفتم ودر پیرانه سری همراه مردم شدم .

مرداد ماه در سیمای یک جمهوری خواه با اعتقاد به شکل گیری یک ائتلاف ملی جهت سرنگونی جمهوری اسلامی  افتخار و استقلال رای خود را داشتم که بنا بدعوت شاهزاده رضا پهلوی در همایش همکاری ملی مونیخ شرکت کنم .
دیشب بار دیگر با همین عقیده به دعوت شاهزاده رضا پهلوی لبیک گفته همراه میلیون ها انسان ایرانی  هر چند دور از وطن  با تمام حس های درونم ، شادی آمیخته با درد و اندوه ملتی که برای رسیدن به آزادی چه جان هائ جوانی که تقدیم این خاک نکرده اند!   بمیدان آمدم وهمراهشان شعار دادم.چرا که فرزند این آب وخاکم،نفسم به نفس آن مردم بند است!  اگر چه دورم اما ریشه در آن خاک دارم!
از نظرمن تسریع سرنگونی جمهوری اسلامی جهت رسیدن به یک جامعه سکولار ودموکراتیک وحکومتی بر آمده از دل انتخاباتی کاملا آزاد هیچ گزینه ای جز تشکیل یک ائتلاف گسترده متشکل از نیروهای چپ ،جمهوری خواهان،احزاب اتنیکی،افراد وائتلاف مبارزان درون کشوربا قبول رهبری شاهزاده رضا پهلوی برای این دوره  وجود ندارد .ائتلافی که عبور از جمهوری اسلامی را آسان تر می سازد وامکان می دهد که دوران گذاری کم تشنج در فضائی اعتماد بر انگیز داشته باشیم .
اتوریته ای برای شاهزاده رضا پهلوی با تلاش در جهت شکل دادن به این ائتلاف ملی !
اتوریته ای برای شرکت کنندگان دراین ائتلاف باشرکت موثرشان در سرنگونی جمهوری اسلامی.که برنقششان دردوران گذار می افزاید  و رفتن بپای صندوق های رای را در فضائی دمکراتیک ،اعتماد برانگیز و آکنده ازمهر بیک دیگر در جهت یک هدف مشترک می افزاید .ساختن ایرانی آباد ونوین بدور از کشمکش ونا آرامی حاصل از تشنج و اختلاف.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
هنر گسستن و پیوستن

دروود بر ابوالفضل عزیز،
اندکی صحبتها از لب گور.

مسئله گذار و خلع و ساقط کردن و عزل طیف آخوندها و اعوان و انصارشان از ارکان و ارگانها و ساختار کشورداری بی گمان اتّفاق خواهد افتاد؛ ولو با ضرر و زیانهای ناگزیر. امّا اصل قضیه بازمیگردد به بعد از عزل و خلع. دشوارترین و پُر مسئولیّت ترین و مهمترین و کارگشاینده ترین و اصلی ترین مرحله، دقیقا بعد از خلع «قدرت و اقتدار آخوندها» در عرصه کشورداری است. درمان و تیمار کردن عواقب و نتایج و پیامدهای نیم قرن، مصدر جنایت و تبهکاری و غارت و تجاوز و سرکوب و شکنجه و خونریزی و اعدامهای سرسام آور و آواره کردن ایرانیان و داغان و متلاشی کردن شیرازه باهمستان و لت و پار کردن تمام جلوه های درخشان فرهنگ و میراث تاریخی و هنری مردم ایران و بدتر و فاجعه بارتر از همه، صدمات روحی و روانی که به ملّت از کودک و نوجوان و جوان پیرسالان رسیده است، کار بسیار شاق است که به صبوری و دریادلی و دوراندیشی و همکاری و همبستگی و گذشت بی دریغ و مسئولیّت و بیدارفهمی و وجدان پاک خدمتگزاری مشروط و منوط میباشد.

اگر فرض را بر این بگذاریم که تا اواخر بهمن ماه و از همه جالبتر، طنز شگفت انگیز تاریخی، دقیقا در روز «بیست و دوم بهمن ماه سال 1404 شمسی»، حکومت فقاهتی برای همیشه برچیده شود و «شاهزاده رضا پهلوی» به ایران بازگردد، آنگاه باید تا میتوان صبوری کرد و بیدار ماند و نیروهای خود را برای «آبادانی» ایران، مهیّا و کارساز کرد و کوشید که به قول زنده یاد «سیمین بهبهانی» با «خشت وجود خویشتن»، میهن و روح و روان مردم را آراست و زیبا پرورید. بحث وضعیّت گرایشهای عقیدتی/تشکیلاتی و فرقه ای و سازمانی و امثالهم را من بارها در باره اش گفته ام و نوشته ام و تاکید کرده ام که اگر تمام گرایشهای «چپ ایدئولوژیکی» بیاموزند – هنوز دیر نشده است – که برای همیشه از «ایدئولوژی مخرّب مارکسیسم» بگسلند و بُنمایه های فرهنگ ایران را به حیث ساختمایه نظری خود قرار دهند و در یک «ائتلاف تاریخی و با شکوه» به لغو سازمانهای خود همّت کنند و سپس حزبی ایرانی را پی بریزند که در سمت و سوی بُنمایه های فرهنگ و تاریخ مردم ایران باشد، آنگاه شانس قوی خواهند داشت که در سرنوشت ایران و مردمش، یکی از بزرگترین و کلیدی ترین اهرمهای کارگزار شوند. امّا اگر بخواهند همچنان بر همان بلاهتهای سابق و آویزان ماندن به «ترّهات خاخام یهودی [= کارل هاینریش مارکس] آویزان و مطیع و مقلّد و تابع بمانند، بی شک در پروسه نه چندان طولانی و در کمتر از یک دهه برای همیشه از گستره ایران، ناپدید خواهند شد؛ زیرا هیچگونه ریشه معنوی و آگاهبودی در خاک تاریخ و فرهنگ ایرانیان ندارند و این به شدّت باعث تاسّف است؛ زیرا این طیف، بخشی از بهترین فرزندان آب و خاک ایران بودند و هستند که در اثر «نیندیشیدن با مغز خود» به چاله چوله های خودفریبی و دیگرفریبی درغلتیدند و هم خودشان را نابود کردند، هم مردم ایران را به خاک سیاه نشاندند. من همچنان تاکید میکنم که هنوز دیر نشده است. باید فقط دلیر بود و راستمنش و از «خلاف آمد عادت»، زایشی نو را رقم زد تا بتوان آینده ای زیبا را برای ایران و مردمش از همین امروز در پروسه همکاری و همبستگی و همپایی با دیگر گرایشهای میهندوست و مردمدوست شالوده ریزی کرد.
سیاست را نباید عرصه حذف و «آیین و مرام ماکیاولیستی» دانست. حال بماند که نام «ماکیاول»، خلاف تفکّرات عمیق و ژرفبینیهای او برای خباثتهای سیاسی سوءکاربرد پیدا کرده است. عرصه سیاست، گستره گمانه زنیها و آزمونها و شکستها و بده بستانها و باهمخوانیها و نون به همدیگر قرض دادنهاست. خواه در قلمرو وطنی باشد، خواه در جوامع بین المللی. سیاست، هنر خرّاطی کردن و کوزه گری و نانوایی و آشپزی است. باید آموخت که کجا و کی و چگونه میتوان و باید اقدامهایی را کرد تا ملّت خودمان به سعادت و خوشزیستی دلشاد بمانند و بزییند و هرگز از کشور داران ناامید و سرخورده نشوند و نفرت از کارگزاران به کالای رایج در وطن، تبدیل نشود. تشخیص به هنگام حتّا در مواقع طلب استعفا کردن زودرس از نشانه های فرزانگیست به جای آنکه در جاه طلبی و قدرتگرایی، سماجت و بلاهت به خرج دادن و مصایب را موجب شدن.
در هر صورت، سیاست پس از فروپاشی حکومت فقاهتی باید بر مدار «شعور و فهم و تجربه و آگاهی و گشوده فکری و همکاری و انتقادپذیری و انتقادگری دقیق و استدلالی توام با ایده های بدیع و کارگزار» به سبک و سیاق گفتاری و رفتاری و کرداری علاقمندان عرصه سیاست تبدیل شود تا بتوان نم نم، مشکلات هزاره ای و بدتر از همه، صخره های فلاکتهایی را که محصول نیم قرن حکومت الهی آخوندها و اعوان و انصارشان بوده است با همکاری یکدیگر و تکیه به مردم میهن، برطرف کرد. هیچکس نیز نباید در فکر این باشد که چون امروز، تنها و تک است، پس تا ابد، تک و تنها می ماند. آنچه که برای مردم ایران، اهمیّت دارد، کمیّت نیست؛ بلکه کیفیّت است که ارجحیّت دارد و مهم می باشد. فریاد زدن مردم ایران در سراسر وطن برای «شاهزاده رضا پهلوی»، حکایت از «کیفیّتی» میکند که «سلسه پهلویها» در تاریخ ایران اجرا کردند و من از روز اول همواره گفتم و نوشتم که تاریخ عصر پهلویها را باید در پرانتز گذاشت؛ زیرا در نوع خود، با دیگر دورانهای تاریخ ایران، مقایسه پذیر نیست. عصر پهلویها، عصر زایش نهال فرابالنده ای بود که متاسفانه در چم و خم میراث هزاران ساله صدمات فرهنگی و تاریخی ایرانیان با بُن بست هولناک روبرو شد و مجال رشد و توسعه و شکوفایی پیدا نکرد. امروز امّا دریچه ای بزرگ به سوی تداوم و بالندگی همان نهال ارزشمند گشوده شده است که در همکاری ایرانیان با یکدیگر میتواند راه صد ساله را در کمتر از یک دهه بپیماید و ایران را به جایی برساند که لیاقت دارد و مردمش حقّ خود میدانند. مردم ایران بارها در تاریخ خودشان ثابت کرده اند که پتانسیلهای آفرینشی و قویمایه ای دارند؛ طوری که میتوانند به آنچه که آرزو میکنند در کمترین فرصت ممکن، دست یابند. آنانی که ایران و مردمش را دوست دارند، نباید فرصتها را قربانی «عقاید و ایدئولوژیها و مذاهب و مرامها و مهملات انباشته شده در ذهن» خود کنند؛ بلکه باید بیاموزند که چگونه میتوان «رقصی با شکوه» را با تمام وجود و مهر و عشقی که به آب و خاک و مردم میهن و جهان داریم در میدانی اجرا کرد که نامش ایران است. این گوی و این میدان برای پهلوانان دلیر و همآوردخواه.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

جمعه, 09.01.2026 - 13:37 پیوند ثابت
ایرج اروجی
ایرج اروجی

من به‌عنوان یک شهروند، از تلاش‌ها و نقش‌آفرینی شاهزاده رضا پهلوی در ایجاد امید، جلب توجه جهانی و دعوت مردم به کنش مدنی قدردانی می‌کنم و نوشته‌ی دلسوزانه و صادقانه‌ی آقای ابوالفضل محققی را در تأکید بر ضرورت اجماع ملی، همدلانه و قابل احترام می‌دانم.
در عین حال، از نگاه شخصیِ من،
برای کم‌هزینه‌کردن این گذار تاریخی، شاید بهتر باشد که خودِ اجماع ملی، محل گفت‌وگو درباره‌ی شکل رهبری، حدود اختیارات و تقسیم کار متناسب با توان، جایگاه و امکانات افراد و نیروها باشد.
به گمان من، اجماعی که از چنین گفت‌وگویی زاده شود، نه‌تنها پایدارتر است،
بلکه همان هدفی را که آقای محققی به‌درستی بر آن تأکید کرده‌اند یعنی گذاری آرام‌تر، اعتمادساز و انسانی‌تر را دست‌یافتنی‌تر می‌کند.

جمعه, 09.01.2026 - 12:24 پیوند ثابت