اگر بخود اعتقاد دارید! بسیار ساده است.
بارها نوشتم بعنوان یک فعال سیاسی تمام هدفم بر این بوده و هست که در جهت جمع کردن تمامی نیروها برای مبارزه با جمهوری اسلامی تلاش کنم. حرکت کردن در راستای نزدیک تمامی نیروهای مخالف بیک دیگرتا آن جا که امکان دارد.
جستجو در جهت ساده کردن مسائل و یافتن راهی برای بیرون کشیدن وجوه مشترک وآنچه که امروز می تواند مارا بهدف هایمان نزدیک کند.
چرا که اعتقاد دارم ! همیشه در تمام عرصه های زندگی ،بخصوص درامر مشخص سیاسی یک محور وگرانیگاه اصلی وجود دارد که باید حول آن تجمع کرد. نیروی خود را مصروف برآن نمود.
در حال حاضر هیچ امری مهم تر از اتحاد پیرامون شعار سرنگونی جمهوری اسلامی وحمایت از جنبش عظیمی که با رهبری شاهزاده رضا پهلوی در کشور جریان دارد نیست .
جنبشی که تا امروز صد ها جان عزیز جوان با امید دست یابی به آن جان باخته اند. مبارزانی که با وجود عقاید مختلف ،اما مشترک در مبارزه برای سرنگونی رژیم حاکم بر عکس مدعیان رهبری هیچکدام در میدان مبارزه از گرایشات هم نمی پرسند
حضوردشمن غدار قابل رویت ،نیروی سرکوبی که بیکسان معترضان را بگلوله می بندد .نهایت طناب داری که گلوی جوانشان را بیکسان می فشارد وراه نفس می بندد! ازآن ها تنی واحد می سازدکه جائی برای طرح من کی هستم وتو چه کسی هستی نمی گذارد .آنچه برای آن ها مهم است حمایتی است که در داخل وخارج از آن ها صورت می گیرد.مهم افرادی هستند که زبان گویا وداد خواه آن ها می شوند.
این مبارزان جوان پر وبال می گیرند زمانی که جریانها و رسانه های ایرانی خارج از کشور بیانگر و منعکس کننده مبارزات قهرمانانه آن ها در سر تا سر جهان می گردند .
اگرآن ها هم مانند ذهن شکاک وشرطی شده مبارزان سال های دهه پنجاه که ما باشیم عمل کنند.بجای حمایت از مبارزه ای که در جای جای این کشور با در خواست .شاهزاده رضا پهلوی صورت می گیرید ؟ راه تخریب وجدا سری در پیش بگیرند .سرنوشت این مبارزه چه خواهد شد؟ ا
خمینی مکار با تمام عقب ماندگی این ظرافت مبارزه ومرحله بندی آن را در یافته بود . زیر شعار "وحدت کلمه"از راست ترین افراد تا چپ ترین جریان ها را زیر پرچم خود جمع کرد .از آزادی کمونیست هائی که با بند بند وجودش از آن ها نفرت داشت سخن گفت..
بصراحت می نویسم
تفکری که از ترس قرار گرفتن در کنار کسی چون شاهزاده رضا پهلوی که از نظر مردم قابل احترام و مورد تائید هست ابا دارد و عملا حمایتی از حضور میلیونی مردم نمی کند
نه تنها نقش امروز خود در مبارزه با جمهوری اسلامی وسرنگونی آنرا را از دست خواهد داد. بلکه در فردای پیروزی نیز قادر به ایفای نقشی اعتماد بر انگیز وتاثیر گذاردر جهت بر پائی کشوری سکولار و دمکراتیک ، بنا شده بر بستر انتخاباتی کاملاآزا د نخواهد گردید.
پیچیده بنظر می رسد ! اما از نظر من بسیار ساده نیزهم .اگر اعتماد واعتقاد به خود ونیروی خود داشته باشیم .ابوالفضل محققی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
اعتقاد به خویشتن، میوه استقلال فکر و قائم به ذاتی است.
دروود بر ابوالفضل عزیز،
اندکی روضه رضوان خواندن؛ امّا نه به سبک و سیاق اغراض آخوندها از فراز منابر!
وقتی که صحبت از اعتماد به خویشتن میکنی، من میمانم که چه بگویم؟. چپ ایدئولوژیکی، هیچوقت به «خودش» اعتقاد و اطمینان و یقین نداشت؛ زیرا هیچوقت اهل اندیشیدن و جستجو و پرسشگری و کاویدن و قائم به ذات شدن و استقلال فکر نبود. چپ ایدئولوژیکی در ایران، همان تداوم شیعه گری در پوست و زبانی دیگر است؛ ولی محتوای رفتاری و گفتاری و کرداری اش با اسلامیّت شیعه و کاست آخوندی، مطابقت کامل دارد و کوچکترین اختلافی و تفاوتی مابین آنها نیست.
نهال اعتماد به خویشتن در خاک تفکّر مستقل است که ریشه میزند؛ نه در خاک متابعت و دنباله روی و تکرار و نشخوار جویده های دیگران. آیا در جایی بر روی این کره زمین، فعّلان مدّعی چپ ایرانی را سراغ داری که در تمام عمرشان از گذشته تا امروز تلاش کرده یا خواسته باشند که به خودشان اعتماد و اعتقاد پیدا کنند و راه مستقل خود را بیافرینند؟. انسانها زمانی به خویشتن اعتقاد پیدا خواهند کرد که خود را سرچشمه و منشاء و زایشگاه آفرینش و ستونمایه و خمیرمایه تغییر و آبادانی بدانند و بفهمند. اعتقاد به خود داشتن را با توصیه و تذکّر نمیتوان به دست آورد. اعتماد و اعتقاد از نتایج تصمیمهای فردی ایجاد میشود و چنین کاری زمانی وقوع پیدا میکند که انسان بخواهد و بتواند در باره تجربیات فردی و جمعی با مغز خودش بیندیشد و از دل پرسشها و شکّها و کاوشها به وجود گوهر زاینده و منحصر به فرد خودش پی ببرد و سپس به آنچه که گوهر وجودی اش هست، اعتماد و اعتقاد پیدا کند. همینطور نمیتوان با گفتن اعتماد به خویشتن بلافاصله دیگران را منقلب کرد و رفتارهای آرزویی را از آنها انتظار داشت. اعتماد به خویشتن از نیرومندی و گوهر اصالت انسانهاست که ریشه میگیرد و در واقعیّتهای گفتاری و کرداری و رفتاری شکوفا میشود. اعتماد به خویشتن با استقلال اندیشه و قائم به ذات شدن، پیوند همسرشتی دارد. آنانی که تمام ذهنیّت و روح و روانشان در چارچوب متابعت و تقلید و دنباله روی و بازخوری گفته های دیگران غرق و اسیر است، چگونه میتوانند یا خواهند توانست به خویشتن اعتماد کنند؛ وقتی که هنوز خود را در مقام انسان ارجمند و فردیّت اندیشنده کشف نکرده اند؟. چگونه ابوالفضل عزیز؟. چگونه؟.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان