"صدایی که چهل سال ازم خفه شده باید فریاد زده شه
خودتون باعث حال این روزهای ما هستید
خودتون جوونی ، امید ، آرزو و حداقل ها رو از ما گرفتید
امروز من هستم، هستم تا فردا تو آئینه خودمو نگاه نکنم و بگم بی رگ بودم ، بی غیرت بودم
واستادم، بهاش هرچی باشه میدم
من مسعود ذاتپرور امروز کف خیابونم، نه ترسی دارم نه نگرانی! حقمو میخوام"
حقی عجین شده با حق یک ملت که امروز حکومتیان فاسد جمهوری اسلامی به یغما برده اند.
در زندگی ملت ها زمان هائی معینی وجود دارد که روح اجتماعی زیر بار فشارزندگی، سرکوب و خشونت حیوانی حکومتی که با توسل به لشگری از لمپن ها ،لات های کف خیابانی ،قوالان وافراد بی هویت بمصاف مردم بر خاسته سخت آسیب می بیند. بیحسی بر وجودش مستولی می گردد.زمانی که حکومت های فاشیستی نقاب از چهره برمی دارند.کوچکترین اعتراض مردم را با شدید ترین وجه پاسخ می دهند. بخاکشان می کشانند لقمه از دهان کودکانشان می ربایند،آینده را چنان تیره ترسیم می کنند که امید از دل مردم می ستاند ،اراده ،هویت فردی وغرور ملی را زیر پا له می کند! تا مردم سرخورده وناامید به توانائی خوددست از خواسته های خود برکشند ،سرخورده وناامید قبول کنند که هیچ راهی جز تسلیم شدن نیست .
این لحظه لحظه سقوط یک ملت وتحکیم قدرقدرتی ظالم وظالمان نشسته بر قدرت است. لحظه سرنوشت سازی که قبول یا عدم قبول آن تاریخ ملت ها را می سازد. تاریخی که می تواند باشکوه باشد انباشته از شهامت وقهرمانی باشندگان سرزمینی که خفت وخواری را برنمی تابند.قهرمانی کسانی که قد علم کرده در برابر استبداد وحاکم مستبدمی ایستند! محور ایستادگی و آزادی می گردند.
گاه بی شکوه ومحو شده چون بسیار ملت ها که گویا هرگز نبوده اند.
تمام اسطوره های ایران زمین انباشته از چنین قهرمانانی است که تاریخی چنین باشکوه را ساخته و می سازند. در کسوت عالمان ، هنرمندان ، پهلوانان و نهایت در سیمای آزادگان که گاه جان بر تیرمی نهند وگاه برآتش می رانند تا از هویتی دفاع کنند که دزدان قطاع الطریق از مردمانشان وتاریخشان به یغما برده اند.
مردی که دیشب کشته شد چنین آزاده ای بود .تن وجان درچشمه خورشید شسته ،روان به زیور راستی پرستی وشهامت ایستادگی در برابر ظلم آراسته بود .از همین رو بود که گلوله نابکاری کمین گرفته در تاریکی قلب او شکافت .چرا که برای سرکوب ملتها نخست قهرمانان را از صحنه باید خارج ساخت .
مردی که دیشب کشته شد.چشمانی به معصومیت کودکان داشت وبه مهربانی چشم مادران زمانی که در کودک خود می نگرند.
پهلوان مردی که هیچ مزدوری را توان در آویختن با وی نبود.
مردی کشته شد که جهان را زیبا می خواست .برای زیبائی آن می کوشید.مردی که حق خود طلب می کرد.
یوزپلنگی مغرورکه پنجه بر صخره ها می سائید
بربلندای کوههای سرکش ایران زمین می ایستاد
صلابت وپایداری جان های عاشق را نعره می کشید!
چرا که خوب می دانست شجاعت امید می آفریند. امید شوربر پا میکند
شوربر جان می نشیند !
شور نشسته برجان های آگاه، جان های شیفته! آزادی طلب می کنند!
بحرکت در می آیند!
تن به صخره های استبداد می کوبند.می غرند،عظمت خود بنمایش می نهند. نمایشی اعجاب آور چنان که امروز می بینیم .گرامی باد یادآزاده مردی که حق طلب می کرد ! مردی با نام شکوهمند مسعود ذات پرور
ابوالفضل محققی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!