رفتن به محتوای اصلی
جمعه 17 بهمن 1404 - Friday, 6 February 2026

گزارش تلفنی امروز ۱۴ ژانویه از شاهی - مازندران ، کشتار در سوادکوه - زیراب

گزارش تلفنی امروز ۱۴ ژانویه از شاهی - مازندران ، کشتار در سوادکوه - زیراب

تماسی تلفنی از شاهیِ مازندران داشتم. طبق گفته‌ی عزیزی که آن سوی خط بود، تماس‌ها معمولاً پس از دو دقیقه از طرف مقابل قطع می‌شود، اما گفت‌وگوی ما در دو نوبت حدود سه دقیقه ادامه یافت. آن‌ها تماس گرفتند تا اطلاع دهند در سلامت هستند. در خلال مکالمه درباره‌ی شهرهای شاهی، ساری و بابل صحبت شد؛ شهرهایی که خبر جان‌باختگان در آن‌ها قطعی است، اما هنوز آماری دقیق در دست نیست.
او که به‌دلیل کهولت سن با دقت و احتیاط سخن می‌گفت، چنین روایت کرد: «وقتی شاهزاده فراخوان  ۱۸-۱۹ دی ماه داد ، پنجشنبه ۱۸ دی ، همه ما بیرون آمدیم. شهر شاهی عملاً در اختیار مردم بود و رژیم با گاز اشک‌آور پاسخ داد.» با اینکه فاصله‌ی خانه‌اش تا مرکز شهر حدود دو کیلومتر است، درگیری‌ها تا نزدیکی محل سکونتش ادامه داشت. مردم محله‌ی آن‌ها به مسجد پناه بردند، اما نیروهای رژیم به آنجا نیز حمله کردند. او از کشتار سخن گفت، هرچند شاهد مستقیم صحنه‌های قتل نبوده است.
او ادامه داد،  از ساعت چهار بعدازظهر حکومت نظامی برقرار است .  نوجوانان ۱۴ و ۱۵ ساله را با سلاح‌های جنگی برای مقابله با مردم به‌کار گرفته‌اند؛ چهره‌هایی پوشیده  و ناآشنا که معلوم نیست دقیقاً چه کسانی هستند.

کشتار در سوادکوه - زیراب 
زیراب، از توابع سوادکوه، در حدود ۵۰ کیلومتری شاهی است.  در زیراب، مردم در پی فراخوان شاهزاده روز پنجشنبه به خیابان آمدند و اتفاق خاصی رخ نداد، اما روز جمعه کشتار آغاز شد. رژیم ۱۳ نفر را به گلوله بست و همگی جان باختند.
در منطقه‌ی بالازیراب، مردمش خواجه‌کلایی نامیده می شوند. آنها به شجاعت و جسارت در مواجهه‌ها با مشکلات شناخته شده‌اند؛ خود من نیز از سوی خانواده‌ی مادری به آن منطقه وابستگی دارم. خواجه‌کلایی‌ها نیروهای کلانتری زیراب را خلع سلاح کردند و اسلحه‌ها را به دست گرفتند. رژیم جرأت درگیری مستقیم با آنها را نداشت.
چند روز بعد، هم‌زمان با مراسم تشییع جنازه ، که فیلم آن نیز منتشر شد ـ تظاهراتی خشمگینانه علیه رژیم ادامه یافت. هیچ‌ مانور انتظامی در شهر دیده نمی‌شد، چرا که می‌دانستند مردم شهر، به‌ویژه خواجه‌کلایی‌ها، در صورت مواجهه، به مقابله‌ی مسلحانه دست خواهند زد.
نکته‌ی مهم 
نکته من برای من این است که مردم عادی با فراخوان شاهزاده به خیابان آمدند و ذره‌ای از این مقابله پشیمان نیستند. این‌که آیا فراخوان واقع‌بینانه بوده یا اگر مردم نمی‌آمدند کشته‌های کمتری می‌دادند، از نگاه آن‌ها پرسشی بی‌معناست. به باورشان، چه با فراخوان و چه بی‌فراخوان، رژیم دست به کشتار می‌زد؛ سیل به راه افتاده بود و شاهزاده ، یا هر فرد دیگری صرفاً به وظیفه‌ی ملی خود عمل کرد.
روحیه‌ی مردم تضعیف نشده است. هرچند وحشت ناشی از ترور و سرکوب رژیم تمام فضای شهر را دربر گرفته، اما از اراده‌ی مقابله و خواست تغییر، ذره‌ای کاسته نشده است.

ترس و امید 

آری، ترس واقعیتی هولناک است، اما امید دستِ برتر را دارد. همین که شروع کردم به گفتنِ این‌که ما در خیابان‌ها و میدان‌های اروپا فریاد می‌زنیم و ذره‌ای کوتاه نمی‌آییم، بلافاصله حرفم را قطع کرد. گفت همه‌چیز را می‌داند. در صدایش اطمینانی بود که به‌روشنی منتقل می‌شد؛ اطمینانی که نشان می‌داد با تمام وجود این احساس را درک می‌کند: «می‌دانم چقدر شما در خارج از مرزها برای ما تلاش می‌کنید.»
هم‌میهنان عزیز خارج از کشور، با تمام توان در همه‌ی تظاهرات شرکت کنید، بی‌آن‌که به رنگ و گرایش سیاسی آن نگاه کنید. آنان، در قتلگاهِ نکبتِ اسلامیِ اشغالگر، دستِ یاری به سوی ما دراز کرده‌اند.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

هوشنگ اسدی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!