رفتن به محتوای اصلی
جمعه 17 بهمن 1404 - Friday, 6 February 2026

چراغ راهنمایی برای آفای چنگائی!

چراغ راهنمایی برای آفای چنگائی!

چراغ راهنمایی برای آفای چنگائی! 

نوشته ای که در پی می آید واکنشی است به مفاله «شاه و شیخ دشمنان فراروئی» که دیروز در سایت ایران گلوبال درج شده است.
آقای چنگائی،
هر که هستی و هر کجای این دنیا که در خانه گرم و نرمی نشسته ای، من بنا ندارم در این وانفسای مرگ و زندگی که میهن و مردم اسلام زده ام در آن بسر می برند، با شما بحث و جدل کنم. وقتی مردم بی سلاح کشورم بخون نشسته و مزدوران رژیم اسلامی فراخوانده شده از سوی علی خامنه ای، تا کنون بیش از ۲۰۰۰۰ نفر جوان و مرد زن و کودک را بی جان کرده و از کشته پشته ساخته است، قلم بردارم و با چون شمائی کل کل کنم! شمائی که ظاهراً عمری در سیاست استخوان خرد کرده ای، نمی دانی که امروز هموطنان من و تو، اقوام من و تو، خواهران و برادران من و تو، بی‌دفاع و امیدوار چشم به کمک از خارج از جمله از سوی من و تو دوخته اند، فرصث بحث و جدل بر سر چگونگی حکومت بعد از سرنگونی این رژیم ضد ایران و ایرانی نیست!؟ امروز من و تو باید علی رغم هر اختلاف نظری بی هیچ اما و اگری آنچه در توان داریم بکار بندیم تا این رژیم قهار و سفاک را از میهن آبائ و اجدادی مان برانیم. امروز چه جای بحث بر سر شاه و شیخ است!؟ شما در واقع منظورتان « پادشاهی یا جمهوری » است!؟ امروز رژیمی بر سر کار است که برای حفظ قدرتش از لبنان و فلسطین، از عراق و یمن، از افغانستان و پاکستان، مزدور وارد کرده و از کشته پشته ساخته. در میان کشتگان برادر تو و برادر من در کنار هم در میان خون خفته اند. رژیم اسلامی و مزدورانش از ایرانیان نپرسیده اند که نامت چیست؟ مرامت کدام است؟ به کدام ایده و عقیده ای پایبندی؟ جمهوریخواهی یا پادشاهی را می پسندی؟ آنها چشمشان را بسته اند و با فشار بر ماشه فرزندان ما را در خیابانها مانند برگ خزان بر خاک ریخته اند. آنها بر زخمی ها هم چه در خیابان و چه در بیمارستانها رحم نکرده اند. آنها به مزدوران خود پول داده اند، از جیب مردم هم داده اند، تا بر صغیر و کبیر رحم نکنند و فقط بکشند تا صدای اعتراض را برای چند صباحی دیگر در خون خفه کنند، آنوقت شما قلم برداشته ای و وقت خودت و خوانندگان را تباه می کنی تا اثبات کنی که شاه هم مانند شیخ است!؟ آیا واقعا این مهم است که بعد از این جنایتکاران چه سیستمی بر سر کار بیاید؟ امروز بحث بر سر مرگ و زندگی این! این جنایتکاران بین ایرانیان هیچ تفاوتی قائل نیستند و هر کس را که با ادامه حکومتشان مخالف باشد بی توجه به اینکه اعتراض شان مسالمت آمیز است و غیر مسلح، بجرم اینکه فقط شعار داده اند و حقوق اساسی و انسانی خود را طلب کرده اند، از دم تیغ گذرانده اند. آیا شما هم مانند من معتقد نیستید که باید همه نیروها را برای طرد و سرنگونی این رژیم خونریز بسیج کرد؟ 
آقای چنگائی باور کنید که هیچکس به اندازه دانایان رژیم اسلامی حاکم از کار شما و افراد مانند شما خوشحال نخواهد شد. آنان حاضرند به شما حقوق هم بدهند تا روزی یک مقاله درباره « شاه و شیخ » بنویسید. دست از اینکار بردارید! این قلمزنی شما مرا یاد مصاحبه فرخ نگهدار با تاویزیون بی بی سی انداخت که در روزهای اولیه شروع این انقلاب و کشته شدن حدود ده نفر از تظاهر کنندگان گفت « که دولت دستور تیر نداده! اینها که کشته شده اند، در دعواهای خودشان و زیر دست و پا کشته شده اند!!!» من امیدوارم که شما مانند این رهبر سابق تان نیستید که آگاهانه چنین خاک به چشم مردم می پاشد، و متوجه نتیجه راه انداختن چنین بحث های غیر لازمی در شرائط فعلی را بررسی نکرده اید! تا دیر نشده دست از این کار بردارید و نیروی خود را صرف بوجود آوردن اتحاد و تجمیع همه نیروها بر علیه رژیم اشغالگر اسلامی کنید!
امروز کسی نیست که منکر پذیرش شاهزاده رضا پهلوی بعنوان رهبر قیام ملی ایرانیان برای سرنگونی رژیم اسلامی شود. صدای رسای مردم در خیابانها و زیر رگبار گلوله ها بگوش همه جهانیان و از جمله شما رسیده است. رهبری شاهزاده رضا پهلوی در این برهه از مبارزه ملی برای رهایی ایران دیگر واقعیت غیر قابل انکاری است و مخالفت با آن تنها و تنها کمک به استمرار حاکمیت رژیم آیت الله هاست و لاغیر. درایت سیاسی از شما و دوستانتان می طلبد که با درک شرائط اضطراری روز دست از اختلاف اندازی در صفوف مردم بردارید و همه نیروها را برای پیروزی بر دشمن مشترک که همان رژیم قرون وسطایی جمهوری اسلامی است بسیج کنید! قبل از هر چیز باید خانه‌مان ایران را از یوغ حکام اسلامی آزاد سازیم. پاینده باد ایران!
محمود علوی
1404/10/28

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

محمود علوی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

بهنام چنگائی
بهنام چنگائی

عنوان مقاله:
شاه و شیخ دشمن فراروئی

با درود دوباره به جناب علوی و جیدریان؛

من پانویس های شما را خواندم و شایسته می دانم توجه تان را بیشتر از همه به کانون نوشته ام جلب کنم که به گمان من با آن توجه نکرده اید.

نوشته ی من پیرامون آن است که ما یک قرن زیر سلطه ی مطلق فردی شاه و شیخ گرفتاربوده و بدین فرجام مرگبار و روزگار ویرانگر رسیده و کشانده شده ایم.

از سال 96 تا هماکنون توده های بجان آمده بپاخاسته اند و با آنهمه سرکوب و زندان و کشتار، پیگیر نشان داده اند که نمی توانند و نمی خواهند رژیم تبهکار ولائی را بیش ازین برتابند و گستره ی این معترضان بیش از 90% شهروندان مان می باشد که خواهان سرنگونی یکدست دین دولتی و حاکمیت یکه تاز ولائی آن هستند.

ما در انقلاب شکست خورده 57 به یاری دین و ریاکاری خمینی درآمده و ناآگاهانه، فریب سرکردگی فردی او را بنام خدا خوردیم و همان بی تجربگی ما سبب امیدواری مان شد که جای شاه را به با اشتیاق و اطمینان به شیخ خمینی بدهیم و در آن دوران، امپریالیسم آمریکا و شرکایش غربی اش نقش همراهی و یاوری حکومت دینمداری را خوب پذیرفتند و به شاه فرمان دادند که کشور را ترک کند. خود شاه هم با وجود بیماری مرگباری که داشت می دانست و بهتر پی برد که امکان درمان در آمریکای جهان خوار را ندارد و نیافت و سپس به مصر رفت و آنجا جان سپرد.

پرسیدنی ست! آیا ما علل و چرائی خیزش میلیونی که به سرنگونی نظام پادشاهی انجامید را می دانیم؟ بهتر بپرسم که نگرش خود شما دوستان پیرامون شکست انقلاب 57 چیست.

همه ی تلاش من این بوده و هست که بگویم که روش ها و شیوه های ساختار فردی، گروهی و مافیائی دورانش در ایران و برای ما درد و رنج کشیده ها برای همیشه سپری شده است. ما به خرد جمعی و همکاری گسترده و همبستگی آگاهانه طبقاتی و خودمدیریتی شورائی نیازداریم و نه سلسله بندی های دینی و باندبازی درباری شاهنشاهی و...

ما نیاز به تکرار بد و بدتر های تاکنونی را نداریم و نمی خواهیم دوباره تن به جایگزینی شاه بجای شیخ تن بدهیم و نمی دهیم.
اگرچه آقای رضا پهلوی بعنوان یک فرد پس از سرنگونی دین دولتی و امکان دمکراتیک برگزینی ساختار آتی، او حقوق برابر با همه دارد و وی می تواند برای رسیدن به بارگاه شاهی خود آزادانه و قانومند تلاش کند و همان حق و فرصت را بما هم بدهد.
باسپاس

د., 19.01.2026 - 13:58 پیوند ثابت
محمود علوی
محمود علوی

عنوان مقاله:
جناب آقای بهنام چنگائی،

جناب آقای بهنام چنگائی،
من همچنان بر عقیده ام هستم که امروز « وقت جنگه» و جلوی کامپیوتر نشستن و با همدیگر بحث قلمی کردن نه تنها تباه کردن وقت است، که هدر دادن نیروهاست. بنظرم امروز باید تا حد امکان از بحث های پلمیک احتراز و همه نیرو و قلم و بیان را متوجه بسیج همه نیروها برعلیه رژیم اشغالگر اسلامی در ایران کرد. رمز پیروزی ما در اتحاد ماست، بحثهای غیرلازم باعث تفرق بیشتر می شود حال آنکه ما باید از اختلافات پرهیر کرده و بر نقاط اشتراک تکیه کنیم.
شما خطاب به من و جناب حیدریان نوشته اید « پیشاپیش سپاسگزارم که مقاله مرا خوانده و پانویس خود را بازتاب داده اید».
خدمت شما عرض کنم که من اصلا میانه خوبی با کامنت گذاری و بحث و جدل ندارم و به همین جهت پای مطلب شما چیزی ننوشتم و فکر کردم اگر انتقادی به نظر مطرح شده در آن نوشته دارم بهتر است بصورت مقاله ای مستقل به نظر خوانندگان برسانم نه اینکه پانویسی کنم که حتما تعداد کمتری آنرا خواهند دید.
بنابراین با کمال احترام عرض می کنم که به مقالاتی مانند مقاله شما دیگر نباید واکنش نشان داد. بقول معروف در خانه اگر کس است یک حرف بس است. امروز همه ما باید بدانیم که کارهای واجب تری هست که به آن بپردازیم!
پیروز باشید!
محمود علوی

ی., 18.01.2026 - 20:30 پیوند ثابت
محمود علوی
محمود علوی

عنوان مقاله:
جناب آقای بهنام چنگائی،

جناب آقای بهنام چنگائی،
من همچنان بر عقیده ام هستم که امروز « وقت جنگه» و جلوی کامپیوتر نشستن و با همدیگر بحث قلمی کردن نه تنها تباه کردن وقت است، که هدر دادن نیروهاست. بنظرم امروز باید تا حد امکان از بحث های پلمیک احتراز و همه نیرو و قلم و بیان را متوجه بسیج همه نیروها برعلیه رژیم اشغالگر اسلامی در ایران کرد. رمز پیروزی ما در اتحاد ماست، بحثهای غیرلازم باعث تفرق بیشتر می شود حال آنکه ما باید از اختلافات پرهیر کرده و بر نقاط اشتراک تکیه کنیم.
شما خطاب به من و جناب حیدریان نوشته اید « پیشاپیش سپاسگزارم که مقاله مرا خوانده و پانویس خود را بازتاب داده اید».
خدمت شما عرض کنم که من اصلا میانه خوبی با کامنت گذاری و بحث و جدل ندارم و به همین جهت پای مطلب شما چیزی ننوشتم و فکر کردم اگر انتقادی به نظر مطرح شده در آن نوشته دارم بهتر است بصورت مقاله ای مستقل به نظر خوانندگان برسانم نه اینکه پانویسی کنم که حتما تعداد کمتری آنرا خواهند دید.
بنابراین با کمال احترام عرض می کنم که به مقالاتی مانند مقاله شما دیگر نباید واکنش نشان داد. بقول معروف در خانه اگر کس است یک حرف بس است. امروز همه ما باید بدانیم که کارهای واجب تری هست که به آن بپردازیم!
پیروز باشید!
محمود علوی

ی., 18.01.2026 - 20:27 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
صبوری در پژوهیدن و دانایی در سنجشگری

دروود بر آقای چنگائی گرامی،
توضیحی مختصر به سهم خودم برای همچنان عمیق اندیشیدن.

ایران در حقیقت وجودی اش برآیند اقوامش هست که معنا و تاریخ و فرهنگ دارد. بدون اقوامش أصلا چیزی به نام ایران، هرگز وجود نداشته و نخواهد داشت. پروسه باهمآیی اقوامی که به زایش قویمایه ترین و نخستین و بی نظیرترین امپراطوری جهان در عرصه تاریخ جهانی پدیدار شد و سپس آیین کشورآرایی و اجتماعی اش به الگویی برای تمام کشورهای جهان به حساب آمد، مبحثیست که من نمیخواهم در باره تاریخش از عصر اساطیری تا همین امروز صحبت کنم. فقط اشاره هایی میکنم و خودتان میتوانید برای آگاهی و تامّلات عمیق به تحقیق و بررسی و پرسشگری و غیره و ذالک بکوشید.

1- وقتی که من میگویم کشوری به نام «ایران» در حقیقت وجودی اش، حاصل اقوامش هست؛ منظورم اینست که در تار و پودش همچون قالی بسیار زیبا و شور آفرین، اقوام ایرانی، نقش و نشانه و اثر و نماد و غیره و ذالک دارند. اگر هر قومی بخواهد سهم خودش را از این فرش ایران بردارد و به دنبال راه و کار خودش برود، آنگاه هیچ چیزی از ایران باقی نمیماند که کسانی بخواهند ادّعایی به داشتن میراث تاریخی و فرهنگی اش داشته باشند. امیدوارم حواستان جمع باشد که دارم چه میگویم. همینطور دیگران.
2- مشکلاتی که از گردآمد مردم ایران در جامعیّت وجودی – شما بخوانید اقوام گوناگون – و سلسله های ایجاد شده از دوران سلسله هخامنشیان به این سو و نقش و کاربست شاهان و موبدان – در زبان شما شاه و شیخ – به وجود آمده و بر سوخت و ساز تاریخ ایران و وضعیّت جامعه، تاثیر گذاشته اند، مباحثی هستند پیچیده و ملزم کاوشها و سنجشگریها و راهگشاییها از بهر حلّ و فصل کردن آنچه که هزاره هاست کوله باری به نام «تاریخ و فرهنگ» بر نسلهای مختلف مردم ایران گذاشته شده و نسل به نسل انتقال داده شده است تا امروز.
3- برای نقد تاریخ و فرهنگ میهن خود نباید از راه خصومت و انکار و ستیز علیه اقوام دیگر و مواضع انکاری یا تاییدی مطلق درآمد؛ بلکه باید کوشید که در درجه اول، تاریخ و فرهنگ خود را به حیث ایرانی بودن پذیرفت و سپس در این باره اندیشید که چه اتّفاقاتی در جامعه ایرانیان رخ دادند که پیامدهایشان فاجعه به دنبال فاجعه و خونریزی و ویرانی و نابودی منابع مادّی و معنوی و غیره و ذالک بوده اند. این کار را شما نمیتوانید با گلاویز شدن به دو کلمه «شیخ و شاه»، یکسره و پاسخ نهایی محسوب کنید و از پسش برآیید و قضیه را حلّ شده قلمداد کنید. چنین چیزی؛ یعنی نیندیشیدن در باره مسائل تاریخ و فرهنگ و مردم میهن خود.
4- پروسه تحوّلات فرهنگی و آیین کشورداری، از فراز و نشیبهایی عبور کرده اند؛ طوری که تک تک مویرگهای ما ایرانیان را رنگ آمیزی نیز کرده اند و هویّت ما را پی ریخته اند. مهم نیست که ما به چه قومی تعلّق داریم، مهم این است که بدانیم هر قومی، ردّپای تمام مصایبی را دارد که در حوادث تاریخ بر سر ایران رفته است. درسـت عین فرشی که از رودخانه های گوناگونی عبور کرده باشد و صدها چیز به وجودش آویخته باشند و بر تار و پودش موثر بوده باشند.
5- بحث «شیخ و شاه» که شما و بسیاری أمثال شما به آن متّکی هستید، أساسا برمیگردد به «عصر ساسانیان» که «پادشاهی با دیانت مزدائی» ادغام شد و فاجعه کشورداری را در ایران تا امروز رقم زده است. ادغام «پادشاهی و دیانت مزدائی» که ناشی از سوائق قدرتطلبی موبدان و مصدر آمریّت مطلق شدن آنها بود، باعث شد که شاهان را تابع أراده خود کنند. همین مسئله در اسلامیّت بدوی نیز دوام آورد و رسول الله، خلیفه را تعیین میکرد. البته در عصر محمّد رسول الله، خود محمّد، هم آخوند بود، هم خلیفه!. ولی بعد از مرگ محمّد، قضیه اینطور تفسیر شد که جانشین رسول الله میتواند خلیفه مسلمین را متعیّن کند. آخوندها در تمام مواضع قلمی و رفتاری و گفتاری و کرداری دقیقا کپی برابر اصل با موبدان دیانت مزدائی و میترائی هستند. اسلامیّت هیچ چیز دیگری نیست؛ سوای وضعیّت کاملا بدوی و متعفّن و تفاله شده اعتقادات میترائی و دیانت مزدائی. از یاد نبرید که تمام اقوام عرب از زیرمجموعه های امپراطوری ایران بودند و از لحاظ فرهنگی نیز همینطور. هنوز که هنوز است عالیترین ردّپاهای فرهنگ اصیل ایران را میتوان در زبان عربی و بعضی مراسم و اعتقادات اعراب پیدا و ملاحظه کرد.
6- برای اینکه بتوانیم مسئله «شیخ و شاه» را که شما و دیگران فقط ظاهرش را چسبیده اید و أصلا از أعماق و ریشه ها و چرایی شکلگیری اش مطّلع نیستید به گواهی صحبتهایی که میکنید هم شما، هم دیگران، باید سفت و سخت بر این بود که پروسه دگرگشتها و تقلیبها و تحریفها و چراها و چگونگیها را قدم به قدم در بازمانده های متون کتبی و اعتقادات مردم و غیره و ذالک زیر ذرّه بین سنجشگری گذاشت تا بتوان با بررسی و تحلیل میراث تاریخ و فرهنگ مردم سرزمینمان به آفرینش سیستمی جهانمدار و میهن آرا و مردمدوست کامیاب شویم که در سمت و سوی اصالتهای فرهنگی و بنیانهای تجربی آن که متاسفانه در طول تاریخ، زیر پا گذاشته شده اند، دست یابیم. این کار را فقط با نقد و صبوری و استدلال و منطق و برهان قاطع میتوان پیش برد؛ نه با گسست از فرش باهمستان و اعلام جنگ علیه آنچه که به نام «فرش ایران» شکل گرفته است. گسستن خود از دیگر اقوام به معنای همان «یکی بر سر شاخ و بُن می برید ...... » است که هیچکس با بریده شدن به مقاصدش نخواهد رسید تا بخواهد مثلا در مجامع جهانی، ادّعای هویّتی نیز داشته باشد؛ زیرا هویّت وجودی اقوام ایرانی، در فرش گرانبهای کشوری به نام ایران و تاریخ و فرهنگش است که اصالت وجودی شان را حفظ کرده تا امروز. با گسستن و تجزیه شدن از ایران، تک، تک اقوام ایرانی، فاقد تاریخ فرهنگی خواهند بود؛ زیرا هر تعریفی که بخواهند از خودشان بکنند، تاریخ ایران را باید پیش شرط آن بگذارند تا بتوانند اصالت قومی خودشان را در انظار دیگران اثبات کنند و توضیح دهند. گرفتید چه می گویم؟؛ یعنی بدون حفظ «فرش ایران»، هیچ قومی از اقوام ایرانی، اصالت و تاریخ ندارند!.
من وقت ندارم که زیاد بنویسم. ولی در مواقع ضروری به این موضوعات خواهم پرداخت.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ی., 18.01.2026 - 18:21 پیوند ثابت
بهنام چنگائی
بهنام چنگائی

عنوان مقاله:
چراغ راهنمایی برای

با درود به جناب محمود علوی و فرامرز حیدریان ؛

پیشاپیش من سپاسگزارم که شما مقاله ی مرا خوانده و پانویس خود را بازتاب داده اید.

دوستان گرامی؛
من و شما بی گمان تجربه های تاریخی دستکم این صده ی هولناک گذشته را خوانده، تجربه کرده و خود در بخش بزرگی از آن دوران خفقانزده ی شاهنشاهی و این دوران و بوران کشنده ولائی زندگی کرده ایم. بنابرین کم و بیش و البته بسته به جایگاه اجتماعی پیشین و کنونی خود، ما هردو ساختار شاهی و شیخی را می شناسیم و بر اساس چگونگی شناخت خود در برابر وظایف امروز و اهداف فردای پیشارو موضع می گیریم.

من اینک چنانچه بخواهم پیرامون خودکامگی محمدرضا پهلوی بنویسم، بی گمان گفته ی تازه ای نخواهم داشت؛ چراکه همگی ما شناخت کافی از وی و بویژه من لر خرم آبادی از پدرش رضا پهلوی بری گفتن هم شنیدن بسیار دارم که فرصتی بلند می خواهد و از گفتن آنها گذرمی کنم.
بنابرین برای من شناخت درست گذشته و سمتگیری بسوی آینده ای اجتماعی و طبقاتی اساس است و مهمتر از همه یافتن راه چاره برای یافتن و بکارگیری خرد و اراده ی و اداره جمعی و شورائی بسیار پایه ای و امیدبخش است.

ما درین راه سخت و تازه بی تجربه هستیم و بایسته و لازم است که راهکار آنرا با همفکری جمعی و متناسب با فرهنگ رنگین کشور و با همبستگی کلان، سراسری و اجتماعی، و بویژه فراملی جستجوکنیم تا بشود بسود همه شهروندان مان کشور باشد و بدرآید، و توسط خود آنها و سازمان های غیر سلسله مراتبی شان بکارگرفته شود تا بتدریخ راه بهینه ی آن بصورت تجربی دگرگون، پیشبرنده تر و یاریرسان ترشود.

و همزمان ما باید در برابر رهبرسازی های تاکنونی شاهی و شیخی بایستیم، چراکه چنین حکومت هائی که ما آنها را بخوبی می شناسیم، جز سرکردگی اراده ی مطلق و فردگرایانه آنها بنام شاه و شیخ نبوده و نیست و تکرار پیشین آن نباید دوباره فرصت ظهورداشته باشد،

موضع گیری طرفداران شاهی و خود آقای رضا پهلوی زمینه چنددستگی و پراکندگی در صفوف خیزش ملیت های آذری، کرد و بلوچ و ... شد و این سرکرده و رهبرسازی سبب نگرانی شد که بخش بزرگی از مردم و ملیت ها آینده خود در خطرمی دیدند.

پس بدون سازش ما باید در برابر رژیم تبهکار ولائی بایستیم و تاکنون ایستاده ایم و نباید دچار دسته بندی و یا محرک و زمینه هرگونه پراکندگی و چنددستگی شد و شویم چونکه که عملا بسود خامنه ای و دارودشته آدمخواراش تمام خواهدشد.

پیشنهاد من به شما و آقای رضا پهلوی این است که تصمیم آتی مردم را ملاک جایز برای جایگاه فردائی خود بدانید و ایشان بداند. من همچنین آرزومندم که ایشان در جایگاه خود بسود مبارزه علیه دین دولتی و امامت آن به مبارزه ادامه دهد و اعتماد مخالفانش را جدی بگیرد.
با سپاس

ی., 18.01.2026 - 17:23 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
از فرداهایی که می آیند و سرشار از ترانه های شادخواری هستند.

مجدّدا درود بر آقای علوی گرامی،
این شعر را در سال 2007 میلادی سروده بودم که در آرشیوم پیدا کردمش. حکایت خیلی دردهاست و محتاج توضیح نیست.

-« سرود مهرورزی»:

سراسيمه و آشفته حال از خانه به کوچه دویدم،
ديدم که غلغله اي به پاست از مردم محلّ،
کف بر دهان، دشنامها ميدانند
و سنگ و کلوخ مي انداختند.
بر تندي گامهايم افزودم
تا او را ببینم،
که کشان کشان بر خاک
به قتلگاه ميبردند.
نگران و آکنده از وحشت،
خشمگين فرياد برآوردم:
« گناهش چيست؟ آنکه همچون من و شماست!. »
همه با چشماني از کاسه در آمده
و حالتي نفرت انگيز به من خيره شدند.
در اين بين، او برخاست
با پاهايي لرزان و لباسهايي پاره - پاره
و چهره اي آلوده به خاک و خون.
آن دم با نگاهي سرشار از مهر، غمگنانه آواز داد:
اين منم:
« رسواترين و مهر ورزترين عاشقان روزگار »
« رميده از بلاهت آبا و اجدادي »
» کاونده و جوينده راستي ».
اين منم:
« شکّاک ناآرام »
« پرسشگر و دلباخته شناخت ».
اين منم:
« پيکارگر تاريخ و فرهنگ سرزمين خويش »
« درخودنگر و بيگانه کاو »
« ناهمگن و وفادار به خويش ».
اين منم:
« فردگار در انديشيدن و گفتار و کردار »
« جوينده چند – و – چون ريشه هايم ».
اين منم:
« آزماينده و در تکاپوي خویشافريني »
« نيرومند و زاينده چشمه مهر »
« دلباخته گيتي و هر آنچه که در اوست ».
این منم:
« مشتاق دانش و خردورزي »
« بيزار از ستمکاري و جان آزاري »
« کوشنده آباداني و گيتي آرايي »
« نگهبان زندگي و خنیاگر دلشادي ديگران ».
اين منم:
« آرزومند شادخواري و دست افشاني و پايکوبي »
« خواهنده داد و دهش »
« نشاننده درخت دوستي و مهر ورزي ».
اين منم:
« همدرد و غمگسار شما »
« نگران و دلواپس تک، تکتان »
« سنجشگر باورها و اعتقادات متعفّن شما »
« پاسدارنده آرمانها و آرزوها و ايده آلهاي پويا و جانبخش شما ».
این منم:
« رانده و ملعون شده به دست شما »
« آواره غربت به دست شما »
« تنها و سرگشته وطن به دست شما »
« محکوم و آزرده به دست شما ».
اين منم:
« ستايشگر خورشيد و ماه و زمين و ستارگان »
« سپاسگزار ابر و باد و باران »
« نيايشگر جويبارها و رودخانه ها و درياها و چشمه سارها ».
اين منم:
« فراخواننده باهمانديشي و همآزمايي و همدردي »
« گامنورد گمراهه ها و بيراهه ها و درهمراهه ها ».
اين منم:
« نغمه خوان زندگي و شوریده حال پرندگان خوش آواز و جانوران و گياهان »
هنوز سرودخوان بود
که ناگهان شحنه اي عربده کشيد:
« دهانش را بدوزيد!؛ زيرا کفر ميگويد و لغز ميخواند! ».
- غوغا و همهمه اي به پا شد ،
او را بي درنگ به دار آويختند،
و تکه – تکه پيکر بي جانش را سوزاندند،
و خاکسترش را بر باد دادند.
آنگاه خيل حراميان با چشماني شهوت آلود و حريص،
آهسته آهسته به سوي من گام برداشتند.
به یاد دارم که من آنجا و آنزمان،
گريان و سوگوار ناليدم:
« پسندي و همداستاني کني
که جان داري و جانستاني کني »
و هنوز در شگفتم،
که چرا هيچکس با من همآواز نیست؛
تا برای «در بند کردن ضحّاکیان»
رسواترين مهر گستران روزگار شويم.

فرامرز حیدریان

فرامرز حیدریان

ی., 18.01.2026 - 17:12 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
راه دراز ایرانیان

درووود بر آقای علوی گرامی،
موجز و مختصر.

من اتفاقا میخواستم چند کلامی در پای مطلب آقای چنگایی بنویسم؛ نه برای مثلا نقد مطلب و حمله به او؛ بلکه جهت انگیزاندن او به اندیشیدن در باره ذهنیّت خودش. ولی دیدم که خشت بر آب است؛ زیرا من در تمام آثاری که منتشر کرده ام و مقالاتی که هنوز مینویسم و منتشر میکنم، بارها و بارها از زوایایی مختلف به نقد و سنجشگری رادیکال اینگونه ذهنیّتهای بسته اقدام کرده ام بدون آنکه از شخص معلوم و نامیده شده ای اسمی برده باشم. در حقیقت، انتقاداتم جنبه فراگیر دارند و مستثنی پذیر نیستند. مشمول همه است حتّا خودم به حیث نویسنده و اندیشنده مطلب.

به نظرم، دوران نصیحت و توصیه و اندرز و نمیدونم مصلحت و خیرخواهی برای همیشه و ابد در جامعه ایرانی با سیطره یافتن حکومت فقاهتی که خودش را «معلّم بی چون و چرای اخلاق» میداند، جدا و اصولا و أساسا و پرنسیپا سپری شده است. انسان میتواند فقط از راه اندیشیدنهای فردی و انتقادهای ریشه ای و مغز دار، دیگران را بیانگیزاند تا به خود آیند. تا زمانی که مورد علیحده قلمی با اشخاص، مطرح نشده، لزومی ندارد که آدم بخواهد وارد کشمکشهای قلمی شود. منظورم کلا اینه که حالا یا تلاشهای منتقدین موثر میشوند و دیگران در ذهنیّات خودشان تجدید نظر میکنند و به سوی استقلال فکر و قائم به ذات شدن گام برمیدارند یا اینکه در همان «خانه و آلاچیق حقیقت اعتقاداتی خودشان» میمانند و پیر میشوند و میمیرند. هیچکس را نمیتوان با زور و اجبار به تغییر ذهنیتش وادار کرد؛ نتیجه میتواند حتّا خلاف آرزو و نیّت و آرزوی ما باشد. امّا انتقاد اصولی و کلیدی میتواند کارساز باشد؛ ولو بطئی و در درازمدّت تاثیر کند. مثلا آقای چنگایی میتواند تا توی گور، در تب و تاب آنچه که اعتقاد دارد بماند. ولی باید تلاش کند که خودش را از چارچوبهای مقیّدی و اصطلاحات و مفاهیم نخ نما شده و بی خاصیّت که ارثیه آژیتاتورهای حزب توده است، فاصله بگیرد و فقط به توضیح آنچه که آرمان و آرزویش است، همّت کند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ی., 18.01.2026 - 14:45 پیوند ثابت