رفتن به محتوای اصلی
دوشنبه 27 بهمن 1404 - Monday, 16 February 2026

چرا زدن کورش و فردوسی توسط امثال شادی امین و شاملو زدن پهلوی هاست؟

چرا زدن کورش و فردوسی توسط امثال شادی امین و شاملو زدن پهلوی هاست؟

چرا زدن کورش و فردوسی توسط امثال شادی امین و شاملو زدن پهلوی هاست؟

از «حقِ قدرت» تا «حقِ انسان»: تبیین جایگاه اخلاقی کوروش بزرگ در تاریخ باستان
مقدمه: صحنه تاریخی و بیادماندنی شاهنشاه و ادای جمله کورش آسوده بخواب، کار مخالفان پروژه پهلوی ها را راحت کرده است: ریشه را بزن درخت بی معنا می‌شود. 
پارادایم قدرت در دنیای باستان
چگونگی قوانین حاکم بر بشریت در دوران باستان، پیوندی ناگسستنی با مفهوم «غلبه» داشت. در آن زمان، تسخیر سرزمین‌های دیگران جزو حقوق نانوشته فرمانروایان جهان بود و از لحاظ اخلاقی، کسی این امر را زیر سؤال نمی‌برد. اگرچه در شرح جنگ‌های آن دوران، زیاده‌روی در کشتار یا پیمان‌شکنی مورد نقد قرار می‌گرفت، اما نفسِ عملِ تسخیر سرزمین‌ها و به اطاعت درآوردن دیگران، امری عادی تلقی می‌شد؛ چیزی شبیه به عادت‌های روزمره انسان امروز که کمتر کسی به ریشه‌های اخلاقی آن می‌اندیشد. در این میان، آنچه شخصیت کوروش را برجسته می‌کند، قائل شدن به «حقوق انسانی» برای نخستین بار در میان انسان‌ها بود؛ اندیشه‌ای که نه پیش از او و نه حتی تا سده‌ها پس از او، در مخیله فرمانروایان دیگر خطور نکرده بود.
۱. چرخش اخلاقی: از فاتح به مصلح
تفاوت بنیادین کوروش با اسلاف خود در آشور و بابل، تغییر نگاه به «شکست‌خورده» بود. در حالی که کتیبه‌های پادشاهان پیشین با افتخار از ویرانی شهرها و به اسارت گرفتن توده‌ها سخن می‌گفتند، کوروش مفهوم جدیدی را وارد ادبیات سیاسی کرد: مدارای مذهبی و کرامت انسانی. این رویکرد در «منشور کوروش» که امروزه به عنوان نخستین بیانیه حقوق بشر شناخته می‌شود، تبلور یافته است. او در بندهای این استوانه، نه از قدرت خود برای سرکوب، بلکه از مسئولیت خود برای برقراری صلح و آرامش در سرزمین‌های فتح‌شده سخن می‌گوید.
۲. کوروش در آینه تاریخ‌نگاری غرب و متون مقدس
اعتبارِ این دگرگونی اخلاقی تنها محدود به منابع داخلی ایران نیست. در دنیای غرب، گزنفون، مورخ یونانی، در کتاب «سایروپدیا»، کوروش را به عنوان الگوی کامل یک حکمران بافضیلت معرفی می‌کند که به جای تکیه بر ترس مردم، بر قلب‌ها حکومت می‌کرد.
از سوی دیگر، در متون مقدس عهد عتیق، از او با تجلی یک «نجات‌بخش» یاد شده است. آزادی یهودیان از اسارت بابل و اجازه بازگشت آن‌ها به اورشلیم برای بازسازی معبدشان، مصداقی عینی از همان حقوق انسانی است که در مقدمه به آن اشاره شد؛ حقی که فراتر از نژاد و مذهب فاتح تعریف شده بود.
۳. تحلیل واقع‌گرایانه: نبوغ سیاسی یا آرمان اخلاقی؟
اگرچه منتقدان ممکن است این رویکرد را یک استراتژی هوشمندانه برای حفظ ثبات امپراتوری وسیع هخامنشی بدانند، اما حتی با پذیرش این فرض، ارزش تاریخی عمل او کاسته نمی‌شود. کوروش دریافت که پایداری یک قدرت بزرگ در گروی رضایت زیردستان است. او «حقوق بشر» را نه به عنوان یک مفهوم انتزاعی، بلکه به عنوان یک ابزار حکمرانی پایدار کشف کرد. تفاوت او با فاتحان دو هزار سال بعد از خود در این بود که او فهمیده بود «انسانِ آزاد و محترم»، تبعه‌ای وفادارتر از «برده‌ی تحقیرشده» است.
۴. منابع و شواهد باستان‌شناختی
برای راستی‌آزمایی مفاهیم مطرح شده، استناد به منابع زیر ضروری است:
* استوانه کوروش (موزه بریتانیا): سند اصلی لغو بیگاری و آزادی مذاهب.
* کتاب سایروپدیا (گزنفون): تبیین فلسفه سیاسی کوروش از نگاه یک بیگانه.
* عهد عتیق (کتاب اشعیا، فصل ۴۵): گواهی بر رویکرد نجات‌بخش کوروش برای اقلیت‌ها.
* تاریخ هرودوت (کتاب اول): شرح تفاوت‌های فرهنگی و حکمرانی ایرانیان در مقایسه با سایر ملل.
نتیجه‌گیری
کوروش بزرگ ثابت کرد که می‌توان فاتح بود اما ویرانگر نبود، و می‌توان قدرتمند بود اما به حقوق ضعیفان احترام گذاشت. این «بدعت اخلاقی» او گوهری نایاب در تاریخ باستان بود که تا هزاره‌ها بعد از او، الگویی بی‌بدیل برای هر حکومتی است که کرامت انسانی را بر قدرت مطلقه مقدم می‌شمارد.
محسن کردی
1404/10/30

انتشار از محمود علوی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

محمود علوی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
رفتن به اعماق و ریشه کاوی در تاریکیها

دروود بر آقای کردی گرامی،
بحثی مختصر در باره کوروش و کژفهمیهای رایج در باره او.

این صحبتهایی که میکنم از زوایای مختلف در مقالاتم به آنها پرداخته ام و اکنون از بعدی دیگر به مسئله میپردازم برای اذهان مشتاق و جوینده و شکّاک و پرسنده و ایراندوست. پرداختن به جهان باستان، کاریست بسیار شاق و مستلزم وقت و حوصله و دقّت و ژرفبینی و مهمتر از همه، زباندانی و شمّ فلسفی بسیار قوی و حسّاس.

قبل از اینکه بخواهم اشاره ای به کوروش بکنم، لازم میبینم که در باره زنده یاد «احمد شاملو»، صحبتی بکنم. قبلا هم در باره او، گاه گداری صحبت کرده ام. «شاملو»، خوش صدا و خوش تیپ بود و تا اندازه ای ذوق موسیقایی داشت؛ طبق تجربه تکاندهنده خودش در جوانی با شنیدن نوای موسیقی از خانه همسایه که از پشت بام خانه خودشان متوجّه آن شده بود. شاهکارش، کتاب کوچه است و بعضی شعرهای عاشقانه و دلچسبش. امّا در زمینه «تحقیق ادبی و تاریخی»، کلا آدم بیسوادی بود و نامطّلع. حتّا بلد نبود شعر خیّام را روخوانی کند. آنانی نیز که برایش همپایی موسیقی نوازی میکردند و به نشر نوارهایش همّت رفقایی کردند، سواد و شعور نداشتند تا خطاهایش را تذکّر دهند و تصحیح کنند. فاجعه بلاهتش نیز با مثلا تصحیح دیوان حافظ رسوا شد. امّا حماقت و شدّت بی سوادی اش با آلت دست شدن لو رفت. آن حرفهایی که در باره «فردوسی» زده است، أصلا حرفهای خودش نیستند؛ بلکه «مزخرفات یک بیسواد آکادمیکری» به نام «علی حصوری» بودند که ذهنیّتش در باتلاق ایدئولوژی مارکسیسم میخکوب مانده بود. در حقیقت، آقای «حصوری» به ذهن شاملو تحمیل و تلقین و حُقنه کرده بود که چه ترّهاتی را بگوید. شاملو نیز به دلیل بیسوادی و بلاهتی که داشت، تصور کرده بود، آقای «علی حصوری»، نابغه بی همتای تفحّص و جستجو و علّامه هفت فلک است!. خلاصه بگویم،. چرتیاتی که آدمهای بیسواد قنطور کرده اند، به وقتش رسوا شدند و تکرار و پرداختن به آنها، وقت تلف کردن است.
1- کوروش، به طور ناگهانی بر ایران نازل و حادث نشد؛ بلکه محصول فرهنگ جهان آرای مردم ایران در جامعیّت وجودی بود که در سلسله هخامنشیان تبلور پیدا کرد. کلمه «هخا» از صورتهای تحوّل یافته «اخه/ارشه/ارتا» هستند که واتاب دهنده و نسبت داشتن شاهان هخامنشی را با «سیمرغ» نشان میدهند. اگر بخواهم در یک کلام عبارتبندی کنم بدون پرداختن به بازشکافیهای فیلولوژیکی و ریشه یابیهای کلامی، میتوانم بگویم که «هخامنشیان»؛ یعنی «سلسله سیمرغیان». بر فراز تاجی و کلاهی که کوروش بر سرش میگذاشت، با گل نیلوفر که سه شاخه دارد، مزیّن بود. گل نیلوفر از نمادهای سیمرغ هستند؛ یعنی مجموعه سی و سه زنخدای ایرانیان. «سه و سی» در فرهنگ ایرانیان، اینهمانی تجربی عمیق و بسیار ریشه دار در همخوانی گیتی و زندگی و کیهانمداری دارند. وجود گل نیلوفر، بیانگر حقّانیت داشتن کوروش به فرمانروایی بوده است.؛ زیرا کوروش با توجّه به اصلاحاتی که در دیانت میترائیسم شده بود و در تخت جمشید میتوان آثار و نشانه های اصلاحات را به عیان دید، بر آن بود که فرمانروایی اش را بر شالوده «بُنمایه های فرهنگ مردم ایران» واقعیّت پذیر کند و رسالت جهانی ایرانیان را برای نگاهبانی از جان و زندگی و مهرورزی ودادورزی و راستمنشی تحقّق بدهد. نخستین اقدامهای او در اجرای چنین رسالتی نه تنها به رسمیّت شناختن و ارجگزاری به تمام ادیان و خدایان و بتها و اصنام و نژادها و اقوام و تیره ها و قبیله ها و غیره و ذالک بود؛ بلکه همچنین برای آزادی اقوام یهود که در اسارت بابلیان بودند، سنگ تمام گذاشت و حتّا آنها را در ساختن معابدشان کمکهای بی دریغ کرد. آگاهبود تاریخی-فرهنگی اقوام یهود که در «عهد عتیق» در باره «کوروش» واتاب یافته اند و از او به حیث «شبان» و «مسیح» ذکر میشود؛ سندیست بر اصلتهای فرهنگ ایرانیان. ما امروزیان با ذهنیّت التقاطی و به شدّت پاشیده و آش شله قلمکاری خودمان گمان میکنیم که «شبان» یعنی چوپان و گله دار!. در حالی که «شبان» در حقیقت همان «شاه – بان/شب -ان» هست . شب نیز نام سیمرغ است و ماه. ماه، زهدان بذرهای تمام موجودات است که از گردآمد آنها، روشنایی ماه، افشانده میشود. در حقیقت، تخمه هر موجودی به ذات خودش، خدائیست که در گردآمد با یکدیگر به ماه واگردانده میشوند و از زهدان ماه، خورشید، زاییده میشود. به »کوروش» نیز «خورشید چهر و سگ زاده» میگفتند تا اینهمانی او را با «سیمرغ» نشان دهند. همینطور کلمه «مسیح»، خلاف معنای رایج و جا افتاده در اذهان در حقیقت به معنای «عصّاره و روغن ماش» که با سیمرغ اینهمانی دارد، اطلاق میشود. به کلمه «مسیح» در زبان عبری میگویند: «ماشیح= مشیح». همین کلمه سپس در ترجمه عهد عنیق به زبان یونانی، تبدیل شد به: «خریستوس» که سپس در زبان لاتین و دیگر زبانهای اروپایی به «کریستوس/کریس» استحاله یافت. ولی ریشه و اصل کلمه «مسیح» از همان «ماش» در زبانهای باستانی ایران (اوستائی – پهلوی) برشکافته شده است. بحث را طولانی نکنم. کوروش فقط چهره ای تاریخی نیست؛ بلکه نماینده فرهنگ جهان آرای ایرانیست که متاسفانه متاسفانه به دست موبدان سلسله ساسانیان، بسیاری از ردّپاها و اقدامهای اساسی و کلیدی او در شکلدهی به امپراطوری ایران، نابود و سر به نیست شده اند. آنچه ما امروز در باره کوروش میدانیم، بر شالوده تکه پاره هائیست که در گوشه و کنار سرزمینمان پیدا کرده ایم. ناگفته نگذارم که تمام پژوهشهایی که بیگانگان در باره «کوروش و عصر هخامنشیان» تا امروز انجام داده اند، اکثرا بر شالوده داوریهائیست که یونانیها و یهودیان نقل کرده اند و نشانه های مادّی که بازمانده اند مثل تخت جمشید و امثالهم. امّا ما میتوانیم با مراجعه به تجربیات نیاکانمان و آداب و رسوم و سنّتها و زبانهای اقوام ایرانی به حقیقت دوران سلسله هخامنشیان با تیزبینی راه پیدا کنیم و متصوّر شویم که عصر هخامنشیان چگونه بوده است. اینکه «محمدّ رضا شاه فقید» بر آن بود که پروسه شکوفایی ایران را با دوران هخامنشیان پیوند بزند و برغم تمام رویاها و آرزوها و به قول احمقهای بیسواد و مغرض، «بلندپروازیها» [آنانی که به بلندپروازیهای محمّد رضا شاه فقید»، ایراد گرفته اند تا امروز، أصلا فرهنگ ایرانی نمیشناختند و هنوزم نمیشناسند. آنها نمیفهمند که یکی از فروزه های فرهنگ ایرانیان، بزرگی جویی و بلند پروازی هست] خودش را واقعیّت پذیر کند، امّا با موانع عدیده ایدئولوژی زدگان ابله و غربیان غارتگر و همسایگان حسود و بلاهت غالبی و خانه نشین شده ای به نام اسلامیّت گلاویز و روبرو شدند و متاسّفانه رویاهایش به باتلاق مسلخگاه ولایت فقاهتی و رکابداران و متعگانش درغلتیدند؛ طوری که حاکمان ناحقّ و خونریز دمار از روزگار ایرانیان تا امروز درآوردند. تراژدی غم انگیز فروپاشی سلسله هخامنشیان در این بود که «ایرانیان» در اقدامهایشان هرگز، شمشیر به منظور خونریزی به دست نمیگرفتند؛ بلکه برای نگاهبانی از جان و زندگی تلاشها میکردند و بر شالوده «رزم پرهیزی» اقدام میکردند. یعنی دفاع خاصم بدون خونریزی و جان آزاری. فلسفه «رزم پرهیزی» را تا امرز اینهمه عربده کش عرصه سیاست و تحصیلات آکادمیکی، لام تا کام در باره اش نگفته و ننوشته و نیندیشیده است. به همین دلیل، مردم ایرالن از کسانی شکست خوردند که شمشیر و خونریزی را مرام و مسلک و عقیده و هدف و مقصد خودشان از زیستن میدانند [دست خالی رفتن جوانان ایران برای تظاهرات اعتراضی و سلّاخی شدن آنها در آتش مرگبار سفّکان الهی]. بعد از فروپاشی سلسله هخامنشیان، سلسله های سلوکیان و اشکانیان و پارتیان بویژه دو سلسله «اشکانیان و پارتیان» [سلوکیان، یونانی بودند] بر آن بودند که شیوه های فرمانروایی خود را تا میتوانند با سبک و سیاق سلسله هخامنشیان، تطبیق دهند و اجرا کنند. امّا زهرچشم و معمّای تاریخ را ببینید که «کاهن بزرگ آتشکده شهر استخر» به نام «ساسان» با حقّه بازی و خدعه توانست به حیث بالاترین مقام «کاهن آتشکده آناهیتا» ارتقا یابد و مقدّمات فلاکت ایران را پی بریزد. آتشکده آناهیتا، به حیث آتشکده مادر محسوب میشد که مراتب هماهنگی و همپایی و همبستگی تمام اقوام ایرانی و شاهنشاهیهای امپراطوری ایران، حقّانیّت فرمانروایی خود را از آتش آن آتشکده، اخذ میکردند؛ یعنی اینکه آتشکده هایی که در اقصاء نقاط ایران وجود داشتند، شاهان و والیان و فرمانداران آنها، زمانی به فرمانروایی حقّانیّت میداشتند که آتش آتشکده های آنها از آتشکده مادر که همان «آتشکده آناهیتا» بود، گرفته و افروخته شده باشد؛ در غیر این صورت، رسیمّت نداشتند و پیش شرط چنین مراسمی نیز این بود که تمام شاهان و والیان به پرنسیپهای فرهنگ ایرانی پایبند باید میبودند. از این اصل و پرنسیپ خجسته، سلسله ساسانیان عدول کردند و «اردشیر بابکان» برای آنکه بتواند مسئله «پادشاهی» را در خانواده خودش قطعیّت مداوم بدهد با «رسمی کردن» دیانت زرتشتی به حیث دین ملّی، ذلالت و نابودی ایران را تا همین امروز رقم زد. او «دین و حکومت» را ادغام کرد و به جای آنکه حقّانیّت به فرمانروایی را از طرف مردم و آفرینگویی آنها به دست أورد، لژیتیماتسیون خودش را از موبدان و موبد موبدان اخذ کرد. همین موضوع باعث شدکه مابین مردم و حکومت، فاصله افتاد و ذلالت و نابودی و فروپاشیی امپراطوری ایران و خوار و زار شدن مردم اتّفاق بیفتد. تا قبل از سلسله ساسانیان، ایران مملو از أنواع و اقسام ادیان بود عین هندوستان. ولی سلسله ساسانیان به قلع و قمع همه آنها همّت اهورایی کرد!! جدا شدن ارمنستان از ایران، اولین فاجعه سیاست موبدان در حکومت بود و زمینه های شکلگیری باتلاق اسلامیّت و چیره شدن بدویّت آن را بر سرنوشت ایران و مردمش مهیّا کردند.
2- پیکار امروز مردم ایران با حکومتگران فقاهتی، پیکاری هزاره ایست نه فقط نبردی پنج دهه ای. ما با چیره شدن بر ولایت سفّاکان فقاهتی، در حقیقت بر معضلی و مشکلی هزاره ای به قدمت سه هزار سال، چیره خواهیم شد. بنابر این درک این مسئله و فهم آن باید وجدانهای بیدار را و مسئولین دریا دل و اندیشندگان دلیر را بیانگیزاند تا بفهمند که چرا باید حکومت فقاهتی را در تمام جلوه های ریز و درشتش نابود نابود کرد تا بتوان به واقعیّت پذیری بُنماایه های فرهنگ ایرانی کامیاب شد و «سلسله سیمرغیان دیگری» را رقم زد برای اکنونیان و آیندگان.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

س., 20.01.2026 - 14:04 پیوند ثابت