رفتن به محتوای اصلی
جمعه 17 بهمن 1404 - Friday, 6 February 2026

کشتار جمعی توسط جمهوری اسلامی، آسیب‌زنی و باخت از آنِ پهلوی!

کشتار جمعی توسط جمهوری اسلامی، آسیب‌زنی و باخت از آنِ پهلوی!
کشتار معترضین توسط نظام

غرقه در خون شدن برآمد انقلابی دی ماه ۱۴۰۴ در ابعادی این سان دهشتناک، نشان داد که جمهوری اسلامی  چه اندازه در هراس از فروریزی است. توسل به راه اندازی حمام خونی از این دست، بیان از این داشت که پایگاه نظام هرچه بیشتر به نیروی سرکوب فرو‌کاسته و حکومتگران چاره‌ی بقای خود را در بکارگیری دوشکا و تیربار ‌می‌یابند. این جنایت مهیب ارتکابی، نه نشانه‌ی اقتدار نظام، که روآمدن ورشکستگی آن‌ در گرداب اَبَر بحران بود.

مقابله‌ی بی محابا با اعتراضات جمعی را لازم است تصمیمی دانست که از قبل برایش تصمیم‌سازی شده بود. حکم «سرجای خود نشاندن اغتشاشگران» نه در زمان غلیان خشم معترضین بلکه در همان روزهای نخست اعتراضات صادر شد. نظام رسیده به جنون، هر اعتراض جمعی را حلقه‌ای از محاصره‌ی مرگبار خود می‌بیند. فرمان میدانی خامنه‌ای ولی فقیه، چیزی نبود جز پیاده کردن نقشه‌‌ای که از قبل در اتاق تصمیم‌گیری‌های نظام پرورده شده بود.

اما خلاف پنداشته‌های معیوب جمهوری اسلامی، کشتار هزاران نفر نه منجر به پایان‌یابی برآمدها و دفع خطر از سر نظام، بلکه شتاب گیری سقوط بیشتر آن در چاه ویل بی انتها خواهد بود. خون ریخته‌شده‌ی جامعه دلمه هم که ببندد باز زیر پوست می‌جوشد تا با غلیانی بیشتر سربر‌آورد. در توصیف ابعاد سرکوب دی ماه، گویاترین وصف این بود که در محلات اعتراضی، کمتر خانواده‌ای بشود یافت که عزیزی از آن آسیب ندیده باشد. قتل‌عام دی ماه، از یادها نمی‌رود.

سرکوب سبعانه‌ی خیزش انقلابی چون با انگیزه‌ی اجتماعی تماس نمی‌گیرد عزم مردم برای برخاستن دیگربار را تیزتر هم می‌کند. این جامعه‌ی دینامیک تن به سکوت نخواهد داد؛ در کمین می‌نشیند تا با گشایش زاویه‌ای تازه، اعتراض علیه‌ فلاکت‌‌آفرینان را به سطح باز هم بالاتر ارتقاء دهد. تنها پیامد این که رژیم هزاران کشته را ۳۱۱۷ تن و با این قید برمی‌شمرد که ۷۸ درصد «شهید» حکومتی و ۲۲ درصد «تروریست» وابسته به خارج بودند، تلنبار خشم جامعه است.

در برآورد رخدادهای دی ماه خونین، اولین سخن ایستادن بر سر حقانیت برآمد اعتراضی کاملاً خودجوش جامعه و فازی دیگر از سیر حرکتی دو دهه‌ای جامعه‌ی جنبشی ایران و تاکید بر نقشه‌ای‌ پیشاپیش نظام برای سرکوب وحشیانه‌ی آنست. کوشش اسرائیل و آمریکا برای بهره‌برداری از این خیزش البته واقعیت دارد، تقلیل برآمد مردم اما به تولیدی دشمن خارجی، فقط از زرادخانه‌ی دروغ پردازی‌های نظام برمی‌خیزد. جامعه از درد انواع تبعیض است که به خود می‌پیچد.

مردم خود را در برابر طبقه‌ای می‌بینند زیر بیرق دین، مرکب از قشر فوقانی دزدسالار و اقشار تحتانی برخوردار از امتیازات «بسیجی»؛ طبقه‌ای با اقتصاد سیاسی غارت که انباشت در آن فقط میسر به سرکوبگری است. هم از اینرو هر برآمد ریز و درشت جامعه، خصلت سیاسی ضد حکومتی می‌یابد و به سرکوب می‌رسد. این جامعه‌ی مدام رو به فقیرترشدن‌ و مواجه با انواع تبعیضات را نمی‌توان دعوت به ترمز صبر «رئال پولیتیک» ابداعی «اصلاح طلبان» کرد.

مواجهات مردم با رژیم در این جامعه‌ی جوشان متجلی در: خروش میلیونی « سبز» شهروندی سال ۱۳۸۸، خیزش‌های دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸، جنبش انقلابی «زن – زندگی – آزادی» و نیز خیزش رادیکال دی ماه ۱۴۰۴ و در فاصله‌ی آنها همچنین نمایان در اشکال متنوعی از اعتصابات و اعتراضات را، می‌باید در این بستر بازخواند که ایران الگوی نوینی از انقلابات عرضه می‌کند: انقلابی پروسه‌وار. انقلابی که، نظام حاکم را روندوار ‌فرسوده و بر زمین خواهد زد.            

مردم ایران در این دی ماه، باز به خط درشت و البته سرخ‌تر از هروقت دیگر بر کف خیابان نوشتند که مصمم به زیرکشیدن جمهوری اسلامی‌اند. نظام‌ اگر عقب نشینی در قبال جامعه را انتحار می‌شناسد، جامعه هم در برابر، نشان می‌دهد چه پتانسیل دگرگون خواهی پایان‌ناپذیری در دل دارد که پیگیرانه پای در خیابان می‌نهد تا روند انقلابی را به فرجام برساند. آنچه اهمیت دارد سیر این مسیر انقلابی در پرتو خردورزی است و نه تصور دفعتاً نظام به قوه‌ی خارج.

در این روند مسلماً می‌باید که از امکانات ناشی از دشمن سازی جمهوری اسلامی در رابطه با جهان بهره برگرفت و هیچ هم دچار تنزه‌طلبی آئینی در این رابطه نشد. اما دخیل بستن به مداخله‌ی نظامی ترامپ و نتان یاهو جدا از عوارض سهمگین آن برای ایران و منطقه، خام‌اندیشی محض است. بجای این، باید از ورای همین شمشیر از روبستن‌های نظام، با گوش هوش صدای خردشدن استخوان‌های درون کالبد پوسیده‌ی آن را شنید و به فروریزی روندی آن باور داشت.

جریان آقای پهلوی، هم آسیب زد و هم باخت

خیزش انقلابی دی، خودجوش آغاز شد و جریانات اپوزیسیونی جملگی به پشتیبانی از این حرکت برخاستند. موجی از کارزارهای همبستگی با این برآمد مردمی و جلب توجه افکار عمومی جهانیان نسبت به آنچه در ایران می‌گذرد، خارج از کشور را درنوردید. در این میان، جریان حریص آقای پهلوی به ذوق شعارهایی در برخی از تظاهرات به هواداری از شاه در برابر جمهوری اسلامی، سودای تسخیر انحصاری خیزش در سر پرورد و بسی هم ناسنجیده عمل کرد.

این البته حق هر جریان اپوزیسیونی است که بخواهد با فرود آمدن بر متن برآمد معترضانه مردمی، به آن جهت مطلوب خود بدهد. چنین حقی اما با تعهد به هم وظایف و هم حس مسئولیت در قبال هر پیشنهادی مشروط می‌شود که به مردم از جان گذشته ارایه می‌گردد. این تعهد که: پشتوانه‌ی واقعی مواعید به مردم در صحنه کدامست، پیشنهاد دهنده تا کجا فن سیاست ورزی میدانی به کار می‌گیرد و آن را رعایت می‌کند و توصیه‌هایش متکی بر چه سازمانگری مدبرانه است؟

این واقعیتی است که صدای آقای پهلوی بیشتر از هر اپوزیسیون دیگری در این تظاهرات بلند بود؛ گرچه نه در آن اندازه که طرفدارانش در بوق و کرنا دمیدند که این «آخرین نبرد» برای سرکار آوردن آقای پهلوی است که بپا شده است. اما این هم واقعیت دارد که خطاهای وی در قبال این خیزش مردمی بهمان میزان نیز بزرگ بود. تحریک معترضین خشمگین به انجام هر اقدام خشونت‌آمیز به توهم سرنگونی ضربتی نظام، چه چیزی شد جز گشوده‌تر کردن دست سرکوبگران؟

اما خطای بزرگ آقای پهلوی این بود که از ترامپ و نتان یاهو دعوت به تهاجم نظامی آمریکا به ایران کرد و بدتر از آن، دادن قول قطعی به مردم خشمگین تظاهر کننده که به زودی ترامپ وارد عمل خواهد شد! این خود فریب خوردگی و فریب دادن مردم بی سلاح در برابر نظامی تا دندان مسلح سرکوبگر را دیگر باید زیر مقوله‌ی سیاسی – اخلاقی به داوری نشست. این اصلاً تصادفی نیست که اکنون حرف از برخی تظاهرکنندگان چنین است: به ما «خیانت شد»!

قرار گرفتن آقای رضا پهلوی در موضع کنونی،‌ که کپی‌برداری است از پدرش، البته مسیری را پشت سر دارد. جایگاه سیاسی اخیر او، محصول چرخش از پُز سیاسی دمکراسی خواهی است که طی دوره‌ای در آن چهره داشت. دوره‌ای که از مشروطه خواهی می‌گفت و حتی ترجیح شخص خودش را جمهوری خواهی دانست بی آنکه البته واقعی باشد. چرا که او در آن دوره هم حاضر به کمترین اشاره به دیکتاتوری پدر بزرگ و پدرش نشد و فقط از خدمات‌ آنان تمجید کرد.

نقطه چرخش رونما شده‌ی آقای پهلوی اما به آن ابراز موضعی برمی‌گردد که او در بهمن ماه ۱۳۹۷ به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب بهمن تحت عنوان «از قرنطینه شدن و حصر ایران چهل سال گذشت» صادر کرد. بیانیه‌ای که من همان زمان در نوشتاری زیر نام « متنی خطرناک تر از شاه!» به نقد این دستپخت جریان «فرشگرد» برخاستم و تصریح بر آینده‌ی بیانیه‌ای کردم که در آن « ولو برای یکبار هم که باشد حرفی از دو واژه‌ی آزادی و دمکراسی نیست»!

از آن پس آقای رضا پهلوی هدایت رفتار و هنجارهای خود را به دست آنانی سپرد که ستاینده‌ی استبداد متجدد رضا شاه و برگشت ایران پسا حکومت اسلامی به آمریت ساواکی بودند. جریانی شدیداً اقتدارگرا و انحصار طلب که سر ستیز با هر غیر پادشاهی‌خواه دارد. بدینسان بود که «شاهزاده» در مسیر قدرت به هر قیمتی قرار گرفت، مدافع حمله‌ی اسرائیل و ترامپ به ایران شد، کارزار «وکالت می‌دهم» راه انداخت و نشر دفترچه «اضطرار» و بلاخره وقایع اخیر.

اما بر خلاف تصور این طیف از سلطنت‌طلبان که آقای پهلوی را مسحور خود دارند، «شاهزاده» نه برنده‌ی سیاسی میدان خیزش اخیر که بازنده‌ی آن بود. گذشت کوتاه زمانی نشان خواهد داد که حباب پوپولیستی رهبری برساخته شده برای «شاهزاده» چه اندازه با مضمون امر «جایگاه ملی» ناهمخوان است. جریان پهلوی مسلماً دارای پایگاه قابل توجه در جامعه‌ی مستاصل از دست جمهوری اسلامی است، ولی با این رفتارهایش جایی در میان دمکراسی خواهان ندارد.

نتیجه‌ی رفتارهای تماماً دمکراسی‌ستیزانه‌ی جریان هیستریک مدافع آقای پهلوی در تظاهرات و سخنرانی‌ها، چیز دیگری جز تبدیل «شاه» نمادین‌شان به سمبل حذف هر دیگری نیست. فحاشی‌ها و تهدیدهای لومپنی اینان به هر مناسبتی علیه هر جریان و هر کسی از اپوزیسیونی که بنده و رعیت پهلوی نیستند، فقط به سود جمهوری اسلامی است. آقای پهلوی اگر تمرکز بر تاکتیک طی دوره‌ی گذار داشته باشد، می‌تواند دریابد چنین کردارهایی چقدر موجب انزوای ملی اوست.

سخن آخر

اما برشماری ضرور هم آسیب رسانی‌های این طیف به خیزش انقلابی و هم اشاره به باخت سیاسی آن‌ که به تقصیر خود برای خود رقم زد، نباید شکل برابرانگاری تقصیرات آن با جمهوری اسلامی آمر و عامل جنایت علیه بشریت به خود بگیرد. یا حتی بدتر، فاجعه‌ی قتل‌عام به حساب اینان نوشته شود و از یاد برود که کشتار ارتکابی، تصمیمی بوده متخذه از سوی نظامی همیشه نمازگزار در وادی خون. قضاوت‌ها‌ بهیچوجه نباید به سود جمهوری اسلامی تمام شود.

این نوشتار را با همانی به پایان می‌برم که همواره تاکید کرده‌ام. از دو قطبی‌سازی جمهوری و سلطنت، چیزی عاید جنبش نمی‌شود. برخورد جمهوری‌خواهان سکولار دمکرات با طیف سلطنت، ‌لازم است بر حسب گرایشات و سیاست‌ها در این طیف تنظیم شود. خطاست اگر میان جریان ولو مغلوب مشروطه خواهی در این طیف با جریان غالب اقتدارگرایی و انحصار طلبی هم اکنون متجلی در پوپولیسم فاشیست گونه‌ی آن تفاوت قایل نشد و سیاستی یکدست داشت.

جمهوری‌خواه در مواجهه‌ی درست با طیف سلطنت است که می‌تواند از پایگاه دمکراتیک خود در جامعه محافظت کند و آن را قوام بخشد. مشی درست، مخالفت پیگیر با منش‌های اقتدارگرایانه‌ی مدافعانی از آقای پهلوی و همزمان مدیریت اختلافات بین جمهوری‌خواهان و سلطنت‌طلبان از طریق گفتگو با جناح مشروطه خواه آنست. جمهوری خواهان ‌باید هم کماکان برای ائتلافی از جمهوری خواهان سکولار دمکرات بکوشند، اما با چهره کردن اثباتی در سکولار دمکراسی.

بهزاد کریمی

۳ بهمن ماه ۱۴۰۴ برابر با ۲۳ ژانویه ۲۰۲۶           

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
چرا بعد از قتل عام مردم ایران باید قلب و مغز خود را از تمام کینه توزیها لایروبی کرد؟.

دروود بر آقای کریمی گرامی،
صحبتهایی از سر ناگزیری در بیابانها.

من به صحبتهای شما نمیپردازم؛ زیرا ارزش وقت تلف کردن ندارند و صحبتهایم نیز راه به جایی نخواهند برد. اصلا نیز دل و دماغ این کار را ندارم و آنقدر در شوک و غم و رنج و اشک و بیخوابیها غرقه ام که حوصله ای برایم نمانده. این حرفهایی که میزنم از سر درد عمیق و استخوانسوزیست که نگفتنشان جانسوزتر هستند تا گفتنشان. من بر سر آن نیستم که بخواهم شما و امثال شما را شماتت یا تحقیر کنم. یا نصیحتی کنم. دوران شما و نسل شما نیم قرن پیش با وقوع فاجعه 1357 برای همیشه و ابد از تاریخ ایران رخت بربست و رفت و از آن، ردّپایی در هیچ جایی از قلب و حافظه تاریخی ملّت ایران نماند و نخواهد ماند.

ابعاد فاجعه را شما و دیگرانی مثل شما هنوز در نیافته اید. هنوز در این باره نیندیشیده اید و به خود نیامده اید تا بدانید که فاجعه قتل عامهای حکومت فقاهتی الله خبیث و اقتلویی تا چه میزانی نه تنها به نابودی جامعه ایرانیان صدمه است؛ بلکه جامعه جهانی را نیز به رُعب و وحشت مبتلا کرده است. شما و امثال شما هنوز درد و رنج انسانها را درک نکرده اید. هنوز به عمق درد و جگرپارگی آن مادری که «جسد متلاشی شده دختر جوانش» را در آغوش گرفت و تا صبح در کنارش آرمید، پی نبرده اید. درک نکرده اید که انسانی با چه شوق و امیدی ازدواج میکند و نُه ماه تمام با چه عذابی، حاملگی را تاب می آورد و با چه دردی زایمان میکند و با چه شور و اشتیاقی فرزندش را در روز و شبهای بیداری و مراقبتی بزرگ میکند و سپس شاهد خنده ها و راه رفتنها و حرف زدنها و شوخ و شنگیهای او میشود و تلاش برای بالیدن و خوشزیستی و رفاه او میکند؛ ولو خودش گشنه سر بر بالین بگذارد تا فرزندش بزرگ شود و بال و پر در آورد و آینده خودش را رقم بزند و اینگونه ناجوانمردانه پرپر میشود، نفهمیده اید. شما هزینه های این رنج طول و دراز را و امیدها و آرزوهای آمیخته به آن را هرگز نفهمیده اید. هنوز نمیدانید که حکومت گیوتینداران الله مکّار و کثیف و جبّار و قهّار، نه تنها شصت و یک هزار نفر جوانان این مملکت را در کمتر از چهل و هشت ساعت به خاک و خون مالید؛ بلکه شصت و یک میلیون انسان را قتل عام کرد تا کشتی فرسوده و متعفّن «قدرت و اقتدار الله معمّم» را بر دریای خونریزی آنها به جولان درآورد. شما عمق فاجعه را هنوز نفهمیده اید تا دریابید که هنگام آن رسیده است تا در کنار حتّا اگر شده است، سرسخت ترین رقیب خودتان نیز بایستید برای نابودی سیستمی جنایتکار که با تمام امکانهای دم دستش، ارداده کرده اند نابودی «جان و زندگی» و متلاشی و سر به نیست کردن کشور ایران را واقعیّت پذیر کنند.
نه آقای کریمی گرامی! من سر آن ندارم که با شما درگیری قلمی داشته باشم؛ زیرا شما و امثال شما مستعد فراگیری و آموختن نیستید. ذهنیّت شما با رخنه سمّ ایدئولوژی در دوران جوانی به طور کلّی تمام خواص خودش را از دست داد و کهولت عمرتان نیز مانع دیوار چیینی است که هیچ چیزی از آن عبور نمیکند و فقط بر یک روال و منوال میخکوب ماند اید. ذهنیّت شما مثل غذاهای مردم هند شده است که در تمام غذاهایشان برغم انواع و اقسام ادویه جات، آخرش فلفل تند و تنیز است که مزه دهانشان را رقم میزند. کسی که از اول عمرش فلفل تند خورده باشد، مزه غذا را نخواهد فهمید؛ سوای تندی آتشین فلفل را و اگر احیانا در غذایش، خبری از فلفل نباشد، لب به غذا نخواهد زد. شما و امثال شما تکلیف و وظیفه خودتان میدانید که حتما در هر صحبتی که میکنید به «سلسله پهلویها و شاهزاده رضا پهلوی» باید حتما نُک و نیشی بزنید؛ وگرنه کائنات به هم خواهد خورد و سّیارات از مسیر خودشان منحرف و محشر کبرا اتّفاق خواهد افتاد. شما توقع و انتظار دارید که شاهزاده بیاید طوماری در نکوهش استبداد پدر بزرگ و دیکتاتوری پدرش بنویسد و منتشر کند تا شما و امثال شما دلتان خنک شود و از همان روز همچنان بر خیره سریها خودتان نقّاره بزنید و بروید با روزنامه شرق و امثال اینگونه بوقها و بلندگوهای تبلیغاتی/دماگوژیکی مصاحبه کنید که بله ما از اولشم میدونستیم و برای همینم اسلحه به دوش گرفتیم و جنگیدیم. امّا خود شما اینقدر آن سعه صدر را ندارید تا به قول معروف؛ «عیب می، جمله بگفتی، هنرش نیز بگو»، لام تا کام حرفی در باره اینهمه خدمات ستودنی در دروان درخشان سلسله پهلویها بر زبان بیاورید و بر قلم خودتان جاری کنید. نه. صحبت از عصر تحوّلات و توسعه ها و امکانهای عصر پهلوی، خیانت به مبانی ایدئولوژی منحط مارکسیسم است و اراده قدرت طلبی شما پیشگامان طبقه کارگر که تمام عمرتان از سلاله عقب ماندگان بودید و همچنان هستید.
شما و امثال شما که برایتان کلمات، نه معنایی دارند. نه تاریخچه ای دارند. نه تجربیاتی در آنها نهفته است، نه اساسا امکانی برای همسخن شدن با دیگران هستند؛ در عرصه ای نیستید که بخواهید صحبت از «خردورزی» و «فنّ سیاست ورزی» و «دمکراسی» و «سکولاریسم» و امثال این مفاهیم کنید؛ زیرا در باره هیچکدام از این مفاهیم با مغز خودتان نیندیشیده اید و جستجو و پرسشگری و اندیشیدن نکرده اید. فقط کلماتی را در هوا قاپیده اید تا بتوانید نیّات و مقاصد و اراده خود را در رقابتهای سخیف سیّاسیگری؛ نه سیاست که شما و امثال شما، هیچ سر رشته ای از آن ندارید؛ فقط پیش ببرید و به کرسی بنشانید. همعقیده شما آقای «پورمندی» نیز در همان کفه ترازویی نشسته است که شما لم داده اید. ایشون خودش را نه تنها از «بزرگان صاحب اندیشه» [!!!!؟؟؟؟؟] میداند؛ بلکه تنها کشنگری میشمارد که در عرصه بی مقدار سیاست وطنی، «مسسئولیّت و عواقب اقدامات و نااقدامات» [!!!!؟؟؟؟] خودش را خیلی هم عالی میداند و هنر سیاستدانی مشارالیه؛ صرف نظر از سابقه چریکی اش، همین بس که تا امروز برای «میرحسین موسوی» علمگردانی میکرد. میر حسینی که هم در کشتار شصت سهامدار بود و هم در قتل عام امروز جوانان میهن. اینها همه از نشانه های عمیق و فوق العاده فاخر «صاحب اندیشه بودن و سیاستدانی مشارالیه» است که مملکت ایران را به این روز انداخته است و مردم ایران و جهان، شاهد عواقب «صاحب اندیشه بودن و سیاستدانی امثال ایشون» هستند. ایشون در مصاحبه ای که در شبکه مزخرف بی. بی. سی با یه جوانی از هلند در باره تاریخ داشتند، خلاف آن جوان که حدّاقل مقدمه ای در باره تاریخ خوانده و فهمیده بوده، نشان داد که عمرا حتّا تفاوت تاریخ و قصّه و داستان و حکایت و روایت را نیز نمیداند. بدتر از همه، استنادش به گفته ای از «یورگن هابرماس» بود که اصلا نفهمیده بود منظور هابرماس از چنان حرفی بر چه شالوده تجربی و تاریخی و فکری و فلسفی و در کدام دامنه و دوره زمانی مطرح و صادق بوده و کلّا منظور هابرماس از طرح چنان صحبتی چه بود. فقط ایشون برای خالی نبودن عریضه و خودنمایی که به آن مبتلاست، خواسته بود بگوید که بله من ، هابرماس را نیز خوانده ام. امّا آقای پورمندی که همعقیده و در سلک و موضعی شماست از لحاظ خصومت با سلسله پهلویهای و شاهزاده رضا پهلوی و همچنان به «ذهنیّت لنینی [مشق یک گام به پس!]» خودش سفت و سخت وابسته و مطیع است، نمیگوید و نمیداند که «هابرماس» کتابهایی دیگر نیز دارد به نام «مشارکت دادن دیگران – پژوهشهایی در باره تئوری سیاست [Einbeziehung des Anderen; Studien zur politischen Theorie] و همینطور کتابی در باره دیالکتیک سکولاریسم، در باره عقلانیّت و دیانت [Die Dialektik der Säkularisierung; über die Vernunft und Religion]، که در آنها از نقش و همپیایی و همعزمی و همفکری کردن با دیگران سخنها گفته و استدلالها آورده است و آنقدر شهامت داشته است که در کنار «پاپ بندیکت شانزدهم» نشسته و صمیمانه با او سخن گفته است. امّا آقای «پورمندی و امثال شما»، افتخار خود میدانید که شبانه روز در هر حرفی که میزنید و مشقی که مینویسید، حتما فلفل ضد سلسله پهلویها و ضد شاهزاده رضا پهلوی را به هر طریقی که شده است، ادغام کنید تا رضایت خاطر داشته باشید و شبها حتما خوابتان ببرد و دچار کابوس پهلوی و پهلوی خواهان نشوید!؛ ولو پهلوی خواهان، میلیونها نفر از مردم میهنتان باشند.
نه آقای کریمی گرامی. با شماها نباید هیچوقت صحبت کرد؛ زیرا خشت بر آب زدن است و وقت تلف کردن. شماها هر وقت یاد گرفتید که رنج و درد عمیق تک تک خانواده های داغدار را تا عمق وجودتان حس کنید و تکان بخورید و به خود آیید، آنگاه خواهید فهمید که چرا باید در این اوضاع خطیر و عاجل نه تنها در کنار شاهزاده رضا پهلوی ایستاد و فریاد زد «جاوید شاه»؛ بلکه خواهید فهمید که چرا باید از «آمریکا و اسرائیل» حتّا اگر شده است تمنّا و التماس کرد که سراسر ایران را بمباران کنند و فقط خاک سوخته ای را به ما تحویل دهند. بازمانندگان آن جوانانی که با سبعیّت و درّنده خویی سفّاکان و جلّادان الله متعفّن و خامنه ای روانپریش و عقده ای با کمپلکس هانیبالی اش قتل عام شدند، انسانهایی نیستند که از لحاظ روحی و روانی سالم باشند یا بدانند که کی هستند و چی هستند و منظورشان از بودن چیست. این حکومت، شصت و یک میلیون ایرانی را در عرض کمتر از بیست و چهار ساعت، قتل عام کرد و در طول نیم قرن گذشته نیز سی میلیون را در مقاطع مختلف قتل عام کرد و آنانی که باقی مانده اند، فقط ابزارهای ترور و ارعاب و خشونت و خونریزی و تبلیغات هستند در دست یک مریض مادر زادی به نام «سیّد علی خامنه ای». در ایرانی که اکثریت مردمش را قتل عام کرده اند، شما و امثال شما هنوز خبر قتل عام را نشنیده اید،. مَثَل شما و آقای پورمندی و دیگرانی امثال شما، مَثَل «بهمن زرتشتی، پسر اسفندیار» است که در کینه توزی سرسام آور و کمپلکسی به خانواده سام و زال و رستم، تا آخرین حدّ نفرت داشتن و خصومتها رفتار و اقدام کرد و دست بردار نبود تا لحظه ای که در دخمه رستم در زیر بالین، «راز جام گیتی نما» را کشف میکند و به ذلالت و حقارت خودش در بازیچه حکومتی شدن پی میبرد و به خود می آید و متحوّل میشود. ولی کینه توزی شما و امثال شما به سلسله پهلوی و شاهزاده رضا پهلوی تا کی میخواهد تداوم داشته باشد آقای کریمی؟. تا کی؟.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ش., 24.01.2026 - 04:05 پیوند ثابت