رفتن به محتوای اصلی
شنبه 18 بهمن 1404 - Saturday, 7 February 2026

در جواب به آقای پور مندی که باز جو گیر واحساساتی شد

در جواب به آقای پور مندی که باز جو گیر واحساساتی شد

در جواب به آقای پور مندی که باز جو گیر واحساساتی شد در خلسه ای حاصل از گفتگوی خانم فروهر لقب  مادرانگی این جنبش  بر ایشان نهاد

ابوالفضل محققی

" اگر می خواستم به زبان تند جوان های رادیکال حرف بزنم، می نوشتم که پرستو فروهر، به نیروی عشق و مادرانگی و با تسط خیره کننده بر موضوع گفتگو، بدون آنکه نامی ببرد، از روی رضا پهلوی رد شد و او را به زمین چسپاند. روی سخنم با سلطنت طلبان افراطی نیست. آنها همه وجودشان یک دهان خشمگین است، اما مخاطبم سلطنت گدا هایی است که جمهوری را بسیار ارزان فروختند و در دفاع از سلطنت و رهبری رضا پهلوی، کیلویی و سطلی نوشتند و حرف زدند. آیا سخنی در پاسخ به پرستو فروهر داری" احمد پورمندی

این پستی هست که جناب پورمندی در صفحه خود نهاده اند .من عادت به جواب دادن پست هائی که در رابطه با من نهاده می شود ندارم .چرا که فکر می کنم آنچه باید بنویسم نوشته ام وجوابم همان نوشته من است.
اما آقای پورمندی! کم گو ولی گزنده گوی ما که همیشه نیمی از نوشته هایشان طعنه زنی ، توهین ونهایت از موضع عقل کل دادن یک نطر قطعی است که رد خور ندارد. باز امروز بعادت مالوف با شنیدن گفتگوی برنامه ریزی شده خانم فروهر با تلویزیون بی  بی سی احساساتی شده  شمشیردون کیشوتی خود را  از رو بسته ما شرکت کنندگان در همایش مونیخ را سطنت گداهائی خوانده که جمهوری کپک گرفته در پرونده حداقل پنجاه ساله خود را که همیشه در کاغذ است بسیار ارزان در دفاع از سلطنت ورهبری رضا پهلوی فروخته ایم ! سپس همین شمشیر برشانه خانم فروهر نهاده وشخص ایشان را به خاطر زیر سوال بردن شخص شاهزاده رضا پهلوی واز زیر ضرب خارج کردن عامل اصلی بزرکترین جنایت صورت گرفته در تاریخ ایران یعنی خامنه ای  به مقام" مادرانگی ملقب" نموده اند.
در توان آقای احمد پورمندی هست که وقتی احساساتی می شوند مانند ناصرالدین شاه کیلوئی القاب بدهند. لقبی که یک روز به آقای فرخ نگهدار بعنوان قائد اعظم که کسی شایسته تر از ایشان برای رهبری سازمان فدائیان اکثریت یافت نمی شود به ایشان میدادند وخوشحال که در رکاب ایشان مبارزه می کنند  ودیگر روز انگشت درمرکب بنفش انتخابات کرده رای خود به آقای روحانی را در مردمک چشم مخالفان می کردند ."من نیز در این مقطع به روحانی رای دادم وپس از پی بردن به اشتباه خود در مقاله ای از این عمل خودانتقاد کردم وبرای همیشه دفتر چرکین باور به جمهوری اسلامی وامکان تغیر در آن را بستم کاری که هر گز آقای پور مندی با انگشت رنگی خود نکرد".
حال این بار قهرمان ما باز پای در میدان نهاده همسو با خانم فروهر که نفسشان از جای گرم خانه امن وراحتشان برمی خیزد و هرگز سیلی آبدار مقام امنیتی گوش ایشان را ننواخته و طی سال ها ازبرکت همین جمهوری توانسته ایران برود وسال گرد پدر ومادر را با حضور اصلاح طلبان نه نسل جوان که امروز در میدان است برپا کند. دم از مبارزه مدنی بدون خشونت می زند. انگشت اشاره خود را بی رحمانه بجای گرفتن بسوی شخص خامنه ای که حکم بر چنین قتل عام وحشتناکی که تاریخ ایران نظیر آن ندیده داد!  بطرف شاهزاده رضا پهلوی گرفته ودر توهینی آشکار نسبت به جان های جوان وعزیزی که هرگز نه خانم فروهر ونه شخص پورمندی متوهم نسبت به دهن نابغه خود قادر به درک این همه شهامتدر میدان نسل جوان نیست !
درک جوانی که با علم به کشته شدن خود در میدان وصیت نامه می نویسد ودر جیب خود می نهد و آگاهانه پای در میدان می گذارد .خانم فروهر و پیر مرد احساساتی شده ما  این همه جان بازی را فریب خوردن مردم توسط شاهزاده رضا پهلوی قلمداد می کنند.بطور مشخص آقای پور مندی بی انکه نام ببرد دلخوری خود از من را "البته از نظر ایشان رقمی نیستم" نوشتن کیلوئی وسطلی عنوان می کند که باید در برابر خانم فروهر که کل مبارزه ایشان برگزاری مراسم سال گرد زنده نامان  پدر ومادرشان است جوابگو باشم . 
جواب من چیزی جز حاصل یکسال حاصل تلاش و نوشتن  بالغ بر سیصد مقاله و مصاحبه  در جهت نزدیک شدن به نسل جوان و نقد خود در بوته واقعیتی که در ایران و تغیر افکار عمومی بوجود آمده نیست ! که ایشان آنها را  مشتی نوشته کیلوئی وسطلی عنوان کرده اند که در دفاع از شخص شاهزاده رضا پهلوی نگاشته شده وامروز باید به خانم فروهر نسبت به این نوشته های خود جوابگو باشم . من پاسخی به خانم فروهر ندارم . چرا که فرق زیادی بین من وشما وخانم فروهر وجود دارد .فرق پایداری من  به حقیقت و پای نهادن بر منیت های شخصی وقرار گرفتن با تمامی وجود در خدمت به نسلی که امروز در میدان است.نسلی که دور از نگاه ایدئولوژی زده ما ودور از نگاه "حافظان امنیت " نامی که اکنون مدافعان این کشتار بروی نیروهای سرکوب امنیتی رژیم نهاده اند رشد می یافتند وهزار بار بهتر وعمیق تر از ما برساحل امن نشستگان درد سنگین زندگی در جمهوری اسلامی را حس می کردند و به تفسیر زندگی وآزادی می پرداختند .
نسلی که بعد هر بار بمیدان آمدن وکشته دادن امروز در سیمای حامیان شاهزاده رضا پهلوی بمیدان آمده اند !اما نگاه بیمار وهمسوی شما با خانم فروهر ورسانه جانبدار بی بی سی نسبت به مردم وخواسته های نسل جوان ونسبت به غرب و امریکا متفاوت با من وکسانیست که خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی نه با التماس به جنایتکاری چون خامنه ای  برای تغیر در رفتار قبول رفراندوم است .من وشما وخانم فروهری که خود وفرزندانمان در امنیت ورفاه   کامل زندگی می کنیم  چشم بر این همه جنایت ودرد مادری  که تمام شب جنازه فرزند خود را در آغوش کشید ومرگ بر خامنه ای گفت می بندیم  در مورد گذار مسالمت آمیز سخن می گوئیم از گرسنه گان می پرسیم "زردک منی چند" قباحت دارد این گونه بر خورد سرد ذهنی با واقعیت تلخ جاری در کشور وندیدن پنجه های خونی کشیده شده بر دیوار ها که با خون نوشته اند مرگ بر خامنه ای. 
برخورد با  مردم ونسل جوانی که می دانند زندگی چیست و می خواهند آن گونه که شایسته آنهاست در جهان معاصر با سیمای جوانانی مدرن که تماما غربی و نو آورانه است ظاهر شوند !نظر می دهیم ! از خود نمی پرسیم که چرا این نسل دوران پهلوی ندیده اقبال به آن دوران و بگذشته غرور آمیر وپر افتخار ایران در سیمای کوروش دارد ؟ ما که هنوز قادر به گسیختن از باور های کهنه خود نیستیم !افرادی خنده دارو ترحم انگیزی هستیم  که در اوج این جنبش عظیم که منجر به کشته شدن هزاران جان عزیز گردیده از  مصادره جنبش توسط شاهزاده رضا پهلوی می گوئیم وعمل کرد اشتباه ایشان را عامل این کشتار می دانیم که بایستی بجای خامنه ای جوابگو باشد .
برجنبش مهسا تاکید می نمائیم . بی آن که چشمان کور شده ما توان دیدن این را داشته باشد که جنبش کنونی تداوم همان جنبش مهسای سر خورده از اپوزیسیون گرفتار در خود است ! سرخورده از انقلابیون دروغین ضد امپریالیبست که هنوز مهمترین دغدغه خاطرشان نه وجود وتداوم حکومت جنایت کار جمهوری اسلامی وشخص خامنه ایست !بلکه ترسشان از بالا آمدن شخص رضا پهلویست . تداوم مهسا در سیمای همان جوانان با نام های دیگر. آقای پورمدی نه شما ونه خانم فروهر که تازه وشتابزاده به جمع مخالفان شخص شاهزاده رضا پهلوی پیوسته اید .هرگز قادر به فهم جابجائی افکار عمومی بخصوص نسل جوان نخواهید شد .شما که پنجاه سال زمان سوزی کردید درپالتاک و کلاپ هاوس نشستید   برسر رضا شاه و شعاربر آمده از دل مردم "رضا شاه روحت شاد " بحث وگفتگو کردید بی آن که دلیل آنرا که از بررسی عینی مردم نسبت به گذشته وحال خود نشات می گرفت در یابید!  نوشته را باسخنی که در مصاحبه با یک جوان ایرانی در مورد نگاهشان نسبت به این شعار داشتم باز بصورت کیلوئی وسطلی پایان می دهم بی آنکه انگشت اتهام از روی بزرکترین جانی تاریخ ایران شخص خامنه ای بر دارم وآدرس اشتباه چون شما وخانم فروهربه مردم  بدهم " مانسل جوان امروز ایران امروز بهمان گونه در مقیاس زمانی به نو آوری ،تجدد وزندگی می نگریم که فروغی بعنوان بک رجل متجدد ،عالم و عمل گرا به دوران خود می نگریست . برای این نسل خنده دار است نگاه کردن به جریان چپ وقتی که به نقد فروغی می نشیند.  با یک کلمه  فراماسون بود. یا خیانت به احمد شاه و خاندان قاجارکردکه در کنار رضا شاه قرار گرفت در مورد او نظر می دهند . از نطرما  او در کناررضا شاه برای ساختن ایرانی نوین که آن را در ید قدرت و سازمانگری رضا شاه می دید و می توانست یاری رسان در مسیر تجدد ایران باشد  در مورد این شخص بزرگ قضاوت میکنیم. متاسفانه مشایخ عالیقدر ما هنوز بعد دیدن این همه مصائب و دیدن این روند ها حاضر نیستند از فروغی از نگاه باز او از شجاعت او در بر داشتن قدم های استوار متکی بر دانش عظیم وشناخت او در آن دوره ،که از مسیر تجدد و قرار گرفتن در کنار رضا شاه امکان پذیر بود درس بگیرند. بجای دیدن نقاط ضعف وقدرت رضا شاه اورا ونقش اورا در ساختن ایرانی نوین که از تجمع بیشترین منوراالفکران آن دوره که بدور خود جمع کرده بودحاصل شد قضاوت کنند." نظر یک جوان ایرانی بر اپوزیسیون گرفتار در تار پود یک باور دگم چون باور خشگ یک متعصب مذهبی در خدمت خامنه ای!  همین وبس چرا که هنوز چیزی در نگاه اپوزیسیون پ و جمهوری خواهان منشعب از آن تغیر نکرده است همان آش هست وهمان کاسه  
ابوالفضل محققی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
نفرت کمپلکسی و نتایج فاجعه بارش

مجدّدا درود به ابوالفضل عزیزٍ
صحبتی از سر ناگزیری برای همچنان نبرد خستگی ناپذیر با گیوتینداران الله معمّم و الله مجازی.

این مطلبم باید در سایت «ایران امروز» در پای مشق بی مایه آقای «پورمندی» منتشر میشد. ولی به دلیل اینکه مدیر محترم سایت ایران امروز، روشهای به میخ و به نعل زنی دارد و من تجربه آن را دارم؛ ترجیح دادم که صحبتهایم را در پای مطلب شما بنویسم. هیچکس نمیداند که جمعیّت کره زمین، دقیقا چقدر میشود. ولی حدس و گمان بر این است که هشت میلیارد و اندی میشود. آقای «پورمندی» از آن طیف آدمهاست - حسب رفتارها و گفتارها و مواضعش- که حاضر است هشت میلیارد جمعیّت کره زمین از دم تیغ بگذرند، ولی شاهزاده رضا پهلوی در هیچ عرصه ای از کشورداری و سیاست و جامعه ایرانیان، نشانی ازش نباشد. برای چنین نیّتی تا امروز خودش را به هر آب و آتشی زده است و همچنان خیره سرانه مشغول نفرت پراکنی هست. اینگونه انسانها را که به معضلات حاد روانی مبتلایند در زبان فرانسوی که معادلی دقیق و ترجمه ناپذیر است، میگویند، مبتلایان به: «Ressentiment/غسان تیمان».

مشارالیه تمام مشقش؛ ولو منکر باشد، به حول و حوش این میچرخد که همچنان به دوام حکومت خونریزان الهی، همّت خود را مستحکم کند. فقط یه نگاه دقیق به فرمولبندی او در باره «ترامپ و تاکتیهاییش» بکن تا متوجّه شوی که من چه میگویم. خواسته است که از هوش ترامپ در نمایشهای گفتاری و ظاهری اش به این نتیجه برسد که ترامپ به دنبال این است که در آپارات خونریز «حکومت فقاهتی»، یه عده ««رحمان و رحیم» را پیدا کند و با آنها وارد معاملات تجاری شود و قال قضیه را بکند. نکته ای که آقای پورمندی به حیث کنشگر نابغه از دایره «بزرگان صاحب اندیشه». هنوز نفهمیده و عمرا نیز به دلیل ذهنیّت به شدّت لنینی و سطحی بین و بسته اش و هرگز انتقادناپذیرش نخواهد فهمید، این است که «ترامپ»، برغم تاجرمسلک بودنش، خیلی با هوش تر از آن است که نابغه صاحب اندیشه بودن ما تصوّر میکند. ترامپ میداند که موفّقیت تجاری اش، محصول «image/ایمیج» است که سنّت آن بسیار کهنسال است در تاریخ اخلاق تجارت نوع آمریکائی و بر شانه های متفکّرانی مثل: «ساموئل جانسون و ویلیام جیمز و جان دیوئی» و مهمتر از همه به روشهای پراکتیکی «دیل کارنگی» تکیه دارند. ترامپ هیچوقت نمی آید «ایمیج خودش و آمریکا» را ضایع کند. کسی که سنگبنای قدرتگیری اش را بر اساس: «اول آمریکا/First Amerrica» گذاشته است، حواسش خیلی جمع است که چگونه حکومت آخوندی را ریشه کن و نابود کند. آقای پورمندی، نیم قرن بی عملیهای خودش و همعقیدگانش را که فقط در علمگردانی برای «اصلاح طلبان» به سر بردند و شمشیرکشیهای نوع «المغازی رسول الله» را پیش بردند و دست آخر با سر به زمین خوردند، همچنان «بی تدبیرهای خودش و همعقیدگانش» را به «شاهزاده رضا پهلوی» نسبت میدهد؛ تو گویی در دنیا فقط یک نفر گناهکار وجود دارد؛ آنهم «شاهزاده رضا پهلوی». تمام زمامداران و متصدّیان حکومت آخوندی از نظر ایشون و همعقیدگانش، مادرزاد، معصوم بوده اند و به شدّت مظلوم روزگار و حتّا مستضعف ذلیل شده. مشکل آقای پورمندی، مشکل عقیدتی و سیاسی نیست؛ زیرا از یک طرف با مشق نویسیهایش اثبات کرده است که نه عقیده ای از خودش دارد و از طرف دیگر، نه عمرا به اندیشیدن توانمند بوده است. مشارالیه هیچ حرفی و سخنی از خودش ندارد. دیگر اینکه اصلا نمیداند سیاست یعنی چه؟ و منظور از آن چیست؟. ایشون به همان دایره آژیتاتورها و آپاراتچیها و تبلیغاتچیهای حزبی تعلّق دارد و وظیفه خودش میداند که تا نفس و جان در بدن دارد علیه شاهزاده رضا پهلوی بجنگد؛ ولو در این جنگیدن هر روز یک میلیون نفر ایرانی به دست گیوتینداران حکومت فقاهتی سلّاخی شوند. فقر و ضعف ذاتی در مسئله ناتوانی برای اندیشیدن و بیسوادی شدید، آدمها را به چه ذلالتهایی که نمی اندازد.
من در تمام عمرم، انسانهایی را که به ذات خودشان حقیر هستند، هیچگاه تحقیر نکردم؛ زیرا میدانستم که صحبتهای نکوهنده ام بر حقارت آنها نه چیزی می افزاید نه میکاهد. چیزی که به ذات خودش حقیر است، مایه ای ندارد؛ در نتیجه، حقیر میماند. من متاسف هستم برای آقای پورمندی و بیش از همه برای آنانی که تصوّر میکنند امثال «پورمندیها»، کاره ای هستند در این حیص و بیص سیاست بی مقدار و مزخرف وطنی.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ی., 25.01.2026 - 09:25 پیوند ثابت
هوشنگ اسدی
هوشنگ اسدی

Hoshang Asadi

❗وقت‌کشی هم حد و مرزی دارد.
آیا واقعاً صرف وقت برای پاسخ دادن یا تحلیل رفتارهای به‌ظاهر کنشگرانه‌ی نمونه‌هایی مانند پورمندی‌ها ارزش دارد؟
▪️با توجه به تجربه‌ی عمومی دو دهه‌ی اخیر و واکنش‌های این هم‌وطنانِ چپ در لباس جمهوری‌خواهی، در خطوط اصلی، عملکرد آنان مستقیم یا غیرمستقیم به سود تداوم نظام ولایت فقیه بوده است.
▪️در واقع، این «واکنش‌نمایی» پورمندی‌ها بیش از آن‌که کنش سیاسی باشد، نوعی خودارضایی سیاسی است که در سن بازنشستگی به آن مشغول‌اند. اما واکنش ما به رفتار سیاسی آنان نیز، متأسفانه، اغلب از همان جنس خودارضایی کنشی است؛ مسئله‌ای که باید در جایی با خودمان درباره‌اش تسویه‌حساب کنیم.
▪️این‌گونه پرداختن‌ها و پردازش‌ها در نهایت به آنان کمک می‌کند به هدف اصلی‌شان برسند: مطرح شدن و دیده شدن.
▪️ کمک و توجه به چنین افرادِ فاقد پشتوانه‌ی اجتماعی و سیاسی، در نهایت به سود مردم نخواهد بود.

ش., 24.01.2026 - 15:40 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
به من خوش میگذرد، گور بابای ملت!

دروود بر ابوالفضل عزیز،
اندکی حرفهای بی خاصیّت برای «بزرگان صاحب اندیشه» و متخصّصان «فنّ سیاست ورزی».

خانم فروهر در عالم سیاست، نه سر پیاز است، نه ته پیاز است، نه حتّا پوسته پیاز است. تقدیر کنندگان این خانم نیز، در سطح خودش هستن. حرفهایت به جایی نخواهند رسید و کارگر نیز نخواهند بود. بحث بر سر این نیست که حقیقت چیست؟. واقعیّت چیست؟. عینیّت چیست؟. بحث بر سر یک سری «امیال و سوائق و غرائز» در وجود آدمهاست که هیچ منطقی از بیرون نمیتواند آنها را جمع و جور کند؛ زیرا مغزی که باید در نقش مدیریّت، ایفای نقش کند در وجود کثیری از آدمها به خواب رفته است. به همین دلیلم، غرائز و سوابق و امیال، خودکاروار هر کار دلشان خواست میکنند. بیدار شدن مغز نیز به این منوط است که سالم باشد؛ وگرنه هر نوع مغز آلوده ای، دلیلی است بر ناکارایی آن و از پا افتادنش.

در پای مشق فوق العاده سیاستورزانه و سرشار از خردورزی آقای کریمی، اشاره هایی به ذهنیّت لنینی «یک گام به پس!» آقای پورمندی نیز کردم. همین اندازه کفایت میکند. ایشون با توجّه به کهولت سن و سوابقی که دارند، حتّا مستعد و توانمند به اندیشیدن در باره تاریخچه فعالیّتهای شخص خودش نیستند. تلاش برای انگیزاندن مشارالیه در این خصوص که تا «مرگ» او را غافلگیر نکرده است، نگاهی انتقادی و رادمنشانه به کارنامه شخص خودش بیندازد، تلاشیست عبث و بیخود و بی نتیجه. ایشون تا مرگروزش بر همین منوال خواهد رفت که فعلا میرود و بر همان سیاقی رژه میرود که آقای «فرّخ نگهدار» سر دسته است. در دوران سربازی همیشه میگفتند که زیر چشمی باید حواست به سینه سرباز بغل دستت باشه تا نظم رژه به هم نخورد. وقتی که آقای «فرّخ نگهدار» سر دسته باشد، آنگاه آقایان « کریمی و پورمندی و فانی یزدی و کریمی و خانم محمّدی و دیگرانی أمثال ایشون» ششدانگ حواسشان را جمع میکنند که سینه هایشان با سر دسته حتما همتراز و همخوان باشد و میلیمتری عقب جلو نشود؛ زیرا مبارزه برای «جمهوریخواهی» که - هیچکدامشان معنا و تاریخ و ساختمایه اسطوره ای/ فلسفی/ تجربی/ تئوریک آن را نمیدانند – باید در معیّت لازم و واجب «سیدّ میر حسین موسوی» تا فتح نهایی دروازه های کاپیتالیسم و امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم و سپس پستان چسباندن به «تنور حماس» ادامه داشته باشد.
نه. ابوالفضل عزیز. این طیف شاهد قمه زدن آن سفّاک بر سر دختری نبودند تا صدای هولناک ضجّه ها و ناله هایش را بشنوند که فقط برای «زیستن» با دستهای خالی در کنار دیگر همنسلانش به خیابان اعتراض آمده بود و آرزویی دیگر نداشت و سرنوشتش در یک چشم به هم زدن در فضای ایجاد شده ناشی از «بزرگان صاحب اندیشه» و متخصّصان «فنّ سیاست ورزی» به خاک گور مختوم شد. اینها هیچگاه معنای قطره اشک فرو چکیده از چشمان کودکان ایران را عمرا نفهمیدند و در نیافتند؛ آنوقت توقع داری که درد استخوانسوز مادران و درهمشکسته شدن پدران را بفهمند؟. راه خودت را برو ابوالفضل جان.
یانلیز بوگونکی آجی حقیقت‌لری دی‌ییل، ساباهین تاریخی دئیه‌جک، یازاجاق کی، هانچی انسانلار دوورونون گَرَجِلیکلرینی باشا دوشو‌شموشدولار، اوز ایش‌لر‌نین وزنینی بیلیردی؛ بوگون بیز دَ کچمیشیمیزی آغیل، فهم و بیلیگین گؤره قییمتلندیریریک.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ش., 24.01.2026 - 08:07 پیوند ثابت