بشکسته باد
بشكسته باد دست ستم كار روزگار
کاین سان سپرد کشور جم را به نابکار
نا اهل جانیان ز وجدان کناره گیر
گندیده خو چو کرکس و موذی چو گرزه مار
بی رحم و بی مروت و بی عقل و بد کنش
اشرار جان شکار معنون به ننگ و عار
از مهر و از وداد و زشفقت هماره دور
با ضرب و جرح و قتل و قساوت همیشه یار
برده سبق زغز که در اعصار دوردست
در غارت و قتال همی داشت اقتدار
در پیشگاه عدل الهی سیاه روی
در نزد خلق باعث ابراز انزجار
گلهای راغ را به جفا برده زیر خاک
اشجار باغ را به عنا کرده چوب دار
آدمکشان بی حذر از روز بازخواست
نوشاز خون خلق و بدان كرده افتخار
دیگر بس است خون پری چهرگان شهر
جاری به سنگ فرش خیابان و جویبار
لرزید عرش و اشک فرو بارد آسمان
گوید بس است شیون مامان ِداغدار
دیگر مباد کشته درایرانِ دادخواه
وز ظلم ظالمانِ زمان گریه زار زار
آری "سها" بس است به ایران جفا و جور
ملت در آمدست سراسر به کارزار
پاريس
بيست ويكم سپتامبر دوهزاروبيست و دو
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!